کد خبر: 3535760
تاریخ انتشار: ۱۴ مهر ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۴
وقایع روز سوم محرم الحرام سال ۶۱ هجری قمری

امروز حسین(ع) کربلا را خرید و وقف زائران خود کرد

گروه جامعه: روز سوم ماه محرم سال 61 امام حسین (ع) قسمتی از زمین ‏كربلا را كه قبر ایشان در آن واقع است از اهل نینوا و غاضریه خرید و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی و زوار او را تا سه روز ‏میهمانی كنند.‏

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) عمر بن سعد یك روز بعد از ورود امام به كربلا یعنی روز سوم محرم با ‏چهار هزار سپاه از اهالی كوفه وارد كربلا شد.‏ برخی نوشته‌اند كه قوم بنوزهره نزد عمر بن سعد آمده و گفتند: تو را به ‏خدا سوگند می‌دهیم كه از این كار (مقابله با امام حسین (ع)) درگذر و تو داوطلب جنگ ‏با حسین مشو، زیرا این باعث دشمنی میان ما و بنی‌هاشم می‌شود. عمر بن سعد نزد ‏عبیدالله رفت و استعفا كرد ولی عبیدالله استعفای او را نپذیرفت و او تسلیم‌ شد.

برخی از ‏تاریخ نویسان نوشته‌اند عمر بن سعد دو پسر داشت یكی به نام حفص كه پدر را تشویق و ‏ترغیب به رفتن می‌كرد تا با امام (ع) مقاتله كند ولی فرزند دیگرش او را به‌شدت از اقدام ‏به چنین كاری بر حذر می‌داشت و سرانجام حفص نیز با پدرش راهی كربلا شد.‏

از وقایعی كه در روز سوم محرم‌الحرام ذکرشده این است كه امام (ع) قسمتی از زمین ‏كربلا را كه قبرش در آن واقع است از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری ‏كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز ‏میهمانی كنند.‏

سان بن فائد می‌گوید من نزد عبیدالله بودم كه نامه عمر بن سعد را آوردند و در آن نامه ‏چنین آمده بود چون من با سپاهیانم در برابر حسین و یارانش پیاده شدم قاصدی نزد او ‏فرستاده و از علت آمدنش جویا شوم او در جواب گفت: اهالی این شهر برای من نامه ‏نوشته و نمایندگان خود را نزد من فرستاده و از من دعوت كرده‌اند.
عبیدالله چون نامه ‏عمر بن سعد را خواند، گفت: اکنون‌که در چنگ ما گرفتارشده امید نجات دارد! ولی حالا ‏وقت فرار نیست.‏

عبیدالله به عمر بن سعد نوشت نامه تو رسید و از مضمون آن اطلاع یافتم از حسین بن ‏علی بخواه تا او و تمام یارانش با یزید بیعت كنند، اگر چنین نكرد ما نظر خود را خواهیم ‏نوشت!
چون این نامه به دست عمر بن سعد رسید گفت: می‌پندارم كه عبیدالله بن زیاد ‏خواهان عافیت و صلح نیست عمر بن سعد، نامه عبیدالله بن زیاد را به اطلاع امام حسین ‏نرساند زیرا می‌دانست كه آن حضرت با یزید هرگز بیعت نخواهدكرد.‏

عبیدالله بن زیاد پس از اعزام عمر بن سعد به كربلا، اندیشه اعزام سپاهی انبوه را در سر ‏می‌پروراند و بعضی نوشته‌اند كه مردم كوفه جنگ كردن با امام حسین (ع) را ناخوش ‏می‌داشتند و هر كس را به جنگ آن حضرت روانه می‌كردند بازمی‌گشت عبیدالله بن زیاد ‏شخصی را به نام سویدبن عبدالرحمان فرمان داد تا در این مسئله (فرار از جنگ) تحقیق كند ‏و متخلفان را نزد او برد و او یك نفر شامی را كه برای انجام امر مهمی از لشکرگاه به ‏كوفه آمده بود، گرفته و نزد عبیدالله برد و او دستور داد سر آن مرد شامی را از تنش جدا ‏نمایند تا كسی جرئت سرپیچی از دستورات او را نكند! نوشته‌اند كه آن مرد شامی برای ‏طلب میراث به كوفه آمده بود.

عبیدالله شخصاً از كوفه به‌طرف نخیله حركت كرد و كسی را نزد حصین بن تمیم كه به ‏قادسیه رفته بود، فرستاد او به همراه چهار هزار نفر كه با او بودند به نخیله آمد، سپس كثر ‏بن شهاب حارثی، محمد بن اشعث، قعقاع بن سوید و اسماء بن خارجه را طلب كرد و ‏گفت: در شهر كوفه گردش كنید و مردم را به طاعت و فرمان بردای از یزید و من فرمان ‏دهید و آنان را از نافرمانی و برپا كردن فتنه بر حذر دارید و آنان را به لشکرگاه فراخوانید ‏پس آن چهار نفر طبق دستور عمل كردند و سه نفر از آنها به نخلیه نزد عبیدالله بازگشتند ‏و كثیر بن شهاب در كوفه ماند و در میان كوچه‌ها و گذرگاه‌ها می‌گشت و مردم را به ‏پیوستن به لشكر عبیدالله تشویق می‌كرد و آنان را از یاری امام حسین (ع) بر حذر ‏می‌داشت.‏

عبیدالله گروهی سواره را بین خود و عمر بن سعد قرار داد كه هنگام نیاز از وجود آن‌ها ‏استفاده شود و هنگامی‌که او در لشکرگاه نخیله بود شخصی به نام عمار بن ابی سلمه ‏تصمیم گرفت كه او را ترور كند ولی موفق نشد و به‌طرف كربلا حركت كرد و به امام ‏ملحق و شهید شد.

نام:
ایمیل:
* نظر:
captcha