اتهام بی‎توجهی علامه طباطبایی(ره) به روایات بی‌پایه است
کد خبر: 3545993
تاریخ انتشار : ۲۴ آبان ۱۳۹۵ - ۱۷:۳۰
پژوهشگر بنیاد بین‌المللی اسراء:

اتهام بی‎توجهی علامه طباطبایی(ره) به روایات بی‌پایه است

گروه حوزه‌های علمیه: اتهام بی‌توجهی علامه طباطبایی(ره) به روایات بی‌پایه و غیرمنصفانه است زیرا ایشان 500 بحث روایی در المیزان ارایه کرده و حتی برای روایات ضعیف نیز احترام قائل بودند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی اسلامی، قرآن‌پژوه و محقق بنیاد علوم وحیانی اسراء وابسته به آیت‌الله العظمی جوادی آملی امروز، 24 آبان ماه در نشست علمی «جایگاه سنت در تفسیر قرآن با قرآن از منظر علامه طباطبایی(ره)» که در این بنیاد برگزار شد، با اشاره به جایگاه سنت در تفسیر قرآن به قرآن گفت: یکی از مهمترین و محوری‌ترین مباحث روش‌شناسی تفسیر، بحث جایگاه سنت در تفسیر است و دومین بحثی که کمتر به آن پرداخته شده جایگاه سنت در تفسیر قرآن به قرآن است.
وی ادامه داد: سه دیدگاه محوری در این زمینه وجود دارد؛ دیدگاه افراطی که در نقش سنت در تفسیر افراط می‎کنند؛ دیدگاه تفریطی و اعتدالی، که دیدگاه نخست مخصوص اخباریون هست و در تفسیر آیه تنها به سنت بسنده می‌کنند و می‌گویند اگر روایت باشد از آن بهره برده و اگر روایت نباشد در تفسیر سکوت می‌کنیم و دیدگاه دوم نیز مربوط به قرآنیون و اهل قرآن‌بسندگی است و به طور کلی نقش سنت را در تفسیر صفر می‌دانند اما دیدگاه اعتدالی که علامه طباطبایی در زمره این افراد است برای قرآن و سنت در تفسیر جایگاه قائل است.
اسلامی با اشاره به شبهات مطرح شده در زمینه روش تفسیر علامه طباطبایی در تفسیر قرآن به قرآن بیان کرد: این شبهات در سه مورد خلاصه می‌شود؛ اول اینکه گفته می‌شود، علامه قائل به قرآن‌بسندگی است و به روایات بی‌توجهی کرده است؛ دوم اینکه میان کلمات ایشان در آثارشان در این باره تهافت وجود دارد و شبهه سوم اینکه حتی میان گفتار و رفتار علامه نیز هماهنگی وجود ندارد یعنی در عمل از روایات استفاده کرده ولی در برخی آثارش به قرآن‌بسندگی کفایت کرده است؛ متاسفانه بسیاری از افراد مجموعه و منظومه فکری علامه را نتوانسته‌اند جمع کرده و نتیجه درستی داشته باشند و برخی نیز جمع مکسر و نه سالم از فرمایشات علامه داشته‌اند و به چنین نتایجی رسیده‌اند.
وی با اشاره به کتاب «المنهج الصحیح فی تفسیر القرآن» که با اسم مستعار چاپ شده است، اظهار کرد: سراسر این کتاب نقد شیوه علامه در تفسیر است و داوری‌های دور از انصافی داشته و آورده است که در سقیفه به «حسبنا کتاب الله» روی آوردند و بعدها پیروان خلفا چون ابن‌کثیرها در ادامه روش اسلاف خویش نظریه‌ای ارایه داده‌اند که بهترین راه تفسیر، تفسیر قرآن به قرآن است یعنی این روش را بدعت اهل سنت تلقی کرده است.
علامه به قرآن بسندگی در دین و تفسیر اعتقادی نداشت
اسلامی با بیان اینکه اگر چه نامی از علامه در این عبارت نیست ولی مولف با قصد نقد روش علامه این اثر را نوشته است، عنوان کرد: مولف این اثر میان قرآن‌بسندگی در دین و در تفسیر خلط کرده است؛ زیرا منشأ قرآن‌بسندگی در دین از خلفا بود ولی قرآن بسندگی در تفسیر مطلب دیگری است؛ مراد نوع اول این است که می‌توان همه مطالب را از قرآن بیرون آورد ولی قرآن‌بسندگی در تفسیر به این معناست که گفته شود قرآن با خودش تفسیر می‌شود؛ خلط دیگر این است که علامه نه تنها به قرآن‌بسندگی در دین بلکه در تفسیر نیز قائل نیست. همچنین نویسنده به این نکته توجه نکرده که تفسیر قرآن به قرآن، روش پیامبر و اهل‌بیت بوده و میان بزرگان مفسران شیعه نیز رواج داشته است.
قرآن‌پژوه بنیاد اسراء ادامه داد: علامه در المیزان در جلد اول فرموده است که این راه، راه بی‌نقصی است که ائمه(ع) پیموده‌اند و این طریقه، کهن‌ترین راهی است که در تفسیر پیموده شده است و آیت‌الله جوادی هم آورده است که ائمه در احتجاجات و پاسخ به پرسش‌های تفسیری، آیات را به یکدیگر ارجاع می‌دادند و شیوه عملی ایشان بود حال باید پرسید با این منطق آیا جایی برای این است که گفته شود تفسیر قرآن به قرآن روش خلفا و براساس حسبنا کتاب الله است؛ امام علی(ع) فرمودند: «ینطق بعضه ببعض» که بهترین تعبیر در این زمینه است همچنین روایتی از این امام نقل است که مردی به امام رجوع کرد و گفت من در قرآن تناقضاتی دیده‌ام که ایشان فرمودند قرآن کتابی است که برخی آیات آن مصدق برخی آیات دیگر است بنابراین شما مشکل دارید؛ تو عقلی که از آن سود ببری و بتوانی آیات را هماهنگ و همگرا بفهمی نصیب تو نشده است بنابراین این  داوری دور از انصاف و اتهام بی‌پایه است.
500 بحث روایی
اسلامی ادامه داد: مرحوم علامه در 20 جلد المیزان 500 بحث روایی دارد حتی در برخی آیات دو بحث روایی دارد؛ ایشان قبل از تفسیر المیزان کتاب «البیان فی الموافقة بین الحدیث و القرآن» را در شش جلد که همه محتوای آن برای اثبات هماهنگی میان روایات و قرآن است نوشته؛ روش عملی دیگر ایشان این است که به آوردن روایات بسنده نکرده بلکه اگر 500 بحث روایی آورده حدود سه تا چهار هزار نکته و تحلیل روایی اعم از بررسی سندی و محتوایی و تعارض آن با قرآن و ... آورده است که آیت الله العظمی جوادی نیز این راه را ادامه داده‌اند.
وی افزود: مرحوم علامه حتی به روایات ضعیف احترام می‌گذاشتند؛ هر چند معتقد بودند که نمی‌توان از این روایات در تفسیر بهره برد از دیگر منش عملی وی این بود که سنگ‌های سیاه اطراف حرم حضرت معصومه را می‌بوسید و تا به زیارت حرم نمی‌رفت افطار نمی‌کرد یعنی اینقدر به اهل بیت(ع) و سخنان ایشان ارادت داشت.
این استاد حوزه با اشاره به برخی داوری‌های شاگردان علامه بیان کرد: آیت الله جوادی آورده است که علامه سیری طولانی و عمیق در سنت معصومین(ع) داشتند و هر آیه‌ای که طرح می‌شد آن را طوری تفسیر می‎‌کرد گه اگر در روایات مطلبی وجود دارد برای تأیید از آن بهره ببرد و اگر تأییدی نبود طوری تفسیر می‌کرد که با سنت ایشان در تناقض نباشد همچنین اگر به فرمایشات علامه درباره جایگاه حدیث سر بزنیم می‌بینیم که ایشان فرموده برخی مردم به ویژه اهل روزگار ما که مرعوب تمدن غربی هستند به بهانه روایات جعل شده، روایات و سنت پیامبر را نادیده گرفته و تفریط کرده‌اند همان طور که اخباریون در این زمینه افراط کرده‌اند در حالی که اگر سخن پیامبر برای ما تا قیامت حجت نباشد سنگی روی سنگ باقی نخواهد ماند.
اسلامی با بیان اینکه ایشان فرموده وظیفه مفسر این است که در روایات مرور و غور کند و طبق دستور کتاب و سنت به تفسیر بپردازد و برداشت صحیحی از آیه داشته باشد، افزود: ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا باز این شبهات توسط برخی مطرح می‌شود؛ علامه در برخی عباراتشان کلماتی دارند که برای کسی که به مجموعه افکار علامه آشنا نیستند ممکن است این تصور را پیش آورد که البته غلط است؛ ایشان فرموده است «تفسیر قرآن سه راه دارد، اول اینکه تفسیر آیه به تنهایی با مقدمات علمی که در دست داریم و با پیش فرض انجام شود، دوم تفسیر آیه با کمک روایتی که از معصوم رسیده است و سوم تفسیر با تدبر و استنطاق از آیات دیگر» در زمینه آیه مربوطه که متاسفانه برخی چون نتوانسته‌اند به منظومه فکری علامه برسند از این تعابیر برداشت عدم نیاز به روایات را کرده‌اند.
وی با اشاره به محدوده تفسیر از دید علامه تاکید کرد: علامه تفسیر اصطلاحی مصطلح در علوم قرآن، را قائل نیست؛ علامه فرموده مباحث لغوی و قرائت و معانی و بیان و بدیع، تبیین قرآن هست ولی تفسیر نیست همچنین همه مواردی که مفاهیم کلی قرآن بر مصداق تعبیر می‌شود از جرگه تفسیر خارج است؛ ایشان تبیین باطن قرآن را تفسیر نمی‎داند. همچنین تأویل را باز از تفسیر جدا می‌دانند؛ ایشان همچنین تبیین حدود و جزئیات و راه‌های اجرای احکام کلی را تفسیر نمی‌داند مثلا در یک آیه نماز و حج به صورت کلی بیان شده ولی جزئیات آن باید در روایات گفته شود که علامه این جزئیات را خارج از تفسیر می‌دانند. ایشان می‌گوید جایگاه تفسیر این است که ظاهر قرآن را ملاک قرار دهیم و دنبال مراد جدی آن باشیم.
اتهام بی توجهی به روایات به علامه طباطبایی(ره) بی‌پایه و غیرمنصفانه است/ ارایه 500 بحث روایی در المیزان
اسلامی عنوان کرد: نکته دیگری که علامه بر آن تاکید دارد، این است که فرموده در سطحی از تفسیر قرآن اصلا امکان بهره بردن از روایت را نداریم زیرا قرآن منشأ الهی و آسمانی دارد و اگر یک ملحد و مشرک برای فهم آیات به قرآن مراجعه کند همه آیات را در یک سطحی می‌تواند بفهمد و اگر فهم آن را به روایت ارجاع دهیم مستلزم دور است بنابراین از دید ایشان، اقتضای عقلی مقام تحدی این است که سطحی از تفسیر بدون اتکاء به روایات قابل فهم است و این به معنای این نیست که روایات نورافشانی در این سطح ندارند بلکه مراجعه کننده به قرآن اصلا ائمه را قبول ندارد که بخواهیم به آن استناد کنیم.
این استاد حوزه با اشاره به نقش سنت در تفسیر اظهار کرد: سنت خودش این شیوه را تجویز کرده است؛ ثانیا این شیوه را برای ما تعلیم داده است و هم با محصول تفسیر در تعامل است یعنی روایات کمک می‌کنند تا یک نظر در احتمالات مختلف در تفسیر ترجیح داده شود؛ همچنین تفصیل تفسیر اجمالی و برداشت های مختصر مفسر است، همچنین گاهی روایات نتیجه کلی مفسر را تایید می‌کند و نیز تعمیق محصول تفسیری و تطبیق بر مصداق از کارکردهای سنت در زمینه تفسیر است.
وی با بیان اینکه روایات تفسیری در طول تفسیر قرآن به قرآن است، تاکید کرد: یعنی اگر روایتی در تفسیر کاربرد داشته باشد مورد استفاده قرار می‌گیرد ولی اگر این طور نبود در تعامل چندگانه ذکر شده با تفسیر قرار خواهد گرفت بنابراین باید تاکید کنیم که علامه روشمندانه از روایات بهره برده‌اند.  
اسلامی اظهار کرد: میان سنت قطعی و غیرقطعی فرق است و باید سنت غیرقطعی بر قرآن عرضه شود تا بتوانیم به قطعیت یا عدم آن پی ببریم البته به تعبیر صاحب تسنیم، سنت قطعی و غیرقطعی حجیت خود را از قرآن گرفته است یعنی همین که ما سخن قطعی معصوم(ع) را حجت می‌دانیم به واسطه این است که از سوی پیامبر به عنوان امام معرفی شده‌اند و اثبات نبوت پیامبر نیز در گرو نزول قرآن بوده است.
نقدی بر تفسیر همگام با وحی
وی با اشاره به تفسیر همگام با وحی آقای بهجت پور تصریح کرد: راهی که مفسر در این تفسیر رفته راه دشواری است زیرا ابتدا باید روایات مستندی برای چینش قطعی آیات و سوره‌ها بیابیم زیرا از دید علامه اساسا روایات این نوع چینش نه تنها ارزش روایی بلکه تاریخی هم ندارد.
captcha