به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایكنا) از فارس، جمع ضدین نمیشود اما بهراستی در راه زیارت تاریخ، چگونه شوق و ذوق را میتوان با حزن و اندوه حماسه عاشورا تفسیر کرد. رفیقان یکی یکی میروند و زائران اربعین انگار نمک بر این زخمهای کهنه میریزند.
حبالحسین(ع) نوازشگر دلهای میلیونها عاشق استاربعین که جوششی مردمی است میرود تا پس از 1372 سال عطر و بوی شهادت را دوباره بیافشاند و چه زیباست که شیعه و سنی، ترک و لر، عرب و فارس نمیشناسند و حبالحسین(ع) نوازشگر دلهای میلیونها عاشقی است که از سوز دل ندای هل من ناصر را لبیکی دوباره میگویند.

ناله جانسوز اصغرش و رجزخوانی پیامبرگونه اکبرش و علمهای برافراشته عباسهای زمانه در اهتزازند تا کوردلان و یزیدیان زمانه بدانند نهضت سرخ عاشورا زنده است و آنها به زبالهدان تاریخ پیوستهاند. تنها چاک چاک میروند و سرها به نیزه میشوند اما نعرههای مردانه «کلنا عباسک یا زینب» دلهای زنان حرم را آرامشی جاودانه میبخشند.
امروز، روز سكوت و نشستن نیست امروز روز ایستادگی است، روز بیداری جهانی است. امروز که همه کفر برابر همه اسلام قرار گرفته همه میآیند تا پا جای پای جابر بگذارند و بیعتی دوباره بندند با او که فرمود اگر که دین جدم بهجز به کشتنم نمیشود به پا پس «فیاسیوف خذینی». مرا دریابید ای تیرها و گلولهها، ای بمبها و خمپارهها که امروز روز سکوت و نشستن نیست.

راه میرویم دل مویههایی که همه از سر شعور و بیداری است. اشک میریزیم که ای کاش بودیم و سپر جان اصحاب و اهل بیت(ع) بودیم و اما هر آغازی را پایانی است.
وقتی كه عشق موجب میشود تا آرزوی پایان نپذیرفتن راه را داشته باشیستونها را که میشماریم آرزو داریم تمام نشود تا در خلسهای عاشقانه با تو باشیم و با تو و مصائبت نجوا کنیم. ولکن پایان هر روز غروبی است که در مسیر راه واقعاً دلگیر و کشنده است و خنکای صحرا و بیابان هم پاهای تاول زده را التیامی نمیبخشد و سرهایی در گریبان و اشکهای بی امان را شاید برای کودکان صحرا دویده حسین(ع) و اصحابش نوید ساعاتی استراحت با یاد و خاطره آنان باشد تا دوباره روز دیگر را در این راه آغاز كنی.
هرچه به حرم نزدیكتر میشوی، همه جا را نور میبینی آن هم راهی که هرچه به حرمش نزدیک میشوی دیگر با پای دل نمیروی و توجهی به شماره ستونها نداری و همه جا را نوری میبینی و همه را مثل خودت؛ و در میقاتی خون رنگ و هرولهای عارفانه و بر سر و سینه زنان بیاختیار و آماده قربانی به هر آنچه تعلق داری میشوی و در هیاهوی خیل مشتاقان گم میشوی.

در میان سیل بی امان جمعیت، تو بی اختیار در هودجی از نور در بینالحرمین بیصبرانه انتظار میکشی تا به کدامین حرم دخیلبندی و جوابگیری؟؟؟
مجتبی مينايیفرد