به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، کاهش سطح مطالعه مکتوب در کشور خطری است که جامعه ایرانی را با تمدن چند هزار ساله تهدید میکند، خطری که هنوز آن گونه که باید و شاید از سوی مسئولان و متولیان فرهنگی جدی گرفته نشده است.
یار مهربانی که روزی با آن انس میگرفتیم و با آن فخر فروشی میکردیم و داشتن و خواندن آن را نوعی فصیلت و ارزش اجتماعی و فرهنگی میدانستیم، امروزه دیگر با وجود سیطره شبکههای مجازی، از یاد رفته است و حتی به آن به عنوان یک کالای فانتزی هم که به اتاقمان جلوهای بدهد، نظر نمیکنیم.
این روزها شبکههای اجتماعی چنان بر ذهن و ضمیر و زندگی ما سیطره افکنده است که جدایی از آن شاید برای برخی که اعتیاد شدید به آن پیدا کردهاند، امکان پذیر نباشد، شبکههای اجتماعی نه تنها سبک زندگی ما را تغییر دادهاند، بلکه در اندیشیدن و نوع نگرش ما به جهان پیرامون نیز تاثیراتی برجای نهادهاند. اولین و بارزترین تأثیر منفی شبکههای اجتماعی در جامعه ما، کمرنگ شدن فرهنگ مطالعه مکتوب است که روز به روز بر ابعاد آن افزوده میشود.
شبکههای اجتماعی با جذابیتهایی که برای مخاطبان خود فراهم کرده است، این امکان را نیز برای آنها مهیا ساخته که خود را در قامت یک صاحب نظر و مولف جلوه بدهند و به راحتی در گروههای جمعی مجازی طرح مسئله کنند و در خصوص همه مسائل - از خرد و کلان و عمومی تا تخصصی- مطلب بنویسند و نظر بدهند، بدون اینکه این همه گفتهها و نوشتهها را به منبعی مستند ارجاع دهند.
پایین بودن سطح تیراژ کتابها، گران بودن کتاب و آمار پایین عضویت شهروندان در کتابخانههای عمومی تنها بخشی از واقعیتهای اسفناک وضعیت کتاب و کتابخوانی است که حکایت از حال ناخوش کتاب و پایین بودن سطح مطالعه در کشور دارد که اصلا چنین وضعی زیبنده یک جامعه, با فرهنگ و تمدن غنی چند هزار ساله نیست.
این روزها حتی کسانی که روزی دل در گرو کتاب خواندن داشتند و کتاب بخشی جدایی ناپذیر از زندگی آنها تلقی میشد، چنان در دام شبکههای رنگارنگ مجازی گرفتار شدهاند که دیگر علاقه و تمایلی به کتاب خواندن نیز از خود نشان نمیدهند. این همه در حالیست که نویسندگان و متفکران معاصر نیز که شاهد مرگ تدریجی کتاب و کتابخوانی در جامعه هستند، سکوت را به نوشتن ترجیح میدهند و دیگر قلمها را به کناری نهادهاند و با حسرت و اندوه فراوان, نظارهگر خزان کتاب و مطالعه مکتوب در جامعه هستند.
البته همین جا باید از کمکاری و بیتوجهی رسانهها نسبت به ترویج فرهنگ مطالعه در جامعه گلایه کرد، چرا که رسانهها به خصوص رسانه ملی میتوانند با تولیدات متنوع خود جامعه را به سمت کتاب و کتابخوانی هدایت کنند. رسانهها در جامعه ما بیشتر به مسائل حاشیهای پرداختهاند و از توجه به برخی مؤلفههای فرهنگی جامعه غافل شدهاند.
اینجاست که حتی در دانشگاههای ما که باید مرکز تولید علم و دانش باشد نیز به کتاب و کتابخوانی توجه نمیشود و برخی اساتید محترم به جای معرفی کتاب و تدریس آن در کلاس، به تدوین یک جزوه چند صفحهای بسنده کرده و حتی شاید از ارائه آن هم صرف نظر نمایند و همه مطالب را در یک پاورپوینت مختصر برای دانشجویان بازگو میکنند و همین باعث شده که کتابها در کتابخانه دانشگاهها و سایر مراکز عمومی از فرط عدم استقبال دانشجویان و جوانان در قفسهها محبوس شده و خاک بخورند.
در باب اینکه چرا و چگونه کتاب این همه مورد بیمهری قرار گرفته و در معرض فراموشی است، دلایل متعددی را میتوان برشمرد، هرچند که بیان این دلایل تکرار مکرراتی است که گاه و بیگاه این سو و آن سو میشنویم که مثلا «گرانی کتاب، سانسور، مشکلات معیشتی خانوادهها، تاثیر عادت وارگی شبکههای اجتماعی سبب شدهاند که مطالعه کمرنگ شود». البته نباید این دلایل را مردود دانست و به آنها توجه نکرد، اما اکنون سوال و دغدغه مهمتری که ذهن دوستداران کتاب و کتابخوانی را به خود مشغول کرده این است که چه باید کرد تا خزان کتاب را به بهاری پربار تبدیل کنیم؟ احیای فرهنگ مطالعه مکتوب مستلزم فرهنگ سازی، فراهم نمودن زمینههای حمایت از ناشران و نویسندگان است.
اما ای کاش میشد به جای اتلاف وقت بیش از حد در شبکههای اجتماعی و خواندن و کامنت گذاری برای مطالب بی منبع و غیرمستدل علمی، با کتاب پیوند و آشتی دوباره برقرار کنیم تا طعم دانستن و آگاهی در ذهن و ضمیرمان جای باز کند.