به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از قزوین "یتیمخانهایران" در یک نگاه فیلمی تاریخی است. در یک درام تاریخی کارگردان میبایستی به درام وفادارتر از تاریخ باشد. چراکه اگر فیلمی بخواهد صرفاً تاریخ را بیان کند چه نیازی به تولید آن است! چهبسا کتابهای تاریخی که بسیار روشنتر از فیلمها به بیان تاریخ پرداختهاند.
ازاینرو در پایان فیلم کارگردان از زبان راوی به این مسئله اعتراف میکند که هدف وی از ساخت این فیلم بیش از آنکه روایت کتابهای تاریخ باشد پرداختن به زوایایی است که در لابهلای صفحات تاریخ این مرزوبوم مغفول مانده و هیچ ادعایی نمیتواند وجود داشته باشد که چنین اتفاقاتی قطعاً در روزگار پرفرازونشیب ایران رخ نداده است.
ابوالقاسم طالبی کارگردان این اثر به پشتوانه آثاری همچون "قلادههای طلا" و "دستهای خالی" یک کارگردان صاحب تفکر و دغدغه مند است و تمام تلاش وی در "یتیمخانهایران" برای این است که به مخاطب امروز نشان بدهد بیگانه همیشه بیگانه است! او در قالب درام میخواهد به مخاطب بگوید انگلستان امروز همان انگلستانی است که با ایجاد قحطی منجر به مرگ حدود نیمی از جمعیت ایران شده است.
کلیت یتیمخانهایران چیزی جز نمایش ستم عمال استعمار و فریبکاری دول بیگانه نیست؛ اما در این نمایش، طالبی گرفتار ضعفهایی است که به حد بضاعت در این مکتوب به آنها پرداخته میشود.
بزرگترین مشکل یتیمخانهایران در فیلمنامه و علیالخصوص شخصیتپردازی است. فیلمساز تلاش کرده حجم عظیمی از اطلاعات یک برهه از تاریخ را بهصورت فشرده در بطن یک پیرنگ اصلی و تعداد زیادی خردهپیرنگ به مخاطب عرضه کند اما متأسفانه نه روایتها بهطور کامل پرداختهشده و نه مخاطب توانسته باشخصیتهای فیلم ارتباط برقرار کند.
فیلم یک اثر شخصیت محور است اما هیچکدام از شخصیتها در طول قصه شکوفا نمیشوند! قهرمانی که درصحنه آغازین اثر آنچنان قوی معرفی میشود کمکم کمرنگ شده و بعضاً در قسمتهایی از فیلم گم میشود! ضدقهرمان کاملاً کودن نشان دادهشده و مطلقاً درست از آب درنیامده است.
بنابراین هنگامیکه ضدقهرمان ضعیفی داشته باشیم بیگمان قهرمان خوبی نیز نخواهیم داشت و همانگونه که میبینیم نقطه اوج فیلم دررویارویی پروتاگونیست و آنتاگونیست؛ همان دم که سالار خان به افسر انگلیسی شلیک میکند بسیار شتابزده و مصنوعی شده و بیاینکه نشانههایی از جنم قهرمان ببینیم انگلیسی مثل یک مترسک توسط سالار خان کشته میشود.
نهتنها قهرمان بلکه تقریباً مخاطب با هیچکدام از شخصیتها ارتباط برقرار نمیکند! ارتباط عاطفی پسرعمو و دخترعمو، پزشک جوانمرد، یهودی محتکر، حتی همسر سالار خان و الباقی کاراکترها درست پرداخته نشده و همه در حد تیپ باقیماندهاند بهطوریکه درطول120 دقیقه حرکت قابل توجهی از آنها نمیبینیم که سیر تکاملی تیپ به شخصیت را نمایان کند!
یتیمخانهای که سالار خان میخواهد اداره کند درواقع استعارهای از ایران آن زمان است؛ البته فیلمساز از ابتدا تا انتهای فیلم سعی کرده همهچیز را استعاره گونه بیان کند اما به دلیل حجم عظیم اطلاعات و قصههایی که در اثر گنجانده، تقریباً همهچیز از دست درآمده و اثر و در پی آن مخاطب گرفتار سردرگمی شده است.
فیلم با سرعت خوبی آغازشده اما کمکم از ریتم میافتد و برای مخاطب خستهکننده میشود. فضاسازی ایرانِ آن روزگار به سبب طراحی صحنه خوب و تصویری که از ایران قحطیزده با مرگومیر حدود نیمی از جمعیت آن به مخاطب نشان داده میشود، ازجمله نکات مثبت فیلم است.
به نظر میرسد اگر کارگردان برخی دیالوگها و صحنههای زائد ازجمله صحنه ابتدایی و انتهایی اثر را حذف میکرد، بهراحتی میتوانست "یتیمخانهایران" را از روایت صرفاً تاریخی دور کند و با این کار نهتنها به کلیت فیلم اشکالی وارد نمیشد بلکه خالق اثر بهتر به هدف خود دست مییافت.
پرداختن به آنچه در تاریخ کمتر پرداختشده قابلتقدیر است اما کارگردان آنقدر قصه در قصه آورده که دیگر فرصتی برای پرداختن به شخصت ها، تعلیق و گره داستانی ندارد، مانند این است که کارگردان میخواهد در یک لیوان آب دو کیلو شکر بریزد!
یتیمخانهایران مانند بسیاری از آثار سینمایی این روزها از ضعف در ساختار فیلمنامه و شخصیتپردازی رنج میبرد! وگرنه ایده مناسب، تفکر پشت اثر، دغدغه کارگردان، فضاسازی مناسب تاریخی و ارتباط معنوی گذشته تا امروز میتوانست این اثر را به یک درام تاریخی منسجم تبدیل کند.
یادداشت از زهرا عبدالهی