کد خبر: 3564844
تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۳:۰۹

خدا؛ سرچشمه هستی

گروه معارف: انسان باید دریابد که مبدا موت، حیات، مالک مرگ، زندگی، مدبر همه اسباب،عوامل،جمله‌ی علل طولی،عرضی، حقیقی و اعدادی، خداست و تا او نخواهد هیچ تغییر و تحولی رخ نخواهد داد کمااینکه امام علی(ع) در وصیت خود به امام حسن(ع) نوشته است: «مالک زندگی، مالک مرگ هم هست، بلادهنده، عافیت‌بخش هم هست».

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، امام علی(ع) در فراز نوزدهم از نامه خود به امام حسن‌مجتبی(ع) فرموده است: «فرزندم، وصیتم را بفهم و بدان که مالک مرگ، مالک زندگی است.آفریننده، میراننده است و فانی‎کننده، بازگرداننده است، بلادهنده، عافیت‌بخش است و استقرار دنیا، جز بر نعمت و گرفتاری و پاداش در معاد، یا آن‌چه خواست اوست و بر تو ناپیداست، نخواهد بود.اگر دانستن چیزی از آن بر تو دشوار آید، بر نادانی خود حمل کن، زیرا تو در آغاز جاهل آفریده شده‌ای، سپس دانسته‌ای.چه بسیار است جهل، حیرت و گمراهی تو که بعداً دانا می‎شوی! پس به رشته‌ی خدایی چنگ بزن که تو را آفریده و روزی داده و اندامت را معتدل و موزون ساخته است و باید تعبد و اشتیاق و شفقت تو، از او باشد».
آنچه حائز اهمیت است این است که در این فراز از نامه امام علی(ع) جمله «ای فرزندم در وصیت من خوب توجه و تعمق کن» تکرار شده است.هدف آن است که تنها گوش دادن به این وصیت کافی نیست بلکه فهمیدن، درک کردن و عمل نمودن آن مهم است.باید قوه فهم به کار افتد و به‌دنبال آن عمل کرد تا نتیجه مطلوب گرفت.
کلمه «بُنی» مصغر «ابن» است که به یاء متکلم اضافه شده و از این کلمه مهربانی، دلسوزی و دلبستگی فهمیده می‎شود معمولاً هرگاه پدر بخواهد با فرزندش با ملاطفت و دلسوزی سخن بگوید از این کلمه استفاده می‎کند.
در قرآن نیز این کلمه به همین معنا به‌کار رفته است؛ مثل سخن یعقوب به فرزندش یوسف که در آیه 5 سوره یوسف آمده است: « قَالَ یا بُنَی لاَ تَقْصُصْ رُؤْیاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَیكِیدُواْ لَكَ كَیدًا إِنَّ الشَّیطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ؛ [یعقوب] گفت اى پسرك من خوابت را براى برادرانت ‏حكایت مكن كه براى تو نیرنگى می‎اندیشند زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشكار است» یا نصیحت لقمان به فرزندش آن‌گاه که در آیه 13 لقمان آمده است: «وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یعِظُهُ یا بُنَی لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ؛ و [یاد كن] هنگامى را كه لقمان به پسر خویش در حالى كه وى او را اندرز می‎‏داد گفت اى پسرك من به خدا شرك میاور كه به‌راستى شرك ستمى بزرگ است»     
و یا در آیه 17 سوره لقمان آمده است: «یا بُنَی أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛ اى پسرك من نماز را برپا دار و به كار پسندیده وادار و از كار ناپسند باز دار و بر آسیبى كه بر تو وارد آمده است ‏شكیبا باش این [حاكى] از عزم [و اراده تو در] امور است».
همچنین در آیه 102 سوره صافات می‎خوانیم: « فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْی قَالَ یا بُنَی إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ؛و وقتى با او به جایگاه سعى رسید گفت اى پسرك من من در خواب [چنین] می‎‏بینم كه تو را سر مى‏برم پس ببین چه به نظرت می‎‎‏آید گفت اى پدر من آنچه را مامورى بكن ان شاء الله مرا از شكیبایان خواهى یافت».  
 در تمام موارد، نوعی ملاطفت، دلسوزی و دلبستگی وجود دارد که استفاده از این کلمه «بنی» در تاثیرگذاری تربیت نقش اساسی دارد.
نکته تربیتی مهمتر در برخورد با جوان، ظرافت خاصی است که علی(ع) با استفاده مکرر از کلمه «بنی» دل جوان را به دست آورده و توجه او را به‌سوی خود جلب نموده است.
نشانه مربی الهی و سنجیده آن است که دئماً افراد را به یاد خدا می‎اندازد و همه‌ی هستی را به ریشه آن که خداست، پیوند می‎زند و دگرگونی‌های حیات، مرگ و میر، تلخی‎ها و خوشی‎ها، پست و بلند زندگی را به خدا مرتبط می‎داند.
برخی فقط این‌را پذیرفته‌اند که خدایی هست، اما از نسبت دادن تحولات هستی به خداوند متعال، غافلند.یعنی ذات خدا را عاری از کمال می‎دانند حال آن‌که بزرگی و عظمت خدای متعال به این است که همه‌ی کمالات از ذات خودش باشد، نه این‌که در ذات خود، عاری از کمال و در عین حال، بخشنده‌ی کمال باشد.
امام علی(ع) در این فراز از نامه خود به فرزندش امام حسن‌مجتبی(ع)، همه چیز را از خدای واحدِ احد می‎داند و می‎فرماید که «مالک زندگی، مالک مرگ هم هست، بلادهنده، عافیت‌بخش هم هست».ایشان با این روش، نمونه‌هایی از توحید افعالی و یکتانگری در مالکیت و خالقیت و اعاده و افنا و ابتلا و عافیت‌بخشی ذکر می‎کند.
در حقیقت، حضرت علی(ع) صفاتی را بیان می‎کند که حالت تضاد دارد؛ صفت «مالک‌الموت» در مقابل «الحیاة»، صفت «ممیت» در مقابل «خالق و محیی» «مفنی» در مقابل «معید»، «مبتلی» در مقابل «معافی».
آری، در این هستی، همه تحولات و دگرگونی‎ها از یک منشا است و دوگانگی در کار نیست؛ یعنی خدای مرگ و خدای زندگی، یکی است و خدای سلامتی دهنده با خدای بیماری‎آفرین، فقط یک قدرت است و دوگانگی باطل است.
جوان باید دریابد که مبدا موت و حیات و مالک مرگ و زندگی و مدبر همه اسباب و عوامل و جمله‌ی علل طولی و عرضی و حقیقی و اعدادی، خداست و تا او نخواهد هیچ تغییر و تحولی رخ نخواهد داد.
در آیات 17 تا 19 سوره روم می‎خوانیم که: « فَسُبْحَانَ اللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَحِینَ تُصْبِحُونَ ﴿17﴾ وَلَهُ الْحَمْدُ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَعَشِیا وَحِینَ تُظْهِرُونَ ﴿18﴾ یخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَیخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی وَیحْیی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذَلِكَ تُخْرَجُونَ؛
پس خدا را تسبیح گویید آن‌گاه كه به عصر درمی‎آیید و آن‌گاه كه به بامداد درمی‎شوید،  و ستایش از آن اوست در آسمان‌ها و زمین و شام‌گاهان و وقتى‌كه به نی‌مروز می‎‎‏رسید، زنده را از مرده بیرون می‎‎‏آورد و مرده را از زنده بیرون می‎‎‏آورد و زمین را بعد از مرگش زنده می‎‎‏سازد و بدین‌گونه [از گورها] بیرون آورده می‎‎‏شوید».
captcha