به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از لرستان، انسان باید بداند، آنچه از رزق و روزی از دست داده نباید مایه حسرت و
افسوس او باشد و به جزع و بیتابی بپردازد، چراکه جزع و فزع برای آنچه از
دست رفته بیمعنا و بیمبنا است، همچنانکه بیتابی و جزع برای آنچه به
دست نیامده مضحک است چون در دنیا چیزهای زیادی هست که به انسان
نمیرسد.بنابراین ضجه و مویه انسان برای هر دو قسم شایسته نیست مگر در امور
معنوی کمااینکه امام علی(ع) در فراز سی و نهم از نامه خود به امام
حسنمجتبی(ع) فرموده است: «اگر بر آنچه از دست دادهای بیتابی میکنی، بر
آنچه به دستت نرسیده نیز بیتابی کن».
جزع یکیاز نکوهیدهترین صفات
است که دنیا و آخرت انسان را تباه میکند، زیرا دنیا محل ابتلای حوادث
گوناگون است و اساساً انسان با همین حادثهها تکان مییابد و اگر در
ناکامیها و مشکلات، بیتابی کند، بهرهای از تکامل نمیبرد.علاهبر این،
جزع در دنیا امید انسان را قطع میکند کمااینکه امام علی(ع) فرموده است:
«از جزع و ناشکیبایی بپرهیز، زیرا جزع امید انسان را قطع، تلاش و عمل را
ضعیف و موجب غم و اندوه میگردد».
آنچه که انسان از دست میدهد و یا
آنچه را که به دست آورده و میآورد، همه وسیله آزمایش هستند لذا نباید در
حالات روحی و روانی افراد، تاثیر نابودهای داشته باشد.بلاهخره مرگ عزیزان
یا از دست رفتن اموالی که با هزاران زحمت به دست آمده، انسان را متاثر و
اندوهگین میکند، اما این غم و اندوه نباید به «جزع» و «ناسپاسی» و از دست
دادن ایمان منجر شود.نشانه ایمان آن است که انسان از آمد و رفت نعمتها،
برخورد زاهدانه داشته باشد کمااینکه امام علی(ع) در این رابطه فرموده است:
«تمام زهد، میان این دو کلمه از قرآن است؛ بر آنچه که از دست دادهاید
تاسف مخورید و به آنچه به دست آوردهاید خوشحال نشوید».
جزع نقطه مقابل صبر است و آن، حالت بيقراري و ناشكيبايي در برابر حوادث و مشكلات است، به گونهاي كه انسان در برابرحوادث زانو زند، مايوش شود، بيتابي كند و يا از تلاش و كوشش براي رسيدن به مقصود چشم بپوشد.
جزعجزع يكياز بدترين و نكوهيدهترين صفات است كه انسان را در دنيا و آخرت به بدبختي ميكشاند و از رسيدن به مقامات والا باز ميدارد و ارزش و مقام او را درجامعه كاسته و شربت زندگی را در كامش تلخ و شهد حيات را شرنگ ميسازد.
قرآن مجيد در سوره معارج آيه 19 الي 21، انسان را موجودي حريص و كمطاقت معرفي ميكند كه وقتي بدي به او برسد، بيتابي ميكند و هنگاميكه خوبي به او رسد، بخل ميورزد و مانع ديگران ميشود. منظور از انسان در اين آيه همانند بعضي از آيات مشابهي كه انسان را با صفات ناشايستي توصيف كرده انسانهاي تربيت نيافته است.
لذا در ذيل همين آيات با جمله «الا المصلين و الذين هم علي صلاتهم يحافظون» افراد با ايمان را كه به نماز و كمك به محرومان و اصول عفت و امانت و شهادت به حق وفادارند استثنا كرده و از بحث عنوان «هلوع»خارج مي كند.
در نتيجه از جمله راههاي غلبه بر نگراني، آن است كه هر انسان مصيبتهاي اجتنابناپذير و مشكلات لاينحل كه در طول زندگيش پيش ميآيد به آرامي تحمل كند، خويشتن را با شرايط آنها منطبق سازد و ناراحتي خود را با جزع و بيصبري تشديد ننمايد.
بهعبارت ديگر اگر كسي به مصيبتي مبتلا ميشود يا با مشكلي مواجه ميگردد، براي رهايي از نگراني بايد آن پيشآمد ناگوار را بررسي كند، اگر رفع شدني و قابل حل است به چارهجويي تصميم بگيرد و در راه بر طرف ساختن آن حادثه از تمام وسايل عاقلانه و ممكن استفاده نمايد و موجبات آرامش فكري خويش را فراهم آورد. اگر مصيبت حتمي و مشكل حل نشدني است، بيچون و چرا تسليم قضا قطعي گردد به ناراحتي و عوارض آن تن در دهد و با تندي و بيصبري باعث تضعيف روح و فرسايش جسم خود نشود.