کد خبر: 3599068
تاریخ انتشار : ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۰۸:۱۲

فردوسی؛ شاعری اهل خرد و حکمت

گروه فرهنگی: فردوسی شاعری اهل خرد و حکمت است و شاهنامه فردوسی نیز به مخاطب آموزش دینداری و خداشناسی می‌دهد کمااینکه پهلوانان شاهنامه افرادی خداشناس، رادمرد، راستگو، آزاده و وطن‌دوست هستند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، 25 اردیبهشت‌ماه در تقویم کشور ما به‌نام روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و پاسداشت زبان فارسی نام‌گذاری شده است، فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری برابر با ۳۱۹ خورشیدی و ۹۴۰ میلادی در روستای پاژ در شهرستان توس در خراسان دیده به جهان گشود.
نام او همه‌جا ابوالقاسم فردوسی شناخته شده‌ است. نام کوچک او را در بن‌مایه‌های کهن‌تر «حسن» نیز نوشته‌اند. پدرش از دهقانان طوس بود که ثروت و موقعیت قابل‌توجهی داشت. وی از همان زمان که به کسب علم و دانش می‌پرداخت، به خواندن داستان هم علاقه‌مند شد .درباره دوران کودکی و جوانی فردوسی نه خود شاعر سخنی گفته و نه در بن‌مایه‌های کهن جز افسانه و خیال‌بافی چیزی به چشم می‌خورد. با این حال از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی ـ فرهنگی شاهنامه، می‌توان دریافت که او در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه مطالعه و ژرف‌نگری در سروده‌ها و نوشتارهای پیشینیان خویش سرمایهٔ کلانی اندوخته که بعدها دست‌‌مایهٔ او در سرایش شاهنامه شده‌ است.
هم‌چنین از شاهنامه و زندگی‌نامه فردوسی این‌گونه برداشت کرده‌اند که فردوسی با زبان عربی و دیوان‌های شاعران عرب و نیز با زبان پهلوی آشنا بوده‌ است.
 فردوسی در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش به دست می‌آورد، به کسی محتاج نبود؛ اما به‌تدریج، آن اموال را از دست داد و به تهیدستی گرفتار شد.
فردوسی شاعری پاکیزه زبان است، او در تمام شاهنامه حتی یک‌بار دهان را به بد نمی‌آلاید، شاهنامه که تاریخ چند هزار ساله ایران زمین است تلخ و شیرین و زشت و زیبای زیادی اتفاق می‌افتد، اما زبان و دهان فردوسی همیشه پاک است، گرد هزل و طیبت نمی‌گردد.
فردوسی شاعری معتقد و مؤمن به ولایت معصومین(ع) بود و خود را بنده اهل‌بیت نبی و ستاینده خاک پای وصی می‌دانست و افتخار می‌کرد که مسلمان و شیعه است.
از ویژگی‌های شاهنامه فردوسی نیز می‌توان به مواردی اشاره کرد ازجمله این‌که شاهنامه مدح خداوند را از طریق خرد آغاز می‌کند به بیان دیگر فردوسی اهل خرد و حکمت است کمااینکه شاهنامه چنین آغاز می‌شود، «بنام خداوند جان و خرد»، دوم این‌که در تمام متون شاهنامه فردوسی آموزش دینداری و خداشناسی می‌دهد، هر نامه که در شاهنامه نوشته می‌شود با نام خداوند آغاز می‌شود، مثلا: «یکی نامه فرمود نزدیک سام/سراسر نوید و درود و پیام/نخست از جهان‌آفرین یاد کرد/که هم داد فرمود و هم داد کرد».
هر پهلوان ستوده شاهنامه در موقع مشکلات از خداوند کمک می‌خواهد، رستم پهلوان شاهنامه همیشه قبل از نبرد و کارهای صعب بدن خود را می‌شوید «غسل می‌کند» و از خداوند کمک می‌خواهد، پس از هر پیروزی پهلوانان شاهنامه خداوند را شکر می‌گویند، شاید کمتر کتابی باشد که تا این حد نام خداوند در آن آمده باشد، پهلوانان شاهنامه که با احترام از آنها یاد می‌شود در تصویری که فردوسی ترسیم کرده افرادی خداشناس، رادمرد، راستگو، آزاده و وطن‌دوست هستند.
شاهنامه فلسفه زندگی از نظر فردوسی و سرود مهر ایران است و می‌توان گفت شاهنامه چشمه درخت ملیت است. این کتاب به 30 زبان دنیا ازجمله انگلیسی، آلمانی و دانمارکی و ایتالیایی ترجمه شده و اولین ترجمه این کتاب در قرن 18 بوده و می‌توان گفت شاهنامه یک اثر مهم جهانی به‌شمار می‌رود.
عفت‌گرایی دیگر ویژگی شعر فردوسی در شاهنامه است، فردوسی بهترین زیور و آرایش را برای مردان و زنان عفت و پوشیدگی و پاکی زن را در حجاب می‌شناسد وی این‌چنین به زن دعا می‌کند: «سیه نرگسانش پُر از شرم باد/رخانش همیشه پُر آزرم باد» همچنین مردان و پهلوان شاهنامه هیچ‌گاه گرد بی‌عفتی نمی‌گردند.
در تمام شاهنامه امر به نیکی کردن می‌شود. همیشه یادآوری می‌شود که کار بد نتیجه بد دارد، فردوسی به‌عنوان یک مسلمان پاک اعتقاد به حدیث و آیات قرآنی توجه زیاد دارد، خودآگاه یا ناخودآگاه آن‌ها را در متن شاهنامه می‌آورد. مثلاً در داستان رستم و اسفندیار وقتی مادر اسفدریار لابه می‌کند که اسفندیار به جنگ رستم نرود زیرا کشته خواهد شد اسفندیار چنین می‌گوید: «مرا گر به زابل سر آید زمان/بدان سو کشد گردش آسمان» این بیت در واقع ترجمه این حدیث است که اگر مقدر باشد انسان در سرزمینی بمیرد در آن سرزمین حاجتی برای او پیش می‌آید تا بدانجا رود و در آن زمین بمیرد. لذا می‌توان گفت شاهنامه فردوسی آموزش پایداری و استواری در برابر اعتقادات دینی است.
فردوسی پیشینه و تاریخ قوم ایرانی را پاسداری کرده است شاهنامه در واقع شناسنامه و تاریخ ایران زمین است شاید اگر فردوسی نبود تاریخ ایران زمین توسط بیگانگان جور دیگری معرفی می‌شد.پس می‌توان گفت شاهنامه قاموس و قانون زبان فارسی است
بهره‌گیری اشعار فردوسی از صنایع ادبی با محتوای قرآنی فردوسی در سرایش ابیات شاهنامه متأثر از متن آیات قرآن و نیز معانی و بیان و بلاغت ادبی کلام‌الله مجید بوده است، توضیح داد: به‌عنوان نمونه فردوسی در ابیات آغازین شاهنامه به ستایش خرد می‌پردازد و می‌گوید «کنون ای خردمند ارج خرد/بدین جایگه گفتن اندر خورد/خرد بهتر از هرچه ایزدت داد/ ستایش خرد را به از راه داد/خرد رهنمای و خرد دلگشای/خرد دست گیرد به هر دو سرای» که اشاره به أَفَلَا تَعْقِلُونَ است که بارها در آیات مختلف قرآن کریم آمده است. همچنین به حدیث «العقل نبی الباطن» اشاره دارد. فردوسی به زیبایی از ایجاز قرآن و حدیث در بیان مفهومی بلند استفاده کرده است.
البته تاثیرپذیری از قرآن کریم به این‌گونه نبوده که فردوسی قرآن را جلوی خود بگذارد و بر اساس آیات شعر بنویسد، بلکه با توجه به اشعار و مفاهیم ابیات شاهنامه درمی‌یابیم که فرهنگ قرآن و آشنایی با ابیات قرآن در ذهنش جایگیر بوده است. شاهنامه فردوسی با اینکه اثری حماسی است به قرآن کریم نظر داشته و در جای‌جای ابیاتش از مجازها، کنایه‌ها، علم معانی و ایجاز و اطناب‌های قرآن استفاده شده است.
سرایش شاهنامه در زمانی بود که ۵۰۰ سال از ورود اسلام به کشور می‌گذشت و خصوصاً خراسان که محل زندگی فردوسی بود، قلمرو محل سکونت بسیاری از علمای دین و فقهای سترگ در آن زمان بوده است.
در شاهنامه فردوسی ابیاتی قابل توجه در نعت پیامبر اسلام و خلفای راشدین ازجمله امام اول شیعیان آمده که نشان‌دهنده اندیشه اسلامی و ارادت فردوسی به دین مبین اسلام است. با اینکه فردوسی سنی‌مذهب بوده، ولی به امام علی‌(ع) ارادت خاصی داشته است.
بر اساس ابیاتی در خود شاهنامه و همچنین با مطالعه زندگی‌نامه فردوسی و منابع اولیه‌ای چون آثار نظامی عروضی و نصیرالدین قزوینی، فردوسی یک مسلمان شیعه بود؛ ولی برخی از پژوهشگران اخیراً در مورد مذهب وی و شاخهٔ شیعی آن اظهار تردید کرده‌اند.
فردوسی می‌بایست پس از سال ۴۰۵ هجری قمری و پیش‌از سال ۴۱۱ هجری قمری از جهان رفته باشد.پس از مرگ، واعظ طبرستان به‌دلیل شیعه بودن فردوسی از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری کرد و به ناچار در باغ خود وی در توس به خاک سپرده شد. آرامگاه فردوسی بین سال‌های ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ به دستور رضاشاه بازسازی شد.
شفیع‌زاده، از پژوهشگران لرستانی در رابطه با فردوسی به خبرنگار ایکنا گفت: شاهنامه مهم‌ترین اثر در ادبیات فارسی متعلق به فردوسی است این کتاب باب‌ها و فصول مختلفی از طب، گیاه‌شناسی و گیاه درمانی را در خود دارد.
وی با بیان این‌که سیمرغ در شاهنامه یک فرد درمان‌گر و جراح است اضافه کرد: در شاهنامه فردوسی سیمرغ نمادی اسطوره‌ای است و وجه حماسی را در قالب سیمرغ می‌توان ارزیابی کرد و این در حالی‌است که سیمرغ در منطق‌الطیر عطار وجودی عرفانی دارد.
این پژوهشگر لرستانی با یادآوری این‌که درختی که سیمرغ شاهنامه فردوسی در آن لانه دارد دربردارنده همه گیاهان است، اظهارکرد: سیمرغ چهار بار در شاهنامه فردوسی مطرح شده است یک بار در قالب روان‌شناس، یک‌بار در موقع وضع حمل همسر زال به‌عنوان یک پزشک درمان‌گر و یک بار نیز در نبرد رستم و اسفندیار سیمرغ مطرح شده است.
محمدرضا روزبه، از اساتید ادبیات فارسی دانشگاه‌های لرستان نیز در گفت‌وگو با خبرنگار ایکنا در رابطه با آسیب‌شناسی تحقیقات و پژوهش‌های پیرامون شاهنامه گفت: امروزه با انبوه مقالات و یادداشت‌هایی با عنوان شاهنامه‌شناسی مواجه هستیم که تشخیص سره از ناسره آن‌ها بسیار دشوار است.
وی اضافه کرد: اولین آسیب و آفت کتاب‌ها و مقالات و نوشته‌های پیرامون شاهنامه شناختی عدم احاطه نویسندگان بر شاهنامه است اغلب این نویسندگان و پژوهشگران حتی یک‌بار هم به‌طور کامل شاهنامه را نخوانده‌اند بلکه گزینشی، بخشی و داستانی، حکایتی یا دوره‌ای از شاهنامه را زمینه پژوهش خود قرار داده‌اند.
روزبه ادامه داد: این پژوهشگران بدون توجه به کلیت شاهنامه باعث برداشت‌های ناقص و نارسا و خطا در زمینه شاهنامه می‌شوند.
این استاد ادبیات فارسی دانشگاه‌های لرستان عدم تسلط شاهنامه‌پژوهان بر علوم و زمینه‌های پیرامون شاهنامه را از دیگر آسیب‌ها بیان کرد و گفت: اغلب شاهنامه‌پژوهان از مقوله اسطوره‌شناسی بی‌بهره هستند و عدم پیوند ذهنی و عینی بین این دو مقوله باعث درک نارسا و معلق از متن شاهنامه می‌شود.
وی با بیان این‌که متاسفانه بسیاری از شاهنامه‌پژوهان ما دنیای وسیع شاهنامه را نمی‌شناسند و تسلط لازم را بر فهم نظریات ادبی ندارند، خاطرنشان کرد: فقدان پشتوانه‌های علمی و تاویل‌های من‌درآوردی عرفانی و غیرعرفانی از شاهنامه از دیگر آفت‌ها در این حوزه است.
روزبه افزود: امروزه مُد شده داستان‌های شاهنامه را مورد تاویل‌های عرفانی و صوفیانه قرار می‌دهند بی‌آن‌که بدانند جهان شاهنامه جهان حماسه و خرد است و با جهان عرفان در تضاد است.
وی تعصب و شیفتگی غیر علمی در بروخورد با شاهنامه را دیگر آفت در این حوزه برشمرد و گفت: علی‌رغم این‌که یک محقق و پژوهشگر باید بی‌طرفی علمی و محققانه خود را حفظ کند اما بسیاری از محققان ما یا شیفتگی بیش از حد نسبت به شاهنامه دارند و یا مثل مستشرقان با نوعی نگاه یونانی به سر وقت شاهنامه می‌روند.
روزبه با بیان این‌که نوعی حُب و بغض نسبت به شاهنامه وجود دارد و این باعث می‌شود از شفافیت و دقت علمی به‌دور بمانیم، اضافه کرد: اغلب پژوهش‌های دانشگاهی و غیردانشگاهی مبتنی بر نگرش توصیفی هستند و قابلیت تحلیل در آن‌ها وجود ندارد یا فقط به شرح گزاره‌های عاطفی و احساسی می‌پردازند و یا نظرات ادبی را بدون پشتوانه لازم به دنیای شاهنامه تاویل می‌کنند.
این پژوهشگر و شاعر و منتقد ادبی گفت: شیفتگی محقق و پژوهشگر شاهنامه باعث می‌شود نگاه نقادانه نسبت به شاهنامه نداشته باشند و همه چیز را یا سیاه سیاه و یا سفید سفید ببینند، لازم است نسبت به فردوسی، شاهنامه، حافظ و مولانا هم نگاه انتقادی داشت چراکه در غیر این‌صورت کتب این شاعران جزء متون ستایش‎آمیز قرار خواهند گرفت و راه نقد بر آن‌ها بسته می‌شود.
تاسیس فرهنگ‌ستان در مناطق مختلف کشور
علی صفی‌زاده، یک دکترای زبان و ادبیات فارسی در رابطه با فردوسی و شاهنامه گفت: بسیاری از واژه‌های شاهنامه در زبان و ادبیات لرستان متجلی است.
وی با اشاره به این‌که پرداختن به ادبیات بومی به‌معنای تقابل با فرهنگ و ادبیات ملی نیست، اظهارکرد: برداشت‌هایی که در این خصوص است کاملاً اشتباه بوده چراکه این دو ادبیات مکمل یکدیگرند.
این مدرس دانشگاه اضافه کرد: پیام ادبیات بومی و فارسی اعتلای زبان و ادبیات ملی است و این دو با هم معنا می‌دهند.
صفی‌زاده ادامه داد: تقویت و حفظ  ادبیات بومی سلاحی در برابر تهاجمات فرهنگی دشمن است و با حفظ این ادبیات فرهنگ ملی وزین‌تر می‌شود.
این مدرس دانشگاه خاطرنشان کرد: حفظ فرهنگ، ادبیات و هویت قومی به غنای ادبیات فارسی کمک می‌کند و ریشه فرهنگ ملی از آسیب‌ها مصون می‌ماند.
وی با بیان این‌که بسیاری از واژه‌های شاهنامه در زبان و ادبیات لرستان متجلی است، یادآور شد: اگر بخواهیم هویت و فرهنگ خود را حفظ کنیم باید ادبیات بومی و قومی را تقویت کنیم.
صفی‌زاده گفت: باید همچنان که به زبان و ادبیات رسمی کشور افتخار می‌کنیم به ادبیات قومی و بومی خود نیز ببالیم چراکه ارزشمند شمردن این ادبیات منجر به شاخص شدن منطقه موردنظر می‌شود.
این دکترای زبان و ادبایت فارسی اضافه کرد: مهم‌ترین راه تقویت و پایدار ماندن فرهنگ و ادبیات قومی تاسیس فرهنگ‌ستان در مناطق مختلف کشور با عنوان «فرهنگ‌ستان بومی» آن منطقه است.
وی اضافه کرد: هیچ‌کدام از اقوام ایرانی به خودی خود فرهنگ ابتذال را نمی‌پذیرند و این شاخصه فرصتی است تا از ادبیات و فرهنگ بومی در برابر تهاجمات ادبی و فرهنگی استفاده کرد.
صفی‌زاده افزود: هر واژه بومی به‌منزله خشتی از دیوار عظیم فرهنگ ایران است که با فراموشی این خشت‌ها، فرهنگ و ادبیات کشور رو به انزوا و تخریب می‌رود.
captcha