گروه اجتماعی: شناخت و سامان مسايل زنان در جامعه ما، به شناخت و بازنگري الگوي مورد پيروي آنها بستگي دارد. اين الگوها ميتوانند از منابع گوناگون تامين شوند، اما بر اساس پايههاي فرهنگي و فکري که جامعه اسلامي بر آن بنا شده است، کابردي ترين اين الگوها از منابع ديني و اسلامي تامين ميشود.
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، در یادداشتی به قلم یکی از مخاطبان ایکنا در اصفهان، آمده است « زنان امروز در جامعه ما گروهي را تشکيل ميدهند که هم در چارچوبهاي فکري سنتي متعصب و هم در شيوههاي مدرن، از لحاظ انساني و جنسيتي با بحران و مشکلات عديده مادي و به ويژه معنوي مواجه هستند و در اين ميان مهمترين مشکل آنها انتخاب هويت و شيوههاي رفتاري مناسب در قبال نيازهاي مادي و معنوي است. سردرگمي در انتخاب هويت و الگوي رفتاري و مواجهه با بحرانها به دليل الگوهاي غلط منتخب، وضعيت زنان امروز را مورد توجه ويژهاي قرار ميدهد.
وقوع رنسانس و انقلاب صنعتي در اروپا که آغازگر عصر مدرنيسم بود، بيشتر ابعاد زندگي مردم اروپا را دست خوش تغيير کرد، آن چنان که روابط خانوادگي و نقشهای اعضای خانواده نيز که پيش از آن به صورت سنتي تعريف شده بود، دگرگون شد و در اين ميان نقش زنان بيش از همه دچار تحول شد. زنان غرب که پيش از اين در قالب نقش سنتي خود تنها خانهدار بودن، مادر بودن و عدم حضور در اجتماع را تجربه کرده بودند، با سرعت زياد نقشهايي را در اجتماع بر عهده گرفتند که ارمغان مدرنيته براي آنان بود. ورود به بازار کار و به تبع آن استقلال مالي، ورود به صحنه علم و دانش و آشنايي با حقوق شهروندي مانند حق راي، برعهده گرفتن نقشهاي اجتماعي و کمرنگ شدن وظيفه همسري و مادري همگي عواملي بود که زن غربي به وسيله آن به باز تعريف هويتي جديد براي خود اقدام کرد.
با اين تحولات زن سنتي که زني خانه دار با ويژگيهايي هم چون فداکاري بيش از اندازه، نداشتن ايده و طرز تفکر خاص، تحت سلطه مرد، محدود در نقش مادر و همسر بدون هويت اجتماعي و ويژگيهايي از اين دست بود در نگاه زنان غرب مذموم و زن مدرن با ويژگيهايي همچون استقلال اقتصادي، تحصيلات، نگاه غير جنسيتي، داراي هويت اجتماعي مستقل از شوهر و حق تصميم گيري مورد ستايش و توجه زنان غربي قرار گرفت.
تحولات مربوط به زنان به جوامع ديگر نفوذ يافت و نقش زنان را در اين جوامع دست خوش تغييرساخت که جامعه ايران نیز از اين قاعده مستثني نبود. زنان ايراني درگير و دار بين سنت و مدرنيته و تعريف هويتي تازه براي خود دچار سر درگمي شدند، عدهاي راه افراط و عدهاي راه تفريط در پيش گرفتند، در اين ميان نقش غرب نيز انکارناپذير است، غرب سنت و مذهب را در کنار يک ديگر قرار داد و با اين شعار که سنت تحجر و عقب ماندگي است، دين را نيز متحجر و عاملي براي عقب ماندگي زنان در جوامع سنتي دانست و با ارائه تعاريف کلي و نامفهوم از واژههايي هم چون سنت، مدرنيته و مذهب، آنها را در راستاي اهداف سياسي خود قرار داد. در حالي که نه سنتي به مفهوم آنچه مربوط به گذشته است با اسلام تطبيق يا منافات دارد و نه مدرنيته به مفهوم آنچه جديد است.
مدرنيته براي زنان به جاي آن که زمينه رشد و کمال را فراهم نمايد، به بهانه آزادي او را به کالايي لوکس تبديل نمود که با چاپ عکس او بر روي جلد مجله، تبليغات بازرگاني و ... در دنياي تجارت سوددهي را به همراه داشته باشد. حتي جنبش زنان نيز که با شعار برابري حقوق زن و مرد به ميدان آمد، نتوانست ارزشي فراتر از بحث جنسيت براي زن و و زمينهاي براي رشد و کرامت او فراهم آورد و امروز بعد از گذشته مدت زماني طولاني از اين تحولات، زن غربي هنوز خلا روحي و احساس پوچي و افسردگي را در وجود خود مييابد و با کوهي از سوالات بيجواب مواجه است که در هيچ يک از راههايي مانند غرق شدن در مد، استفاده از مشروبات الکلي، عرفانهاي نوظهور و مسائلي از اين دست پاسخي براي آن نيافته است.
امروز با وجود موج اسلام ستيزي فعال در غرب زناني را ميتوان مشاهده نمود که اسلام را پاسخي براي خلا روحي خود يافته که در سايه آن ميتوانند به آرامش و امنيت دست يابند و آن را نيازي عمومي براي زندگي خود مييابند؛ اما در جامعه اسلامي ما تازه زنان راه بيحجابي و غربي گرايي را در پيش گرفتهاند و در حال تبديل شدن به وسيلهاي براي تبليغات و کسب سود در دنياي تجارت هستند تا از اين راه من وجودي خود را به اثبات رسانده و برابري جنسيتي را برقرار سازند. غافل از آن که راهي به نام مذهب قادر است هويتي مستقل و شايسته را براي آنها به ارمغان آورد، که به وسيله آن به روالي منطقي و ايده آل براي زندگي خود دست يابند و جايگاه و ارزش زن بودن خود را نيز حفظ نمايند.
اسلام نظامي است با اصول و ارزشهايي براي همه ادوار و زمانها و در اين ميان تحولي که در حوزه زنان به وجود آورد انکارناپذير است. زماني پيامبر اسلام برانگيخته شد كه زن در فرهنگ عرب به صورت مالالتجاره و بيارزش تلقي ميشد و تولد فرزند دختر براي آنان آن قدر ننگ بود که آن را زنده به گور ميکردند. در واقع دختر و جنس زن فقط براي مردان آن دوران داراي ارزش مالي وكالا تلقي ميشد و هيچگونه ارزش انساني و حقوقي نداشت، اما چندي نگذشت که با ورود اسلام زن داراي نظام حقوقي و منزلت اجتماعي گشت، آن چنان که در هيچ يک از کشورهاي غربي که مدعي برابري حقوق زن و مرد و دموکراسي ميباشند چنين نظامي مشاهده نشده است.
شناخت و سامان مسايل زنان در جامعه ما، به شناخت و بازنگري الگوي مورد پيروي آنها بستگي دارد. اين الگوها ميتوانند از منابع گوناگون تامين شوند، اما بر اساس پايههاي فرهنگي و فکري که جامعه اسلامي بر آن بنا شده است، کابرديترين اين الگوها از منابع ديني و اسلامي تامين ميشود. قرآن، در کنار مردان از زنان برجسته و نمونهاي ياد ميکند و آنها را به عنوان الگو به جامعه مومنان معرفي مينمايد، که هم الگويي با ويژگي زنانگي هستند و هم ويژگي انسانيت. زندگي زنان اهل بيت ميتواند در عصر حاضر براي زنان در پيمودن راه ميانه تحجر و تجدد و تعادل بين انسانيت و زنيت راهگشا باشد.
زندگي اهل بيت(ع) داراي يک سلسله اصول فکري ثابت و مشخصي است که تغيير شرايط زماني و موقعيت اجتماعي وسايل زندگي و پيشرفتهاي موجود تاثيري در انجام آنها ندارد. ايشان صاحب مباني فکري، ارزشها، روشها و مهارتهايي هستند که خود و خانواده را در برابر آسيبهاي رواني، اخلاقي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و ... ايمن نموده است. اسلام براي رشد و تعالي زن و نيز سالم سازي محيط خانه و اجتماع، اصولي را براي زندگي زنان واجب دانسته است که ظهور و بروز عملي اين اصول در زندگي زنان اهل بيت قابل مشاهده است و با کمی تفکر در نحوه زندگی آنان میتوان بدان دست يافت. اين اصول عبارتند از:
- استقامت، صبوري و استقلال راي زنان صدر اسلام در کنار مردان و ثبات قدم در پيش برد و بقاء تمدن و فرهنگ اسلامي با بهره مندي از تعاليم اسلامي.
- حفظ اعتقاد و استقلال فکري و ياري مردان، بيداري فکري و حساسيت نسبت به ظهور و بروز کژيها در زندگي.
- تلاش براي نشر و گسترش دين، ثبات قدم در برابر ستمها و انجام رسالت تاريخي.
- زندگي شخصي و خانوادگي موفق وتوجه به اصول اخلاق و شخصيت در ازدواج.
- حضور در عرصه فعاليت هاي اجتماعي، آموزش علوم و قرآن به زنان ديگر، خطابه و سخنراني در دفاع از حق.
- تلاش براي اصلاح نگاه مردم به نقش و وظايف اجتماعي زنان و حضور مستقيم در عرصه تعليم و آموزش اسلام و مديريت بحران ها.
اين موارد نمونههايي از ويژگيهاي منحصر به فرد زناني مانند فاطمه زهرا، خديجه و زينب است که هيچ کدام را نميتوان در آموزههاي عصر مدرن يافت. آموزههايي که راهي براي حضور ارزشمند زن در عرصه خانواده و اجتماع است.
با وجود آموزههاي عملي زنان اهل بيت براي ايجاد تحول فرهنگي در ميان ملتها و ساختن شخصيت آنها بر طبق معيارها و ارزشهاي اسلامي لزومي ندارد که از طريق جنسيت گروهي برگروهي برتري داده شوند. زن صرف نظر از دين و آيين مورد تبع براي آن که آزاده باشد بايد امورات روح و تن خود را در عين آزادي از تحکمات نفساني و شهواني، سياسي و سنتهاي متحجر اداره کند. آن چه نام مريم، خديجه، زهرا، زينب و حتي زنان انديشمند را زنده نگه داشته مربوط به انسانيت آنها بوده است و درک درستي که از زنانيت خود داشتهاند، درکي که در آموزههاي اسلامي ميتوان يافت.
یادداشت از اعظم شجاعی