به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، حجتالاسلام والمسلمین سلیمانی، عضو هیئت علمی دانشکده فلسفه دانشگاه مفید در ادامه مباحث دینداری قرآنی ـ برهانی در دانشگاه مفید با بیان اینکه دستور قرآن به ایمان در این کتاب الهی کمتر از دستور به تعقل و تفکر است گفت: ایمان حقیقتی است که انسان به آن گردن مینهد و این گردن نهادن زمانی رخ میدهد که آن حقیقت توسط خرد اثبات شود، به همین دلیل فرموده است که ای کسانی که ایمان آوردهاید، ایمان بیاورید.
وی با بیان اینکه ایمان بدون پشتوانه، ناقص است افزود: دعوت قرآن به خردمندی در حدی است که فرموده هیچ قدمی را برندار مگر اینکه خردت آن را تایید کند و این یعنی انسانیت.
سلیمانی با طرح این سؤال که آیا خرد میگوید نماز صبح دو رکعت است و یا گوشت فلان حیوان مانند ملخ (با وجود حلال بودن) را نخورید، بیان کرد: خرد اگر خودش بود این را نمیگفت، ولی بعد از طی مقدمات و مراحلی اگر خرد هم نمیگفت نمیکردم؛ دقیقا همین طور که خرد به ما نمیگوید فلان قرص را بخور، زیرا نه میدانیم مواد آن چیست و چه خاصیتی دارد.
این استاد فلسفه دانشگاه مفید تصریح کرد: پیام مهم دین، دعوت به خرد است و دستور موکد قرآن این است که همه جا خردمندانه زندگی کن و هر حرکتی میکنی خردمندانه باشد، البته مخالف این سخن زیاد است.
وی با بیان اینکه معتقد به دینداری برهانی ـ قرآنی با همین ترتیب هستم افزود: در یکی از روزنامهها نوشته بود که یک روحانی گفته است من اگر احساس تکلیف کنم دیگران را هتک حرمت کرده و آبروی آنان را خواهم برد؛ این سخن دقیقا پوست پیامبری زدن است؛ یعنی اگر پیامبر احساس تکلیف شخصی برای بردن آبروی دیگران کرد، میتواند بکند؛ این سخن عین عدم اعتقاد به خاتمیت پیامبر(ص) است.
وی تصریح کرد: بر اساس روایات، پیامبر هم نمیتواند بر اساس تکلیف شخصی اقدام به بردن آبروی انسانها بکند و در این عرصه مانند افراد دیگر است؛ ضمن اینکه اگر چنین کاری از پیامبر و امام سر بزند دیگر با عصمت، توجیهپذیر نخواهد بود.
سلیمانی بیان کرد: سروش گفته تفاوت پیامبر با دیگران این است که دیگران برای اثبات خود باید برهان بیاورند ولی پیامبر نباید برهان بیاورد که این سخن را قبول نداریم.
استاد فلسفه دانشگاه مفید اظهار کرد: اگر هیچ خطابی جز «یا ایها الانسان» نبود، من از این خطاب میفهمیدم که خداوند انسانی را مخاطب قرار داده است که عاقل و اهل فکر است وگرنه دیگر موجودات را مورد مخاطبه قرار میداد؛ لذا هر کسی سؤالی بپرسد جلوتر هم عقل خود و هم عقل سؤالشونده را به رسمیت شناخته است.
سلیمانی عنوان کرد: اگر کسی گفت که عقل هیچ اعتباری ندارد؛ نشان میدهد که عقل را قبول دارد؛ زیرا اولین پرسش ما از این افراد آن است که چه دلیلی برای این گزاره دارید و هر پاسخی بدهد نشانه تعقل است.
استاد دانشگاه مفید با بیان اینکه قرآن از انسان خواسته تا به غیر برهان به هیچ چیزی تن ندهد به طرح این سؤال پرداخت که آیا همه تعالیم، برهانی است؟ تصریح کرد: اساسا وقتی قرآن دستور به تعقل داده است لازمه آن تکثر است؛ کسی که میگوید باید ظاهر قرآن را پذیرفت و نباید تعقل کرد باز هم تعقل کرده است، به چه دلیل؟ به علت اینکه در میان معتقدان به این مسئله نیز اختلاف وجود دارد مگر حشویه و اخباریون و ... با هم اختلاف در برداشت از آیات ندارند، این اختلاف ناشی از تعقل است؛ بنابراین تعقل، لازمه اختلاف در اندیشه، است.
سلیمانی با اشاره به روایت «اختلاف امتی رحمة» اظهار کرد: برخی آن را به رفتوآمد معنا کردهاند که درست نیست، اختلاف یعنی تضارب آراء و اختلاف در اندیشه؛ بنابراین جامعهای که در آن اندیشه نیست مرده است و قرآن نیز به اندیشه و اختلاف در اندیشه دعوت کرده است.
این استاد دانشگاه با اشاره به داستان موسی (ع) و همراه وی در سوره کهف بیان کرد: کشتن کودک بیگناه و حتی گناهکار هم جنایت است و کسی که جنایت میکند نمیتواند پیامبر باشد؛ در چند مورد از جمله قصه هابیل و قابیل، حضرت ابراهیم و ... نیز مثالهای مشابهی بیان شده است؛ که باید برای این مسئله توجیه مناسبی داشته باشیم.
وی در توجیه این موضوع گفت: علامه طباطبایی نقل کرده که خضر، حداقل هزار سال قبل از موسی(ع) میزیسته است پس معاصر هم نبودهاند؛ شخصیت غیبی بوده و هر آنچه برای موسی رخ داد مکاشفه است؛ زیرا موسی میخواست پشت پرده عالم را بفهمد ولی خداوند به او فهماند که تو هنوز به جایی نرسیدی که آن را درک کنی؛ بنابراین هیچ پیامبری جنایت نکرده است.
این استاد دانشگاه مفید اظهار کرد: اگر خضر و موسی همزمان باشند، این کار ممکن نیست خداوند کسی را که شایستهتر است به پیامبری منصوب نکند و فردی را که در مرتبه پایینتر است به نبوت برساند.