به گزارش ایکنا از همدان، شهید سید رضا دیباج در اردیبهشت ماه سال 1327 دیده به جهان گشود، سید رضا از اوایل جوانی سعی در تقویت روحیه خود از منبع سرشار الهی به منظور کسب مدارج عالیه نمود و از هیچ کوششی جهت تقویت آن دریغ نکرد.
رضا دیباج از همان ابتدای کودکی به کمک پدرش که شخصی الهی و روحانی بود از میان مدارس دولتی، مدرسه علمی را که در آن زمان تحت مدیریتی مذهبی در بین سایر مدارس بود انتخاب و در کنار تربیت خانوادگی به کسب اخلاق و تهذیب نفس و مبارزه با القاء هرگونه فرهنگ منحط پرداخت.
شهید دیباج در سالهای 41 تا 47 که مقطع سرنوشت ساز نهضت شکوهمند اسلامی است، با اعتقادات راسخ به مجاهدتهای روح الله خمینی (ره) در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه آشنا گشت، مطالعات خود را گسترش داده و با همراهی دوستانش به مطالعه کتب نفیس و معتبر در سطح وسیع و خلاصه نمودن آنها میپردازد به گونه ای که پس از مدتی قادر میشود تا متون عربی و انگلیسی را به راحتی ترجمه، تایپ و در اختیار دیگران قرار دهد.
سید رضا در تلاش درک و انتشار آثار خود و همواره به این حرکت سرنوشت ساز و رهبری آن میاندیشید، وی با تمام تلاش و همت خود سعی در گسترش و ایجاد یک هسته مبارزاتی در قالب تشکیل جلسات منظم در سطح همدان مینماید و با برگزاری کلاسهای آموزش انگلیسی و عربی در دوران تحصیل برای همقطاران خود و تشکیل گروههای مطالعاتی، علمی و نمایشی( تئاتر) جهت نیل به اهداف بسیار کوشش میکند.
قسمتی از جلسات، ضبط نمایشنامههایی بود که مستمعین 30-20 دقیقه به آن گوش فرا داده و رضا سعی در رسوا نمودن، رژیم ستم شاهی و آشنایی اذهان نسبت به جنایات و ظلم طاغوتی است گاهاً نیز با افشاگری و سخنرانی خود به این محافل رونق خاصی میبخشید.
در آن زمان که نام فلسطین بارقۀ امیدی برای جوانان سلحشور و مردم مستضعف بود اخبار رادیو فلسطین را گوش داده و کتبی که درباره جنبشهای آزادیبخش امریکا و شوروی و ضد صهیونیستی بود را ترجمه و آنها را در اختیار دوستان قرار میداد.

ایشان پس از اخذ دیپلم ریاضی در سال 47 در رشته روانشناسی دانشگاه شیراز پذیرفته میشود پس از راهیابی وی به دانشگاه، مبارزه با وسعت بیشتری برای او احساس میشود از یک سو نسبت به فساد و قهقرا کشیده شدن جوانان متأسف و نگران است و از طرفی باید مبارزه را با حساسیت بیشتری دنبال کند.
او که همواره خود را در دریای متلاطم اسلام شناور میدید لحظه ای از شوق کسب مفاهیم اصیل اسلامی و انقلابی خسته نمیشد لذا به دنبال برقرای ارتباط با روحانیت مبارز آن زمان بود که علاوه بر شرکت در مسجد و استماع سخنان شهید آیت الله دستغیب (ره) از طرق مختلف با آیت الله حائری شیرازی و آیت الله انصاری شیرازی مرتبط شده و بدین وسیله ارتباط بسیار قوی و نزدیکی را با ایشان بر قرار نمود
این ارتباط به قدری بودکه روحانیت به وی بسیار علاقه مند شده و دائماً او را به عنوان یک دانشجوی مبارز، متقی، سالم و در عین حال بیآلایش یاد آوری مینمودند، وی به کمک تعدادی از دانشجویان مسلمان از جمله مهندس رجبعلی طاهری و حدود 40 نفر از سایر مبارزین اقدام به تشکیل هستۀ مبارزاتی نمود.
ویژگیهای اعتقادی و سیاسی شهید رضا دیباج
سید رضا بسیار با تقوا و با ایمان بود به گونه ای که در هنگام نماز چه در دانشگاه و چه در خارج از محیط دانشگاه، دیگران او را امام جماعت خود مینمودند، او دائماً با تکرار دعای (اللهم انی اسئلک ان تجعل وفاتی قتلاً فی سبیلک) طالب شهادت بود و به مقطعی بودن زندگی دنیائی و آزمایش الهی انسانها و پیوستن همگی به جهان دیگر ایمان کامل داشت لذا به تلاوت مداوم قرآن و تفکر در آن همت بسیار داشت.
در زمان طاغوت در شرایطی که حتی داشتن ظاهری اسلامی، عیبی بزرگ محسوب میشد سید رضا با عزمی راسخ همواره به گسستن از بندهای اسارت شیاطین و رهائی از چنگ دشمنان اسلام فکر مینمود لذا در این راه به افزایش اعتقادات و دوری جستن از نشانههای غربی، مطالعات عمیق، بحث پیرامون مسائل سیاسی، اهمیت به تفکر اسلامی، برقراری جلسات سرّی و مستمر در همدان و شیراز در سالهای خفقان و وحشت به همراه دوستان و یاران هم فکر برقرار نمود.
ایمان و اعتقاد کامل به امام خمینی (ره) و تبلیغ افکار و منش مبارزاتی ایشان در مواجه با ابر قدرتها و طاغوتهای زمان و تکثیر و پخش اعلامیهها و سخنان و بیانیههای حضرت امام (ره) از دیگر فعالیتهای این شهید والا مقام به حساب میآید.
سید رضا بسیار صبور، نجیب و آرام بود و آشنائی به مسائل فرهنگی و مطالعه کتب مختلف و معاشرت با بزرگان را بسیار دوست داشت، احترام به پدر و مادر و ابراز محبت به آنان را وظیفه خود میدانست، در ساده زیستی و نداشتن تشریفات در زندگی نمونه و الگویی برای دیگران بود و همواره مقاومت و پایداری در مقابل شدائد و سختیها را در خود تمرین و تقویت مینمود.
نحوه شهادت
در سال 51 در شرایطی که فعالیتهای مبارزاتی آنان به اوج خود رسیده بود ساواک هسته مربوطه را شناسایی و افراد را یکی پس از دیگری در شیراز دستگیر میکند به دنبال آن سید رضا در ظهر، تیر ماه سال 51 در منزل پدرش در همدان دستگیر و بلافاصله به شیراز محل فعالیت آنان روانه میگردد، از آنجا که ساواک در شیراز و همدان مدرکی علیه او به دست نمیآورد برای اقرار و افشاء فعالیتهایش او را به شدت موردحمله قرار داده و تحت سختترین شکنجهها قرار میدهد.
حدادی همرزم و هم بند شهید دیباج چنین میگوید: «از لحظه ورود به زندان عادل آباد شیراز بازجوییهای سنگین و طاقت فرسا شروع شد، آنها برای گرفتن اطلاعات از تشکیلات درون سازمانی که سید رضا به همراهی دوستانش در دانشگاه شیراز تشکیل داده بود با هر آنچه در دست داشتند به سوی ما حمله ور میشدند بطوریکه با چوب و کابل به هر نقطه از بدن که امکان داشت ضربه میزدند و بدنهایمان کاملاً خون آلود، متورم و دچار جراحات شده بود و نای صحبت کردن را نداشتیم که فکر میکنم در اثر همین ضربات وحشیانه سید رضا به لقا الله پیوست و حسرت دادن اسرار مبارزاتی را بر دل آنان باقی گذاشت»
پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی طی مدارک بدست آمده مشخص شد که سید رضا پس از حدود یک ماه پس از دستگیری در زندان عادل آباد شیراز در اثر حملات وحشیانه در زیر شکنجههای مداوم به شهادت رسیده و جسد او به ساواک تهران منتقل و به صورت مخفیانه در قطعه 33، بهشت زهرا به خاک سپرده میشود.
یگانه فرزند شهید میگوید: من بیش از شش ماه از تولدم نگذشته بود که پدرم را دستگیر و روانۀ زندان نموده و به شهادت رساندند و هر آنچه را که میدانم از زبان نزدیکان و دوستان وی می باشد، فقط این را بگویم پدرم از اینکه خداوند من را به او عطا نموده بسیار خوشحال و مادرم را در تربیت بنده و انجام رسالت زینب گونه، بسیار سفارش نموده است لذا من همواره در طول زندگی سعی کردم این وظیفه سنگین را فراموش نکرده و همواره یاد و مسیرش را زنده نگه دارم.
سخن شهید
«از آنجایی که در مکتب انسان ساز اسلام، شهادت رفیعترین قله صعود به سوی معبود میباشد مبارز الیالله با انگیزه دیدار دوست لحظهای در طی مسیر دچار سستی نمیگردد و خداوند به مبارزین در راهش صبر و تحمل وشکیبایی عطا مینماید».
انتهای پیام