
سیره و روش زندگی شهدا کلاس درسی است که نیاز به بازگویی دارد و در زمان مواجهه با موج عظیمی از هجمههای دشمن، تنها راه نجات پیروی از سیره شهدا و ادامه راه آنهاست.
در این میان بر اساس سیاستهای سازمان بسیج از سال 91 در راستای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه هر ساله یک شهید به عنوان شهید شاخص سال معرفی شده و ویژگیهای بارز این شهید برای مردم بازگو میشود.
با توجه به آثار به جای مانده از شهدا نامگذاری سالانه شهدای شاخص در استان همدان انجام میشود که «شهدای انقلابی گروه ابوذر» بهعنوان شهدای شاخص استان همدان در سال ۹۷ انتخاب شده است.
شهدای انقلابی گروه ابوذر نهاوند شامل شهیدان دانشآموز، عبادالله خدارحمی، بهمن منشط، ولیالله سیف، ماشاءالله سیف، روحالله سیف و حجت عبدلی که در سال ۵۲ به دست حکومت مستبد پهلوی به شهادت رسیدند.
امام خمینی(ره) در مدح این شهیدان فرمودند «سلام بر شهدای گروه انقلابی ابوذر که در راه هدف مقدس اسلام در زیر شکنجه به سر بردند.»
همیشه بودهاند مردان و زنانی از جنس خدا که قصه صبوری و شکیبایی آنان، بر کتیبه روزگاران نوشته شده و حماسه شکوهمند پاکبازی و از سر گذشتن آنها سرگذشت آشنای دلها و زبانها گشته است.
ما در هر زمان و زمین و زمینهای به این یادها و یادگارها نیازمندیم تا شیوه رفتن بدانیم و رسم ستیز با ناسازها را از آنان بیاموزیم، داستان گروه شگفت ابوذر از همین یادها و یادگارهاست، از الگوهای بیبدیلی که باید شناخت و شناساند تا امروزیان بدانند به بهای چه ایثارها و عظمتها از دیروز به امروز رسیدهاند.
داستان گروه ابوذر؛ داستان معرفت و فرزانگی
داستان گروه ابوذر، داستان معرفت و فرزانگی است، در روزگاری که ظلمت معرفتسوز طاغوت، تاریکی میافشاند و فضاهای آموزشی را به تباهی و سیاهی میکشاند دانشآموختگان مکتبی نبی(ص) و علی(ع) و ابوذر، به تأسیس مدرسه میپردازند تا آموزههایی از جنس نور را جرعه جرعه به کام عطش ناب و پاک فرزندان ایران و ایمان بچشانند.
در همان عصر ساکت و خاموش محافل و مجالس فریاد برپا میکنند تا سخنرانان با روشنگری سرانگشت اسارتمان به جادههای رشاد و فلاح باشد و جوانان بدانند رهپوی کدام مسیر و مسافر کدام جاده باید باشند.
قصه گروه ابوذر، قصه اسلامیابی ناب و زلالخواهی مکتب است در زمانهای که جریانهای جور کج و چپ و جاذبههای دروغین فرهنگهای دستاورد فرنگ، چشم و دل ما را میرباید، سخن از سیرت علوی و نبوی و شور ابوذری هنری است بزرگ و کاری سترگ که حنجرههای ابوذری گروه ابوذر گستاخی و پروای طرح آن دارند.
قصه گروه ابوذر، قصه آتشفشان خون، گردباد مستی و جنون و شور شیرین ایستادن در هنگامه آتش و خطر و مرگ و شهادت است با قصه مردان عاشورا آشنا و کربلاشناسی است که فواره خون در غروب عطش و خنجر را میفهمند و صدای شکستن استخوان خانواده قرآن در هجوم و سمکوب اسبان را درک میکنند.
مردانی که در سپیدهدم سی بهمن سال 1352 چشم در چشم گلولهها اذان گفتند و به عاشقانهترین نماز ایستادند نماز ظهر عاشورای حسین بود، علیاکبرها و قاسمهایی که شهادت را احلی منالعسل و پاره پاره شدن در میدان را شرط شکفتن و پل پیوستن به رضوان پروردگار میدانستند.
نباید این قصه ناگفته بماند و این حکایت غریب باز شناسانده نشود تا نسل جوان امروز به اعجاز معرفت و بصیرت و پاکی و پاکبازی ایمان بیاورد و بداند که همسالان او در روزگار نزدیک به او چگونه از راحت و آرامش خویش گذشتند و در بارش تازیانه و شکنجه با قهقهه عاشقانه و مستانه، غرور دروغین دشمن را شکستند و حسرت و داغ آخ گفتن را بر قلب سیاهشان نشاندند.
گروه ابوذر؛ مردانی حماسهساز
گروه ابوذر، یک حماسه است، حماسه مردانی که رکعتان عشق حلاج وار با گلگونه خون خواندند و سربلند و ایستاده، همه گروههای ایستاده را شرمسار قامت نستوه خویش کردند.
گروه انقلابی ابوذر، هر چند از نهاوند برخاستند، در قم محاصره شدند، در تپههای چیتگر تهران به دستور مستقیم شاه ملعون تیر باران شدند و در صبحگاه 30 بهمن 1352 پرواز آغاز کردند اما امروز به جغرافیای کوچک نهاوند و حتی ایران تعلق ندارند آنها از اهالی آسمان و از اهل بیت ملکوتند و برای هر زمان و هر زمین اسوه و الگو هستند.
ایشان در آخرین دقایق عمر خود به زبانی ساده و فارغ از هرگونه دلبستگی و وابستگی در چندین جمله خواستههای خود را اینگونه بیان داشتهاند که فارغ از مراودتهای خانوادگی که توأم با درد رنج است ما توانستیم با رخصت از خانوادههای معظم این عزیزان چند سطر را به رشته تحریر درآوریم.
ماشاالله سیف؛ پدر، مادر، خواهر و برادرانم شما را توصیه میکنم به نماز اول وقت، روزه و همچنین یاد خدا در دل شما باشد، اگر اعدامم کردند گریه و زاری نکنید زیرا که خون من از خون علیاکبر حسین(ع) بالاتر نیست، شیرینی تقسیم کنید و اگر امکان داشت پیکر مرا در نهاوند به خاک بسپارید.
روحالله سیف؛ اکنونکه این نامه را مینویسم از شما تقاضای بخشش مینمایم، دنیا محل مُردن است و همه ما میمیریم ولی این مرگ باید شرافتمندانه باشد و مرگی باشد که آدم با روی سپید در پیشگاه عدل الهی قرار گیرد. همیشه منظورتان بهسوی خدا باشد.
عبادالله خدارحمی؛ اگر جسد مرا گرفتید در نهاوند به خاک بسپارید و از مقدار پولی که ارثیه من باشد مبلغ 1000 هزار تومان به ... و بقیه را به مستمندان و برای همسایهها زغال و لباس برای عیدشان بخرید.
بهمن منشط؛ پدر بزرگوارم از وقتیکه خود را شناختهام سایه پرمحبت شما بر سرم بود، مرگ حق است همه را به تقوا سفارش میکنم امیدوارم چون کوهی مرگ را تحمل کنید.
ولیالله سیف؛ پدر و مادر عزیز و مهربانم چندساعتی دیگر باقی نمانده که عهدی را که باخدا بستهام به آن وفا کرده و همانطور اولین روزی که این کار شروع کردم جان خودم را در رضایت او قراردادم و در این راه از تمام مسائل زندگی چشم پوشیده و به رضایت او چشم دوختم.
حجتالله عبدلی؛ اکنونکه آخرین ساعتهای عمر من سپری میشود با خاطری آسوده و عشقی سرشار از ایمان وصیت خود را اعلام میدارم تا میتوانید از ذکر خدا غافل نباشید، شما را به خواندن نماز به صبر و پایداری در مقابل گناه و مشکلات توصیه مینمایم.
مرامنامه ابوذران شهید نهاوند
-هر حرکت و سکون جز به یاد خدا و برای خدا نباشد
-نماز در اول وقت خوانده شود و در هفته یک روز روزه گرفتن
-نماز به جماعت خوانده شود و یک ساعت تأمل درآیات قرآن در هر صبح
-نماز شب خواندن. دوری از گناهان کوچک و ترک مکروهات
-اجتناب از دروغ و غیبت و تهمت و صداقت در گفتار و کردار
-اجتناب از خوردن غذاهای لذیذ و میوه و کمک به افراد در هر شرایط
-امربهمعروف و نهی از منکر و خوشرویی با افراد خانواده و دیگران
-احسان به حیوانات خواندن درسهای مدرسه و دو سه ساعت مطالعه غیردرسی
-یک ساعت تفکر درباره مسائل و جمعآوری مطالب
-حداقل سهربع نرمش و ورزش در روز
-هفتهای یکبار کوهنوردی و هفتهای یکشب شکنجه شدن
-بررسی اعمال روزانه و انتقاد از خویش
-در نظر گرفتن کلیه مسائل امنیتی
یادشان گرامی و شراب وصل برآنها گوارا باد.
به قلم لیلا خدایی از همدان
انتهای پیام