زندگی سراسر افتخار حضرت زینب(س) ابعاد گسترده اجتماعی، فرهنگی، سیاسی مهمی را در تاریخ اسلام به ارمغان گذاشت تا پیروان راستین قرنها پساز زیستن با الگو از این بانوی شجاع و پرهیزگار مشق زندگی را بیاموزند، در این راستا بهنام فروتننیا، نویسنده و پژوهشگر لرستانی، در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری ایکنا لرستان، قرار داده است، به این موضوع میپردازد:
پانزده رجب سال 62 هجری قمری به فاصله یک سال و نیم پس از واقعه حماسی عاشورا و تاریخ جاوانگی ایثار و شهادت، پیامآور کربلا حضرت زینبکبری(س) در سن 57 سالگی وفات یافت و به خیل شهدای کربلا و همچنین جدش رسوالله(ص)، پدرش حضرت علی(ع) و مادرش فاطمه(س) پیوست. زندگی سراسر افتخار این بانوی بزرگ اسلام ابعاد گسترده اجتماعی، فرهنگی، سیاسی مهمی را در تاریخ اسلام به ارمغان گذاشت تا پیروان راستین قرنها پس از او با الگو از این بانوی شجاع و پرهیزگار مشق زندگی را بیاموزند.
زینب(س) سومین فرزند حضرت علی(ع) و فاطمهزهرا(س) در سال پنجم هجری قمری دیده به جهان گشود. دوران کودکی تا شش سالگی را در محضر جدش رسولالله سپری کرد و آنچه میباید از چشمه جوشان نبوی بیاموزد آموخت، در تداوم آن هر چند کوتاه صلابت مادرش فاطمهزهرا(س) را هم با تمام وجود درک کرد و از همان کودکی گویا مسئولیت خطیری در راه مکتب روح بخش اسلام را باید به اتمام برساند. پس باید بیاموزد وفاداری به ولایت را از دامان مادر، شهامت و ایستادگی، بلاغت سخن، تفسیر قرآن را از چشمه جوشان امامت، قرآن ناطق ابرمرد شجاع خیبر بنوشد تا در صحرای کربلا میدان دار باشد و تاریخ اسلام را بعد از پیامبر(ص) بهدرستی تدوین نماید.
در دوران نوجوانی و جوانی به درجهای از وارستگی رسید که لقب عابده آل علی را به خود اختصاص داد، وی در ابعاد تشکیل خانواده و ازدواج با پسرعموی خود و تربیت فرزندان طوری عمل کرد که فرزندانش عون و محمد در صحنه کربلا نقشآفرین باشند. اما در بُعد اجتماعی نقش بانوی خردمند را باید در حد و اندازه خاندان عصمت و طهارت به نظاره نشست آنجا که تاریخ کربلا بدون زینب(س) تکمیل نمیشد.
علامه سیدمحسن امین درباره حضرت زینب(س) میفرمایند: زینب کبری از زنان بافضیلت است و فضایلش مشهورتر از آن است که بیان شود. خرد، استواری و بلاغتش نیازمند گفتن نیست؛ چراکه همه اینها از خطبهای که در کوفه و شام ایراد فرموده بود، به خوبی معلوم است. آنگونه که گویا از زبان پدرش علی(ع) سخن میگوید. البته از زینب(س) عجیب نیست؛ زیرا او از شاخههای درخت نبوت و از خاندان هاشمی بود. جدش رسول خدا، پدرش علی مرتضی و مادرش زهرای بتول(س) و برادرانش حسن و حسین هستند.
حضرت زینب کبری(س)، مسیر پرحادثه و دردناکی را که در طول زندگی بهعنوان امالمصائب در پیش روی دارد، در همان زمان کودکی خود که ارتحال پیامبر خدا(ص) نزدیک بود در آینه رؤیا مینگرد که نزد پیامبر اکرم(ص) آمده و با زبان کودکانه خویش، این رؤیا را بدین شرح برای جدش پیامبر اکرم(ص) بازگو میکند: ای رسول خدا! دیشب در خواب دیدم که باد سختی وزید که بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به این سو و آن سو میافتادم؛ تا اینکه به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه کن کرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم که آن هم دوام نیاورد.
برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد در هم شکست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم که ناگاه آن دو شاخه نیز شکست و من از خواب بیدار شدم. رسول مکرم اسلام(ص) با شنیدن خواب زینب(س)، بسیار گریست و حوادثی را که در انتظار اوست، تعبیر فرمود تا او که دست پرورده علی(ع) و بزرگ شده دامان زهرا(س) است، خود را برای رویارویی با این حوادث مهیا سازد. رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: درختی که اولین بار به آن پناه بردی، جدّ توست که به زودی از دنیا میرود؛ و دو شاخه بعد، مادر و پدر تو هستند که آنها هم از دنیا میروند و آن دو شاخه به هم پیوسته؛ دو برادرت حسن و حسین هستند که در مصیبت آنان، دنیا تاریک می شود. از همان موقع حضرت زینب(س) در کوران حوادث باید صبر و استقامت کند و ترسیم نماید خط سرخ علوی را در کربلا نه از راه دور بلکه با حضور در میدان معرکه و نبرد زینب آنچنان آگاهانه و با بصیرت پای در میدان کربلا نهاد که حتی در شب عاشورا به نماز شب ایستاد و با خدایش راز و نیاز کرد که در این مسیر سخت فقط دختر حیدر کرار توان دارد در صحرای خونین کربلا بگوید: «ما رأيت الا جميلاً؛ يعنی من بهجز زيبايی چيزی نديدم و آنچه مشاهده كردم همگی زيبا بود. و این همه رسالت زینب بود. پیامآوری برای کربلا.
شخصیت ممتاز بانوی مقاوم کربلا فقط میتوانست حادثه کربلا را درک کند و در مقابل فاتحان زر و تزویر افشاگری کند و در کنار پرستاری از کودکان و بیماران رسالت اجتماعی و سیاسی را به شکل شایسته به اتمام برساند. زینب پساز حادثه کربلا، وقتی که به همراه سرهای شهدای کربلا به اسارت در مجلس یزید برده شد در حضور یزید سخنرانی مشهور و آتشینی کرد.
انتهای پیام