به گزارش ایکنا از همدان، در سرگذشت نامه، «سفیر بیداری»، نحوه تربیت دینی، سجایای اخلاقی، زندگی شهید الحسینی در ابعاد اجتماعی، معنوی، سیاسی و... در ایران و خارج از کشور و فعالیت در براندازی رژیم پهلوی و کوشش سید مصطفی الحسینی در بیداری مردم ایران و کشورهای کویت، هند و پاکستان و... و نحوه به شهادت رسیدن ایشان بهطور مفصل از زبان راویان مختلف بازگو شده است.
همچنین، تصاویر و اسنادی از شهید به انضمام نامهها، وصیتنامهها و دل نوشتههای ایشان و بازتاب رسانهها در معرفی ایشان بهعنوان فردی ظلمستیز و مبارزات ایشان برعلیه ساواک گنجاندهشده است.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
روی پلههای خانه فرش انداخته بودیم، نمای قشنگی پیداکرده بود. آمد پیش من و گفت: «مامان جان میشود روی پله غذا خورد یا نماز خواند؟!»
تعجب کردم. گفتم: «نه»!
مکثی کرد و ادامه داد: پس این فرشها چیست که روی پلهها انداختید!؟ آخر روی پله فرش نمیاندازند. اینها را باید به فقرا بدهیم. مادر جان، ما نمیتوانیم روز قیامت جواب خدا را بدهیم.
کتاب «سفیر بیداری» در 197 صفحه و در سال 1393 و به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید ابراهیم هادی گردآوری شده است.
نگاهی بر زندگی شهید الحسینی
شهید سید مصطفی الحسینی است که در تاریخ ۱۳۳۳/۱/۵ در همدان به دنیا آمد و در سن ۲۵ سالگی و یک سال پس از پیروزی انقلاب در تاریخ ۱۳۵۸/۱۰/۱۲، به شهادت رسید.
سیدمصطفی از همان ابتدا مسیر زندگی خود را به درستی تشخیص داد تا جایی که در سن ۱۶ سالگی به کمک مردم محل خود پایههای ساخت مسجد اعظم همدان را بنیان نهاد.
او پیش از انقلاب در دوران دبیرستان سه مرتبه خودش را با سختی به خرمشهر رساند و از آن طریق به شهر نجف و ملاقات با امام(ره) رفت و با اعلامیه، نوار و رساله امام(ره) به همدان برگشت.
سید در مقابل ظلم هیچگاه سر خم نکرد و به مقابله با ساواک و اعمال جنایتکار شاه و کانونهایی که در همدان تاسیس شده بود پرداخت.
فشارهای ساواک باعث شد تا مصطفی به زندگی مخفی روی آورد و در گام اول نام عبدالله کلامی را برای خود انتخاب کند و با هجرت از همدان در بسیاری از شهرهای ایران زندگی کرد، اما بعد از اینکه تهدیدات ساواک جدیتر شد و فشارهای زیادی به خانواده او وارد کردند، مجبور به خروج از کشور به مقصد کویت با گذرنامه جعلی شد.
بعد از مدتی به کشور الجزایر رفت و به دلیل اینکه امکان فعالیت برای او در این کشور وجود نداشت مجبور شد به لیبی و بعد به مصر برود و در همین زمان بود که آموزشهای نظامی را هم فرا گرفت.
شهید الحسینی در کشور لبنان با انقلابیون بزرگی چون شهید «مصطفی چمران»، امام« موسی صدر» و شهید «محمد منتظری» آشنا شد و بسیار تحت تأثیر این شخصیتها قرار گرفت و آنچنان فعالیت موثری داشت که آشنایی او با فنون رزمی باعث شد تا به عنوان مربی رزمندگان لبنانی و فلسطینی با صهیونستها وارد مبارزه شود، بنا بر اطلاعات ثبت شده مدتی بعد به کشور کوبا رفت و در یک کشور کمونیستی موفق به تشکیل انجمن اسلامی شد که جرأت بسیار بالایی را طلب میکرد.
فعالیت های مصطفی قبل از پیروزی انقلاب به اینجا ختم نشد و در افغانستان در کنار احمد شاه مسعود مدتها به ارشاد نیروهای جهادی و تبلیغ در عرصه بیداری پرداخت، وی درتمام این سالها با نام مستعار «برادر عبدالله کلامی» شناخته میشد.
بیدار کردن و آگاهیبخشیدن به مردم دنیا را مهمتر میدانست
دلیل این سفرهای متعدد و ماندگار نشدن سید مصطفی در یک کشور آن بود که برای وی مبارزه در درجه دوم اهمیت قرار داشت و وی بیدار کردن و آگاهیبخشیدن به مردم دنیا را مهمتر میدانست، بههمین دلیل زمانی که احساس میکرد وظیفه خود را در میان ملتی به پایانرسانده؛ رهسپار دیار دیگری میشد تا ادای دین کند.
حال دیگر انقلاب اسلامی به پیروزی رسیده بود و مصطفی به کشور خود بازگشت، شورای انقلاب او و چند تن از دوستانش را مسئول تشکیل سپاه همدان کرد و بعد از آن هم مسئول آموزش فنون نظامی به پرسنل سپاه تهران شد.
پنج ماه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از ایران خارج شد و پس از سپری شدن ماموریتش در راه باز گشت به همدان شبانه تصمیم گرفت تا با سفر به قم و تهران، اسناد مهمی را به مسئولان برساند. اما در ۱۲ دی ماه سال ۱۳۵۸ گروهی از منافقین در یک سانحه تصادف ساختگی در ۲۵ سالگی او را به شهادت رساندند، البته لازم به ذکر است که مادر شهید نحوه شهادت ایشان را اصابت با گلوله عنوان کرده چرا که اثرات آن بر بدنش موجود بوده. پس از شهادت نیز پیکر پاک شهید مصطفی الحسینی در باغ بهشت همدان به خاک سپرده شد.
در ادامه نامهای از شهید به خانواده خود را که در سال ۵۷ قبل از پیروزی انقلاب در پاکستان نوشته را با هم میخوانیم:
