کد خبر: 3929698
تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۹۹ - ۱۵:۴۰

نگاهی به سخنان رهبر معظم انقلاب درباره امام رضا(ع)

نگاهی به سخنان رهبر معظم انقلاب درباره امام رضا(ع) از آنجا كه هر كدام از ائمه اطهار نقش مهمی در تقویت ابعاد دین‌داری مردم داشته‌اند، بزرگان و علمای بسیاری در طول تاریخ در این باره تحلیل‌هایی داشته‌اند و یكی از آن‌ها رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای است. در اینجا بخشی از سخنان معظم‌له را درباره امام رضا(ع) به نقل از سایت شهید آوینی می‌خوانیم.

باید اعتراف كنیم كه زندگى ائمه علیهم‏السلام به‌درستى شناخته‏نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت‏بار آنان حتى بر شیعیانشان نیز پوشیده مانده است. على‏رغم هزاران كتاب كوچك و بزرگ و قدیم و جدید درباره زندگى ائمه علیهم‏السلام، امروز همچنان غبارى از ابهام و اجمال، بخش عظیمى از زندگى این بزرگواران را فرا گرفته و حیات سیاسى برجسته‏ترین چهره‏هاى خاندان نبوت كه دو قرن و نیم از حساس‌ترین دوران‌هاى تاریخ اسلام را دربرمى‏گیرد با غرض‏ورزى یا بى‏اعتنایى و یا كج‏فهمى بسیارى از پژوهندگان و نویسندگان روبه‌رو شده است. این است كه ما از یك تاریخچه مدون و مضبوط درباره زندگى پرحادثه و پرماجراى آن پیشوایان، تهیدستیم.

زندگى امام هشتم علیه‏السلام كه قریب بیست‏ سال از این دوره تعیین‌كننده و مهم را فراگرفته از جمله برجسته‏ترین بخش‌هاى آن است كه به‌جاست درباره آن تامل و تحقیق لازم به كار رود.

مهم‌ترین چیزى كه در زندگى ائمه علیهم‏السلام به‏طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر «مبارزه حاد سیاسى» است. از آغاز نیمه دوم قرن اول هجرى كه خلافت اسلامى به‏طور آشكار با پیرایه‏هاى سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامى به حكومت جابرانه پادشاهى بدل گشت، ائمه اهل بیت علیهم‏السلام، مبارزه سیاسى خود را به‏شیوه‏اى متناسب با اوضاع و شرایط، شدت بخشیدند.

این ‏مبارزه ‏بزرگ‌ترین‏ هدفش تشكیل نظام اسلامى و تأسیس حكومتى بر پایه امامت ‏بود. بى‏شك تبیین و تفسیر دین با دیدگاه مخصوص اهل بیت وحى و رفع تحریف‏ها و كج‏فهمى‏ها از معارف اسلامى ‏و احكام‏ دینى نیز هدف مهمى براى جهاد اهل بیت ‏به حساب مى‏آمد. اما طبق قرائن حتمى، جهاد اهل بیت‏ به این هدف‌ها محدود نمى‏شد و بزرگ‌ترین هدف آن، چیزى جز تشكیل حكومت علوى و تأسیس نظام عادلانه اسلامى نبود. بیشترین‏ دشواری‌هاى‏ زندگى‏ مرارت‏بار و پر از ایثار ائمه و یاران آنان به خاطر داشتن این هدف بود و ائمه علیهم‏السلام از دوران امام سجاد علیه‏السلام و بعد از حادثه عاشورا به زمینه‏سازى دراز مدت براى این مقصود پرداختند.

در تمام دوران صد و چهل ساله میان حادثه عاشورا و ولایتعهدى‏ امام هشتم علیه‏السلام جریان وابسته به امامان اهل بیت‏ یعنى شیعیان همیشه بزرگ‌ترین و خطرناك‌ترین دشمن دستگاه‌هاى خلافت‏ به حساب مى‏آمد. در این مدت بارها زمینه‏هاى آماده‏اى پیش آمد و مبارزات تشیع كه باید آن را نهضت علوى نام داد به پیروزی‌هاى بزرگى نزدیك شد. اما در هر بار موانعى برسر راه پیروزى نهایى پدید مى‏آمد و غالباً بزرگترین ضربه از ناحیه تهاجم بر محور و مركز اصلى این نهضت، یعنى‏ شخص‏امام ‏در هر زمان و به زندان افكندن یا به شهادت رساندن آن حضرت وارد مى‏گشت و هنگامى ‏كه ‏نوبت ‏به امام بعد مى‏رسید، اختناق و فشار و سختگیرى به حدى بود كه براى آماده كردن زمینه به زمان طولانى دیگرى نیاز بود.

ائمه علیهم‏السلام در میان طوفان سخت این حوادث هوشمندانه و شجاعانه تشیع را همچون جریانى كوچك اما عمیق و تند و پایدار از لابه‏لاى گذرگاه‌هاى دشوار و خطرناك گذراندند و خلفاى اموى و عباسى در هیچ زمان نتوانستند با نابود كردن امام، جریان امامت را نابود كنند و این خنجر برنده همواره در پهلوى دستگاه خلافت، فرو رفته ماند و به‌صورت تهدیدى همیشگى آسایش‏ را از آنان ‏سلب‏ كرد. هنگامى‏ كه حضرت‏ موسى‏بن‏جعفر علیه‏السلام پس از سال‌ها حبس در زندان هارونى مسموم و شهید شد در قلمرو وسیع سلطنت عباسى اختناقى كامل حكم‌فرما بود. در آن فضاى گرفته كه به گفته یكى از یاران‏ امام‏على‏بن موسى علیه‏السلام، «از شمشیر هارون خون مى‏چكید».

بزرگ‌ترین هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود كه توانست درخت تشیع را از گزند طوفان حادثه سلامت‏ بدارد و از پراكندگى و دلسردى یاران پدر بزرگوارش مانع شود و با شیوه تقیه‏آمیز و شگفت‏آورى جان خود را كه محور و روح جمعیت‏شیعیان بود حفظ كرد و در دوران قدرت مقتدرترین خلفاى بنى‏عباس و در دوران استقرار و ثبات كامل آن رژیم مبارزات عمیق امامت را ادامه داد. تاریخ نتوانسته است ترسیم روشنى از دوران ده‏ساله زندگى امام هشتم در زمان هارون و بعد از او در دوران پنج ‏ساله ‏جنگ‌هاى‏ داخلى‏ میان ‏خراسان و بغداد به ما ارائه كند، اما به تدبر مى‏توان فهمید كه امام هشتم در این دوران همان مبارزه دراز مدت اهل بیت علیهم‏السلام را كه در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت‏گیرى و همان اهداف ادامه مى‏داده است. هنگامى كه مأمون در سال صد و نود و هشت از جنگ قدرت با امین فراغت‏ یافت و لافت‏ بى‏منازع را به چنگ آورد یكى از اولین تدابیر او حل مشكل علویان و مبارزات تشیع بود، او براى این منظور، تجربه همه خلفاى سلف خود را پیش چشم داشت.

تجربه‏اى كه نمایشگر قدرت، وسعت و عمق روزافزون آن نهضت و ناتوانى دستگاه‌هاى قدرت از ریشه‏كن كردن و حتى متوقف و محدود كردن آن بود. او مى‏دید كه سطوت و حشمت هارونى حتى با به‏بندكشیدن طولانى و بالاخره مسموم كردن امام هفتم در زندان هم نتوانست از شورش‌ها و مبارزات سیاسى، نظامى، تبلیغاتى و فكرى شیعیان مانع شود. او اینك در حالى كه از اقتدار پدر و پیشینیان خود نیز برخوردار نبود و به‌علاوه بر اثر جنگ‌هاى داخلى میان بنى عباس، سلطنت عباسى را در تهدید مشكلات بزرگى مشاهده مى‏كرد بى‏شك لازم بود به خطر نهضت علویان به چشم جدى‏ترى بنگرد. شاید مأمون در ارزیابى خطر شیعیان براى دستگاه خود واقع‏بینانه فكر مى‏كرد. گمان زیاد بر این است كه فاصله پانزده ساله بعد از شهادت امام هفتم تا آن روز و به‌ویژه فرصت پنج‏ساله جنگ‌هاى داخلى، جریان تشیع را از آمادگى ‏بیشترى‏ براى‏ برافراشتن‏ پرچم حكومت‏ علوى‏ برخوردار ساخته بود.

مأمون این خطر را زیركانه حدس زد و درصدد مقابله با آن برآمد و به دنبال همین ارزیابى و تشخیص بود كه ماجراى دعوت امام هشتم از مدینه به خراسان و پیشنهاد الزامى ولیعهدى به آن حضرت پیش آمد و این حادثه كه در همه دوران طولانى امامت كم‏نظیر و یا در نوع خود بى‏نظیر بود تحقق یافت.

اكنون جاى آن است كه باختصار، حادثه ولیعهدى را مورد مطالعه قرار دهیم. در این حادثه امام هشتم على‏بن موسى‏الرضا علیه‏السلام در برابر یك تجربه تاریخى عظیم قرار گرفت و در معرض یك نبرد پنهان سیاسى كه پیروزى یا ناكامى آن مى‏توانست‏سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد.

در این نبرد رقیب كه ابتكار عمل را به دست داشت و با همه امكانات به میدان آمده بود مأمون بود. مأمون با هوشى سرشار و تدبیرى قوى و فهم و درایتى‏ بى‏سابقه‏ قدم در میدانى نهاد كه اگر پیروز مى‏شد و مى‏توانست آنچنان كه برنامه‏ریزى كرده بود كار را به انجام برساند، یقینا به هدفى دست مى‏یافت كه از سال چهل هجرى یعنى از شهادت على‏بن ابى‏طالب علیه‏السلام، هیچ‌یك از خلفاى‏اموى و عباسى با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست‏یابند، یعنى مى‏توانست درخت تشیع را ریشه‏كن كند و جریان معارضى راكه همواره همچون خارى در چشم سردمداران خلافت‌هاى طاغوتى فرو رفته بود به كلى نابود سازد.

اما امام هشتم با تدبیرى الهى بر مامون‏ فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسى كه خود به وجود آورده بود به‏طور كامل شكست داد و نه فقط تشیع، ضعیف یا ریشه‏كن نشد بلكه حتى‏سال‏دویست و یك هجرى، یعنى سال ولایتعهدى آن حضرت، یكى از پر بركت‏ترین‏ سال‌هاى‏ تاریخ‏ تشیع شد و نفس تازه‏اى در مبارزات علویان دمیده شد و این همه به بركت تدبیر الهى امام هشتم و شیوه حكیمانه‏اى بود كه‏ آن‏ امام ‏معصوم ‏در این آزمایش بزرگ از خویشتن نشان داد. براى اینكه پرتوى بر سیماى این حادثه عجیب افكنده شود به تشریح كوتاهى ‏از تدبیر مأمون ‏و تدبیر امام در این حادثه مى‏پردازیم.

مأمون‏ از دعوت ‏امام‏ هشتم‏ به‏ خراسان چند مقصود عمده را تعقیب مى‏كرد: اولین و مهم‌ترین آن‌ها تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابى شیعیان به عرصه‏ فعالیت‏ سیاسى‏ آرام ‏و بى‏خطر بود. همان‏طور كه گفتم شیعیان در پوشش‏ تقیه مبارزاتى خستگى‏ناپذیر و تمام نشدنى داشتند، این مبارزات كه با دو ویژگى همراه بود، تأثیر توصیف‏ناپذیرى ‏در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگى یكى مظلومیت‏ بود و دیگرى قداست.

شیعیان با اتكا به این دو عامل نفوذ، اندیشه شیعى را كه همان تفسیر و تبیین اسلام از دیدگاه ائمه اهل‏بیت است، به زوایاى دل و ذهن مخاطبان‏ خود مى‏رساندند و هر كسى‏ را كه از اندك آمادگى برخوردار بود، به آن طرز فكر متمایل و یا مؤمن مى‏ساختند و چنین بود كه دائره تشیع، روز به روز در دنیاى اسلام گسترش‏ مى‏یافت و همان مظلومیت و قداست ‏بود كه با پشتوانه تفكر شیعى اینجا و آنجا در همه دوران‌ها قیام‌هاى مسلحانه و حركات‏ شورشگرانه‏ را بر ضد دستگاه‌هاى‏خلافت‏ سازماندهى مى‏كرد.

مأمون مى‏خواست ‏یك‌باره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز بگیرد و امام را از میدان مبارزه انقلابى به میدان‏ سیاست‏ بكشاند و به این وسیله كارایى ‏نهضت‏ تشیع ‏را كه بر اثر همان استتار و اختفا روز به روز افزایش یافته بود، به صفر برساند. با این كار مأمون آن دو ویژگى مؤثر و نافذ را نیز از گروه علویان مى‏گرفت زیرا جمعى‏ كه ‏رهبرشان ‏فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهد پادشاه مطلق‏العنان وقت‏ و متصرف در امور كشور است نه مظلوم است و نه آن چنان مقدس.

این تدبیر مى‏توانست فكر شیعى را هم در ردیف بقیه عقاید و افكارى كه در جامعه طرفدارانى داشت قرار دهد و آن ‏را از حد یك تفكر مخالف دستگاه كه اگرچه از نظر دستگاه‌ها ممنوع و مبغوض‏ است‏ از نظر مردم به‌خصوص ضعفا پر جاذبه و استفهام برانگیز است، ‏خارج سازد.

دوم، تخطئه مدعاى تشیع مبنى بر غاصبانه بودن خلافت‌هاى اموى و عباسى و مشروعیت دادن به این خلافت‌ها بود، مأمون با این كار به همه شیعیان‏ مزورانه ‏ثابت‏ مى‏كرد كه‏ ادعاى غاصبانه ‏و نامشروع بودن خلافت‌هاى مسلط كه‏ همواره ‏جزء اصول اعتقادى شیعه به حساب مى‏آمده است، ‏یك حرف بى‏پایه و ناشى از ضعف و عقده‏هاى حقارت بوده است، چه اگر خلافت‌هاى دیگران نامشروع و جابرانه بود خلافت مأمون‏ هم ‏كه جانشین ‏آن‌هاست، ‏مى‏باید نامشروع و غاصبانه باشد و چون على‏بن‏موسى‌الرضا علیه‏السلام، با ورود در این دستگاه و قبول جانشینى مأمون او را قانونى و مشروع دانسته پس باید بقیه‏ خلفا هم از مشروعیت‏ برخوردار بوده ‏باشند و این نقض همه ادعاهاى شیعیان است، با این كار نه فقط مأمون از على‏بن موسى‏الرضا علیه‏السلام، بر مشروعیت ‏حكومت‏ خود و گذشتگان اعتراف مى‏گرفت‏ بلكه یكى از اركان اعتقادى تشیع یعنى ظالمانه بودن پایه حكومت‌هاى قبلى را نیز درهم مى‏كوبید.

علاوه بر این ادعاى دیگر شیعیان مبنى بر زهد و پارسایى و بى‏اعتنایى ائمه به‏ دنیا نیز با این كار نقض مى‏شد كه‏ آن‏ حضرات‏ فقط در شرایطى كه به دنیا دسترسى نداشته‏اند نسبت‏به آن زهد مى‏ورزیدند و اكنون كه درهاى بهشت دنیا به روى آنان باز شد به‏سوى آن شتافتند و مثل دیگران خود را از آن متنعم كردند.

سوم، اینكه‏ مأمون‏ با این كار، امام را كه‏ همواره‏ یك‏ كانون‏ معارضه‏ و مبارزه بود در كنترل دستگاه‌هاى خود قرار مى‏داد. به جز خود آن حضرت، همه سران و گردنكشان و سلحشوران علوى را نیز در سیطره خود درمى‏آورد و این موفقیتى بود كه هرگز هیچ یك از اسلاف مأمون چه بنى‏امیه و چه بنى‏عباس بر آن دست نیافته بودند.

چهارم اینكه امام را كه یك عنصر مردمى و قبله امیدها و مرجع سؤال‌ها و شكوه‏ها بود در محاصره مأموران حكومت ‏قرار مى‏داد و رفته رفته رنگ مردمى بودن را از او مى‏زدود و میان او و مردم و سپس میان او و عواطف و محبت‌هاى مردم فاصله مى‏افكند.

پنجم این بود كه با این ‏كار براى خود وجهه و حیثیتى معنوى كسب مى‏كرد. طبیعى بود كه در دنیاى آن روز همه او را بر اینكه فرزندى از پیغمبر و شخصیتى مقدس و معنوى را به ولیعهدى خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است، ستایش كنند و همیشه چنین است كه نزدیكى دینداران به دنیاطلبان از آبروى دینداران مى‏كاهد و بر آبروى دنیاطلبان مى‏افزاید.

ششم آنكه در پندار مأمون، امام با این‏كار به یك توجیه‏گر دستگاه خلافت‏بدل مى‏گشت، بدیهى است‏ شخصى در حد علمى و تقوایى امام با آن‏ حیثیت‏ و حرمت‏ بى‏نظیرى كه وى به‌عنوان فرزند پیامبر(ص) در چشم همگان داشت اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حكومت‏ بر عهده مى‏گرفت، هیچ نغمه مخالفى نمى‏توانست‏ خدشه‏اى بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد، این خود در حكم حصار منیعى بود كه مى‏توانست همه خطاها و زشتى‏هاى دستگاه خلافت را از چشم‌ها پوشیده بدارد. به جز این‌ها هدف‌هاى دیگرى نیز براى مأمون متصور بود.

چنانكه مشاهده مى‏شود این تدبیر به‏قدرى پیچیده و عمیق است كه یقیناً هیچ‏كس‏ جز مأمون نمى‏توانست آن را به‌خوبى هدایت كند و بدین جهت‏بود كه دوستان و نزدیكان مأمون از ابعاد و جوانب آن بى‏خبر بودند. از برخى گزارش‌هاى تاریخى چنین برمى‏آید كه حتى «فضل‏بن سهل» وزیر و فرمانده‌كل و مقرب‌ترین فرد دستگاه خلافت نیز از حقیقت و محتواى این سیاست، بى‏خبر بوده است. مأمون‏ حتى‏ براى‏ اینكه هیچ‏گونه ضربه‏اى ‏بر هدف‌هاى وى از این حركت پیچیده وارد نیاید، داستان‌هاى جعلى براى‏علت‏ و انگیزه‏ این اقدام مى‏ساخت و به این و آن مى‏گفت.

حقا باید گفت سیاست مأمون از پختگى و عمق بى‏نظیرى برخوردار بود، اما آن سوى دیگر این صحنه نبرد، امام على‏بن موسى‏الرضا  علیه‏السلام است و همین است كه على‏رغم زیركى شیطنت‏آمیز مأمون تدبیر پخته و همه جانبه او را به حركتى بى‏اثر و بازیچه‏اى كودكانه بدل مى‏كند، مأمون با قبول آن همه زحمت و با وجود سرمایه‏گذارى عظیمى كه در این راه كرد از این عمل نه تنها طرفى بر نبست‏ بلكه سیاست او به سیاستى بر ضد او بدل شد. تیرى كه با آن، اعتبار و حیثیت و مدعاهاى امام على‏بن موسى‏الرضا علیه‏السلام، را هدف گرفته شده بود خود او را آماج قرار داد، به‌طورى‏كه بعد از گذشت مدتى كوتاه ناگزیر شد همه تدابیر گذشته خود را كان‏لم‏یكن شمرده، بالاخره همان شیوه‏اى را در برابر امام در پیش بگیرد كه همه گذشتگانش در پیش‏ گرفته ‏بودند یعنى «قتل» و مأمون كه در آرزوى چهره قداست مآب خلیفه‏اى موجه و مقدس و خردمند، این همه تلاش كرده بود سرانجام در همان مزبله‏اى كه همه خلفاى پیش از او در آن سقوط كرده بودند، یعنى فساد و فحشا و عیش و عشرت توام با ظلم و كبر فرو غلطید. دریده شدن پرده ریا مأمون را در زندگى پانزده ساله او پس از حادثه ولیعهدى در ده‌ها نمونه مى‏توان مشاهده كرد كه از جمله آن به خدمت گرفتن قاضى القضاتى فاسق و فاجر و عیاش همچون یحیى‏بن اكثم و همنشینى و مجالست با عموى خواننده و خنیاگرش ابراهیم‏بن‏مهدى‏ و آراستن بساط عیش و نوش و پرده‏درى در دارالخلافه او در بغداد است.

برگرفته از سایت شهید آوینی

گردآوری: حجت‌الاسلام محمدشریف حسینی، مدرس دانشگاه و عضو جامعه روحانیت شیراز

انتهای پیام
captcha