عامل اصلی تأثیرگذار بر اجتماعیسازی نوجوانان خانواده است، بنابراین خانواده ناقل اصلی دانش، ارزشها، نقشها و عادات یک نسل به نسل دیگر است. 
عامل اصلی تأثیرگذار بر اجتماعیسازی نوجوانان خانواده است، بنابراین خانواده ناقل اصلی دانش، ارزشها، نقشها و عادات یک نسل به نسل دیگر است. خانواده از طریق واژهها الگوها به شخصیت نوجوان شکل میدهد و روشهای فکری و عملی را به او القا میکند که بعداً شکل عادتی به خود میگیرد ولی آنچه نوجوان از والدین یاد میگیرند، کم و بیش منوط به آن است که والدین چگونه افردی هستند.
1- با ما مثل آدمهای بزرگ رفتار کنند، نه مثل بچه.
2- ایمان داشته باشند که ما رفتار درستی خواهیم داشت.
3- همانطور که هستیم ما را دوست داشته باشند و به ما عشق بورزند.
4- بتوانیم با آنها گفتوگو کنیم، اجازه ابراز وجود و اظهارت وجود به ما بدهند.
5- حرفهای ما را بشنوند و سعی کنند ما را بفهمند.
6- به ما توجه داشته باشند.
7- ما را راهنمایی کنند.
8-شاد باشند و با ما حس شوخ طبعی داشته باشند.
9- بتوانیم به آنها افتخار کنیم.
10- دوست داشتن آنها غیر مشروط باشد، نه مشروط (نه اینکه ما را به خاطر فلان رفتار یا فلان نمره دوست داشته باشند)
یکی از اهداف نوجوانان پذیرفته شدن به عنوان بزرگسالی خودمختار است. این پذیرش از طریق فرایندی تحقق مییابد که به آن جدایی ـ فردیت میگویند و در آن پیوند والد ـ نوجوان، ضمن آن حفظ میشود، تغییر نیز میکند. به عبارت دیگر، نوجوان در آن واحد هم از والدین مستقل میشود و هم به آنها متصل باقی میماند.
نوجوان در پی آن است که ضمن ادامه ارتباط، محبت و اعتماد، روابطی متفاوت با والدینش بر قرار کند. یکی از شکایات نوجوانان آن است که والدین با آنها مثل کودکان رفتار میکنند. اکثر نوجوانان تا آنجایی که ممکن است برای کسب آزادیها و امتیازات بزرگسالان به والدین فشار میآورند. آنها دوست دارند، بدون آنکه والدین همیشه به آنها بگویند چه باید بکنند، بتوانند برای خودشان تصمیم بگیرند و زندگیشان را خودشان اداره کنند، ولی از سوی دیگر والدین میخواهند که خود مختاری را کم کم و ضمن یادگیری استفاده مسئولانه از آن به آنها اعطا کنند.
در پژوهشهای متعدد نشان داده شده است که جرئتورزی در پسران نوجوان از اوایل دوره بلوغ تا نوجوانی میانه افزایش مییابد و سپس با آغاز تصمیمگیریهای خانواده رفته رفته کمتر میشود. دادن آزادی بیش از موقع به نوجوانان باعث میشود که تصور کنند والدین توجهی به آنان ندارند.
درست است که نوجوانان نیاز به آزادی و قدرت تصمیمگیری دارند، اما همه اینها را یکجا نمیخواهند. نوجوانانی که ناگهان به آزادی دست مییابند به نگرانی هم دچار میشوند و چون نمیتوانند تشخیص بدهند که چگونه از آن استفاده کنند، تعارضات که ویژه این گروه سنی است، از همینجا آغاز میشود و مدام یک نوجوانی در حال کشمش درونی در تمام ابعاد از جمله جسمی، حنسی، فکری، هیجانی، عاطفی، خلق خوی اجتماعی، شناختی و فردی است و چون این سن سن هویت یابی و پیدا کردن خود واقعی است، ممکن است که یک نوجوان با انواع اقسام هویتیابی روبهرو شود مثل هویت نقش جنسیتی، هویت جنسی، هویت خود کسب شده، هویت دیگر کسب شده، هویت تعلیقی، هویت پراکنده و غیره..... که نقش والدین در این سن باید پررنگتر باشد و با دادن استقلاق فکری، عقلی و تصمیمگیری در هویتیابی و پیدا کردن خود واقعی، کمک شایانی به نوجوانش بکند.
والدین با نظارت غیر مستقیم، ایجاد اعتماد به نفس و عزت نفس و دادن یک خود پنداره و خود انگاره صحیح و به جا میتواند در حل تعارضات دوره نوجوانی که انسان در این دوره از تعارضات زیادی برخوردار است نقش بسزایی داشته باشد و این مهم انجام نمیشود، مگر با ایجاد رابطه گرم و صمیمانه و همدلی بجا و همچنین پذیرش بدون شرط فرزند نوجوان.
انسان در این دوره سنی که حدودا از 10 سالگی تا 20 دوران پر تنشی را تجربه میکند و در این یک نوجوان از ثبات شخصیتی و افکاری درستی برخوردار نیست گاهی عصبی پرخاشگر، گاهی آرام مهربان، گاهی منزوی گوشهگیر و گاهی اجتماعی. در این دوره، نوجوانان بیشتر تحت تاثیر گروه همسالان قرار میگیرند و کمتر با والدین ارتباط بر قرار میکنند که وظیفه والدین در شرایط شناخت دوستان و همکلاسیهای فرزندش میباشد، نه محروم کردن از همسالان.
گرایش و تمایل به جنس مخالف، از ویژگیهای این دوره میباشد و اکثر والدین شوکه میشوند، در صورتی با ایجاد رابطه گرم صمیمانه و با وقتدهی و وقت گذاشتن به موقع و رابطه همدلانه میتوانند ایجاد اعتماد کنند تا نوجوان هم به آنها اعتماد و از والدین کمک و یاری بخواهد و راهنمایی والدین با پند نصیحت بیاساس تلقی نکنند و به طور کلی نوجوان از پند نصحیت بیزار است. پس باید به نوجوان اعتماد و ایمان داشت تا اعتماد و ایمان از جانب انان به والدین ایجاد شود البته در خانوادهها هر چه تنش و چالشهای بین آنها کمتر باشد، رابطهای گرم و مهربانی توام با محبت و شوخ طبعی حاکم است. گذر از این دوره (نوجوانی) که به دوره طوفان و هویتیابی از جانب دانشمندان روانشناسی نام گرفته، با خطرات کمتری سپری میشود ولی در خانواده پر تنش، متزلزل، متلاشی و آشفته، با خطرات بیشماری از جمله اعتیاد به مواد و الکل، دوستان ناباب و رفتارهای ضد اجتماعی و عدم شکلگیری شخصیتی سالم خواهد انجامید.
جمیله بهرامی، کارشناس مرکز مشاوره پلیس فارس
انتهای پیام