به گزارش ایکنا از همدان، به نقل از روابط عمومی اداره کل کتابخانههای عمومی استان همدان، نشست قرآنی «روشنای معرفت» به همت محفل قرآن و عترت کتابخانه مرکزی همدان و به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) و سردارحاج قاسم سلیمانی با محوریت کتاب «خطبههای حضرت زهرا(س) در مسجد پیامبر(ص)» و با حضور عاطفه زارعی، مدیرکل کتابخانههای عمومی استان همدان، مهدی غلامنژاد، قاری بینالمللی قرآن کریم؛ محمدعلی مجاهدی (پروانه) شاعر و نویسنده؛ سید عبدالله حسینی و سید محمدمهدی شفیعی شاعران آیینی ملی و علیرضا قبادی جامعه شناس، پژوهشگر علوم دینی و نویسنده کتاب «ترجمه و شرح خطبه فدکیه»، طاهره فضلعلی، رئیس کتابخانه مرکزی همدان و هما خانجانی دبیر محفل قرآن و عترت کتابخانه مرکزی و مسئول بخش نابینایان و کم بینایان این کتابخانه برگزار شد.
عاطفه زارعی، مدیرکل کتابخانههای عمومی استان همدان با بیان اینکه شناخت حضرت فاطمه(س) از همان آغاز خلقت برای همه انسانها به عنوان اشرف مخلوقات خداوند، دغدغهای جدی بوده است، اظهار داشت: این سوال بزرگ همواره همراه اندیشمندان است که به راستی فاطمه(س) کیست؟ بنابراین بر همه ما به عنوان پیروان اهل بیت عصمت و طهارت واجب است که بدانیم چرا خداوند، عالم را به خاطر حضرت فاطمه(س) خلق و اهل بیت علیهمالسلام را از دامان ایشان پروراند و پشتیبان ولایت ساخت.
وی افزود: بررسی جوانب زندگی حضرت فاطمه زهرا(س) قطعا به ما نشان خواهد داد که زن تراز اسلام چه کسی است و چگونه باید در زندگی شخصی و اجتماعی ظهور و بروز کند. حضور حضرت فاطمه زهرا(س) در پشتیبانی از ولایت و امامت همسر گرانقدرش نشان میهد که زنان در حوزه اجتماعی باید ورود کنند و اگر به درستی این اتفاق رخ دهد تأثیر گذار است. همچنین بررسی نقش فاطمه(س) در مقام مادر و همسر نشان میدهد که یک زن چه جایگاه عظیمی در اجتماع دارد.
زارعی تصریح کرد: تک تک خطبههای آن حضرت برای همه انسانها به ویژه زنان جای تأمل دارد. چگونه میشود که خداوند ادامه راه انبیا را به امامتی واگذار میکند که مادر آن ها شخصیتی چون فاطمه(س) است. در اینجا میتوان به نقش تربیتی زن به عنوان عنصر اصلی خانواده پی برد.
مدیرکل کتابخانههای عمومی استان همدان همدان خاطرنشان کرد: به همین منظور بررسی اندیشهها و زندگی حضرت فاطمه(س) با محور کتاب به ما کمک میکند که بتوانیم ادامه دهنده راه این شخصیت بزرگوار باشیم. در این راه کتابخانههای عمومی همواره کوشیدند تا با اجرای برنامههای فرهنگی و کتاب محور گامی استوار در شناخت این مقام والا برآیند. بدیهی است ما بررسی ابعاد شخصیت صدیقه کبری(س) به عنوان یک وظیفه برای خود می دانیم و در این راه گام بر میداریم.
در این نشست علیرضا قبادی جامعه شناس، پژوهشگر علوم دینی به معرفی کتاب «ترجمه و شرح خطبه فدکیه» و مقالهای پیرامون همین کتاب به قلم خودش پرداخت، همچنین مهدی غلام نژاد، قاری بین المللی قرآن کریم به قرائت آیاتی از سوره انسان پرداخت.
در ادامه این برنامه هر یک از حضار به خوانش شعری برای سردار سلیمانی و حضرت فاطمه زهرا(س) پرداختند.
محمدعلی مجاهدی (پروانه):
در کوچ پرستوها در همهمه گل میکرد
در شور قناریها با زمزمه گل میکرد
در دامن دلتنگی بیواهمه گل میکرد
در حنجره سرخش یا فاطمه گل میکرد
چون عطر نجیب یاس در پنجرهها جاری است
با نعره یا عباس در حنجرهها جاری است
گلبانگ اذان او از ماذنه میرویید
مانند گل خورشید از روزنه میرویید
با تنتنه گل میکرد با هیمنه میرویید
در میسره میجوشید در میمنه میرویید
مردی که نبردی سخت با ما و منیها داشت
پیکار اهورایی با اهرمنیها داشت
موسیقی چشم او با قافیه میجوشید
آهنگ مناجاتش در ادعیه میجوشید
با زمزمه میرویید با مرثیه میجوشید
آن مرد که خون او در بادیه میجوشید
گلهای شقایق را آتش زده داغ او
داغی که فروزان خواست این کوره چراغ او
ردی که تبار او از ایل تبر بوده است
یک عمر خلیلآسا همزاد خطر بوده است
قد قامت تکبیرش هنگام اثر بوده است
در حنجر فریادش طوفان شرر بوده است
مردی که پای زر زنجیر زدن داند
شیری که به روی زور شمشیر زدن داند
سید عبدالله حسینی:
بریز امشب مرا ساقی، شرابی تلخ در ساغر
که میخواهم گشایم لب به ذکر یک گل پر پر
بیا روح القدس امشب بیاری تا که از هجران
کنم با این قصیدت لب به مدح حاج قاسم تر
بذکر آن سلیمانی که حاکم بود بر دلها
بذکر سبز سربازی که دل میبرد از رهبر
بذکر آرشی از جنس سرداران ایرانی
بنام نامی قاسم که نامش بود یک لشکر
کمانگیری که بُردِ موشک او میکند تعیین
کدامین نقطه باشد مرز های خاکی کشور
گذشته مرز ایران در جنوب از قدس تا صنعا
و در غرب جهان رفته ز “کاراکاس“ آنسوتر
بذکر رستم کرمان که رانده رخش تا کابل
بذکر نادر دوران که نادر بود و نام آور
کجایی آی فردوسی که در صد سال بنویسی
بنام. پهلوان قاسم تو آن شهنامه را از سر
کجایند آن قلمداران که بنویسند با حیرت
برای شهر زاد ما هزار و یکشب دیگر
بخوان شعر تری حافظ بگو شاه شجاعان را
که سر تا پای قاسم را نمیگیرد چرا در زر
چه کردی تو که دشمن را به کرنش کرده ای وادار
که “پترائوس“ بردارد به تعظیمت کلاه از سر
که بودی تو که دا عش را زمینگیر زمان کردی
نشاندی کاخ رویای خلافت را به خاکستر
که بودی آی سر لشکر که بستی بند “پوتین“ را
و آوردی بلوک شرق را یکباره زیر پر
به دشمن از رگ گردن چو تو نزدیکتر بودی
گزند انگشت از حیرت تمام دشمنان یکسر
عقاب گَرگِ شیطان را بریدی بال با غیرت
همای غرب را از ترس تیرت ریخت کرک و پر
بریدند از حسین انگشت اما از تو دستت را.
هدف از دستهای یک سلیمان چیست، انگشتر.
تن تو اربا اربا شد و با تو عشق معنا شد
که چون مولای مظلومت شوی محشور در محشر
چه بشکوه آسمان رفتی بسوی دوستان رفتی
شهید قدس، کوچک بود برایت مرگ در بستر
فلسطین را چه گوارا جهان گیر جهان آرا
نخواهی گشت تکرار و نزاید مثل تو مادر
برای قدس پشتیبان حریف قدرت شیطان
به زخم دوستان مرحم به قلب دشمنان خنجر
خدا پوی و خدا جوی و خدا خوی و خدا مشرب
خدا خواه و خدا راه و خدا ترس و خدا باور
سلیمانی که بود از دل رسول الله را حمزه
شهید عشق را عباس، علی را مالک اشتر
ولی این قصه را پایان، افول نجم داود است
بله شهنامه را ایدوست باید خواند تا آخر.
محمدمهدی شفیعی:
میزبان تو میشود ملکوت؟
یا ملائک درآستان تواند؟
لحظه ای که قنوت میگیری
همه ی شهر میهمان تواند
چتر این رحمت الهی را
بر سر اهل شهر گستردی
با تو همسایه ها چه خوشبختند
همه را یک به یک دعا
درس عشق است درس زندگی است
بین خانه صفا و سادگی ات
چه دفاع مقدسی شده است
در دل جبهه ایستادگی ات
بهتر از این کدام تقدیر است؟
در دفاع از علی شهید شدن
باب شد بعد از آن حماسه ی تو
در رکاب ولی شهید شدن
نام زهرا میان معرکه ها
نقش سربند حاج قاسم هاست
دل سردار ما سرای علی،
خانه اش وقف روضه ی زهراست
سالها بود بانی روضه
حال بر سفره ی تو مهمان است
حاج قاسم که مرد میدان بود
حاج قاسم که مرد میدان است
تو علمدار عزت و غیرت
کوثری.. کوثری و بی مانند
تو شب قدر عالمی زهرا
حیف قدر تو را ندانستند
ما از آن قدر ناشناسی ها
ما از این زخم ها عزاداریم
با در خانه ی تو میسوزیم
با در خانه ی تو میباریم
آه! بر غربتت شهادت داد
ریسمان..شعله...میخ..در...دیوار
سر به دیوار غم گذاشت علی
تکیه داده ست کوه بر دیوار
گوشه ای بچه های تو گریان
روضه برپاست کنج خانه ی تو
در دل آسمان چه غوغایی است
وقت تشییع مخفیانه ی تو
آه.. همراه یاس پرپر خود،
باغبان را علی به خاک سپرد
مثل گنجی که میشود پنهان
آسمان را علی به خاک سپرد
انتهای پیام