کد خبر: 4030903
تاریخ انتشار : ۰۴ بهمن ۱۴۰۰ - ۱۰:۵۶
یادداشت

پناهگاهی جز چادرت پیدا نکردیم

ما را بپذیر که پناهگاهی جز چادرت را پیدا نکرده‌ایم چراکه خودت با پهلویی شکسته و بدنی کبود و رنجور برای ما دعا کردی.

میلاد حضرت فاطمهنوشتن درباره تو چقدر سخت است، چه واژه‌ای می‌توانم به کار ببرم، هم واژه‌ها در مقابلت سر خم می‌کنند و اظهار ناتوانی و هم دل و قلمم، از آن جهت که با آنچه می‌پسندی فرسنگ‌ها فاصله دارم اما چه کنم که دل و قلمم برای درد دل با تو زد و بند کرده‌اند.

بانوی نور، این روزها دل دردمندمان بیش از هر زمانی به هم‌آغوشی با چادرت نیازمند است، هرچند که بار گناهان ما، مایه شرمندگی در پیشگاهت است؛ اما ما را بپذیر که پناهگاهی جز چادرت را پیدا نکرده‌ایم چراکه خودت با پهلویی شکسته و بدنی کبود و رنجور برای ما دعا کردی.

زهرا جان، سرگشته و پریشانم از دنیایی که مرا را در پیچ و تاب روزمرگی و گناه غرق کرده است؛ دست یاری به سویت دراز کرده‌ام که مرا از باتلاقی که در آن دست و پا می‌زنم نجات دهی. به دعاهایت بر سر سجاده با آن حال زارت امید بسته‌ام که مرا روسفید کنی و نوری از وجود خودت به زندگی‌ام بتابانی، نوری که بتوانم مسیر حقیقت را دریابم.

مادر مهربانم، چه روزهای نابی‌ست که از تمام دنیا دل بریدم و با دلی رنجور و قلبی آکنده از درد به سویت روانه شدم به امید آنکه مرهمی بر زخم‌هایم نهی. می‌دانم که دست خالی مرا از پیشگاهت دور نمی‌کنی. آن‌قدر به محضر مبارکت می‌ایستم که دستانم را بگیری و از نور وجودت به زندگی‌ام بتابانی که مسیر غرق شدن در تو را دریابم.

و چه زیباست لحظه‌هایی که چادرت را می‌گیرم و در اوج بی‌کسی و بی‌پناهی در پیشگاهت اشک می‌ریزم تا صدای ضجه‌هایم را بشنوی و برایم دعا کنی. شفاعتم کنی در پیشگاه حق که مرا ببخشاید و در دنیا و آخرت روسفیدم کند.

ای مادرِ پدر، به لحظه‌ای که خلق شدی و زمین را منور کردی قسم که می‌دانم این بزرگی و عظمت وجود توست که کوچکی مرا سر و سامان می‌دهد. اگر از همه جا بریده‌ام و زیر چادرت را مأمن امنی برای خستگی‌هایم یافته‌ام برای این است که می‌دانم مادری که زینب تربیت می‌کند تا بلندگوی اسلام باشد و حسن و حسین خلق می‌کند که هادی جهانیان باشند نمی‌تواند دست رد به سینه پر دردم بزند.

مادر تمام شیعیان، سر به زیر افکنده‌ام، چگونه می‌توانم با تو سخن بگویم آن‌گونه که از سنگینی گناهان شرمنده‌ام و چگونه نمی‌توانم با تو هم‌سخن شوم که به بزرگی دلت ایمان دارم.

مادرم، می‌دانم که شاید نوشته‌هایم برایت خواندنی نباشد اما محال است قلمی که جوهرش آغشته به اشک است در پیشگاهت رد شود. می‌نویسم که به دعای خیرت در حق محبانت محتاجم. به امید روزی که تمام مادران هستی را زیر سایه لطفت قرار دهی و آنها را در مسیر خودت رهنمون سازی.

اگر تو را مادر تمام شیعیان بخوانم بیراهه نگفته‌ام چراکه اسما کنیزت می‌گوید در روزهای پایانی عمر حضرت زهرا(س) وارد اتاق ایشان شدم، ایشان با همان حالت نزار و دستی شکسته در حال عبادت بودند، دستش را به سمت آسمان بلند کرده و دعا می‌کرد خدایا به حق اشک بچه‌هایم در فراق من، شیعیان ما را ببخش و حال من چگونه از درگاه تو ناامید شوم درحالی که می‌دانم در حقم مادری می‌کنی.

مگر در روایات نداریم حتی در روز قیامت نیز حضرت به دنبال نجات امت خویش بوده و در پی پیدا کردن شیعیان در عرصه محشر است و شیعیان نیز با توسل به ایشان و دست زدن به چادر ایشان از عذاب نجات پیدا می‌کنند و من به همین دعاهای خیرت چشم امید بسته‌ام.

با نگاهی گذرا به تاریخ هشت سال دفاع مقدس می‌بینیم که چگونه رزمندگان به ایشان متوسل می‌شوند و جواب می‌گیرند. سردار سلیمانی در یکی از یادواره‌های شهدا فرمودند من مادری حضرت زهرا(س) را در کنار اروند دیدم، در والفجر 8، در کربلای 5، در شلمچه، مادری ایشان را به خوبی برای رزمندگان در کوه‌های کردستان دیدم پس تو مادری برای امت اسلامی در طول تاریخ و تا روز قیامت و در عرصه محشر هستی.

همان‌طور که حضرت محمد(ص) فرمودند زهرا(س) مادر امت است و علی نیز پدر امت. زهرا جان خوب می‌‎دانم که تمام تلاشت را کردی که این امت قدر پدرشان را بدانند و برای دفاع از ایشان خود را به آب و آتش زدی و در نهایت نیز پروانه‌وار در این راه سوختی.

و چقدر بد است که ما هنوز درک صحیحی از عمر کوتاهت نداشته‌ایم. چه زیبا در مدت کوتاه زندگی‌ات حسن(ع) و حسین(ع) و زینب(س) را تربیت کردی که الگوی جهانیان شوند، شرایط امروز جامعه ما جز نگاه ویژه تو را نمی‌طلبد زهرا جان نگاهی بینداز و ما را از معرفت عمیقت سیراب کن.

یادداشت از عاطفه ابرار پیراسته

انتهای پیام
captcha