نفوس روحانی و حضور آسمانی شهدا رمز شکوه ایمان و آزادگی ملتی است که برای اشاعه فرهنگ الهی و بسط قسط و عدالت به پا خاسته و با وصف همه مشکلات، بدون تزلزل و با اراده مستحکم در مسیر فتح قلههای رفیع آزادگی و عزتمندی حرکت میکند.
22 اسفندماه روز «بزرگداشت شهدا» و سالروز صدور فرمان حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی ایران، فرصتی برای یادآوری راز جاری ماندن شهداست، شهدایی که از جان خود گذشتند و ایثار و از خودگذشتگی را برای ما معنا کردند؛ شهدایی که در آیه 20 سوره مبارکه توبه به مقام والایشان اشاره شده است.
ملایر شهر اولین شهید مقاومت حاج رسول حیدری است، شهر نخبه ایران، شهید احمدرضا احدی رتبه اول کنکور پزشکی است، شهر شهید نورالله سلیمانی است که تنها شهید دوران نهضت در سال 1342 است، شهر 9 خلبان شهید و تنها شهر ایران در تقدیم بیشترین شهدای خلبان کشور است و شهر مدافعان حرم شهیدان حیدر ابراهیمخانی و سعید شاملو است.
روز گرامیداشت شهدا بهانهای شد تا با محسن اصفهانی، پدر شهید شاخص شهرستان ملایر در سال 1400 در بنیاد شهید این شهرستان همصحبت شویم. مردی از جنس صبر و بردباری که خود نیز در روزهای خون و حماسه در جبهههای حق علیه باطل حضور داشت.
ایکنا - لطفاً خودتان را معرفی کنید؟
با سلام به روح پرفتوح امام راحل و سلام و درود به رهبر معظم انقلاب و سلام و درود به روح بلند هزار و صد شهید شهرستان ملایر که فرزند بنده شهید حامد اصفهانی نیز یکی از این شهداست. متولد سال 1320 و بازنشسته اداره آموزشوپرورش هستم.

ایکنا - از فرزند شهیدتان برایمان بگوید؟
حامد فرزند اول خانواده در 28 مردادماه سال 1348، در ملایر متولد شد، او بسیار پسر مؤمن و با خدا و با اعتقادات بالا و انقلابی بود. تقریباً 17 ساله بود که از سوی بسیج در جبهه حضور پیدا کرد، در ابتدا در جبهههای غرب حضور داشت. برای اولین بار از جبهه که بازگشته بود و دیده بود پدرش در جبهه است به خانواده گفته بود پدر در جبهه باشد و من اینجا در خانه بمانم، مجدد به جبهه برگشت. هر دو در منطقه مجنون بودیم که عراق شیمیایی زده بود، حامد لباسش را به من داد و گفت: بابا لباس مرا بپوش شیمیایی زدهاند خطرناک است، من میخواهم به شلمچه بروم.
ایکنا - حامد کجا و چه طور شهید شد؟
در جبهه غرب بودم با تعدادی از دوستان فرهنگیان در جزیره مجنون با هم بودیم، در آنجا مهمات جا به جا میکردم دوستی داشتم به نام لطفالله کاشانی که راننده آمبولانس بود، هشتم اسفند 1365 بود به من رسید و گفت چه خبر حاج محسن؟ گفتم خبرها دست شماست، نگاهی کرد و گفت خبر داری حامدت در شلمچه شهید شد. بیهیچ مکثی گفتم «مبارکش باشد»؛ حامد در سن 17 سالگی در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه بر اثر اصابت تركش به شهادت رسید.
ایکنا - خانواده چگونه از شهادت فرزندتان اطلاع پیدا کردند؟
پس از شنیدن خبر شهادت حامد به ملایر برگشتم، پیکر 15 شهید به ملایر بازگشته بود، به محلی که این پیکرها نگهداری میشد رفتم، حامد نیز در بین این شهدا بود، میخواستیم مراسم تشییع شهدا را برگزار کنیم، هر چند در آن زمان بارها ملایر بمباران میشد.
فقط خودم از شهادت حامد خبر داشتم، هنوز خانواده در جریان نبودند، تصمیم گرفتم خبر شهادت حامد را به مادرش بگویم برایم سخت بود ولی جسارت کردم و گفتم از زبان دیگران بشنود حال و روزش به هم میریزد، بهتر است خودم بگویم. به خانه آمدم و صدایش کردم و به زبان لری خودمان گفتم خدا حامد را پسند کرد (پسندید) آمد و گفت: چی گفتی؟ مادرش متوجه منظور من نشد و دوباره پرسید چه میگویی درست صحبت کن متوجه بشوم گفتم «حامدت شهید شد» چند لحظه حالت شوکه و مات و مبهوت ماند و... بعد هم که دیگر حامد برای همیشه در آرامگاه عاشورای ملایر به آغوش خاک سپرده شد و بعد از شهادتش، مادرش حالت عجیبی به خودش گرفته بود.
ایکنا - بعد از شهادت حامد چه حسی داشتید؟
از سال شهادت حامد تاکنون هر بعد از ظهر پنجشنبه بر سر مزارش میروم و با خودم عهد بستم تا روزی که هستم هر پنجشنبه را بروم مگر ملایر نباشم، اما مادرش از آن روزی که دفنش کردیم دیگر سر مزارش نرفت، گفت «چیزی که بخشیدم دیگر نمیآیم بگویم چرا بخشیدم، من پسرم را به خدا بخشیدم.»

ما هم سعی میکنیم فضای خانه طوری باشد که کمتر احساس دلتنگی کند و سعی میکنیم کاری نکنیم که فکر حامد باشد هر چند میدانم او مادر است و مگر میشود داغ فرزندش را فراموش کند اما همین که حامد در راه خدا رفته برایم افتخار و عزت است که فرزندم در راه اسلام و قرآن فدا شده است.
ایکنا - از اخلاق و خصوصیات شهید برایمان بگویید؟
بسیار مهربان و با اخلاق بود، طوری که در نگاه اول مجذوبش میشدی، چهره جذاب و شاداب، نگاه ژرف، بیتوجه به تعلقات دنیایی و با آن سن کمش عشق و ایمانی خالص، همیشه و در همه حال خدا را بر اعمال خود ناظر و حاضر میدید و بسیار مراقب بود که گناهی نکند.
به مسئله حجاب بسیار حساس بود همیشه به خواهرانش میگفت وقتی میخواهید از خانه بیرون بروید اول خوب خودتان را بپوشانید، مراقب باشید در خیابان با صدای بلند نخندید و مرتب باشید، در واقع یک خانم باشید و خانم بودن از نظر حامد یعنی حجاب کامل اسلامی که توجه نامحرم را جلب نکند.
وقتی هم خودش بیرون میرفت با آنکه سنش کم بود اما آن قدر با متانت بود که از کوچه و پس کوچههای خلوتتر میرفت تا نگاهش کمتر به نامحرم بیفتد.
ایکنا - رفتارش با دوستان و همسنوسالانش چگونه بود؟
حامد در بین دوستانش خیلی صبور و باگذشت بود؛ همه همکلاسیهایش حامد را دوست داشتند و وقتی شهید شد همه همکلاسیهایش تا یک هفته برایش گریه کردند و بهانه میگرفتند و کمبودش را عجیب حس میکردند. من فرزندان دیگری هم دارم اما حامد یکجور خاص بود برایمان فرق میکرد معلوم بود امانت است در دست ما یک روز که با هم به پارک رفته بودیم یک نگاهی به قد و قوارهاش انداختم حسی عجیبی به من دست داد اصلاً انگار حامد را خدا برای شهادت آفریده بود.
ایکنا - رفتار و کردار حامد با خانواده چطور بود؟
حامد بسیار مهربان بود و ما واقعاً خدا را شکر میکردیم که اینگونه است؛ قبل از اینکه بخواهیم کاری را به او بگویم انجام دهد انگار این حس را داشت خودش کار را انجام میداد و با آن سن کمش همیشه در کار خانه به مادرش و من کمک میکرد، حتی لباس میشست.
ایکنا - مهمترین شاخصه اخلاقی شهید چه بود؟
مهمترین شاخصه اخلاقی شهید «گذشت» بود با یک لبخند همهچیز را فراموش میکرد و کینهتوزی نداشت به نماز اول وقت بسیار اهمیت میداد و واقعاً ایمان و صبر و گذشتش بینظیر بود همه به او امید داشتند، کارهایشان را به حامد میگفتند که انجام دهد از بس که خوشرو و خوشاخلاق بود و همین عشق و ایمان خالصانه راهی میدانهای دفاع از دین و میهنش کرد.
ایکنا - از دانشآموزان شما هم در جبهه حضور داشتند؟
در زمان دفاع مقدس، مدیر مدرسه ابوذر غفاری بودم، یادم هست حدود 10 تا 12 نفر از دانشآموزان این مدرسه در دفاع مقدس شهید شدند.
ایکنا - تفاوت نسل روزهای جنگ با نسل امروز از نظر شما در چیست؟
جوانان ما همان جوانان با غیرت زمان جنگ هستند؛ زمانه عوض شده اما مردانگی عوض نشده و ما واقعاً امروز هم نوجوانان و جوانانی را میبینم که در مساجد و برنامههای فرهنگی و عرصههای انقلابی چقدر عاشقانه حضور دارند؛ خوشحال میشوم که جوانان و نوجوان امروز در خط شهدا هستند.
ایکنا - توصیههای شما برای جوانان چیست؟
در مسیر امام، رهبری و شهدا باشند اگر در مسیر شهدا حرکت کنند حتماً به موفقیت میرسند. البته نسلی که روزهای جنگ را ندیده باید با مطالعه وصیتنامه شهدا، کتابها و زندگینامه شهدا بیشتر آشنا شود بسیاری هستند که هنوز درک درستی از دفاع مقدس ندارند و شاید از مسیر منحرف شوند اما همینها بدانند اگر شهدا، ایثار و فداکاری جانبازان و ایثارگران نبود امروز چه بلایی سر کشور ما میآمد.
در واقع باید بگویم در هشت سال دفاع مقدس همه دنبال یک هدف بودند و همین انتخاب مسیر روشن باعث شد تا ما بر دشمن پیروز شویم بدون اینکه یک وجب از خاک کشورمان را به بیگانگان واگذار کنیم، اما امروز برخی مسیر را اشتباهی میروند و دنبال هدفهای دیگری هستند، که باید به آن اقلیت بگویم که هرگز به مسیر روشن نمیرسید چراکه همه گرفتاریهای ما زیر سر آمریکاست، آمریکایی که ریشه ظلمش تا همه دنیا کشانده شده و هرگز دوست و یاور مظلوم نیست.

ایکنا - به عنوان یک پدر شهید از نوجوان و جوان امروز چه انتظاری دارید؟
من کسی نیستم که بخواهم توصیه کنم هر کس خودش راه و مسیر شهدا را بشناسد باید بداند که شهدا روی مسئله حجاب، نماز اول وقت و حلال و حرام بسیار حساس بودند و در وصیتنامه همه شهدا هم این توصیهها را میبینیم باید آگاه و با بصیرت باشیم و فریب حرف و وعدههای دشمنان را نخوریم و غفلت نکنیم که اگر خدای نکرده این دین و مملکت دست کفر بیفتند معلوم نیست چه بلایی بر سرمان میآید و دیگر برگشتپذیر نیست.
صحبت پایانی
هفته بزرگداشت شهدا را به همه خانوادههای معظم شهدا، پدر و مادران عزیز، فرزندان و همسران شهدا که صبورانه فراق فرزندانشان را تحمل کرده تبریک میگویم و امیدوارم که همه ما در مسیر شهدا گام برداریم تا روز قیامت مورد شفاعت و عنایت شهدا قرار بگیریم و شرمنده شهدا نشویم.
انتهای پیام