کد خبر: 4127791
تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۴۰۱ - ۰۸:۴۲
به انگیزه روز شهدا

شهیدی که با سوره مؤمنون به آرامش قلبی رسید

پدر شهید جمشید بیات گفت: پسرم پس از شهادت همرزمانش ناراحتی زیادی داشت که چرا از قافله جا مانده است، او خودش تعریف کرد که به خدا گلایه کردم و متحیر بودم که چه گناهی کردم که شهادت روزی‌ام نمی‌شود، در این حال قرآن را باز کردم و سوره مؤمنون آیه 114 جلویم مجسم شد تا این آیه را خواندم قلبم قدرت گرفت و آرامش پیدا کردم و مطمئن شدم که من هم خواهم رفت.

پدر شهید جمشید بیات ملایرهمزمان با 22 اسفندماه، سالروز بزرگداشت شهدا میهمان یکی از پدران شهدا شدیم، منزلی که جای جایش از شمیم عطر شهادت پر است و گوشه گوشه‌اش از تمثال دانشجوی شهید و تصاویری از بین‌الحرمین و کربلا و نام حسین(ع) که حال و هوایمان را حسینی کرد.

به سراغ محمد بیات پدر دانشجوی شهید «جمشید بیات» رفتیم، منزلی که به نام شهید حسینیه شده و تا سال گذشته عطر وجود مادر را در خود حس کرده و امروز مادر شهید نیز که خود خواهر شهیدان امیر و شهرام است به فرزند و برادران شهیدش پیوسته است. با تعارف و تواضع و خوش‌رویی پدر شهید بیات که مثال‌زدنی است میهمان منزل او شدیم.

این پدر شهید در گفت‌وگو با ایکنا از همدان، ضمن معرفی خود با اشاره به اینکه متولد سال 1319 است و حدود 80 سال از عمر با برکتش می‌گذرد، اظهار کرد: دارای چهار پسر و یک دختر هستم، جمشید فرزند دوم ما و متولد سال 1345بود که در اول تیرماه 1367 در ماووت عراق همراه با همرزمانش از جمله فرمانده گردان سردار حاج حسن تاجوک به شهادت رسید.

وی به اخلاق و رفتار شهید جمشید در دوران کودکی اشاره کرد و گفت: انگار خدا او را از اول برگزیده بود؛ خلق و خوی مهربانش با پدر، مادر، خواهر و برادران و همسایه‌ها و همکلاسی‌هایش بی‌نظیر بود و همه از او راضی بودند. در دوران مبارزات انقلاب اصلا جمشید در خانه نبود و همه وقتش را در خیابان‌ها و کنار مبارزان انقلابی می‌گذراند. بعد از پیروزی انقلاب جمشید کلاس سوم راهنمایی بود و در مدرسه دارالفنون تهران درسش را ادامه داد و در آنجا خود را برای دانشگاه آماده می‌کرد.

این پدر شهید یادآور شد: جمشید در دانشگاه علامه طباطبایی تهران در رشته الهیات پذیرفته شده بود و برای ورود به دانشگاه، برای گرفتن پرونده از ملایر به تهران رفتم، چراکه حتما باید پدر برای گرفتن پرونده می‌رفت تا اجازه ورود به دانشگاه را می‌دادند؛ مدیر مدرسه آنجا وقتی می‌خواست پرونده او را بدهد بسیار ناراحت بود که جمشید آنجا را ترک می‌کند، اما می‌گفت از یک طرف هم خوشحالم که جمشید به مدارج بالاتر می‌رود.

وی با بیان اینکه جمشید هم دانشجو بود و هم در جبهه‌ها حضور داشت، ادامه داد: پسرم حال و هوای جبهه داشت، وقتی زمان جنگ امام راحل فرمان ارتش 20 میلیونی را صادر کرد، جمشید سر از پا نمی‌شناخت و حدود 18 ساله بود که به منطقه رفت. او در کنار هم‌رزمانی چون سردار حسن تاجوک، شهیدان عاشوری، احدی، ساکی، اکبری و... در جبهه بود. شهید تاجوک فرمانده گردان او بود.

بیات افزود: بارها با شهید همت همراه بود و در کنار این شهید نیز در مناطق مختلف حضور داشت. طبق گفته همرزمانش به هیچ چیز نه نمی‌گفت و کارهای سخت را بر عهده می‌گرفت، او بی‌سیم‌چی شهید تاجوک بود.

مداومت به نماز شب در جبهه

وی به گفته‌هایی از همرزمان شهید بیات اشاره کرد و گفت: در جبهه به نماز شب مداومت داشت و خودسازی، تقوا، بصیرت و اندیشه پاک و الهی از خصوصیات او بود. در سخت‌ترین شرایط، آرامش خاصی داشت و لبخندهایش آرام‌بخش دوستانش بود. همرزمانش می‌گفتند آنگاه که سلاح در دست می‌گرفت چون امواج شکننده طوفانی به سینه سخت صخره‌های کفر و نفاق می‌کوبید و بی‌هیچ ادعا و تمنایی هر کجا عملیاتی بود، جمشید هم بود و در سینه کوچکش قلبی به اندازه بزرگی دنیا را حمل می‌کرد گویی صد سال در وادی عرفان سیر کرده و همه اسرار را آموخته بود.

پدر شهید جمشید بیات ملایر

وی افزود: یکی دیگر از همرزمانش از قول شهید تاجوک درباره‌اش می‌گفت وقتی یک گردان به خط می‌زد، افرادی مثل احمدرضا احدی و جمشید بیات دلاور پیدا می‌شد که تا عمق خطر بتازد. یکی از همرزمان جمشید در خاطره‌ای می‌گفت: برای رساندن مهمات به خط قرار بود بروم که جمشید همراهم بود، در یک شب تاریک و ظلمانی در منطقه بسیار صعب‌العبور که دو طرفش دره بود و زیر دید دشمن، وقتی به جمشید نگاه می‌کردم قوت قلب می‌گرفتم، او می‌گفت چفیه مرا که سفید است و در تاریکی معلوم است نگاه کن و بیا و نترس، وقتی رسیدیم آنجا بچه‌ها جمشید را غرق بوسه کردند.

عشق و علاقه به قرآن

پدر شهید بیات با بیان اینکه او بارها در عملیات‌های مختلف مجروح شد و بیمارستان‌های تهران، اصفهان و تبریز بارها پذیرای تن مجروحش بودند، گفت: هر کس یک بار او را می‌دید متأثر از حسن خلق، تقوا و خلوصش می‌شد. عشق و علاقه ویژه به قرآن، نماز اول وقت، شرکت در جلسات و برنامه‌های قرآنی و توجه و حساسیت به مسئله حجاب از وی فردی متدین ساخته بود و همه کارهایش برای خدا و با اخلاص بود؛ همیشه از خدا یک آرزو داشت و آن هم شهادت بود که به آرزویش رسید.

بیات بیان کرد: یک روز جمشید بسیار ناراحت بود، وقتی می‌دید در عملیات‌های مختلف دوستان و همرزمانش شهید می‌شوند غصه و ناراحتی زیادی داشت که چرا از قافله جا مانده است، جمشید آن روز برایم تعریف کرد که به خدا گلایه کردم و متحیر شده بودم گفتم خدایا چه گناهی کردم که همه رفتند و من مانده‌ام در این حال قرآن را باز کردم و سوره مؤمنون آیه 114 «انْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا ۖ لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ شما اگر از حال زندگانی خود آگاه بودید می‌دانستید که مدت درنگتان در دنیا بسیار اندک بوده است» جلویم مجسم شد، تا این آیه را خواندم قلبم قدرت گرفت و آرامش پیدا کردم و مطمئن شدم که من هم خواهم رفت و پیشروی کردم و فهمیدم خداوند می‌خواهد من را امتحان کند.

وی با اشاره به اینکه رفتار جمشید با مادرش بیش از یک رابطه عاطفی خاص و ویژه بود، افزود: قبل از سفری که از ملایر رفت و به شهادت رسید، به مادرش گفت مادر حلالم کن؛ مادرش گفت جمشید مگر چه کار کرده‌ای که تو را حلال کنم؛ جمشید گفت به من شیر داده‌ای، به شوخی هم به مادرش گفت برایت دو کیلو شیر می‌خرم، مادرش خندید و گفت حلالت کردم و سپردمت به امام حسین(ع)؛ آن لحظه حال جمشید دگرگون شد و گفت مادر اگر می‌گفتی به امام حسن(ع) سپردمت بر می‌گشتم اما حال که من را به امام حسین(ع) سپردی می‌دانم بر نمی‌گردم.

پدر شهید جمشید بیات اظهار کرد: همان سفر آخر بود که در مغازه‌ام آمد و با من خداحافظی کرد، من از جایم بلند شدم تا بدرقه‌اش کنم گفت بابا دنبالم نیا، اما من طاقت نیاوردم دنبالش رفتم، به قد و قامتش نگاه کردم، انگار کسی در دلم می‌گفت دیگر جمشید را نمی‌بینی ولی من دنبالش رفتم تا سپاه که محل اعزام بود با دوچرخه رفتم، در آنجا بود که برای آخرین بار دیدمش رفت و دیگر برنگشت.

شهادت برگزیده شدن است

وی به لحظه خبر شهادت فرزندش اشاره کرد و افزود: وقتی خبر شهادت پسرم را به من دادند یکی از دوستان نزد من آمد و احوال‌پرسی کرد، گفت از بچه‌ها و آقا جمشید چه خبر، گفتم خبر خاصی ندارم، گفت من شنیده‌ام جمشید و چند تا از همرزمانش مجروح شده‌اند، در آن لحظه دلهره من را برداشت و با صحبت‌هایی که شد متوجه شدم خبرهایی است، اما باز هم خودم را نشکستم.

بیات ادامه داد: در آن لحظه من را به خانه یکی از دوستان بردند، آنجا بودیم که کم کم به من گفتند جمشید شهید شده است. در آن روز هم جمشید و هم سردار تاجوک و چند نفر از همرزمانشان شهید شده بودند. با چند نفر از دوستان به منزل آمدیم، حال و روز خوبی نداشتم، مادر شهید از من پرسید چه شده که دوستان گفتند چیزی نیست یک موتور به حاج‌آقا زد و رفت؛ حاجی مقداری ناراحت است.

این پدر شهید بیان کرد: به مادرش در آن لحظه نگفتند، کم کم حاج خانم متوجه شد که پسرش شهید شده است؛ تقریبا دو روز بعد از شهادت پسرم، پیکر مطهر او و همرزمانش را به ملایر آوردند. وقتی پیکر جمشید را دیدم خمپاره بدنش را پاره پاره کرده بود. دقیقا یادم نیست آن روز شش یا هفت شهید آورده بودند که با استقبال بی‌نظیر مردم تشییع و به خاک سپرده شدند.

شهید جمشید بیات دانشجوی شهید ملایر

وی با بیان اینکه شهادت برگزیده شدن است و مصیبت برای خانواده شهدا نیست، افزود: نیمه شب‌ها از خواب بیدار می‌شوم و رو به آسمان خدا را شکر می‌کنم به خاطر اینکه فرزندم در این راه رفته و از خدا می‌خواهم ما را شرمنده شهدا نکند تا روز قیامت روی این را داشته باشیم دست شفاعت جلوی شهدا دراز کنیم.

بیات تصریح کرد: این انقلاب به سختی به دست آمده است و امروز باید قدر و قیمت این انقلاب را دانست تا در دنیا و آخرت جوابگوی شهدا باشیم. شهدا حی و زنده و بر اعمال ما ناظر هستند؛ هر لحظه در جای جای این خانه حضور شهید را حس می‌کنم و این افتخار است که فرزندم در این راه رفته و بزرگترین نعمت و رحمت خدا برای ما بوده است.

پایان‌بخش صحبت‌های پدر شهید بیات هم این شعر بود «همزاد کویرم، تب باران دارم، در سینه دلی شکسته پنهان دارم، در دفتر خاطرات من بنویسید، من هر چه دارم از شهیدان دارم.»

گفت‌وگو از فاطمه رحمتی

انتهای پیام
captcha