
به گزارش ایکنا از آذربایجانشرقی، سيدنعمتالله جزايری در «صباغيه» يكی از جزاير پيرامون بصره متولد شد و در نخستين فرصت به مكتب رفت. بعدها در ساليان تحصيل علم از توجه گوهرشناس شهره پايتخت (علامه مجلسی) برخوردار شد و پس از آن از سوی حاكم وقت به شيخ الاسلامی جنوب برگزيده شد. نعمتالله روزهای کودکی را شتابان پشت سر نهاد و با بهرهگیری از دانشوران صباغیه، شط بنیاسد، هویزه و بصره به یازده سالگی رسید. در این هنگام همراه برادرش سیدنجم الدین رهسپار شیراز شد و به یاری شیخ جعفر بحرانی در مدرسه منصور به اقامت گزید. تهیدستی بسیار نعمتالله، سرانجام او را از انزوای ویژه روزگار آغازین درس بیرون آورده، به نسخهبرداری از کتابها، تصحیح نسخهها و حاشیهنویسی کشاند.
فرزند سید عبدالله گاه تا بامداد کار میکرد، درس میخواند و پس از نماز صبح و مطالعه ویژه بامدادی سر بر کتاب نهاده، لحظهای میآرامید. آنگاه تا نیمروز تدریس میکرد و پس از نماز ظهر به درس یکی از استادان میشتافت. فرزند صباغیه در اصفهان از محضر حافظ سیدمحمد میرزا جزایری، میرزا رفیعالدین محمد بن حیدر طباطبایی، شیخ عماد الدین یزدی، محقق سبزواری، شیخ علی بن شیخ محمد عاملی، شیخ حر عاملی، شیخ حسین بن جمالالدین خوانساری، امیر اسماعیل خاتون آبادی، ملا محسن فیض کاشانی و علامه محمد باقر مجلسی بهره گرفت.
حضور چشمگیر دانشپژوهان و برقراری درسهای گوناگون، مطالعه، تحقیق، تدریس و تألیفی که چهار سال پیاپی ادامه یافت، سرانجام دیدگان استاد بزرگ مدرسه را به ضعف و بیماری کشاند. هر چند دانشمند گرانمایه جزایر نخست درد چشم را نادیده میگرفت و آن را پدیدهای گذرا میپنداشت، بهزودی از مطالعه باز ماند و بیناییاش با خطری جدی روبهرو شد. حکیمان در درمان چشم استاد بسیار کوشیدند ولی دریغ که داروهایشان جز رنج مدرس جوان ثمری به بار نیاورد. سید نعمتالله که پس از عمری مبارزه با ناکامیها داروی دردش را از حکیمان بهتر میشناخت به برادرش سید نجمالدین گفت: میخواهم راه عراق پیش بگیرم و از زیارت معصومان کامیاب شوم. سید نجمالدین که خود در آرزوی زیارت پیشوایان آسمان تبار به سر میبرد، بیدرنگ پاسخ داد: من نیز همراهت خواهم آمد. برادران نیکبخت جزایری به سمت عراق رهسپار شدند و پس از سفری بسیار دشوار به سامرا رسیدند.
سید پس از زیارت معصومان خفته در سامرا به کاظمین شتافت و از آن سرزمین مقدس رهسپار کربلا و نجف شد. او از آرامگاه هر امام معصوم قدری خاک برداشته، آنها را در آمیخت و سرمه دیدگان ساخت این داروی گرانبها بیدرنگ اثر بخشید و بینایی و توان جوانی را به چشمان استاد مخلص مدرسه دولتآبادی باز گرداند. سید پس از سفری که به خراسان داشت در بازگشت، در سبزوار بیمار شد و با رنج بسیار خود را به اصفهان رساند. در این روزگار نامههای فراوان از شوشتر و حویزه دریافت کرد. نامههایی که او را به آن شهرها فرا میخواند. فقیه پاک رأی صباغیه ناگزیر به قرآن کریم پناه برد و به راهنمایی آن کتاب مقدس شوشتر را برگزید و در روزهای پایانی ۱۰۷۹ ق. راهی شوشتر شد.
در آن دیار مسجد و مدرسههای دینی فراوان پی افکند و به ترتیب مشتاقان علوم اهل بیت(ع) پرداخت. آن بزرگمرد علاوه بر اقامه نماز جماعت و ارشاد مردم در مسجد جامع، در خیابانها به راه میافتاد و اصناف و پیشهوران را با آداب اسلامی آشنا میکرد. اندک اندک نهالهایی که او کشته بود بارور شد و دانشورانی توانا به جامعه عرضه کرد. دانشورانی که به آبادیهای دور و نزدیک میشتافتند و مردم را با اهل بیت(ع) آشنا میکردند. او که اینک مرجع دینی اهالی خوزستان و جنوب عراق بهشمار میآمد در پی هدایت مردم و از میان برداشتن دشمنی قبیلهها تلاش فراوان کرده، اطلاعیههای گوناگونی با مهرهای ویژه خویش که به عبارتهای قرآنی آراسته بود، به دور و نزدیک میفرستاد. مرجع ۶۲ ساله جنوب آنگاه که به سمت خوزستان ادامه مسیر میداد به شدت بیمار شد کاروانیان چون به جایدر (منزلگاهی نزدیک پلدختر) رسیدند سید را فرو آوردند تا لختی بیاساید. لکن در این وادی بیماری شدت یافت و سرانجام در شب جمعه ۲۲ شوال ۱۱۱۲ ق. رحلت کرد.