یک استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه سیره امام علی(ع) نشان میدهد که حمایت واقعی از محرومان، فقط در رفع نیازهای مالی نیست، بلکه تضمین استقلال، آبرو و عزت آنان نیز جزو اصول اساسی حکمرانی عدالتمحور به شمار میرود، گفت: براساس این دیدگاه، نظامهای حکومتی زمانی موفق هستند که فقر را ریشهکن کرده و اشتغال و رفاه پایدار ایجاد کنند.
سیره و آموزههای امام علی(ع) همواره نقطه عطفی در فهم عدالت اجتماعی و مسئولیت حاکمان در قبال محرومان بوده است. نگاه علوی به فقر و نیازمندان فقط محدود به کمکهای مادی نیست، بلکه حفظ کرامت انسانی، استقلال اقتصادی و توانمندسازی افراد محروم نیز در اولویت قرار دارد. امام علی(ع) بر این باور بودند که رسیدگی به فقرا و مستضعفان، بخشی جداییناپذیر از حکمرانی عدالتمحور است و کوتاهی در این امر نه تنها به خود فرد فقیر آسیب میزند، بلکه سلامت اخلاقی، اقتصادی و اجتماعی جامعه و حتی ثبات ساختاری حکومت را نیز تهدید میکند.
در سیره علوی سیاستهای حمایتی موفق آنهایی هستند که به جای ایجاد وابستگی یا ذلت، زمینه خوداتکایی، اشتغال و ارتقای شأن انسانی محرومان را فراهم میکنند. از این رو، معیار سنجش موفقیت نظامها در رسیدگی به محرومان، کاهش مستمر فقر، افزایش استقلال اقتصادی و حفظ کرامت انسانی مردم است. این رویکرد نه تنها اخلاقی و دینی، بلکه راهبردی و عملی برای برنامهریزیهای اجتماعی و اقتصادی امروز محسوب میشود.
ایکنا در راستای بررسی چگونگی مواجهه امیرالمؤمنین(ع) با مقوله عدالت اجتماعی و فقرزدایی به گفتوگو با حجتالاسلام جواد احسانی، نهجالبلاغهپژوه و استاد حوزه علمیه قم پرداخته که مشروح آن را در ادامه میخوانیم.
صدقهمحوری بهگونهای است که انسان را وارد چرخه کار، تلاش و فعالیت سازنده نمیکند و در چنین رویکردی فرد همواره احساس گدایی، وابستگی و نیازمندی مستمر خواهد داشت. در همین زمینه، یک شعار و مثال معروف مطرح است که میگوید باید به فرد ماهیگیری بیاموزیم، نه اینکه صرفا به او ماهی بدهیم؛ زیرا آموزش مهارت، زمینه توانمندسازی فرد را فراهم میکند و باعث میشود او بتواند بهصورت مستقل زندگی خود را اداره کند. این نگاه ریشه در سیره نبوی و علوی دارد و در رفتار پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بهوضوح قابل مشاهده است. در سیره نبوی و علوی آمده است که اگر پیامبر اکرم(ص) با فردی فقیر مواجه میشدند که واقعا عاجز، ناتوان و فاقد توانایی انجام کار بود، بهصورت جدی و کامل از او حمایت میکردند؛ چراکه چنین فردی امکان تأمین معیشت از طریق کار را نداشت، اما در مقابل اگر با افرادی روبهرو میشدند که توان انجام کار را داشتند ولی ابزار، سرمایه یا وسیله لازم را در اختیار نداشتند و این احتمال وجود داشت که کمکهای بلاعوض به تنبلی و بیتحرکی آنان منجر شود، شیوه برخورد متفاوت بود.
در دوران حکومت امیرالمؤمنین(ع) افرادی که از نظر مالی وضعیت مناسبی داشتند و همچنین، کسانی که در سطح متوسط یا ضعیف قرار میگرفتند، از بیتالمال سهمی برابر دریافت میکردند؛ چراکه اصل عدالت اقتضا میکرد حقوق عمومی بهصورت مساوی توزیع شود
در چنین شرایطی، پیامبر اکرم(ص) به این افراد ابزار کار مانند بیل یا کلنگ میدادند یا مبلغی در اختیارشان قرار میدادند و تأکید میکردند که با تهیه ابزار وارد عرصه کار و تلاش شوند. حتی به آنان گفته میشد که پس از بهبود وضعیت معیشتی و زمانی که دستشان بازتر شد، مبلغ دریافتی را بازگردانند. این تأکید، نشاندهنده آن است که کمکها با هدف توانمندسازی و خروج افراد از چرخه فقر صورت میگرفت، نه ایجاد وابستگی دائمی. این رویکرد بهروشنی نشان میدهد که اهل بیت(ع) بهطور کلی با هر امری که موجب تنبلی، آسودگی بدون تلاش، بیخیالی، بیتفاوتی اجتماعی و شکلگیری روحیه گداصفتی در میان مردم شود، مخالف بودند. در عین حال، آنان تلاش میکردند هر فرد را متناسب با نیاز واقعیاش مورد حمایت قرار دهند و کمکها بهصورت هدفمند و عادلانه انجام شود.
این مسئله بهخوبی بیانگر آن است که امیرالمؤمنین(ع) عدالتپروری و عدالتمحوری را بهعنوان یک اصل اساسی در اداره جامعه در نظر داشتند و آن را در عمل پیاده میکردند. بر همین اساس، در دوران حکومت امیرالمؤمنین(ع) افرادی که از نظر مالی وضعیت مناسبی داشتند و همچنین، کسانی که در سطح متوسط یا ضعیف قرار میگرفتند، از بیتالمال سهمی برابر دریافت میکردند؛ چراکه اصل عدالت اقتضا میکرد حقوق عمومی بهصورت مساوی توزیع شود. با این حال، آن دسته از افرادی که در شرایط ضعیفتر و با محرومیت بیشتری مواجه بودند، از کمکها و حمایتهای ویژهتری برخوردار میشدند. در عین حال از این افراد نیز انتظار میرفت که از تنبلی پرهیز کنند و تا حد توان، وارد عرصه تلاش و کار شوند.
در نهایت، این نگاه بر این باور استوار بود که معیار اصلی بهرهمندی میزان تلاش انسان است؛ چنانکه براساس این اعتقاد، «وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ؛ و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده» و هر فرد به اندازه تلاشی که انجام میدهد، از ثمره آن بهرهمند خواهد شد. این اصل بهعنوان یک مبنای فکری و عملی، نقش مهمی در شکلدهی رویکرد عدالتمحور امام علی(ع) در رسیدگی به محرومان ایفا میکرد.
فقر بدون تردید دارای آثار و پیامدهای شخصی و فردی است و این موضوع امری انکارناپذیر به شمار میآید، اما متأسفانه تأثیرات منفی فقر تنها به سطح فرد محدود نمیشود و در صورت گسترش، آثار مخرب و نگرانکنندهای در سطح جامعه بر جای میگذارد. در سیره امیرالمؤمنین علی(ع) و دیگر ائمه معصومین(ع) نیز به این مسئله توجه ویژهای شده است. در برخی روایات نقل شده که اگر فقر در لایههای مختلف جامعه فراگیر شود و اقشار محروم در تنگنای شدید معیشتی قرار گیرند، این وضعیت میتواند بهصورت مستقیم یا غیر مستقیم به جامعه آسیب وارد کند. در این روایات تأکید شده است که فقرای جامعه نه از سر نیت سوء بلکه به دلیل فشار شدید معیشتی و ناتوانی در تأمین نیازهای اولیه زندگی ممکن است به عاملی برای بروز ناآرامیها و آسیبهای اجتماعی تبدیل شوند.
این نگاه ناظر به یک واقعیت اجتماعی است که در آن استمرار فقر و بیتوجهی به نیازهای اقشار ضعیف، پیامدهایی فراتر از حوزه فردی به دنبال خواهد داشت. در همین راستا، آموزههای قرآنی نیز هشدارهای روشنی ارائه میدهند؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید: «لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ و خود را با دست خود به هلاكت ميفكنيد». پیش از این هشدار، قرآن بر انفاق، کمک به دیگران و رسیدگی به نیازمندان تأکید میکند. علت این تأکید آن است که افراد فقیر تا حدی میتوانند در برابر فقر و تنگدستی صبر و استقامت پیشه کنند و با سختیها کنار بیایند، اما این صبر و تحمل هم حد و مرزی دارد. زمانی که فشار فقر به مرحلهای میرسد که به تعبیر رایج «کارد به استخوان میرسد»، دیگر توان تحمل از میان میرود و فرد یا گروه احساس میکند راهی جز واکنش و اعتراض باقی نمانده است.
فقر از منظر سیره علوی صرفا یک مشکل شخصی و فردی نیست که آثار آن تنها متوجه شخص فقیر باشد، بلکه یک آسیب اجتماعی فراگیر است که پیامدهای آن به دیگر افراد جامعه، سطوح مختلف اجتماعی و در نهایت به تمامی جامعه سرایت میکند
در چنین شرایطی، افراد محروم ممکن است به این نتیجه برسند که بالاتر از سیاهی رنگی نیست و همین احساس، آنان را به سمت واکنشهای شدیدتر سوق میدهد. در این وضعیت، مطالبه حقوق از سوی اقشار محروم میتواند به شکل قیام، اعتراضهای گسترده یا واکنشهای اجتماعی بروز پیدا کند. این واکنشها ممکن است متوجه طبقات متمول جامعه، صاحبان ثروت و امکانات و حتی خود دولتها و ساختارهای حاکمیتی شود. طبیعی است که چنین شرایطی برای دولتها، مردم، مسئولان کشور، مدیران و سیاستگذاران و بهطور کلی برای ثبات اجتماعی و امنیت عمومی آسیبهای جدی و هزینههای سنگینی به همراه خواهد داشت.
بنابراین، فقر از منظر سیره علوی صرفا یک مشکل شخصی و فردی نیست که آثار آن تنها متوجه شخص فقیر باشد، بلکه یک آسیب اجتماعی فراگیر است که پیامدهای آن به دیگر افراد جامعه، سطوح مختلف اجتماعی و در نهایت به تمامی جامعه سرایت میکند. بر همین اساس، تأکید امیرالمؤمنین علی(ع) و دیگر پیشوایان دینی بر انفاق، عدالت اجتماعی، توزیع عادلانه امکانات و رسیدگی به محرومان نهتنها یک توصیه اخلاقی، بلکه یک راهبرد اساسی برای حفظ سلامت اخلاقی، دینی و اجتماعی جامعه و پیشگیری از بروز بحرانهای اجتماعی و فروپاشی انسجام عمومی به شمار میآید.
در این زمینه هیچ شکی وجود ندارد. امیرالمؤمنین علی(ع) بهصراحت میفرمایند که هیچ کاخی ساخته نمیشود مگر آنکه حقی از مظلومی پایمال شده باشد. این بیان، نشاندهنده اهمیت عدالت اجتماعی و مسئولیت اخلاقی و دینی حاکمان در نگاه امام علی(ع) است. بر این اساس، حاکمان نه تنها موظف به رعایت حقوق مردم هستند، بلکه در برابر خداوند متعال تعهد دادهاند که در امور مردم خیانت نکنند و حقوق آنان را بهطور کامل ادا کنند. این تعهد الهی نشان میدهد که مسئله خدمترسانی و حفاظت از حقوق محرومان تنها یک توصیه اخلاقی نیست، بلکه یک وظیفه ساختاری و الزامآور برای حاکمان به شمار میرود. از منظر سیره علوی کسی که مسئولیت حکومت را بر عهده میگیرد، باید امیرالمؤمنین علی(ع) را بهعنوان الگوی عملی خود قرار دهد و از رفتار و منش ایشان در تمام امور مدیریتی تبعیت کند. این الگو شامل سادهزیستی، پرهیز از رفاه شخصی ناشی از مسئولیت حکومتی و تمرکز بر خدمترسانی به مردم است.
در سیره علوی، فقرزدایی و عدالت اجتماعی نه تنها یک مسئولیت فردی یا محدود به رفتار شخصی حاکم نیست، بلکه یک تعهد ساختاری و یک اصل اساسی در اداره جامعه اسلامی محسوب میشود
در آموزههای امام علی(ع) آمده است که حاکم باید با حداقل امکانات و سادهترین وضعیت مسئولیت حکومت را پذیرفته باشد و در نهایت اگر در پایان دوره حکومت مشاهده شود که اموالی بر داراییهای شخصی او افزوده شده است، این امر نشانه خیانت به بیتالمال و نقض تعهد الهی خواهد بود. این نگاه به روشنی نشان میدهد که در رأس امور هر فردی که مسئولیتی را بر عهده میگیرد، باید هدف اصلی خود را خدمت به مردم و تأمین حقوق آنان قرار دهد. اگر حاکمان با چنین نگرشی عمل کنند، احساس مسئولیت نسبت به اقشار محروم و مستضعف جامعه بهصورت جدی شکل میگیرد و اولویت اصلی آنها کاهش فقر، ایجاد رفاه عمومی و تأمین عدالت اجتماعی خواهد بود. بر این اساس، نقش حاکمیت در فقرزدایی صرفاً یک توصیه اخلاقی یا اقدام اختیاری نیست، بلکه یک مسئولیت ساختاری و الزامآور است که باید در تمام سطوح مدیریتی و اجرایی کشور اجرا شود.
حاکمان موظف هستند با بهرهگیری از تمامی ظرفیتها و امکانات مدیریتی خود زمینه ایجاد اشتغال، فراهمسازی بستر کار، تأمین رفاه عمومی و حمایت از اقشار مستحق را فراهم کنند. تنها زمانی که خدمت به مردم هدف اصلی حکومت قرار گیرد، تلاش مستمر برای کاهش فقر، حمایت از محرومان و ارتقای سطح معیشتی جامعه به یک وظیفه دائمی و غیرقابل چشمپوشی تبدیل میشود و ثبات اجتماعی، امنیت عمومی و انسجام جامعه به بهترین شکل حفظ خواهد شد. این نگاه، بیانگر آن است که در سیره علوی، فقرزدایی و عدالت اجتماعی نه تنها یک مسئولیت فردی یا محدود به رفتار شخصی حاکم نیست، بلکه یک تعهد ساختاری و یک اصل اساسی در اداره جامعه اسلامی محسوب میشود، به گونهای که تحقق آن بدون اراده، برنامهریزی و اقدام سازمانیافته از سوی حاکمان ممکن نیست.
سیره امام علی(ع) و دیگر ائمه معصومین(ع) نشان میدهد که حمایت از فقرا و محرومان صرفاً محدود به تأمین نیازهای مادی و مالی آنان نبوده است، بلکه حفظ کرامت انسانی، عزت نفس و استقلال شخصیت افراد محروم همواره در رأس اولویت قرار داشته است. این رویکرد اخلاقی و انسانی به گونهای بود که حتی در شرایط شدید فقر افراد حاضر به تحمل سختیها و مشکلات بودند اما حاضر نمیشدند شأن و آبرویشان خدشهدار شود.
سیره اهل بیت(ع) نمونههای روشن و آموزندهای برای الگوبرداری ارائه میدهد؛ از جمله، امیرالمؤمنین علی(ع) که شبها بلند میشدند تا در تاریکی و بدون جلب توجه، نیازمندان و خانوادههای فقیر را مورد حمایت قرار دهند، به گونهای که فرد نیازمند از حضور و کمک ایشان مطلع نشود و احساس شرمندگی نکند. همچنین، در سیره امام حسین(ع) نقل شده است؛ هنگامی که فقیران برای دریافت کمک مراجعه میکردند و نیاز واقعی خود را اظهار میکردند، حضرت با رعایت کامل شأن انسانی آنان، کمک را از طریق دری کوچک و مخفی ارائه میکردند تا فرد نیازمند شرمنده یا خجالتزده نشود. این رفتار نشاندهنده احترام عمیق ائمه به آبرو، کرامت و شخصیت انسانی افراد محروم بود و بیانگر این اصل است که انسان حاضر است جان خود را فدا کند اما حاضر نیست آبرو و حیثیت خود را از دست بدهد.
رعایت کرامت انسانی فقرا و محرومان نه تنها یک الزام اخلاقی و دینی است، بلکه یک راهبرد کلیدی برای اجرای سیاستهای حمایتی موفق، پایدار و انسانی محسوب میشود
رعایت کرامت انسانی فقرا و محرومان نه تنها یک الزام اخلاقی و دینی است، بلکه یک راهبرد کلیدی برای اجرای سیاستهای حمایتی موفق، پایدار و انسانی محسوب میشود
این آموزهها میتواند بهعنوان الگوی راهبردی و عملی برای سیاستهای حمایتی امروز در نظر گرفته شود. کمکهای اجتماعی و مالی باید به گونهای طراحی و اجرا شوند که هم نیازهای مادی افراد رفع شده و هم کرامت انسانی آنان حفظ شود. به این ترتیب، افراد نیازمند احساس وابستگی یا تحقیر نخواهند کرد و حمایتها به شکل احترامآمیز و هدفمند ارائه میشوند. مهم است که این کمکها به صورت یکسان و کلی برای همه اقشار جامعه اعمال نشود، بلکه متناسب با وضعیت اقتصادی، اجتماعی و نیاز واقعی افراد ارائه شود، به گونهای که افراد ثروتمند و توانمند از مزایای برابر با محرومان برخوردار نشوند و در عین حال محرومان احساس ذلت و سرخوردگی نکنند. علاوه بر این، رعایت کرامت انسانی در ارائه کمکها موجب افزایش کارآمدی و اثربخشی سیاستهای حمایتی نیز میشود. هنگامی که افراد کمکها را به صورت احترامآمیز و بدون احساس وابستگی دریافت کنند، انگیزه آنان برای تلاش و مشارکت اجتماعی افزایش مییابد و برنامههای حمایتی به جای ایجاد وابستگی، به توانمندسازی و ارتقای استقلال اقتصادی افراد محروم منجر خواهد شد. این اصل دقیقا با دیدگاه اهل بیت(ع) همخوانی دارد؛ چراکه آنها تلاش میکردند فقرا نیازشان را بدون شرم و با حفظ آبرو دریافت کنند و در عین حال به آنان انگیزه کار و فعالیت داده شود، نه اینکه کمکها موجب تنبلی، وابستگی یا خوارشدگی شود.
در نهایت، رعایت کرامت انسانی فقرا و محرومان نه تنها یک الزام اخلاقی و دینی است، بلکه یک راهبرد کلیدی برای اجرای سیاستهای حمایتی موفق، پایدار و انسانی محسوب میشود. برنامههای رفاهی و حمایتی باید به گونهای طراحی شوند که محرومان با احترام و عزت از منابع عمومی بهرهمند شوند و هیچ فردی به دلیل دریافت کمک احساس تحقیر یا سرخوردگی نکند. این رویکرد، تضمین میکند که حمایتهای اجتماعی هم مؤثر، هم عدالتمحور و هم با ارزشهای انسانی و اسلامی سازگار باشد و در نتیجه، سیاستهای حمایتی و رفاهی در راستای توانمندسازی واقعی و حفظ استقلال و شخصیت انسانی افراد اجرا شود.
از منظر آموزههای علوی موفقیت نظامها در رسیدگی به محرومان و اقشار نیازمند، نه صرفاً با پرداختهای مقطعی، کمکهای نقدی یا یارانههای محدود سنجیده میشود، بلکه معیار اصلی، کاهش روزافزون تعداد فقرا و محرومان در جامعه است. به عبارت دیگر، هر نظامی که بتواند به تدریج سطح فقر و محرومیت را کاهش دهد، تعداد افرادی که به حمایت مستمر نیاز دارند کمتر شود و زمینه خودکفایی، استقلال اقتصادی و توانمندی واقعی آنان فراهم شود، در تحقق عدالت اجتماعی و سیاستهای حمایتی موفق عمل کرده است.
اگر بخواهیم شاخصی علوی برای سنجش موفقیت نظامها در رسیدگی به محرومان ارائه دهیم، باید تمرکز بر کاهش روزافزون تعداد فقرا، ایجاد اشتغال پایدار، افزایش توان اقتصادی و حفظ کرامت انسانی افراد محروم باشد
از نگاه سیره علوی موفقیت واقعی نظامها در رسیدگی به محرومان فراتر از کمکهای کوتاهمدت است و اشتغال و توانمندسازی اقتصادی مردم بهعنوان شاخص اصلی موفقیت مطرح میشود. ایجاد فرصتهای شغلی پایدار، افزایش درآمد و توانایی افراد برای اداره مستقل زندگی خود، سبب کاهش وابستگی به کمکهای دولتی و ارتقای کرامت و شأن انسانی مردم میشود.
در آموزههای امام علی(ع) و دیگر پیشوایان دینی این اصل بارها مورد تأکید قرار گرفته است که حمایت باید همراه با حفظ عزت و استقلال فردی باشد؛ یعنی فقیر نه تنها نیازش برطرف شود، بلکه احساس خوارشدگی و ذلت نکند و بتواند با اعتماد به نفس و استقلال خود زندگی کند. بر این اساس، شاخص علوی موفقیت نظامها در حوزه رسیدگی به محرومان، ترکیبی از کاهش مستمر تعداد فقرا، افزایش قدرت خرید مردم، ارتقای استقلال اقتصادی و ایجاد فرصتهای شغلی واقعی و پایدار است. صرف ارائه کمکهای مساوی یا یکسان برای همه اقشار جامعه کافی نیست؛ بلکه منابع و امکانات باید متناسب با وضعیت واقعی افراد، نیازهای آنان و شرایط اجتماعی آنان توزیع شود، به گونهای که ثروتمندان و توانمندان از مزایای برابر با محرومان بهرهمند نشوند و همزمان افراد نیازمند با حفظ عزت و کرامت خود حمایت شوند.
علاوه بر این، توجه به کرامت انسانی و استقلال افراد، نه تنها جنبه اخلاقی و دینی دارد، بلکه موجب افزایش اثربخشی و کارآمدی سیاستهای حمایتی و رفاهی نیز میشود. زمانی که حمایتها با احترام، هدفمندی و رعایت شأن انسانی ارائه شود، افراد نیازمند انگیزه بیشتری برای تلاش، مشارکت اجتماعی و استفاده بهینه از فرصتها پیدا میکنند. این رویکرد دقیقاً با سیره علوی همخوانی دارد و باعث میشود که سیاستهای حمایتی، به جای ایجاد وابستگی و تنبلی، به توانمندسازی واقعی، کاهش فقر و ارتقای رفاه عمومی منجر شود.
در نهایت، اگر بخواهیم شاخصی علوی برای سنجش موفقیت نظامها در رسیدگی به محرومان ارائه دهیم، باید تمرکز بر کاهش روزافزون تعداد فقرا، ایجاد اشتغال پایدار، افزایش توان اقتصادی و حفظ کرامت انسانی افراد محروم باشد. فقط در این صورت است که میتوان ادعا کرد نظام حکومتی در مسیر تحقق عدالت اجتماعی و رفاه واقعی مردم موفق عمل کرده و نه صرفاً در ارائه کمکهای موقت یا مقطعی موفق بوده است.
انتهای پیام