حضرت عباس(ع) دارای مقام عالیهای است که درک این مقام مشروط به شناخت درست از این شخصیت عظیم است. اینکه چگونه حضرت به این مقام میرسند که هم علمدار و هم دارای درجات عالیه میشوند را باید در رفتار آن حضرت جستوجو کرد.
سالروز میلاد باسعادت حضرت ابوالفضلالعباس(ع) بهانهای برای رسیدن به درک مقام و جایگاه علمدار کربلا است بنابراین خبرنگار ایکنا از قم با حجتالاسلام والمسلمین محمدصادق ابوالحسنی، پژوهشگر مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم به گفتوگو پرداخته است که در ادامه از نظر میگذرد.
توحید و معرفتی که در ولایتمداری حضرت اباالفضل(ع) دیده میشود، مأخذ و منابع گوناگون دارد که در تاریخ وارد شده است، امیرالمؤمنین(ع) میان دو فرزند خردسال خود حضرت زینب(س) و حضرت عباس(ع) نشسته بود، رو به حضرت اباالفضل(ع) کرد و گفت: «قل واحد» و ایشان گفت: «واحد»، سپس امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «قل اثنین» اما ایشان پاسخ نداد. و بعد گفت پدر جان خجالت میکشم با زبانی که یک گفتهام دو بگویم که اشاره به این داشت که خداوند متعال یکتاست و وقتی بحث توحید را مطرح کرده است از دوگانگی سخن نمیگوید. حضرت امیرالمؤمنین(ع) بر فرزندش بوسه زد و خوشحال شد که از همان کودکی این وحدانیت را در وجودش دارد.
حضرت اباالفضل(ع) شاگرد مکتب مولی الموحدین عالم است و ولایتمداری را نیز از ایشان آموخته است. همانگونه که بحرالولایه از القاب ایشان است، عبدالصالح نیز لقب ایشان است.
غیرت حضرت عباس(ع) به واسطه این است که ایشان امامشناس، مبدأشناس و خداشناس است و از دل اینها ولایت و برائت خارج میشود. ایشان ولایتمداری میشود که در رجز تاریخی خود میگوید: «والله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابدا عن دینی؛ به خدا سوگند اگر دست راستم را هم قطع کنید تا ابد از دین و امامم دفاع میکنم».
شخصیتی که از ولایتمداران تاریخ است، مادرش ام البنین قبل از مولی علی(ع) با کسی ازدواج نکرده بود و بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی(ع) نیز با اینکه سالها زنده بود با هیچکس ازدواج نکرد و زندگی خود را صرف رسیدگی به فرزندانش کرد و آنها را برای پشتیبانی از حضرت علی(ع) و حمایت از امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و سیدالساجدین(ع) ترغیب میکرد و خود نیز بنیانگذار مرثیهخوانی و یاد کربلا بود.
این صحنه تاریخی هیچگاه فراموش نخواهد شد که بشیر آمد و در مدینه این مادر چشم انتظار در مقابلش قرار گرفت و خبر شهادت فرزندش را شنید و صدا زد «یا بشیر اخبرنی عن الحسین؛ یعنی از حال حسین به من خبر بده».
ریشه ولایتمداری حضرت عباس(ع) اعتقاد و ایمان راسخ بود که در امر خداشناسی و حجتشناسی پیدا کرد و از آنجاکه یکی از ابعاد سهگانه ایمان اعتقاد قلبی است، حضرت دست رد به سینه دشمنان زد و به اطاعت محض از امام معصوم(ع) پرداخت و اعتقاد راسخ به باطل بودن دشمنان اهل بیت(ع) پیدا کرد.
ریشه ایمان حضرت عباس(ع) نخست ولایتمداری و سپس معرفت پایه و توحید پایه بود.
در زیارتنامه حضرت عباس(ع) آمده «أشهد أنك لم تهن ولم تنكل؛ شهادت میدهیم که تو در مسیر ولایتمداری خود اعتقادات راسخی داشتی، نه سستی ورزیدی و نه کوتاهی کردی و سنگ تمام گذاشتی»، این فراز، جامع رفتار و عملکرد ولایتمدارانه حضرت عباس(ع) است و نشان میدهد که در راه ولایتمداری ابتدا باید اسکلت ایمان خود را بسازیم تا زمانیکه در عرصه عمل وارد شدیم دیگر با مشکل روبرو نشویم.
حضرت عباس(ع) معرفت عبودیت داشت و در مراتب عمل به خوبی در قیام عاشورا آن را نشان داد و حضورش لرزه بر اندام دشمنان انداخت. تمام ابعاد معرفتی و توحیدی را میتوان در ذیل زیارتنامه حضرت عباس «أَشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَةِ لِخَلَفِ النَّبِیِّ الْمُرْسَلِ» مشاهده کرد.
حضرت عباس(ع) به معنای واقعی در برابر قضای الهی سر تسلیم فرود آورد و توانست همراهی و اطاعت محض از ولی خدا کند و در مشکلترین کارزار تاریخ، جان خود را کف دست گرفت.
جنبه دوم ولایتمداری حضرت همان جنبه عملی و رفتاری است که بنیادهای جهادی و عملی ایشان را نشان میدهد که در اینجا چشم گیر و حیرت انگیز است و الگوی تمام تاریخ میباشد.
همانگونه که قرآن کریم، حضرت ابراهیم(ع) را یک امت معرفی میکند، حضرت عباس(ع) نیز واحد بود اما در قامت یک امت محسوب میشد. اگر چه یکی از سربازان رشید عاشورا بود اما به تنهایی یک لشکر عظیم برای سیدالشهدا(ع) محسوب میشد.
حضرت سیدالشهدا(ع) پس از شهادت حضرت عباس(ع) فرمود: «أَلانَ إنکَسَرَ ظَهرِي وَ قَلَّت حِيلَتِي وَ انقَطَعَ رَجائِي؛ الان کمرم شکست و چارهام کم شد.» ایشان ستون لشگرگاه سیدالشهدا(ع) به تنهایی بود و پس از شهادت ایشان به ظاهر لشکر جبهه سیدالشهدا(ع) فروپاشید.
در مقاتل داریم همین که حضرت عباس(ع) به شهادت رسید، شکستگی در سیمای امام حسین(ع) ظاهر شد به گونهای که حضرت زینب(س) صدا میزد: «وای از اسیری.»
امروزه برخی ممکن است، غربزده یا شرقزده باشند، برخی عافیتطلب و برخی مصلحتجو باشند، برخی توجیهگر و برخی عوامپسند هستند، گاهی به تناقض میافتند و در اطلاعات الهی کم میآورند اما حضرت عباس(ع) نه جلوتر و نه عقبتر افتاد.
حضرت به لحاظ دلاوری در اوج بود اما دست او بسته و مأمور به صبر شد و نتوانست رشادت و شجاعت خود را به ظهور و بروز برساند. ایشان در دوران امام حسن(ع) با وجود این همه نیرنگ و توطئه مجبور به صبر شد و روزهای تلخ آتشبس را تحمل کرد و مکر معاویه را دید.
اگر امامت شاهراه هدایت بشر و سیدالشهدا(ع) نیز مصباح الهدی و سفینة النجاه است، حضرت عباس(ع) نیز در امر هدایت بشریت با امام مشارکت دارد و در شهادت نیز کنار برادر بیشترین ابتلا را به دوش کشیده است.
اگر قرار باشد بگوییم عاشورا عظیمترین عرصه هدایتگری تاریخ است و به خواست خداوند صحنهای ایجاد شد که بزرگترین قربانیان تاریخ از مقربترین اولیای الهی داده شده و با جان خود خواستند مردم را در طول تاریخ هدایت کنند، کسی که بعد از سیدالشهدا(ع) میان شهیدان بیشترین سهم را دارد، حضرت عباس(ع)، علمدار کربلا است.
اگر انسانها بخواهند از وادی شرک به وادی ایمان بیایند، حضرت عباس(ع) فردی است که بیشترین مواسات را با امام حسین(ع) انجام میدهد و بسیاری از افراد از طریق ایشان با وادی ولایت و امامت آشنا میشوند.
حضرت عباس(ع) در اقامه نماز عاشورا، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر بارزترین مبارز در عاشورا محسوب میشود. بعد از شهادت، دستگاه عزاداری سیدالشهدا(ع) در طول تاریخ برای پاک شدن افراد و اتصال آنها به منبع نور امامت و ولایت است.
زیارت یکی از راههای مهم پیوند بین امت و خالق امت با وساطت اولیای الهی است و زیارت کربلای سیدالشهدا(ع) یکی از عوامل تقرب الی الله است که در این مسئله نیز حضرت عباس(ع)، بابالحسین محسوب میشود.
حضرت عباس(ع) بابالحوائج است و در بسیاری از موارد سیدالشهدا(ع) خلق را به ایشان حواله داده است. یکی از مواردی که ولایت و امامت در آن محوریت دارد، شفاعت در قیامت است که حضرت عباس(ع) به واسطه تقرب به سیدالشهدا(ع) بخشی از شفاعتی که ائمه(ع) میخواهند برای مؤمنین داشته باشند را برعهده دارد.
انتهای پیام