
به قلم حسن درباش العامری، نویسنده و کارشناس مسائل سیاسی در عراق
ایالات متحده در هرگونه رویارویی بالقوه با جمهوری اسلامی ایران، آنطور که سعی در به تصویر کشیدن خود دارد، نه در اوج قدرت، بلکه در لحظهای از فرسودگی عمیق استراتژیک و اقتصادی وارد چنین رویارویی میشود. اقتصادی که با بدهیهای فاجعهبار بیش از ۳۸ تریلیون دلار سنگین شده است، تنها میتواند به عنوان اسبی توصیف شود که از نظر جسمانی قوی است، اما از درون زخمی است؛ این اسب سعی میکند با وجود خونریزی، تاخت بزند وارد یک مسابقه فرسایشی طولانی طولانی شود. درحالی که توان کافی برای این کار را ندارد.
خطر نه در خود وقوع جنگ، بلکه در ماهیت و پیامدهای آن نهفته است. هرگونه درگیری مستقیم با ایران، بهویژه اگر اسرائیل هم وارد آن شود، یک جنگ سریع نخواهد بود؛ بلکه یک جنگ طولانی، سخت و چند جبههای خواهد بود.
حسن درباش العامري، نویسنده و تحلیلگر عراقی است که فعالیت او بیشتر در زمینه تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی عراق و منطقه خاورمیانه شناخته میشود. وی مقالات متعددی در وبسایتها و پایگاههای خبری مانند الحدث سنتر (Alhadath Center) و وسق (Wasaq.org) منتشر کرده است. آثار او معمولاً بر محورهایی چون: آگاهی سیاسی و اجتماعی در عراق، نقش نخبگان و دانشگاهیان در تحولات سیاسی و تحلیل رفتارهای فرهنگی و اجتماعی در جامعه عربی و اسلامی متمرکز است
تجربه دهههای گذشته تأیید میکند که ورود رژیم اسرائیل به هر جنگ منطقهای به طور خودکار به معنای فشار اضافی بر بودجه ایالات متحده است؛ زیرا واشنگتن به تأمینکننده اصلی بودجه تبدیل میشود: تأمین سلاح، پشتیبانی لجستیکی، جبران خسارات و بازسازیهای بعدی. بنابراین، جنگ نه تنها به یک بار نظامی، بلکه به یک هزینه مالی بیپایان از خزانه ایالات متحده نیز تبدیل میشود.
برعکس، ایران در این نوع درگیری تازهکار نیست. تجربه ایران یک فرض نظری نیست، بلکه یک واقعیت مستند در جنگ هشت ساله با رژیم صدام حسین است. در آن زمان، جمهوری اسلامی تازه تأسیس بود و پس از سرنگونی محمدرضا شاه پهلوی، درگیریهای داخلی را تجربه میکرد، با این حال استقامت کرد و پایههای استراتژیک آن دست نخورده باقی ماند.
امروز، ایران تخصص نظامی و امنیتی را جمعآوری کرده، سیستمهای متعارف و غیرمتعارف قدرت را بنا نهاده است و دارای سلاح اعلام نشدهای است که میتواند برای واشنگتن و متحدانش، چه از نظر بازدارندگی و چه از نظر گسترش دامنه فرسایش، غافلگیرکننده باشد.
در اینجا، بودجهای که کشورهای عرب حوزه خلیج فارس ممکن است تزریق کنند ـ هر چقدر هم که زیاد باشد ـ برای پیروزی در یک نبرد طولانی علیه ملتی که به صبر استراتژیک عادت کرده است، کافی نخواهد بود، ملتی که تاریخ نظامیاش بر پایه استقامت است نه پیروزی سریع، در حالی که طرف مقابل به جای استقامت بلندمدت به برتری مالی متکی است.
بحران آمریکا محدود به امور خارجی نیست؛ بلکه در داخل نیز در حال تعمیق است. ایالات متحده در حال تجربه تنشهای اجتماعی و سیاسی فزایندهای است که در تظاهرات گسترده و جنبشهای عمومی، شکاف شدید اجتماعی و از دست دادن اعتماد به نهادها آشکار میشود. هر جنگ خارجی جدید فقط به این آشفتگی داخلی دامن میزند و جبهه داخلی را به جای منبع حمایت، بار و فشار دیگری بر دوش سیاستگذاران آمریکایی قرار میدهد.
علاوه بر این، عاملی وجود دارد که اغلب در تحلیلهای سیاسی نادیده گرفته میشود، اما پیامدهای مالی و ساختاری قابل توجهی دارد: امواج شدید سرما و کولاکهایی که در حال حاضر ایالات متحده را در هم میکوبند.
این بلایای طبیعی مستقیماً به سیستمها و زیرساختهای برق و انرژی آسیب میرسانند و میلیاردها دلار برای تعمیر و بازسازی نیاز دارند، در حالی که خزانهداری ایالات متحده از قبل از کسری فزاینده رنج میبرد. چنین وضعیتی این یک سؤال را مطرح میکند: چگونه اقتصادی که زیر بار بدهی، از درون تحت فشار و از نظر ساختاری آسیبدیده است، میتواند در برابر یک جنگ فرسایشی خارجی طولانی مدت مقاومت کند؟
از نظر اقتصادی، بحران دیگر صرفاً مسئله اعداد و ارقام نیست. سود انباشته بدهی، اقتصاد آمریکا را فلج میکند و واشنگتن را وادار میکند تا بحرانهای خود را به جهان صادر کند. پیش از این جهان این موضوع را به وضوح از طریق افزایش شدید قیمت طلا و نقره، که نشانگر ترس به جای رفاه هستند، احساس کرده است.
با این حال، خطرناکترین شوک، تهدید فزاینده برای خود جایگاه دلار است و صحبتهایی در مورد کاهش ارزش دلار و باز شدن درها به روی ارزهای دیجیتال به عنوان جایگزین مطرح میشود. این تغییر در صورت وقوع، نه تنها پیامدهای اقتصادی خواهد داشت، بلکه یک زلزله ژئوپلیتیکی خواهد بود که قلب هژمونی آمریکا را هدف قرار میدهد.
از نظر سیاسی، اعتبار ایالات متحده به میزان بیسابقهای کاهش یافته است، به ویژه پس از سیاستهای مربوط به وضع تحریمهای جمعی، توقیف نفت ونزوئلا و تهدیدها و باجگیریهای آشکار از کشورهای مستقل، علاوه بر تشدید تنشها بر سر مسائل حساسی مانند گرینلند و کوبا و همچنین تشدید درگیری با چین در عرصههای اقتصادی و فناوری. همه اینها به از بین بردن تصویر «رهبر جهانی» و تبدیل واشنگتن به منبع دائمی اضطراب جهانی کمک کرده است.
بنابراین، ورود به یک جنگ جدید در منطقه، به ویژه در این برهه، به نظر نمیرسد که نشان دهنده قدرت باشد، بلکه یک قمار استراتژیک خطرناک است که میتواند به جای برطرف کردن ضعف آمریکا، این ضعف را آشکارتر کند.
چنین جنگی، در صورت وقوع، نه تنها قدرت ایران را آزمایش میکند، بلکه نشان میدهد که ایالات متحده تا چه حد میتواند جهانی را که دیگر حاضر به پرداخت هزینه ماجراجوییهای آن نیست، تحمل کند.
انتهای پیام