
علیرغم پیشرفتهای شتابان علمی و فناورانه و وجود سازمانهای بین المللی، جهان همچنان با جنگ، ناامنی، بیعدالتی و بحران روبهروست. اگر نظامهای مسلط جهانی و سازوکارهای حقوقی و سیاسی موجود نتوانستهاند صلحی پایدار و عادلانه برای بشر فراهم کنند، آیا باید مسئله را صرفاً در ناکارآمدی ابزارها جستوجو کرد، یا ریشه بحران عمیقتر و در خودِ مبانی فکری و انسانشناختی نظم جهانی نهفته است؟ پرسش و نیاز بشر از امکان تحقق صلحی پایدار و عادلانه بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. در برابر این وضعیت، ایده حکومت جهانی عدالتمحور امام زمان(عج) چه افقی پیش روی اندیشه معاصر میگشاید؟ آیا میتوان این حکومت را نه صرفاً یک وعده آخرالزمانی، بلکه پاسخی بنیادین به بنبستهای نظری و عملی جهان امروز دانست.
سرویس اندیشه ایکنا در همین چارچوب، به سراغ حجت الاسلام والمسلمین سعید بخشی، استاد دانشگاه علامه طباطبایی رفته تا نسبت میان صلح جهانی، عدالت، امنیت و انتظار فرج را از منظر قرآن و اندیشه مهدوی بررسی کند؛ صلحی که به باور او، بدون محوریت امام معصوم و اصلاح همزمان انسان و ساختارها، تحققپذیر نخواهد بود. او در این گفتوگو با تأکید بر اینکه حکومت مهدوی «امری جدید» در حکمرانی جهانی است، ریشه بسیاری از بحرانهای امروز بشر را در انسان تربیتنشده و ساختارهای فسادزا میداند و انتظار فرج را نه انفعال، بلکه مسئولیتی فعال برای خودسازی و جامعهسازی معرفی میکند.
در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانیم:
ایکنا - با توجه به وضعیت جهانی امروز، جنگها، نابرابریها و ناامنیهای گسترده، آیا میتوان گفت مسئله صلح، یک ضرورت حیاتی است؟ و آیا این وضعیت نشانه فقدان یک الگوی روشن برای عدالت و حکمرانی عادلانه نیست؟
بحرانهای امروز از جنگ و استعمار گرفته تا فقر و ناامنی محصول انسان تربیتنشده است؛ انسانی که اسیر هوا و هوس، غرایز و منافع شخصی است. تکنولوژی، وقتی در دست چنین انسانی قرار میگیرد، بحرانها را نهتنها حل نمیکند، بلکه عمیقتر و پیچیدهتر میکند. ریشه این بحرانها در خود انسان است. بشر در علوم فنی و تکنولوژی پیشرفت کرده، اما در علوم انسانی و انسانشناسی دچار رکود شده است. ما هنوز بهدرستی به این پرسش پاسخ ندادهایم که «انسان چیست؟».
نمونههای عینی آن را امروز بیپرده میبینیم: کشتار گسترده زنان و کودکان، تجاوز آشکار به حقوق ملتها، تهدید علنی کشورها، و بیعملی وجدان جهانی. اینها نشان میدهد که مشکل، نبود اخلاق و تربیت انسانی است، نه کمبود علم.
در گذشته چنین تصور میشد که هرچه علم، تکنولوژی و امکانات پیشرفت کند، انسان آسانتر میتواند بر مشکلات خود غلبه کند. تا حدی هم این اتفاق افتاد؛ بسیاری از بیماریها، بلایای طبیعی و حتی برخی بحرانهای معیشتی مهار شدهاند، اما مسئله اینجاست که همزمان با حل این مشکلات، بحرانهای جدیدی پدید آمده؛ بحرانهایی عمیقتر و خطرناکترند.
امروز بشر با بحران اخلاق، بحران معنا، احساس بیهویتی، پوچی و نوعی تنبلی روحی مواجه است. انسان به راحتطلبی و لذتهای زودگذر عادت کرده و این عادت، خود به آفتی جدی تبدیل شده است. بنابراین میبینیم که صلح، دیگر فقط یک شعار اخلاقی یا آرزوی انسانی نیست، بلکه به یک ضرورت حیاتی برای بقا و ادامه حیات اجتماعی بشر بدل شده است.
در چنین شرایطی، مسئله فقدان یک الگوی جامع برای عدالت و حکمرانی عادلانه کاملاً جدی است. اندیشه مهدویت دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ نه بهعنوان یک ایده انتزاعی یا صرفاً آیندهنگرانه، بلکه بهمثابه افق یک نظم عادلانه که در آن، عدالت، هدایت و اخلاق دوباره به متن زندگی انسانی بازمیگردد.
ایکنا - در کلام شما به محورهای مهمی همچون عدالت، امنیت و صلح اشاره شد. این مفاهیم در قرآن کریم چگونه فهم میشوند؟ بهطور مشخص، چه نسبتی میان عدالت، امنیت و صلح پایدار از منظر قرآن وجود دارد؟
قرآن کریم در آیات متعددی به مسئله امنیت، عدالت و بازگشت انسان به جایگاه حقیقی خود پرداخته است. این مفاهیم در نگاه قرآنی، جدا از یکدیگر نیستند، بلکه در یک نسبت درونی و ساختاری با هم معنا پیدا میکنند. معمولاً وقتی از عدالت سخن گفته میشود، ذهنها به سمت تقسیم عادلانه امکانات و منابع میرود؛ البته قرآن هم بهصراحت بر عدالت اجتماعی و اقتصادی تأکید دارد و میفرماید که خداوند انبیا را فرستاد «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط». اما عدالت در قرآن، مفهومی بسیار عمیقتر از صرف توزیع عادلانه نان و آب است.
قرآن تصریح میکند که ممکن است نیازهای مادی انسان تأمین باشد، اما انسان در جایگاهی که بایدباشد قرار نداشته باشد و این دقیقاً بدترین شکل ظلم است. به همین دلیل، در سفارش لقمان حکیم به فرزندش میخوانیم که «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ». شرک، صرفاً یک خطای اعتقادی نیست؛ بلکه ظلم عظیم به خود انسان و به نظام هستی است، چون انسان جایگاه خدا را در هستی و جایگاه خود را در نسبت با خدا درست نفهمیده است.
ایکنا - پس میتوان گفت که عدالت در قرآن، ریشه در عبودیت دارد؟
قرآن محور عدالت را در عبودیت میبیند. غرض از خلقت انسان، عبودیت خداوند است و هرگاه این عبودیت به درستی تحقق پیدا کند، یکی از آثار مستقیم آن، تحقق عدالت در همه ساحتهاست.
در مقابل، شرک به معنای وسیع آن مانع تحقق عدالت است؛ چه شرک آشکار در اعتقاد، و چه شرک پنهان در عمل، مانند آمیخته شدن عبادت، کار، مسئولیتپذیری و خدمت اجتماعی با اغراض صرفاً مادی، دنیوی یا خودخواهانه. تا زمانی که این انحراف وجود دارد، عدالت حقیقی محقق نخواهد شد. این معنا از عدالت، همان است که در کلام امیرالمؤمنین(ع) آمده که میفرمایند: «العدل وضعُ الشیء فی موضعه» عدل یعنی هر چیز در جای شایسته خود قرار بگیرد؛ و یا در بیتی از مولوی در این باره آمده است: عدل چه بود، وضع اندر موضعش / ظلم چه بود وضع اندر ناموضعش .
از سوی دیگر در قرآن، امنیت یکی از نتایج مستقیم عبودیت و عدالت است. قرآن میفرماید جامعهای که خدا را عبادت میکند، باید در امنیت و آرامش زندگی کند و از خوف و ناامنی رها شود. به همین دلیل، امنیت در منطق قرآن صرفاً یک مسئله انتظامی یا نظامی نیست؛ بلکه ثمره یک نظم الهی و عادلانه است.
ایکنا - قرآن درباره امنیت چه تصویری ارائه میدهد؟ آیا امنیت صرفاً نبود جنگ است؟
خیر. امنیت در قرآن، شرط امکان زندگی انسانیِ معنادار است. قرآن میخواهد انسان در امنیت خدا را عبادت کند، بدون خوف و اضطراب. امنیت، بستر اقامه ارزشهای الهی است. در آیاتی که درباره اقامه دین و تمکین مؤمنان در زمین سخن میگوید، خداوند وعده میدهد که خوف را به امنیت تبدیل میکند و شرایطی فراهم میشود که ارزشهای الهی، از جمله نماز، عدالت و قسط، اقامه شوند. این آیات، بهروشنی افق مهدوی دارند؛ زیرا قرآن تصریح میکند که خداوند اراده کرده است دین خود را بر همه مکاتب و نظامها غلبه دهد و این غلبه، صرفاً نظری و فکری نیست؛ بلکه غلبه اجتماعی، سیاسی و تمدنی است که اوج آن در عصر ظهور امام زمان(ع) تحقق مییابد.
در آیاتی که درباره اقامه دین و ارزشهای الهی سخن گفته میشود، از جمله نشانههای جامعه مطلوب، اقامه نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر است. این آیات، در واقع بنیانهای جامعه مهدوی را ترسیم میکنند؛ جامعهای که امنیت در آن، محصول عدالت و عبودیت است، نه نتیجه زور و سرکوب.
ایکنا - صلح پایدار در این چارچوب چه جایگاهی دارد؟ آیا قرآن به غلبه دین الهی در سطح جهانی اشاره دارد؟
قرآن در آیات متعددی تصریح میکند که خداوند پیامبر خود را فرستاد تا دین حق بر همه ادیان و مکاتب غلبه پیدا کند. این غلبه، صرفاً غلبه منطقی و نظری نیست؛ بلکه غلبه اجتماعی، سیاسی و تمدنی است. مراد از این غلبه، تحمیل یا خشونت نیست، بلکه استقرار نظمی است که عدالت، امنیت و صلح پایدار را بهصورت واقعی محقق میکند. اوج تحقق این وعده الهی، طبق باور شیعه، در عصر ظهور امام زمان(ع) رخ خواهد داد؛ زمانی که دین الهی نهتنها در سطح باور، بلکه در ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جهان، عینیت پیدا میکند.
صلحی که امام زمان(ع) برقرار میکنند، از نظر گستره، صلحی بسیار فراگیر است. این صلح فقط محدود به روابط میان انسانها نیست؛ بلکه شامل صلح میان انسان و طبیعت، میان حیوانات و حتی بازگشت نظم و آرامش به نظام آفرینش میشود. وقتی از صلح سخن میگوییم، مقصود فقط نبودِ جنگ نیست، بلکه نوعی آرامش، توازن و قرار گرفتن هر چیز در جای درست خود است. امروز بشر با برهمزدن نظم طبیعت، محیط زیست و نظامهای طبیعی، عملاً با جهان در ستیز است. صلح مهدوی، بازگرداندن این چینش درست و نظم الهی به طبیعت و زندگی انسانی است.
ایکنا - پس از منظر شما، صلح پایدار چگونه ممکن میشود؟
صلح پایدار فقط زمانی ممکن است که انسان اصلاح شود و انسان اصلاح نمیشود مگر با هدایت کسی که انسان را آنگونه که هست میشناسد، ظرفیتها و ضعفهای او را میداند و هیچ غرض شخصی، قومی، نژادی یا سیاسی ندارد. این همان نقش امام معصوم است. از آغاز خلقت، هدایت انسان با حجت الهی بوده؛ از حضرت آدم تا آخرین حجت، امام زمان(ع) و هرجا انسانها این هدایت را کنار گذاشتند، بحران آغاز شد. در روایات آمده که امام زمان جهان را پُر از عدل میکند؛ این پُر شدن یعنی عدالت بهصورت فراگیر، در همه روابط انسانی، جاری میشود. چیزی که بشر امروز تشنه آن است، اما هنوز به درخواست عمومی و آگاهانه نرسیده است.
ایکنا - این تحول بزرگ، آیا صرفاً از تغییر در اخلاق و رفتار انسانها آغاز میشود یا شامل تغییرات ساختاری هم هست؟
حتماً تغییر ساختاری هم در کار است. اصلاح فردی لازم است، اما کافی نیست. امام زمان(ع) در عصر حاکمیت خود، ساختارهایی را که ذاتاً فسادزا هستند دگرگون میکنند؛ ساختارهایی که خودشان مولد ظلم، ناامنی و جنگاند. با ساختارهای موجود، صلح جهانی قابل تحقق نیست. شما نمیتوانید با ساختار لیبرالیستی جهان را عادلانه اداره کنید؛ همانطور که با ساختارهای کمونیستی یا سوسیالیستی هم عدالت حقیقی محقق نمیشود. این ساختارها پاسخگوی نیاز فطری و الهی انسان نیستند، لذا در حکومت مهدوی، این نظامها فرو میریزند و جای خود را به نظمی نو میدهند.
در روایات ما تصریح شده که حضرت با «امر جدید، حکم جدید و روش جدید در حکومتداری و قضاوت» ظهور میکنند. این «جدید بودن» به این معناست که الگوهای رایج امروز بشر چه در سیاست، چه در اقتصاد و چه در قضا دیگر کارآمد نیستند. حضرت، شیوهای نو در حکمرانی ارائه میدهند که نسبت به آنچه امروز در جهان جریان دارد، کاملاً متفاوت است. حتی کارگزاران حکومت ایشان نیز ویژگیهای خاصی دارند و بهویژه در سطوح کلان، تحولی اساسی در مدیریت و مسئولیتپذیری رخ میدهد.
ایکنا - یکی از نکات مهمی که مطرح کردید، مسئله «حکومت جهانی» است. این موضوع چه نقشی در صلح و امنیت دارد؟
نکته بسیار مهم همینجاست. حکومت امام زمان(ع) حکومت جهانی است؛ چیزی که امروز اصلاً وجود ندارد. اکنون جهان متشکل از کشورهای مستقل با مرزهای سیاسی، منافع متعارض و منابع انحصاری است و همین مرزها خود منشأ اصلی جنگها و درگیریها هستند. بسیاری از منازعات امروز از کشمیر گرفته تا خاورمیانه، قفقاز و اروپا ریشه در اختلافات مرزی دارند. در حکومت جهانی مهدوی، این مرزها موضوعیت خود را از دست میدهند. وقتی زمین، منابع و امکانات، متعلق به همه انسانها باشد، یکی از اصلیترین عوامل جنگ و ناامنی بهکلی حذف میشود.
عدالت اقتصادی ستون اصلی صلح پایدار است. بسیاری از رنجهای اجتماعی بشر ریشه اقتصادی دارند: فقر، بیکاری، فروپاشی خانواده، طلاق، کاهش جمعیت و حتی بسیاری از جرائم. وقتی نظام اقتصادی عادلانه برقرار شود و نیازهای اساسی انسانها تأمین گردد، بخش عظیمی از این آسیبها خودبهخود برطرف میشود.
ایکنا - در دوران غیبت، نقش «انتظار فرج» در کاهش این آلام اجتماعی چیست؟ انتظار دقیقاً به چه معناست؟
انتظار، بههیچوجه به معنای انزوا، گوشهنشینی یا صرفاً دعا کردن نیست. این برداشتِ منفعلانه، برداشت نادرستی است که خوشبختانه در دهههای اخیر تا حد زیادی اصلاح شده است. در روایات ما، انتظار یک کنش فعال معرفی شده است. منتظر واقعی کسی است که تلاش میکند، اصلاح میکند، میسازد و زمینه عدالت را فراهم میآورد. ثواب منتظر، در روایات، همسنگ کسی دانسته شده که در رکاب پیامبر اکرم(ص) در میدان نبرد حضور دارد. انتظار یعنی مقدمهسازی برای اصلاح انسان و جامعه؛ یعنی عمل به ارزشهای دینی، اخلاقی و انسانی؛ گسترش ایده امامت، حکومت دینی، تربیت انسان و اصلاح ساختارها.
انتظار یعنی خودسازی، جامعهسازی اخلاقی، اصلاح اقتصاد، فرهنگ، علم و سلامت و تلاش بیوقفه مسئولان و مدیرانجامعه منتظر، جامعهای است که مسئولش شب و روز نمیشناسد. این انتظار، از متن قرآن برمیآید؛ قرآنی که میگوید: «أَنتُمُ الأَعلَون» یعنی شما باید برتر باشید؛ در ایمان، اخلاق، علم، اقتصاد، فرهنگ و قدرت. قاعده نفی سبیل یعنی جامعه اسلامی نباید در هیچ عرصهای دست نیاز به دیگران دراز کند. اینها همه اجزای انتظار فعالاند.
ایکنا - پس بهطور روشن، چه چیزی میتواند ظهور امام زمان(عج) را نزدیکتر کند؟
پاسخ روشن است، هر آنچه ظلم را کاهش دهد، عدالت را تقویت کند، اخلاق را زنده کند، آگاهی را بالا ببرد و ساختن جامعه صالح را جدی بگیرد، ظهور را نزدیکتر میکند. انتظارِ حقیقی یعنی ساختن خود، خانواده، جامعه و ساختارها در حد توان، در مسیر همان عدالتی که امام زمان(عج) برای تحقق کامل آن خواهند آمد.
انتهای پیام