یک پژوهشگر حوزه علمیه قم معتقد است: انتظار در موضوع مهدویت از یک حالت انفعالیِ صرفاً فردی فراتر رفته و به راهبردی اجتماعی تبدیل میشود که جامعه منتظر را در آمادهباشی دائمی برای مشارکت در بزرگترین تحول تاریخ بشریت قرار میدهد.
در گستره پرفراز و نشیب تاریخ بشر همواره در جستجوی نوری برای رهایی از تاریکیهای درون و بیرون خویش بوده است. زمانی که کاخهای ستم بر دوش بشریت فرومیریزد و فریادهای مظلومان از گوشهوکنار جهان به آسمان بلند میشود، نگاهها به افق امید دوخته میشود. در این میان آموزه مهدویت در قلب اسلام تنها یک پیشبینی یا یک آرزوی محال نیست، بلکه سندی زنده و پویا از یک وعده الهی قطعی است که سرنوشت بشر را به نقطهای روشن و اجتنابناپذیر گره زده است. اما کلید گشایش این گنجینه رهاییبخش در دست مفهومی به نام «انتظار» است؛ مفهومی که اگر درست فهمیده و زیسته شود، قدرتمندترین موتور محرکه برای فرد و جامعه میشود.
براساس ژرفکاویهای ارائه شده، انتظار در نگاه نخست یک باور اعتقادی قلبی است که مؤمن را از رضایت به کاستیها بازمیدارد و دل او را با اشتیاق ظهور پیوند میزند. اما این تمام ماجرا نیست. نقطه اوج و شکوفایی این مفهوم زمانی است که از حریم فرد فراتر میرود و به یک راهبرد اجتماعی کلان بدل میشود. در این نگاه انتظار دیگر یک حالت انفعالی و همراه با نگرانیِ صرف نیست، بلکه آمیزهای هوشمندانه از نفی وضع موجود ناعادلانه و اثبات و تلاش برای آیندهای آرمانی است. جامعه منتظر با پذیرش این راهبرد به پویاترین حالت خود دست مییابد؛ از یکسو با عقلانیت دینی و رهنمودهای علما مسیر حرکتش را میشناسد و در عرصههای گوناگون کنشگری فعال میورزد و از سوی دیگر خود را برای یک تحول بزرگ اجتماعیِ جهانی آماده میسازد؛ تحولی که با قیام حضرت بقیةاللهالاعظم(عج) آغاز میشود و ساختارهای کهن ظلم را در هم مینوردد تا عدالت، مساوات، مهرورزی و حکومت حق را در سراسر گیتی حاکم سازد.
بنابراین، مهدویت و انتظار سازنده آن روایتی است از گذار از مرثیهسرایی به حرکتآفرینی، از دلتنگیِ فردی به مسئولیتپذیری اجتماعی و از آرمانگرایی محض به زمینهسازی عملی. این نوشتار در پی آن است تا با واکاوی این ابعاد، نشان دهد که چگونه انتظار واقعی نه یک خواب خوش، بلکه بیدارباشی تاریخی برای ساختن امروزی است در تراز فردای موعود.
ایکنا همزمان با ایام میلاد امام زمان(عج) و برای بررسی و واکاوی مقوله مهدویت و تأثیر بسزای آن در دنیای متلاطم امروز به گفتوگو با حجتالاسلام حسن بسطامی (تشیع) پژوهشگر حوزه علمیه قم پرداخته که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
گرچه که فرهنگ نامآور و معتبر معین در تعریف لغوی واژه «انتظار» آن را بهمعنای چشم بهراه بودن به همراه با نگرانی ترجمه و تشریح کرده است، که این بیانگر دریافت عمومی و روانشناختی از این حالت در بستر زبان فارسی است، اما هنگامی که از مرزِ لغتنامه فراتر رفته و به حریم تابناک نگاه دینی و جهانبینی وحیانی قدم میگذاریم، درمییابیم که انتظار بهمثابه یک مفهوم مکتبی و رکن رکین اعتقادی تعریف شده و ماهیتی به مراتب غنیتر، پویاتر و هدفمندتر مییابد. در این سپهر دید انتظار دیگر صرفا یک حالت انفعالی همراه با تشویش نیست، بلکه چشم داشتن آگاهانه، امیدوارانه و همراه با عمل به تحقق حتمی و شکوهمند آن وعده الهی تاریخی است که به بشریت داده شده است یعنی وعده ظهور امام غائب حضرت مهدی موعود(عج).
برای فهم عمق این نگاه تفسیر مراجعی همچون آیتالله العظمی مکارم شیرازی راهگشاست. ایشان این انتظار سازنده را آمیزهای از دو عنصر نفی و اثبات میدانند؛ ترکیبی حیاتبخش که همچون دو بال برای پرواز به سوی آرمانشهر عدالت عمل میکنند. عنصر نفی در این دستگاه فکری به معنای نوعی بیگانگی انتخابی و قاطع با وضع موجود و ناخشنودی فعال و اعتراضآمیز از تمامی کژیها، فسادها، ستمها و نابرابریهایی است که سامان حیات انسانی را به انحراف کشانده است. این نفی رضایت به وضع قبیح حال را ناممکن میسازد. در سوی دیگر، عنصر اثبات قرار دارد که نمایانگر امیدی استوار، نورانی و مبتنی بر وعده الهی به آیندهای روشن، آرمانی و سراسر عدل است و همچنین تلاش و کوشش خستگیناپذیر برای بسترسازی فردی و اجتماعی، اخلاقی و عملی به منظور زمینهسازی برای تحقق و گسترش فراگیر عدالت اجتماعی در عصر طلایی ظهور است. این دو عنصر همچون دل و جان یکدیگرند؛ نفی وضع موجود بدون امید به آیندهای بهتر به یأس میگراید و امید به آینده بدون نفی وضع موجود به خواب رؤیایی و انفعال بدل میشود.
از اعماق فردیت تا اوج جامعه این آموزه بنیادین و حیاتبخش یعنی انتظار فرج را میتوان به شکلی تحلیلی و همهجانبه از دو دیدگاه مجزا اما عمیقا پیوسته مورد بررسی قرار داد؛ دیدگاه انفرادی و دیدگاه اجتماعی. انتظار در قلمرو انفرادی؛ تولد یک باور اعتقادی زنده و تحولآفرین. آنگاه که انتظار را از منظر انفرادی و سیر و سلوک شخصی فرد در رابطه دلدادگی با حضرت حجت(عج) مورد کنکاش و تأمل عمیق قرار دهیم، درخواهیم یافت که انتظار در بنیادیترین لایه خود چیزی جز یک باور اعتقادی ناب، ریشهدار و زنده نیست. این بدان معناست که شخص منتظر میباید از صمیم قلب و با تمامی گوهر وجود خویش به واقعیت عینی و گریزناپذیر پدیدهی مبارک ظهور اعتقاد قلبی و یقینی داشته باشد، به گونهای که این اعتقاد خورشید جهان معنوی او شود. چنین فردی همواره زندگی شخصی خود و نظم حاکم بر جهان را ناقص و مشحون از کمبود و ظلم میتلقی کند و عمیقا احساس کند که از خلأ بهوجود آمده در اثر غیبت امام غائب در رنج است. این رنج، رنجی سازنده و برانگیزاننده است، نه رنجی فلجکننده. او فقدان آن حضورِ عدلگستر را در تمامی شئون زندگی حس میکند.
هنگامی که از زاویه اجتماعی به انتظار بنگریم، درمییابیم که این باور فردی هنگامی که در دل جامعهای از مؤمنان نهادینه شود، تبدیل به قدرتی عظیم برای حرکت، اصلاح و زمینهسازی میشود
در این وادی معنوی و این مسیر دلدادگی منتظرِ راستین همواره دستبهدعا و نیایش است. دعا برای او تنها یک عبادت منفرد نیست، بلکه رشتهای ناگسستنی است که قلب او را به آستان حضرتش پیوند میزند. او با دعا کردن برای فرج امام زمان(عج)، نه تنها حاجت خود را طلب میکند، بلکه زندگی خود را در کنار سایر منتظران در جماعت مؤمنان به لطف و عنایت مولا گره میزند. اینجاست که انتظار تجربهای جمعی میشود و عبادت فردی، در آئینه اجتماع مؤمنان جلوهای دیگر مییابد. از همینرو است که روایات گرانسنگ ائمه معصومین(ع) عالیترین ستایشها را نثار حالت انتظار کرده و با فضیلتترین کارها را در دوران غیبت، انتظار فرج» دانستهاند، زیرا این باور قلبی به انتظار معجونی شفابخش است که همواره دریچهای از امید تابناک و پایدار را به روی روح انسان میگشاید. این امید، نیروی مقاومت و تابآوری بیمانندی میبخشد و اجازه نمیدهد یک مؤمنِ منتظر حتی در تاریکترین لحظات و پیچیدهترین مشکلات زندگی شخصی و خانوادگی خود روحیه خویش را ببازد، تسلیم یأس شود و احساس کند که به بنبست رسیده است. انتظار، خود راهی است در بنبستها.
انتظار در قلمروی اجتماعی(به عنوان زمینه برای بسط بیشتر): هنگامی که از زاویه اجتماعی به انتظار بنگریم که مجال بسط آن در اینجا نیست، درمییابیم که این باور فردی هنگامی که در دل جامعهای از مؤمنان نهادینه شود، تبدیل به قدرتی عظیم برای حرکت، اصلاح و زمینهسازی میشود. جامعه منتظر جامعهای است که عنصر نفی آن را به اصلاحگری دائمی و مبارزه با هرگونه ظلم وادار میکند و عنصر اثبات آن را به سمت ساختن نمونههایی هرچند کوچک از عدالت، اخلاق و صلاح سوق میدهد. این جامعه برای آمدن مصلح جهانی، منفعلانه نمینشیند، بلکه زمینه فکری، اخلاقی و اجتماعی را تا حد توان آماده میسازد. بنابراین، انتظار حقیقی هم تکلیفی فردی است و هم پروژهای اجتماعی؛ هم دل را نورانی میکند و هم دنیا را به سوی عدالت میراند.
اما مفهوم عمیق و همهجانبه انتظار هنگامی که از دیدگاه اجتماعی مورد تأمل و تحلیل قرار میگیرد، آشکارا پدیدهای فراتر از یک باور اعتقادی صرفا فردی و درونی است؛ بلکه پدیدهای است که بهواسطه ماهیت جمعی و تاریخساز خود یک راهبرد اجتماعی کلان و پویا را در مقیاس جامعه سامان میدهد و این راهبرد نه تنها یک فرد، بلکه یک اجتماع یکپارچه و همدل را با انتظار سازنده و هدفمند خویش به پویایی و تکامل معنوی، اخلاقی و مدنی میرساند. در این راهبرد اجتماعی متعالی و آیندهنگر جامعه منتظر هوشمندانه و آگاهانه با بهرهمندی از عقل دینمدار (تعقلی که در پرتو وحی و آموزههای آسمانی به کمال میرسد) و با معیار قرار دادن ارزشهای معنوی و الهی به عنوان چراغ راه، مسیر حرکت خود را بازشناخته و با راهنماییهای روشنگرانه عالمان دینی راستین و وارسته که تفسیرگران شریعت و پرچمداران این انتظار فعال هستند، خویشتن را برای رسیدن به آرمانشهر موعود آماده میسازد و به کنشگری فعال در عرصهی اجتماع اهتمام میورزد.
جامعه اسلامی باید این راهبرد اجتماعی هوشمندانه و جهتدهنده جوامع انسانی را در مسیری قرار دهد و به سمتی هدایت کند که در حکومت امام منتظر وعده داده شده است؛ همان ایدهآلها و آرمانهایی که در دولت کریمه مهدویت عدالتگستر مبنای اداره جامعه است
این کنشگری خود را در اشکال گوناگون فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و تربیتی نشان میدهد. بر این اساس آن هنگام که مفهوم انتظار به یک راهبرد اجتماعی تبدیل شود و در بطن روابط و ساختارهای جمعی نفوذ کند، جامعه منتظر را بدین باور میرساند و این یقین را در جان اعضای خود تثبیت میکند که اداره جهان سامان نمییابد و مشکلات پیچیده بشر به نقطه تعادل و حل نهایی نخواهد رسید، مگر اینکه برای بشریت یک منجی ظهور کند؛ مصلحی الهی و جهانی که و جوامع انسانی را از ظلم و تبعیض و بیعدالتی نجات بخشد. آری! بر مبنای آموزههای اسلامی ناب و سترگ تنها یک نفر میتواند منجی بشریت باشد و این مقام و مسئولیت خطیر بر عهده هیچ شخصیت تاریخی یا اندیشه زمینی دیگری قرار داده نشده است و آن کسی نیست جز حضرت بقیةاللهالأعظم مهدی منتظر(عج) که وجود مبارکش ذخیره الهی و امید نهایی خلقت است و اگر بر فرض تنها یک روز از عمر روزگار کنونی باقی مانده باشد، بیتردید ظهور خواهد کرد و مانند خورشیدی فروزان طلوع کرده و جهان و بشریت را از چشمه زلال و جوشان عدالت اجتماعی سیراب خواهد کرد.
در واقع، جامعه اسلامی باید این راهبرد اجتماعی هوشمندانه و جهتدهنده جوامع انسانی را در مسیری قرار دهد و به سمتی هدایت کند که در حکومت امام منتظر وعده داده شده است؛ همان ایدهآلها و آرمانهایی که در دولت کریمه مهدویت عدالتگستر مبنای اداره جامعه است. این مبانی شامل طیف وسیعی از اصول متعالی میشود؛ از مهرورزی به افراد جامعه و تکریم انسانیت در تمامی ابعاد گرفته تا گسترش مساوات میان آحاد ملت و رفع هرگونه تبعیض ناروا و از احیای آموزههای قرآنی به عنوان قانون اساسی زندگی فردی و جمعی گرفته تا برقراری عدالت اجتماعی به معنای حقیقی و همهجانبه آن در تمامی سطوح و از بهکارگیری کارگزاران شایسته، عادل، متخصص و مردمدار گرفته تا حاکمیت تمامعیار دولت حق بر جهان که در آن باطل نابود شده و سراسر گیتی عرصه تجلی توحید و قسط میشود.
مفهوم انتظار آنگاه که از حصار اندیشههای فردی فراتر رفته و به یک برنامهریزی کلان جمعی ارتقا یابد، در نقش یک راهبرد اجتماعی جامع، حیاتبخش و جهتدهنده ظاهر میشود. در راهبرد اجتماعی آن، این مفهوم تبدیل به موتور محرکهای میشود که همواره جامعه اسلامی را در یک حالت هوشیاری، پویایی و آمادهباش ممتد نگاه میدارد و آن را بیوقفه برای یک «تحول بزرگ اجتماعی» تاریخی و بیبدیل آماده نگه میدارد. این آمادهسازی صرفا یک حالت روانی نیست، بلکه فرآیندی فعال و همهجانبه است که در ابعاد گوناگون رخ مینماید؛ در بعد فکری و عقیدتی با تثبیت عمیق باور به منجی و ناامیدی از اصلاح نهایی توسط مکاتب مادی؛ در بعد اخلاقی با ترویج فضیلتهای فردی و اجتماعی که سنگبنای جامعه مهدوی است؛ در بعد فرهنگی با احیای ارزشهای اصیل دینی و مقابله با فرهنگهای انحرافی و در بعد سیاسی – اجتماعی با نقد وضع موجود و تمرین زندگی بر پایه عدالت و انصاف در حد امکان.
راهبرد اجتماعی انتظار به جامعه اسلامی این بینش استراتژیک را میدهد که تاریخ به نقطهای حساس و اوج خود نزدیک میشود و آنها باید نقش فعالی در این گذار تاریخساز داشته باشند
این تحولی که جامعه منتظر در انتظار آن است و برایش ظرفیتسازی میکند که نه تنها یک یا چند کشور را به صورت پراکنده و موضعی دستخوش حوادث و رویدادهای گذرا قرار میدهد، بلکه تمام جهان کنونی را با تمامی پیچیدگیها، ابرقدرتها، نظامهای حکومتی، ساختارهای اقتصادی ناعادلانه و فرهنگهای مسلطش به طور ریشهای و همهجانبه متأثر از قیام آخرالزمانی خود خواهد ساخت؛ تأثیری که نه سطحی بلکه ساختارشکن است و نه موقتی، بلکه پایدار. این قیام نظم موجود مبتنی بر سلطه و استثمار را در هم میریزد و جغرافیای قدرت و معنویت در جهان را دگرگون میسازد.
در حقیقت، راهبرد اجتماعی انتظار به جامعه اسلامی این بینش استراتژیک را میدهد که تاریخ به نقطهای حساس و اوج خود نزدیک میشود و آنها باید نقش فعالی در این گذار تاریخساز داشته باشند. این جامعه خود را بخشی از یک داستان بزرگ جهانی میبیند که پایان آن نه با پیروزی یک ابرقدرت بر دیگری، بلکه با طلوع عدالت الهی بر سراسر گیتی رقم خواهد خورد. بنابراین، انتظار به معنای واقعی، یک آمادهباش دائمی برای مشارکت در بزرگترین انقلاب تاریخ بشریت است.
انتهای پیام