کد خبر: 4335194
تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۴۵
شرح علوی/ 14

کمال عقل در کم‌گویی و عمل‌گرایی نمود می‌یابد

مدیر کانون دعاپژوهی صادقین همدان با اشاره به حکمت ۷۱ نهج‌البلاغه گفت: کسی که عقلش کامل شود به ضرورت صحبت می‌کند، گاهی پرحرفی به خاطر کامل نبودن عقل است، فرد عاقل از این حذر می‌کند که با حرف زدن و لغو گفتن، گناهی به گردن او بیاید.

محمدرضا فریدونی، مدیر کانون دعاپژوهی صادقینبه گزارش ایکنا از همدان، رهبر معظم انقلاب در دیدار نوروزی با اقشار مختلف مردم فرمودند: «امسال فعالان فرهنگی به مطالعه و آموزش نهج‌البلاغه توجه ویژه‌ای داشته باشند.» از این‌رو، ایکنای همدان درصدد است به‌صورت هفتگی شرح و تفسیر برخی از حکمت‌ها، نامه‌ها و خطبه‌ها را دنبال کند؛ محمدرضا فریدونی، مدیر کانون دعاپژوهی صادقین و عضو هيئت علمی گروه الهیات دانشگاه بوعلی سینا همدان در ادامه شرح و تفسیر حکمت‌های نهج‌البلاغه در این نوشتار به تفسیر حکمت 70 تا 77 این کتاب پرداخته است که با هم می‌خوانیم:

حکمت 71 نهج‌البلاغه بیان می‌دارد: «إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ، نَقَصَ الْكَلَامُ؛ چون عقل به كمال باشد، سخن اندک شود.» کسی که عقلش کامل شود به ضرورت صحبت می‌کند، گاهی پرحرفی به خاطر کامل نبودن عقل است، فرد عاقل از این حذر می‌کند که با حرف زدن و لغو گفتن، گناهی به گردن او بیاید. مراقب باشیم با پرحرفی در مجالسی که حضور داریم دیگران را اذیت نکنیم. مردم با عمل به سمت خدا حرکت می‌کنند نه با حرف. در صحبت کردن هم باید راه تعادل را در پیش گرفت.

البته مؤمن اهل انس گرفتن با دیگران است و بین این دو یعنی پرحرفی و ارتباط متعادل و مناسب با دیگران باید تعادل برقرار کند، انسان با برخی از رفتارها همچون لبخند زدن به دیگران و صحبتی اندک می‌توان به دیگران آرامش داد و انسی ایجاد کرد.

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در حکمت بعدی، 72 نهج‌البلاغه می‌فرماید: «الدَّهْرُ يُخْلِقُ الْأَبْدَانَ، وَ يُجَدِّدُ الْآمَالَ، وَ يُقَرِّبُ الْمَنِيَّةَ، وَ يُبَاعِدُ الْأُمْنِيَّةَ؛ مَنْ ظَفِرَ بِهِ نَصِبَ، وَ مَنْ فَاتَهُ تَعِبَ؛ روزگار بدن‌ها را فرسوده کند و آرزوها را تازه گرداند و مرگ را نزديک و اميدها را دور كند. هر كه بر آن ظفر يابد به رنج افتد و هر كه از دستش بدهد، سختى كشد.»

گذر روزگار پنج مورد را برای انسان ایجاد می‌کند بدن فرسوده می‌شود، مرگ را نزدیک می‌کند، آرزوها و امیدها را زنده می‌کند و از جهت دیگر آن‌ها را دور می‌کند، اگر کسی به آرزوها برسد خسته است و اگر آن‌ها را از دست بدهد به خاطر از دست دادنش به رنج می‌افتد.

حکمت 73 می‌فرماید: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً، [فَعَلَيْهِ أَنْ يَبْدَأَ] فَلْيَبْدَأْ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ؛ وَ لْيَكُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسَانِهِ؛ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا، أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ‏؛ هر كه خود را پيشواى مردم خواهد، بايد كه پيش از ادب كردن ديگران به ادب كردن خود پردازد و بايد كه ادب كردن ديگران به كردار باشد، نه به گفتار. كسى كه آموزگار و ادب كننده خويش است، سزاوارتر به تعظيم است، از آنكه آموزگار و ادب‌كننده مردم است.»

انسان قبل از آموزش و تعلیم به دیگران باید خودسازی کند، تا خود را اصلاح نکنیم روی دیگران نمی‌توانیم تأثیر مثبت داشته باشیم. «وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا» هرکس خود را تربیت کند و نفس خود را ادب کند می‌تواند بر دیگران تأثیر بگذارد.

حکمت 74 می‌فرماید: «نَفَسُ الْمَرْءِ، خُطَاهُ إِلَى أَجَلِهِ؛ هر نفس انسان، گامى به‌سوى مرگ است.»، «المرء» به معنای آدمی است، «خطاه» جمع خطوه است، هر دم و بازدمی که آدمی انجام می‌دهد و هر روزی که انسان می‌گذراند، در حقیقت قدم‌هایی است که به‌سوی خانه آخرت و مرگ خود برمی‌دارد.

حکمت 75 می‌فرماید: «كُلُّ مَعْدُودٍ مُنْقَضٍ، وَ كُلُّ مُتَوَقَّعٍ آتٍ؛ هر چه شمردنى است به پايان رسد و هر چه چشم به راه آن هستى، فرا مى‌رسد.» معدود هرچه که شمردنی و قابل شمارش است، «مُنْقَضٍ» به معنای پایان و فناپذیر است «آتٍ» به معنای آمدنی است؛ هرچه غیر خداست قابل شمارش است، هرچه محدود باشد قابل شمارش است، اما نامتناهی را نمی‌توان شمارش کرد. در این حکمت منظور از هرچه انتظارش را می‌کشیم قیامت است.

در حکمت 76 نیز می‌خوانیم: «إِنَّ الْأُمُورَ إِذَا اشْتَبَهَتْ، اعْتُبِرَ آخِرُهَا بِأَوَّلِهَا؛ چون كارها به هم شبيه شوند آخرشان را به اولشان قياس كن.» وقتی کارها به‌ هم شبیه شوند یا به عبارتی نامشخص شوند، انتهای آن را با ابتدای آن مقایسه می‌کنند. آخر هر کاری را از ابتدای می‌توان فهمید، این حکمت با ضرب‌المثل ما هم‌معناست که «سالی که نکوست از بهارش پیداست»؛ به‌طور نمونه یک معلم در کلاس از رفتار دانش‌آموزی که از همان ابتدا دل به درس نمی‌دهد و حضور درستی در کلاس ندارد را می‌توان پیش‌بینی کند که آخر ترم وضعیت دانش‌آموز چگونه خواهد بود. آخر و عاقبت ما نیز با رفتارهای این دنیا قابل مقایسه و پیش‌بینی است. در هر حال آخر هر کاری شبیه اول آن است.

حضرت امیر(ع) در حکمت 77 نیز می‌فرماید: «يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا، إِلَيْكِ عَنِّي؛ أَ بِي تَعَرَّضْتِ؟ أَمْ إِلَيَّ [تَشَوَّفْتِ] تَشَوَّقْتِ؟ لَا حَانَ حِينُكِ؛ هَيْهَاتَ، غُرِّي غَيْرِي؛ لَا حَاجَةَ لِي فِيكِ؛ قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِيهَا؛ فَعَيْشُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِيرٌ. آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ»؛ ضرار یکی از یاران علی‌ بن ابیطالب(ع) بود که نزد معاویه رفت، معاویه به او گفت کمی از علی(ع) برایمان بگو، آنچه که ضرار از علی(ع) گفت، در انتها معاویه و همراهانش را به گریه انداخت.

ضرار گفت شهادت می‌دهم که من بعضی اوقات علی بن ابیطالب(ع) را در دل شب وقتی که تاریکی شب همه جا را فرامی‌گیرد، دیده‌ام، ایشان بلند می‌شود و در محراب عبادتش قرار می‌گیرد، محاسنش را می‌گیرد و مثل کسی که فرزندش را از دست داده گریه می‌کند و این‌گونه می‌گوید که ای دنیا از من دور شو، منظور از دنیا، دنیایی است که خدا را از انسان می‌گیرد و از خدا غافل می‌کند، (گفته می‌شود، دنیا در هیبت زنی بر حضرت(ع) ظاهر شده بود) حضرت می‌فرماید خودت را به من عرضه می‌کنی و از من خوشت آمده؟ الان زمان تو نیست، غیر از من را فریب بده، چراکه تو را سه طلاقه کردم.

دنیا جایی است که خوشی‌های آن کوتاه است، حضرت در ادامه می‌فرماید دنیا تو جایی هستی که ارزشت کم است و من چقد کم‌توشه‌ام، حضرت علی(ع) با آن همه عمل زاد و توشه خود را کم می‌داند، و می‌فرماید مسیر طولانی قیامت را پیش رو داریم، در حدیث داریم در قیامت برای پرسش و پاسخ در 50 ایستگاه متوقف می‌شویم.

انتهای پیام
دبیر:
اکرم یوسفی پارسا
captcha