کد خبر: 4336074
تاریخ انتشار : ۰۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱:۴۹
یک عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد مطرح کرد

سیر از حق به خلق؛ شناخت خدا به واسطه خود خداوند

آیه ۵۳ سوره مبارکه فصلت از جمله آیاتی است که همواره در کانون مباحث خداشناسی و معرفت‌شناسی اسلامی قرار داشته است؛ آیه‌ای که با اشاره به «آفاق» و «انفس»، افق‌های گوناگونی از شناخت حق تعالی را پیش روی انسان می‌گشاید. در طول تاریخ اندیشه اسلامی، فیلسوفان، متکلمان و مفسران هر یک از زاویه‌ای به تبیین راه‌های شناخت خداوند پرداخته‌اند و براهین متعددی برای اثبات و فهم حقیقت الهی ارائه کرده‌اند. با این حال، پرسش بنیادین همچنان باقی است که عمیق‌ترین و اصیل‌ترین راه معرفت خدا چیست و نسبت میان برهان‌های عقلی، سیر در نفس و آفاق، و شهود فطری انسان چگونه تبیین می‌شود؟

اراسل/ بواطن قرآن نامحدود استبه گزارش ایکنا، حجت اسعدی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد،، شامگاه دوم اسفندماه در نشست علمی «تأملی در آیه ۵۳ سوره مبارکه فصلت» از سلسله نشست‌های «سی شب سی آیه» که از سوی انجمن علوم قرآن و حدیث دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد کوشید با نگاهی نو و تحلیلی فلسفی ـ قرآنی، به این پرسش پاسخ دهد و ضمن بازخوانی براهین مشهور خداشناسی، بر شیوه‌ای عمیق‌تر تأکید کند؛ شیوه‌ای که در آن، خداوند نه از مسیر غیر، بلکه به واسطه خود او شناخته می‌شود. آنچه در ادامه می‌آید، گزارشی از اهم نکات و دیدگاه‌های مطرح‌ شده در این نشست علمی است که با هم می‌خوانیم:
 

یکی از آیات بسیار مهم قرآن، آیه ۵۳ سوره فصلت است: «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ۗ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ.»

آیات قرآن همان‌گونه که ظاهری دارند، باطنی نیز دارند و آن باطن نیز بواطن متعددی دارد که نامحدود است؛ زیرا قرآن کلام خداست و کلام‌الله یکی از صفات الهی است. کمالات وجودی خداوند نیز لایتناهی و بی‌حد است. قرآن کریم تجلی این کلام الهی است که از آن به «کلام‌الله» تعبیر می‌کنیم.

وقتی درباره خداشناسی بحث و گفت‌وگو می‌کنیم، دست‌کم از سه طریق می‌توان خدا را شناخت. در فلسفه برای اثبات یک امر، چند نوع برهان وجود دارد. دسته‌ای از براهین «اِنّی» هستند؛ یعنی ما با دیدن معلول، پی به علت می‌بریم؛ مثلاً وقتی دودی را می‌بینیم، به وجود آتش پی می‌بریم یا با مشاهده تکان خوردن برگ درخت درمی‌یابیم که باد در حال وزش است.

دسته‌ای دیگر براهین «لِمّی» هستند؛ یعنی از علت به معلول پی می‌بریم؛ «چون که صد آید، نود هم پیش ماست».

نوع سوم شامل «اِنّی مطلق» یا «ملازمات عامه» است. در این برهان‌ها نه از علت به معلول می‌رسیم و نه از معلول به علت؛ بلکه از لازمه یک معلول به لازمه دیگر آن پی می‌بریم. برای مثال، با مشاهده یک بنا و ساختمان، مستقیماً پی نمی‌بریم که بنا سازنده دارد؛ بلکه ابتدا درمی‌یابیم که این بنا محتاج است و مستقل نیست و از احتیاج آن نتیجه می‌گیریم که ساخته شدنش نیازمند بنا (با تشدید نون) است. به این قاعده «ملازمه عامه» گفته می‌شود.

در این آیه به دو روش برای شناخت خدا اشاره شده است: یکی «سیر آفاقی»؛ یعنی ما نظام متقن الهی را مشاهده می‌کنیم و می‌بینیم که همه چیز به‌جا و در جای خود آفریده شده و عالم دارای هارمونی و نظم فوق‌العاده‌ای است. این مسئله ما را به این نتیجه می‌رساند که جهان خالق و ناظم هوشمندی دارد.

در عطف به آفاق، «انفس» مطرح است که غیر از معرفت نفسی است. در روایات، به‌ویژه در روایت امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب(ع) که فرمودند «النفس أعجوبة»، نفس انسان به نوعی نردبان معرفت به خدا محسوب می‌شود؛ یعنی وقتی به خود می‌نگریم، درمی‌یابیم که انسان در اوج حکمت و در بالاترین سطح نظام و دیسیپلین آفریده شده است.

راه دیگر، «معرفت نفس» به معنای خاص، یعنی خودشناسی است. بزرگان در روایات فرموده‌اند که شرط خداشناسی، خودشناسی است و حکمای ما نیز بارها بر این معنا تأکید کرده‌اند. ابن سینا می‌گوید: «اعرف نفسک تعرف ربک»؛ نفست را بشناس تا پروردگارت را بشناسی. در روایت آمده است: «من عرف نفسه عرف ربه» و «أعرفکم بنفسه أعرفکم بربه». در حقیقت، شناخت خدا به واسطه معرفت نفس حاصل می‌شود.

خطاب خدا به نسبت معرفت انسان‌ها

همه این راه‌ها برای شناخت خداوند، در جای خود نیکو و مورد تأکید است؛ چه سیر در آفاق، چه سیر در انفس و چه معرفت نفس. نکته اساسی آن است که قرآن برای انسان‌ها تفاوت قائل می‌شود؛ یعنی نوع خطاب قرآن با انسان‌ها، متناسب با مرتبه معرفتی آنان متفاوت است.

در خداشناسی، برهان ما باید «لِمّی» باشد؛ یعنی خدا را به خود خدا بشناسیم. اگرچه براهین نفس و مانند آن وجود دارد، اما این براهین در حقیقت از طریق معلول می‌خواهند به علت برسند؛ مثلاً معرفت نفس، علتی برای علم ما به خدا می‌شود. ازاین‌رو در آیه ۱۸ سوره آل‌عمران آمده است که خود خداوند گواهی می‌دهد که جز او معبودی نیست: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ.» در کتاب الکافی اثر محمد بن یعقوب کلینی بابی با عنوان «أنه لا یُعرف إلا به» آمده است؛ یعنی خدا جز به خود شناخته نمی‌شود. در دعای ابوحمزه می‌خوانیم: «یا من دلّ علی ذاته بذاته»؛ ای آن‌که ذاتش بر ذاتش دلالت می‌کند. یعنی خود او دلیل بر خویش است؛ خدا مقدمه و نتیجه شناخت ماست. به واسطه تو، تو را شناختم، نه به واسطه غیر تو؛ و تو بودی که مرا به سوی خود راهنمایی کردی و به سوی خویش دعوت فرمودی.

در دعای عرفه نیز آمده است: «كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ في وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيْكَ، أَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ». چگونه می‌توان به وسیله چیزی که در اصل وجودش محتاج توست، بر تو استدلال کرد؟ آیا غیر از تو ظهوری دارد که تو نداشته باشی، تا آن چیز آشکارکننده تو باشد؟ تو کی پنهان بوده‌ای که نیاز به دلیل داشته باشی و چه زمانی از ما دور بوده‌ای که بخواهیم از طریق آثارت به تو دست یابیم؟ خدایی که در اوج ظهور و درخشندگی است، همچون خورشید می‌درخشد؛ در چنین حالتی چه جای آن است که کسی با شمع به جست‌وجوی خورشید برخیزد؟

انسان ذاتا فقیر است

در ادامه، به تبیینی حکمی‌تر از آیه «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ» می‌پردازم. در فلسفه ملاصدرا، وجود به «رابط» و «مستقل» تقسیم می‌شود. بر این اساس، هر آنچه در عالم می‌بینیم یا وجودی مستقل دارد یا وجودی رابط. ملاصدرا معتقد است که «ما سوی‌الله» وجود رابط است؛ یعنی حقیقت وجودش همان ربط به خدا و فقر الی‌الله است. چنان‌که در قرآن کریم آمده است: «یا أیها الناس أنتم الفقراء إلی الله». این‌گونه نیست که انسان باشد و چیزی به نام فقر به او افزوده شود؛ نه آن‌که ذاتی داشته باشیم و فقر بر آن عارض گردد، بلکه ذات انسان عین فقر است؛ همان‌گونه که ذات خداوند عین غناست و او «غنیّ حمید» است.

موجودی که ذاتش عین فقر به خداست، هیچ حکم مستقلی ندارد. این بیان، تبیین فلسفی همان آیات شریفه است. ازاین‌رو در آیه ۵۳ سوره فصلت می‌فرماید: «أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»؛ آیا پروردگار تو کافی نیست، در حالی که او بر هر چیزی گواه است؟ خدایی که بر همه چیز گواه است، چگونه بر ذات خویش گواه نباشد؟ در آیه «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ» نیز خداوند و ملائکه گواهی می‌دهند.

در سوره طه نیز می‌فرماید: «إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا»؛ این نیز نوعی شهادت الهی است که جز او الهی در عالم نیست. دلیل فلسفی آن چنین است که هر چه غیر از خدا در عالم وجود دارد، عین ربط و عین فقر است؛ و موجودی که عین ربط و عین فقر است، در هیچ امری حکم مستقل ندارد. بنابراین، چنین موجودی اگر بخواهد به خود علم یابد، باید ابتدا به خدا علم پیدا کند و اگر بخواهد به سایر اشیا نیز علم بیابد، باز هم ابتدا باید به خدا علم یابد.

انسان به آب، غذا، لباس، موجودات دریایی، حیوانات، آب، آفتاب و بی‌شمار امور دیگر نیازمند است. نیازهای او بی‌نهایت است؛ چنان‌که اگر همه حشرات عالم از میان بروند، جهان بیش از دو روز دوام نخواهد آورد. جهان پیرامون ما سراسر فقر و احتیاج است؛ پس باید موجودی مستقل وجود داشته باشد. این نگاه، نگاهی میکروسکوپی و از آفاق به خدا رسیدن است.

اما در تعبیر «أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ» نگاه، ماکروسکوپی است؛ یعنی وقتی وجود من عین فقر و ربط است و از خود هیچ ندارد، پس نخست باید علم به خدا داشته باشد. ازاین‌رو همه انسان‌ها دارای علم فطری و بسیط به خدا هستند؛ می‌دانند که خدا هست، اما نمی‌دانند که می‌دانند.

کاری که انسان باید انجام دهد، تبدیل این علم بسیط به علم مرکب است؛ یعنی بداند که می‌داند، و این همان معرفت‌الله است. البته این نوع تفسیر منافاتی با سایر روایات ندارد؛ برای مثال، در روایت «من عرف نفسه عرف ربه» نیز می‌توان گفت هر کس خود را بشناسد، خدا را شناخته است؛ یعنی ابتدا خدا را شناخته و سپس خود و دیگران را می‌شناسد. این همان برهان لِمّی و شناخت خدا به واسطه خود خداست؛ سیر از حق به خلق.

کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو را
کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

انتهای پیام
خبرنگار:
علی فرج زاده
دبیر:
سلما آرام
captcha