هشتم اسفندماه، روز امور تربیتی و تربیت اسلامی، فرصت مغتنمی است برای تأمل در مهمترین رسالت نظام تعلیم و تربیت؛ رسالتی که فراتر از انتقال صرف اطلاعات و دانش، به پرورش انسانهایی متعهد، مسئول و کارآمد در تراز جامعه اسلامی میاندیشد. در عصری که فضای مجازی با همه فرصتها و تهدیدهایش به بخش جداییناپذیر زندگی نسل جدید تبدیل شده، بازاندیشی در مفهوم تربیت اسلامی و شیوههای تحقق آن، ضرورتی انکارناپذیر است.
ایکنا در همین راستا، با مریم علیزاده، استادیار دانشکده معارف و اندیشه اسلامی دانشگاه تهران به گفتوگو نشسته است تا به چیستی تربیت اسلامی، مهمترین پیام آن برای خانوادهها و مربیان، نسبت میان سنت و اقتضائات دنیای مدرن و چالشهای پیش روی نظام تعلیم و تربیت در ایران امروز بپردازد.
آنچه در ادامه میآید، حاصل این گفتوگو است؛ تأملی بر شاخصههای نسلی متعهد و کارآمد که محصول حقیقی تربیت اسلامی در دنیای پیچیده امروز است. در ادامه بخش نخست گفتوگو را میخوانیم.
ایکنا ـ تعریف شما از «تربیت اسلامی» چیست؟
این واژه در واقع از دو بخش تشکیل شده است؛ یکی «تربیت» که به صورت مطلق در نظر گرفته میشود و دیگری قید «اسلامی» که آن تربیت را مقید میکند و باید آن را تعریف کنیم.
در مرحله نخست، منظور از واژه تربیت، فرایندی است که والدین و مربیان اتخاذ میکنند تا بتوانند به صورت تدریجی استعدادهای متربی خود یا فرزندشان را شکوفا کنند. این فرایند اگر برگرفته از قرآن و سنت باشد، قید اسلامی به آن اطلاق میشود و تربیت اسلامی را شکل میدهد؛ بنابراین زمانی که والدین یا مربی، فرایند شکوفاسازی استعدادهای یک انسان را براساس اصولی تنظیم کند که از قرآن، سنت و روایات گرفته شده باشد تا بتواند آن انسان را در راستای هدف اصلی از خلقتش قرار دهد، به این نوع تربیت، «تربیت اسلامی» میگوییم.
اگر بخواهم این عنوان را بسیار سادهتر تعریف کنم، باید بگویم که منظور ما از تربیت اسلامی، آن چیزی نیست که جامعه در ذهن خود دارد؛ مثلاً اینکه ما به بچهها نماز یاد بدهیم یا یک سری موعظههای اخلاقی برایشان بیان کنیم. در حقیقت، تربیت اسلامی فرایندی عمیقتر از این موارد است. یعنی باید برنامهریزی و یک نظام منسجم در تربیت اسلامی شکل گیرد و تمام ابعاد مختلف شخصیتی انسانی که دارای ویژگیهای شاخص و متمایز از بقیه موجودات و مخلوقات است، مانند قدرت اراده و اختیار و داشتن روح و فطرت خداجو، رشد پیدا کند و در راستای هدفی قرار گیرد که در نهایت قرب الهی یا کمالی است که برای او در نظر گرفته شده است.
این موضوع در راستای همین نکته است که ما باید این را مدنظر قرار دهیم که وقتی در تربیت، کارهایی را انجام میدهیم، براساس آن نظام منسجمی که والد یا مربی در ذهن خود دارد، این اقدامات کمک میکند تا آگاهیهایی به فرزند یا متربی داده شود و بتواند هم در عرصه بینش، هم در عرصه گرایشها و هم در عرصه رفتارهای خود، به سمت پرورش فطرت حرکت کند، استعدادها و تواناییهای خود را رشد دهد و در مسیری که برایش به عنوان یک انسان تنظیم و در نظر گرفته شده، قرار گیرد. این روند را به عنوان تربیت اسلامی در نظر میگیریم.
بنابراین مقصود از تربیت اسلامی، علاوه بر تأکید بر جنبه فرایندی بودن آن و علاوه بر اینکه باید در راستای انسان شدن و رسیدن انسان به کمالاتی که برایش لحاظ شده در نظر گرفته شود، باید این نکته را نیز مدنظر قرار دهیم که همه ابعاد وجودی انسان باید در کنار یکدیگر رشد پیدا کنند. این امر امکانپذیر نیست، مگر براساس نظام اسلامی که داریم و براساس ساختاری که برگرفته از قرآن و روایات است، بتواند جریان تربیت را در هر حوزه، اعم از بینشها و باورها، گرایشها و در نهایت کنشها، در این راستا قرار دهد و باعث رشد همهجانبه یک انسان شود.
نکتهای که وجود دارد و باید در تربیت اسلامی آن را مدنظر داشته باشیم، این است که تربیت اسلامی فقط نگاه فردی به شخصیت انسانها ندارد، بلکه سعی میکند تربیت را به گونهای سامان دهد که این فرد علاوه بر اینکه هویت فردی خود را شکل میدهد و میتواند تواناییها و استعدادهای فردی خود را بشناسد و در جهت ارتقای این تواناییها قدم بردارد، بتواند شخصیت اجتماعی و هویت اجتماعی خود را نیز رشد دهد و انسانی مؤثر و موفق در جامعه باشد و در تعامل با دیگران، هم خودش بهرهمند شود و هم باعث رشد دیگران شود؛ بنابراین از نگاه تربیت اسلامی، صرفاً تربیت فردی و شخصی مدنظر نیست، بلکه جنبههای اجتماعی و تعاملات بین فردی نیز در آن لحاظ شده است.
اگر به آیات قرآن کریم نیز مراجعه کنیم برای این تعریف، میبینیم که مبانیای که قرآن کریم برای تربیت اسلامی در نظر گرفته شده است، مانند این که انسانها صاحب فطرت هستند یا صاحب کرامت هستند، «کرمنا بنی آدم»، اینها در واقع مبانیای است که انسان را به صورت خاص متمایز میکند. این مبانی کمک میکنند که بتوانیم استعدادها و تواناییهای انسان را در راستای انسانی شدن، انسانیت و در مسیر رسیدن به کمالات انسانی رشد دهیم تا بتواند در همه عرصهها، چه فردی و چه اجتماعی، مؤثر و اثرگذار باشد و در مسیر رشد گام بردارد.
ایکنا ـ با توجه به شرایط کنونی جامعه، به نظر شما مهمترین پیام روز تربیت اسلامی برای خانوادهها و مربیان چیست؟
آنچه اکنون در جامعه ما و شرایط امروز وجود دارد، این است که ما شاهد نوعی تزاحم ارزشها هستیم. به این معنا که خانوادهها، والدین و مربیان در فضایی رشد کردهاند که به شدت ارزشمدار و هنجارمدار است، اما فرزندان ما به واسطه دسترسی به انواع و اقسام فضاها که از طریق فضای مجازی برایشان فراهم شده است با پیامهای متناقضی مواجه میشوند. این پیامهای متناقض، فرزندان ما را دچار دوگانگی و به عبارتی سردرگمی میکند و در نهایت به بحران هویت دچار میکند.
اگر بخواهم مهمترین پیام روز تربیت اسلامی را بیان کنم، این است که ما باید کاری کنیم که هویت فرزندانمان ساخته شود. یعنی هویتسازی و شخصیتسازی، و به عبارتی تحکیم هویت، که به واسطه همراهی هوشمندانه والدین و مربیان باید تحقق پیدا کند، باید هدف ما باشد. پیام روز ما باید هویتسازی باشد و همراهی هوشمندانه والدین با فرزندان در جهت تحکیم هویت.
در مورد هویتسازی نیز، فرزندان از همان زمانی که در یک خانواده متولد میشوند، در پنج، شش سال اول زندگی، شخصیتشان کمکم شکل میگیرد. این دوران، شکلگیری هویت فردی است. بعد وقتی به دوران نوجوانی میرسند و تعاملاتشان با محیط بیرون از خانواده بیشتر میشود، هویت اجتماعیشان شکل میگیرد. یعنی هویت فردی که در دوران کودکی شکل گرفته بود، اکنون در دوره نوجوانی با هویت اجتماعی تکمیل میشود.
هنگامی که نوجوان و جوان در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی غرق میشود و مدلهای مختلف، سبکهای زندگی گوناگون و فرهنگهای متنوع را پیگیری میکند، ممکن است از آن فرهنگ و اصالت خانوادگی خود جدا شود و در نوعی برزخ قرار گیرد. این برزخ نه میتواند او را به خانوادهاش نزدیک کند و نه میتواند او را به آن الگوهایی که در فضای مجازی ترویج میشود، پیوند دهد. این وضعیت باعث بروز بحران هویت برای فرزندان میشود.
حال وظیفه والدین و مربیان در این فضا که فرزندان عمدتاً درگیر بحران هویت هستند، چیست؟ وظیفه ما این است که به فرزندان کمک کنیم. هم در دوران کودکی باید سعی کنیم شخصیت و هویت فردی آنها را مستحکم، مستقل و بدون چالش بزرگ کنیم، و هم در دوران نوجوانی باید تلاش کنیم این هویت را توسعه دهیم به گونهای که در فضای مجازی، در میان دوستان و در محیطهای مختلف منحل نشوند و شخصیت و هویت اصلی خود را از دست ندهند.
اگر خانوادهای منسجم باشد، والدین برای فرزندان خود تربیت هدفمندی را برنامهریزی کرده باشند و براساس اصول و مبانی که در پاسخ به سوال قبلی عرض کردم، تربیت را اعمال کنند و آن فرایند شکوفایی استعدادها را مدنظر قرار دهند، قطعاً هویت به درستی شکل میگیرد. اما اگر خود خانواده انسجام لازم را نداشته باشد، مثلاً ارتباط بین والدین و فرزندان به خوبی شکل نگرفته باشد یا والدین با یکدیگر چالشها و درگیریهایی داشته باشند، آن هویتی که باید در خانواده شکل بگیرد برای فرزندان به خوبی و به درستی شکل نمیگیرد و بنابراین در دوران نوجوانی بحران هویت آنها عمیقتر میشود.
اگر بخواهیم این موضوع را به تربیت اسلامی مرتبط کنیم، باید گفت که علاوه بر هویت فردی و هویت اجتماعی، ما هویت دینی را نیز داریم. وظیفه والدین این است که فرزندان خود را براساس آموزههای دینی تربیت کنند و هویت دینی به آنها ببخشند؛ زیرا انسانها با باورهایشان زندهاند. اگر فرزندی بدون باورهای اعتقادی و دینی رشد پیدا کند، دچار بحران هویت دینی میشود. آن تصوری که باید از خلقت خود، خلقت جهان آفرینش و ارتباط با خالق برای او ایجاد شود، شکل نمیگیرد و دچار پوچی و بیمعنایی در زندگی میشود. یعنی میبیند این زندگی که نهایت آن مرگ و نابودی است، ارزش زندگی کردن را ندارد.
متأسفانه یکی از علتهای شایع ایجاد افسردگی در نوجوانان و یکی از عوامل گرایش آنها به سمت خودکشی، این است که خانوادهها روی هویت دینی فرزندانشان سرمایهگذاری نکرده و برنامهریزی نداشتهاند. هنگامی که نوجوان به این دوره حساس میرسد، پرسشها، شبهات و چالشهای فکری بسیاری برایش ایجاد میشود. اگر نتواند از طریق باورهای دینی که برگرفته از فضای خانواده و مبانی اعتقادی و دینی خانواده است، پاسخ این سؤالات را پیدا کند، این پرسشها تبدیل به بحران هویتی، بحران دینی و بحران باورها میشود و فرد را دچار شکست شخصیتی میکند.
بنابراین لازم است که والدین در جریان هویتسازی فرزندانان حتماً به هویت دینی و باورها و اعتقادات آنها توجه کنند؛ اما این توجه باید هوشمندانه باشد. یعنی نمیتوانیم مانند ۳۰ سال پیش که والدین معمولاً به صورت صد درصدی و با یک کلام، با ادبیات تحکمآمیز میگفتند «این است و غیر از این نیست»، با فرزندان نسل امروز صحبت کنیم. با این نوع ادبیات نمیتوان با بچههای نسل امروز ارتباط برقرار کرد.
بچههای امروز، اهل پرسش و شک و تردید هستند. آنها به دنبال حقیقت میگردند و خیلی راحت حرفها را قبول نمیکنند. سؤالاتشان متنوع است و چالشهای ذهنی متفاوتی دارند. بسیاری از این چالشها از طریق فضای مجازی برایشان ایجاد میشود.
وظیفه ما این است که همراهی هوشمندانه داشته باشیم؛ نه به عنوان کسی که از بالا به فرزندان دستور میدهد، بلکه باید در دل آنها باشیم، با آنها همراه شویم و سؤالاتشان را پاسخ دهیم. به همین دلیل من در بسیاری از صحبتهایم اشاره میکنم که مادرها باید از نظر باورهای دینی، خود را تقویت کرده باشند و بر سؤالات مسلط باشند. همیشه این اصطلاح را به کار میبرم و میگویم؛ مادرها باید مرجعیت علمی فرزندانشان باشند. یعنی باید این جایگاه علمی را برای بچههای خود تثبیت کنند که فرزندانشان هر جا با هر سؤال و شبههای در مدرسه، در فضای مجازی یا از سوی دوستانشان مواجه شدند، بدانند که مادری دارند که هر وقت نزد او بروند، پاسخ سؤالاتشان را دریافت میکنند.
این مرجعیت علمی، چه مادر و چه پدر باشد و هر کدام از والدین، تفاوتی نمیکند. مهم این است که در خانواده یک مرجعیت علمی وجود داشته باشد تا فرزندان بتوانند به راحتی و بدون دغدغه، سؤالات خود را مطرح کنند و پاسخهای علمی و قانعکننده دریافت کنند، این مسئله میتواند بسیار کمککننده باشد برای دوران نوجوانی و دورههای سردرگمی و آن بحران هویتی که عمدتاً فرزندان با آن مواجه هستند. این همراهی هوشمندانه باعث میشود که هویتسازی در دوره نوجوانی به خوبی پشت سر گذاشته شود و فرزند ما، آن هویت و شخصیت اصلی خود را که در این دوران با چالشهای بسیار زیادی مواجه است، به خوبی بسازد و در واقع از بحران هویت فاصله گیرد و به ثبات شخصیت دست یابد.
در صورتی که مرجعیت علمی برای والدین ایجاد نشود، یعنی والدین یا به سؤالات فرزندان خود پاسخ ندهند، آگاهی نداشته باشند یا پاسخهای نادرست و غیرقابل قبولی به آنها بدهند، فرزندان ناچار میشوند برای پاسخ سؤالات خود به سراغ منابع ناامن در فضای مجازی بروند یا به دوستان نابابی که در مدارس هستند، مراجعه کنند. این مسئله نیز برای آنها آسیبزا خواهد بود. ممکن است پاسخهایی که دریافت میکنند نادرست باشد، مسیرهایی که انتخاب میکنند منحرفکننده باشد و در واقع هویت آنها دچار چالش شود. در نهایت، اعتقادات فرزندان زیر سؤال میرود و آن هویتی که در دوران کودکی برای آنها تنظیم و برنامهریزی کرده بودیم، در دوره نوجوانی از بین میرود.
شاید شما نیز بسیار دیده باشید، افرادی را که در دوران کودکی خود، به واسطه تربیت خانوادگی، شخصیتهای با ثباتی داشتند، اما به محض اینکه وارد فضای اجتماعی شدند، با دوستان دیگری ارتباط برقرار کردند یا در فضای مجازی قرار گرفتند، متأسفانه هویت خود را از دست دادند.
لازم است که در هر برههای از زندگی فرزندان، چه دوران کودکی، چه نوجوانی و چه دوره جوانی، والدین همراه فرزندان خود باشند، مرجعیت علمی را حفظ کنند و از این هویتسازی و ایجاد ثبات شخصیت برای فرزندانشان دست برندارند. به عبارت دیگر، در جریان تربیت منفعل نباشند، بلکه همواره حضور فعال داشته باشند و پناهگاه فرزندان خود باشند. تا بتوانند تربیت اسلامی مدنظر را براساس آموزههای دینی در همه حال انجام دهند و این فرایند رها نشود.
ایکنا ـ گاهی اوقات تلقی میشود که بین «تربیت سنتی» و «نیازهای دنیای مدرن» تعارض وجود دارد. از منظر یک کارشناس، تربیت اسلامی چگونه میتواند پلی بین این دو ایجاد کند؟
اگر بخواهم خیلی ساده این سؤال جالب را پاسخ دهم که دغدغه بسیاری از خانوادهها نیز محسوب میشود، باید عرض کنم تعارضی که ما بین تربیت سنتی و نیازهای دنیای مدرن تصور میکنیم، در واقع یک سوءتفاهم است نه یک واقعیت.
به این معنا که ما تصور میکنیم تربیت در زمان گذشته با تربیت در زمان حال تفاوت دارد، در حالی که یک سری اصول و مبانی در جریان تربیت وجود دارد که گذشت زمان، بر آنها تأثیرگذار نیست. آنچه ممکن است تغییر کند، شکل ارائه این تربیت است؛ بنابراین ما باید این نکته را مدنظر داشته باشیم که تربیت اسلامی، تربیتی است که میتواند خود را با زمان تطبیق دهد و براساس مقتضیات زمان پیش برود.
همانطور که روایتی از اهل بیت(ع) داریم که اشاره میکند؛ فرزندان خود را برای نسلهای بعدی تربیت کنید، نه برای زمان خودتان. این روایت به همین نکته اشاره دارد که اگر قرار است ما تربیتی را برای فرزندانمان انجام دهیم، باید گذر زمان را نیز لحاظ کنیم و سعی کنیم از ابزارهایی استفاده کنیم که برای فرزندانمان جذاب باشد.
اگر منظور ما از تربیت سنتی، تربیتی خشک باشد که در آن فرزندان منفعل هستند و والدین، صرفاً تأکیدکننده و تکرارکننده بایدها و نبایدها باشند، یعنی یک سری قوانین وضع کنند و فرزندان صرفاً اجراکننده آن قوانین باشند، چنین تربیتی نه در گذشته قابل پذیرش بوده و نه در عصر حاضر. این نوع تربیت، نوعی جمود فکری است که مبتنی بر این ایده است که هر آنچه والدین میگویند، فرزندان باید همان را اجرا کنند.
قرآن کریم نیز در مورد اطاعت از والدین، اصلی را معرفی میکند که میگوید، اگر میخواهید در امر تربیت اثرگذار باشید، انواع و اقسام دیدگاهها و رویکردها را به طرف مقابل ارائه دهید تا او بهترینشان را انتخاب کند. «الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» یعنی کسانی که سخنان را میشنوند و از بهترین آنها پیروی میکنند. اگر والدین با این رویکرد پیش بروند، بسیاری از فرزندان بهترین انتخاب را خواهند داشت و همان چیزی را انتخاب میکنند که والدین مدنظر داشتهاند.
در آیه دیگری از قرآن داریم: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا» ما راه را به انسان نشان دادیم، خواه شاکر باشد خواه ناسپاس. والدین نیز باید همین جایگاه را داشته باشند؛ یعنی ابتدا راه را به فرزندان نشان دهند، حال یا میپذیرند یا نمیپذیرند. اما اگر ارائه آن راه و آن طریق با اصول و مبانی قرآنی و با روشها و ابزارهای جدید باشد، قطعاً قابل پذیرش خواهد بود؛ بنابراین آنچه ما به عنوان تعارض بین نیازهای دنیای مدرن و تربیت سنتی تلقی میکنیم، در واقع تفاوت در شکل و ظاهر آنهاست. شکل ارائه تفاوت کرده است، وگرنه آن اصول و مبانی همچنان ثابت باقی مانده است.
حال اگر بخواهم یک سری راهکارها را برای رفع این تعارض ظاهری مطرح کنم، به نظر میرسد سه راهکار اساسی وجود دارد:
راهکار نخست؛ باید بین هدف و روش تفکیک قائل شویم. هدف تربیت اسلامی امری ثابت است: انسان استعدادهای خود را پرورش دهد و جنبهها و ابعاد انسانی خود را رشد دهد تا بتواند به کمالات نهایی خود برسد. اما روشها قرار نیست ثابت بمانند. ۱۴۰۰ سال از دوران پیامبر اکرم(ص) تاکنون میگذرد، فرزندان امروز متفاوت شدهاند، تعقل و تفکرشان تغییر کرده است؛ بنابراین روشهایی که برای این تربیت اتخاذ میشود نیز باید متناسب با فرزندان امروز باشد. باید با ابزارهای دیجیتال، با ابزارهای امروزی، با در نظر گرفتن خواستهها و عواطف امروزی فرزندان، آن اهداف تربیتی را پیگیری کنیم. برای مثال، اگر در گذشته همه در مکتبخانه مینشستند و قرآن یاد میگرفتند، امروز میتوان با استفاده از ابزارهای روز، فضای مجازی، تبلت و گوشی این کار را انجام داد. در گذشته ممکن بود آموزش حالت خشک و یکطرفه داشته باشد، اما امروز از طریق تعامل بین معلم و مربی با دانشآموز باید این مفاهیم دینی منتقل شود. روشها عوض میشوند، اما هدف و مبنا کاملاً ثابت است.
دومین راهکار این است که در مواجهه با دنیای مدرن، نباید صرفاً در جایگاه تسلیم مطلق قرار گیریم و نه در جایگاه مقاومت منفی. یعنی نه حالت افراط داشته باشیم و نه حالت تفریط، بلکه باید حالت کنشگری فعال را انتخاب کنیم. به این معنا که نه به گونهای عمل کنیم که مطلقاً فضای مجازی و امکانات امروزی و نیازهای دنیای مدرن را طرد کنیم و بگوییم به دلیل آسیبهایی که دارند و تأثیری که در جریان تربیت و مختل کردن تربیت اسلامی دارند، کلاً این فضاها را کنسل میکنیم؛ و نه از آن طرف تسلیم محض باشیم و بگوییم ما نمیتوانیم در مقابل این فضاها کاری انجام دهیم و از موضع ضعف وارد شویم. هیچکدام از این دو رویکرد مناسب نیست. نه انفعال مناسب است، نه تسلیم و نه جلوگیری از رشد سریع ابزارهای مدرن. بلکه باید گزینش فعال و کنشگری فعال داشته باشیم. یعنی از دستاوردهایی که در عرصههای علم و فناوری و ابزارهای ارتباطی ایجاد شده است، بهترین استفاده را ببریم و در عین حال سعی کنیم اطلاعات و آگاهیهای خود را نسبت به این ابزارها افزایش دهیم تا بتوانیم از آسیبهایی که این فضاها برای فرزندانمان ایجاد میکنند، جلوگیری کنیم و مراقبت از فرزندانمان را به این شکل تضمین کنیم.
برای روشنتر شدن مطلب مثالی عرض میکنم: میتوانیم با ورود به فضای مجازی، از امکاناتی استفاده کنیم که در عین حال که فرد احساس میکند به راحتی از این فضا بهرهمند میشود، ابزارهایی نیز داشته باشیم که راههای استفاده نامناسب و مخرب را برای فرزندانمان ببندیم. تلاش کنیم این فضا در جهت آموزش و ترویج ارزشها قرار گیرد و جنبههای مثبت فضای مجازی را برای آنها برجسته سازیم تا فرزندانمان هم از فضای تکنولوژی و رشد علم و دانش و فناوری بهرهمند شوند و هم در محرومیت نباشند و احساس نکنند که از دنیای سایر کودکان عقب افتادهاند و از طریق دیگری بخواهند این عقبماندگی را جبران کنند.
سومین راهکار این است که به یکی از نقاط قوت تربیت اسلامی که در آیات و روایات نیز بر آن تأکید شده است، یعنی بحث پرسشگری و تعقلمحوری، توجه ویژه داشته باشیم. در روایات داریم که تفکر یک ساعت، ارزش ۷۰ سال عبادت را دارد. باید به فرزندان خود بیاموزیم که اهل تفکر، تعقل و سؤال کردن باشند. این گونه نباشد که هر چیزی را که میبینند و میشنوند، عیناً بپذیرند و قبول کنند. هرچند فرزندان امروز عمدتاً تفکر نقادانه خوبی دارند، اما این توانایی باید در جریان تربیت جهتدهی شود و در واقع ما باید به فرزندانمان این هشدار را بدهیم که در مواجهه با انواع و اقسام پیامهایی که دریافت میکنند، ذهنی پرسشگر و همراه با تعقل و تفکر داشته باشند تا اگر با تعارض بین ارزشها مواجه شدند، بتوانند راه و مسیر درست خود را پیدا کنند.
برای این که مطلب بهتر جا بیفتد، مثالی بیان میکنم؛ در اسلام همواره بر دلیل و حجت تأکید شده است. در قرآن کریم اگر نگاه کنید، بارها از مخالفان خود طلب حجت میکند: «هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ» اگر راست میگویید، برهان خود را بیاورید. یا دعوت به تعقل میکند با عباراتی مانند «إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» و «لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ». این آیات، انسانها را به تعقل و تفکر دعوت میکند تا کسی اگر میخواهد قدمی بردارد، با استدلال و منطق پیش برود.
باید این موارد را به عنوان یک اصل و مبنا به فرزندان خود بیاموزیم که هر جا خواستند مسیری را انتخاب کنند و در راهی گام بردارند، از خود بپرسند، چرا باید این راه را بروند، استدلال کنند، سؤال کنند و پاسخ دهند. این رویکرد باعث میشود فرزند در مسیری که قرار میگیرد، حداقل در بسیاری از موارد جلوی انحرافات خود را بگیرد و با عقل و منطق خود پیش برود؛ بنابراین به نظر میرسد دنیای مدرنیته با همه پیشرفتها و آسیبهایی که دارد، این گونه نیست که دست ما را در بحث تربیت اسلامی ببندد و ما ناچار به بازگشت به تربیت سنتی باشیم؛ بلکه ما نیز باید همگام با نیازهایی که در دنیای مدرن ایجاد شده است، ابزارها و روشهای خود را بهروز کنیم تا بتوانیم اثرگذاری خود را بر فرزندانمان در جریان و فرایند تربیت اسلامی حفظ کنیم.
انتهای پیام