کد خبر: 4337087
تاریخ انتشار : ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۴
یک استادیار دانشگاه تهران تبیین کرد

تربیت اسلامی و چالش‌های پیاده‌سازی سند تحول بنیادین

یک استادیار دانشکده معارف و اندیشه اسلامی دانشگاه تهران درباره چالش‌های پیاده کردن سند تحول بنیادین آموزش و پرورش گفت: برای تربیت نسلی متعهد و اثرگذار، ضروری است که خانواده‌ها و مربیان، خود را با زبان و نیازهای نسل جدید هماهنگ کرده و میان گفتار و عمل خود هماهنگی ایجاد کنند.

تربیت اسلامی و چالش‌های پیاده‌سازی سند تحول بنیادینمریم علیزاده، استادیار دانشکده معارف و اندیشه اسلامی دانشگاه تهران در آستانه روز خانواده در گفت‌وگو با ایکنا به چیستی تربیت اسلامی، مهم‌ترین پیام آن برای خانواده‌ها و مربیان و نسبت میان سنت و اقتضائات دنیای مدرن پرداخته است؛ آنچه در ادامه می‌آید، حاصل این گفت‌و‌گو است؛ تأملی بر شاخصه‌های نسلی متعهد و کارآمد که محصول حقیقی تربیت اسلامی در دنیای پیچیده امروز است.

ایکنا ـ در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، بر «تربیت تمام‌ساحتی» تأکید شده است. این مفهوم را چگونه در چارچوب تربیت اسلامی تبیین می‌کنید؟

سند تحول بنیادین آموزش و پرورش براساس شش ساحت تنظیم شده و مفهوم تربیت تمام‌ساحتی را مطرح می‌کند که تمام ابعاد وجودی یک انسان را دربرمی‌گیرد. این مفهوم کاملاً با آنچه در چارچوب تربیت اسلامی مورد نظر است، منطبق است.
 
در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش که سال‌ها اساتید و صاحب‌نظران بسیاری برای تهیه آن زحمت کشیده و این سند را در اختیار آموزش و پرورش قرار داده‌اند، دقیقاً همان مفاهیم و مؤلفه‌هایی که در تربیت اسلامی مدنظر است، مشاهده می‌شود. این سند نگاهی جامع به مسئله تربیت اسلامی دارد و در واقع همان چیزی است که اساس اسلام بر آن شکل گرفته است. تمام آنچه اسلام در این چهارده قرن از صدر اسلام تاکنون به دنبال آن بوده که بتواند از انسان، این ماده اولیه که یک کودک است، انسانی کامل تحویل دهد که در همه ابعاد وجودی خود رشد کند.
 
این مسئله پوشیده نیست که دقیقاً اسلام و تربیت اسلامی به دنبال برقراری همین نوع تربیت بوده و خواسته است که انسان در همان ساحت‌هایی که در سند تحول بنیادین آمده است، رشد پیدا کند. این ساحت‌ها عبارتست از؛ ساحت اعتقادی، عبادی و اخلاقی، ساحت اجتماعی و سیاسی، ساحت زیستی و بدنی، ساحت زیبایی‌شناسی، ساحت علمی و فناوری و ساحت اقتصادی و حرفه‌ای.
 
انسان که چندلایه است، هم بعد جسمی دارد، هم بعد روحی، هم بعد عقلانی و هم بعد عاطفی، بنابراین به تربیتی نیاز دارد که همه ابعاد وجودی او را رشد دهد
هنگامی که این ابعاد را در کنار یکدیگر قرار دهیم، آن انسان به صورت کامل رشد پیدا می‌کند. یعنی همان استعداد‌هایی که ما از آنها سخن می‌گوییم، اعم از استعداد اعتقادی، استعداد اجتماعی، استعداد زیستی و بدنی، استعداد علمی و فناوری، استعداد اقتصادی و حرفه‌ای، همه این ابعاد مختلف در اثر این تربیت همه‌جانبه رشد پیدا می‌کنند.
 
علت این امر آن است که انسان یک موجود تک‌بعدی نیست. بخش مهم‌تری در وجود انسان به نام فطرت و روح او وجود دارد که خداوند متعال این فطرت را به گونه‌ای سرشته است که به خودی خود می‌تواند خوبی‌ها و بدی‌ها را تشخیص دهد. آنجا که خداوند می‌فرماید: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها، فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» سوگند به نفس و آن کس که آن را نیکو سرشت، پس بدی‌ها و پرهیزگاری‌اش را به او الهام کرد. یعنی نفس انسان، روح و جان انسان که ماهیت اصلی انسان را تشکیل می‌دهد، خداوند آن را به گونه‌ای خلق کرده که می‌تواند خوبی‌ها و بدی‌ها را تشخیص دهد.
 
حال این انسان که چندلایه است؛ هم بعد جسمی دارد، هم بعد روحی، هم بعد عقلانی و هم بعد عاطفی، بنابراین به تربیتی نیاز دارد که همه ابعاد وجودی او را رشد دهد. اگر من به عنوان مادر، پدر یا مربی تنها به بعد عقلانی او بپردازم و به بعد جسمی نپردازم، یا تنها به بعد جسمی بپردازم و بعد روحی را نادیده بگیرم، از جهت عاطفی او را تأمین نکنم و استعداد‌ها و توانایی‌های عاطفی او را رشد ندهم، در مسیر تربیت نتوانسته‌ام به خوبی گام بردارم و چنین تربیتی قطعاً تربیت مطلوبی نخواهد بود.
 
تربیت در اسلام به گونه‌ای طراحی شده است که همه ابعاد و ساحت‌های وجودی انسان را رشد می‌دهد. در قرآن کریم نمونه‌های بسیار زیادی داریم؛ برای نمونه، در زمینه تربیت اعتقادی، تربیت عبادی و حتی تربیت اقتصادی، برای تک‌تک این موارد آیاتی داریم که نشان‌دهنده این حقیقت است که ابعاد تربیتی مدنظر قرآن کریم برای رشد و پرورش انسان، صرفاً به بعد معنوی انسان محدود نمی‌شود. آیاتی که گزاره‌های اعتقادی را بیان می‌کنند، آیاتی که گزاره‌های اقتصادی را مطرح می‌کند و آیاتی که به تربیت روحی و معنوی انسان توجه دارند، همگی گواه این مطلب هستند که قرآن نسبت به تربیت اسلامی، نگاه و رویکردی چندبعدی دارد و این همان چیزی است که در تربیت اسلامی نیز مورد نظر است.
 
نکته مهم‌تر این است که نباید این ساحت‌ها را از یکدیگر جدا تلقی کنیم. یکی از اشتباهاتی که وجود دارد این است که مربیان این ابعاد را از هم تفکیک می‌کنند؛ برای مثال می‌گویند یک ساعت برای نماز، یک ساعت برای ورزش، یک ساعت برای علم باشد. در حالی که اینگونه نیست، بلکه این ابعاد باید با یکدیگر تلفیق شوند و همه آنها در هم تنیده باشند. همان معلمی که ورزش را به کودک آموزش می‌دهد، در عین حال باید مبانی اعتقادی او را نیز تقویت کند، باید بنیه علمی او را نیز قوی کند و باید جنبه عبادی او را نیز پرورش دهد. همه اینها در کنار یکدیگر و به صورت یک بسته منسجم باید ارائه شود، نه اینکه هر یک از این ابعاد به صورت جداگانه و جزیره‌ای مطرح شوند؛ زیرا اگر این ابعاد به صورت جزیره‌ای ارائه شوند، ممکن است فردی در یک بعد رشد پیدا کند و فرد دیگری در بعد دیگر، اما زمانی که این موارد به صورت یک نظام منسجم به دانش‌آموز یا فرزند ارائه شود، آن بسته منسجم منجر به رشد همه‌جانبه خواهد شد و بنابراین همه ابعاد وجودی انسان در کنار هم رشد پیدا می‌کنند.
 
به نظر من این نکته بسیار مهمی است که اگر ما تمام ابعاد تربیتی مطرح شده در سند تحول بنیادین را در چارچوب اسلامی قرار دهیم و به فرزندان بیاموزیم که چگونه می‌توانند در یک واحد منسجم، هم انسانی عالم باشند، هم انسانی عابد، هم اهل سیاست و پیگیر جریان‌های اجتماعی، هم ورزشکاری توانمند که ابعاد جسمی خود را به نحو شایسته رشد می‌دهد، هم هنرمندی زیبایی‌شناس و هم فردی اهل کار و مسائل اقتصادی، این رویکرد در نهایت منجر به این خواهد شد که به انسان مطلوب و رشد‌یافته دست یابیم و فرایند تربیت اسلامی به درستی شکل گیرد. تلفیق این ساحت‌ها با یکدیگر می‌تواند یک واحد منسجم را ایجاد کند و تربیت اسلامی را تحقق بخشد.
 
اگر قرار باشد تربیت اسلامی به صورت واقعی بر روی انسانی اجرا شود، حتماً باید این ساحت‌ها با یکدیگر تلفیق گردند. زیرا اگر با یکدیگر تلفیق نشوند، رویکرد جزیره‌ای رخ می‌دهد و آن انسان فقط در یک بعد از ابعاد وجودی خود رشد پیدا می‌کند
البته آنچه اکنون در نظام آموزش و پرورش وجود دارد و با عنوان تربیت چندساحتی در سند تحول بنیادین مطرح شده، متأسفانه نتوانسته است به یک الگوی عملی و عینی تبدیل شود و عمدتاً در مرحله نظر باقی مانده است. به این معنا که کتاب‌های آموزشی موجود و حتی معلمان و مربیان آموزشی، متأسفانه نسبت به پیاده‌سازی این سند تحول همچنان دچار ابهام هستند. شاید کتاب‌های آموزشی بتوانند برخی از این ساحت‌های تربیتی را به صورت مجزا اجرا کنند، اما تلفیق این ساحت‌ها با یکدیگر به گونه‌ای که بتواند یک نظام منسجم ایجاد کند، متأسفانه در نظام آموزش و پرورش ما مشاهده نمی‌شود.
 
بنابراین اگر قرار باشد تربیت اسلامی به صورت واقعی بر روی انسانی اجرا شود، حتماً باید این ساحت‌ها با یکدیگر تلفیق گردند؛ زیرا اگر با یکدیگر تلفیق نشوند، رویکرد جزیره‌ای رخ می‌دهد و آن انسان فقط در یک بعد از ابعاد وجودی خود رشد پیدا می‌کند و دیگر ابعادش متأسفانه مورد غفلت و فراموشی قرار می‌گیرد و در نتیجه تربیت اسلامی به صورت عینی محقق نخواهد شد.
 

ایکنا ـ به نظر شما، شاخصه‌های یک «نسل متعهد و کارآمد» که محصول تربیت اسلامی است، در دنیای پیچیده امروز چیست؟

 
اگر بخواهیم تربیت اسلامی یا سند تحول بنیادین را ارزیابی کنیم، اگر آن سند به صورت عینی و واقعی بتواند در جامعه ایجاد شود، باید شاهد یک نسل متعهد و کارآمد باشیم. برای اینکه بتوانیم این موضوع را به خوبی ارزیابی کنیم، باید آن را از مرحله صرفاً نظری خارج کرده و به شاخصه‌هایی تبدیل کنیم و سپس آن را به عنوان یک الگو طراحی کنیم تا قابلیت اجرا پیدا کند و بتوانیم در مدرسه آن را پیاده‌سازی کنیم.
 
بنابراین، اگر قرار باشد اسلام به عنوان یک مکتب تربیتی کامل مطرح باشد، اگر بتواند فرایند تربیت اسلامی را به درستی محقق کند و بتواند انسان‌ها را در راستای رسیدن به کمال مطلوب خودشان رشد دهد، تمام استعداد‌های آنها را شکوفا کند و همه ابعاد وجودی آنها را در مسیر درست تربیتی قرار دهد، باید شاخصه‌های زیر را داشته باشند.
 
تربیت اسلامی نیاز به انسان‌هایی دارد و باید انسان‌هایی را تربیت کند که علاوه بر اینکه اهل تعقل و تدبر هستند، در مقابل این موج‌های رسانه‌ای و فضای مجازی قدرت مقاومت زیادی داشته باشند و دائماً از خود بپرسند: این پیام چه کسی سود می‌برد؟ این پیام را چه کسی فرستاده و از چه منبعی ارسال شده است
نخستین شاخصه که به نظر می‌رسد بسیار مهم است و بر آن تأکید دارم، بحث هویت اعتقادی و هویت دینی فرزندان است. نسلی که متعهد و کارآمد است، حتماً از یک هویت ریشه‌دار و هویت دینی مستحکم برخوردار است و تکلیفش با باور‌ها و اعتقادات خود روشن است، دچار بحران هویت دینی نیست. می‌داند که اگر در موقعیتی با چالشی مواجه شد، این مشکل خود را چگونه حل کند و چگونه می‌تواند از طریق این باورها، تکیه‌گاه مستحکمی برای حل این چالش‌ها داشته باشد.
 
اما اگر این هویت شکل نگرفته باشد یا فرد دچار بحران‌های هویتی شده باشد، در مواجهه با مسائل، شخصیت خود را از دست می‌دهد، قدرت تعاملش را از دست می‌دهد و حتی امید و آن حرکت و فعال بودن را نیز از دست خواهد داد؛ بنابراین اولین شاخصه‌ای که برای ما در این عرصه اهمیت دارد، این است که فرد از یک هویت مستحکم دینی برخوردار باشد تا بتواند با تکیه بر این باور‌های دینی خود، در مواجهه با بحران‌ها، سختی‌ها و پیچیدگی‌های دنیای عصر حاضر، این چالش‌ها را مرتفع سازد.
 
شاخصه دوم این است که فردی که می‌خواهد در دنیای امروز با این بمباران اطلاعات و با این فضای بنیان‌شکن رشد کند و بتواند تربیت اسلامی را در خود نهادینه کند، باید حتماً تفکر نقادانه داشته باشد و از قدرت تحلیل برخوردار باشد. در برابر اطلاعات ضد و نقیضی که از فضای جامعه و فضای مجازی به ذهنش منتقل می‌شود، اگر نتواند این تفکر نقادانه را داشته باشد، منحل می‌شود و از بین می‌رود. موج رسانه او را می‌برد و فضای مجازی او را نابود می‌کند.
 
تربیت اسلامی نیاز به انسان‌هایی دارد و باید انسان‌هایی را تربیت کند که علاوه بر اینکه اهل تعقل و تدبر هستند، در مقابل این موج‌های رسانه‌ای و فضای مجازی قدرت مقاومت زیادی داشته باشند و دائماً از خود بپرسند: این پیام چه کسی سود می‌برد؟ این پیام را چه کسی فرستاده و از چه منبعی ارسال شده است؟ آیا صحت آن مشخص است؟ چگونه می‌توانم برای اطمینان به این پیام، آن را ارزیابی کنم؟ باید دائماً این موارد را بررسی کند و آن تفکر نقادانه را داشته باشد تا بتواند در این موج رسانه‌ای، خود را نجات دهد.
 
سومین شاخصه بسیار مهم این است که افرادی که در جامعه امروز زندگی می‌کنند، اگر می‌خواهند نسلی متعهد و کارآمد باشند، باید مسئولیت‌پذیری اجتماعی را در خود رشد دهند. انسان متعهد فقط نسبت به خودش نباید متعهد باشد، بلکه نسبت به اطرافیان خود و نسبت به جامعه خود نیز باید متعهد باشد. در جهت ارتباط و تعامل سازنده با افراد جامعه خود تلاش کند. نسبت به محیط زیست خود، نسبت به همسایه، خواهر و برادر، نسبت به اقوام و خویشان خود و حتی نسبت به مظلومان سراسر عالم باید حساس باشد و احساس مسئولیت کند.
 
اساساً در تربیت اسلامی مرز‌ها چندان مفهومی ندارند. هر جا که یک مسلمان و یا حتی انسانی مورد ظلم قرار گیرد، مسئولیت اجتماعی که اسلام بر دوش مسلمانان قرار داده، کمک به افراد مظلوم در سراسر جهان است. اگر کسی می‌خواهد نسلی متعهد و کارآمد داشته باشد، باید حتماً نسبت به مسائل اجتماعی حساسیت داشته باشد، احساس مسئولیت کند، حضور فعال داشته باشد، کنشگر فعال اجتماعی باشد و دغدغه اجتماعی داشته باشد.
 
این دغدغه اجتماعی، با توجه به مبانی، به نظر می‌رسد یکی از مهمترین شاخصه‌های هویت دینی یک مسلمان تلقی می‌شود و باید این جریان‌سازی اجتماعی را داشته باشد. البته مقام معظم رهبری نیز براساس بیانیه گام دوم، یکی از مؤلفه‌های رشد مطرح شده در آن بیانیه را جامعه‌پردازی یعنی حضور فعال اجتماعی برای پردازش جامعه بیان کرده‌اند. یعنی در جریان تربیت، فرد نباید فقط متکی به خود باشد، بلکه باید اثرات تربیتی در جامعه نیز داشته باشد.
 
یکی دیگر از شاخصه‌هایی که در این عرصه و در دنیای پیچیده امروز بسیار مهم است، داشتن مهارت و تخصص محسوب می‌شود. تعهد خوب است و به خودی خود بسیار ارزشمند است، اما تعهد بدون تخصص آسیب‌زا خواهد بود. افرادی هستند که بسیار متعهدند، اما متأسفانه تخصص لازم را ندارند. می‌خواهند کار خوبی انجام دهند، اما، چون تخصص ندارند، کار را خراب می‌کنند. مانند کسی که تخصصش در ورزش است، اما می‌خواهد به عنوان معلم دینی فعالیت کند و کار دینی انجام دهد. هر چند این فرد متعهد باشد، اما چون تخصص لازم را ندارد، شاید در بیان معارف دینی دچار انحراف شود یا ابزار‌های درست را نشناسد و نتواند آن اثرگذاری لازم را داشته باشد.
 
پس علاوه بر اینکه یک فرد متعهد باید آن تعهد و مسئولیت‌پذیری اجتماعی را داشته باشد، باید آن مهارت و تخصص لازم را نیز کسب کند تا بتواند کار را مستحکم پیش ببرد، بداند که چگونه این مسئله را حل کند، از چه ابزاری استفاده کند و چه مهارت‌هایی را برای انجام این کار به دست آورد. 
 
پنجمین شاخصه که بسیار حائز اهمیت است، برخورداری از جنبه‌های اخلاقی و روانی سالم به شمار می‌رود. به این معنا که فرد باید از سلامت اخلاقی و روانی برخوردار باشد. چه بسا فردی متخصص، متعهد، مسئولیت‌پذیر و دارای هویت دینی شکل‌یافته باشد، اما اگر از سلامت اخلاقی و روانی درستی برخوردار نباشد، نمی‌تواند اثرگذاری مطلوبی داشته باشد.
 
برای نمونه، در بحث گسترش اسلام، خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبر اکرم(ص) نکته‌ای را اشاره می‌فرماید: «وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ» اگر تندخو و سخت‌دل بودی، حتماً از اطراف تو پراکنده می‌شدند. این آیه شریفه نشان می‌دهد که شرط لازم برای تبلیغ، اثرگذاری و کارآمدی این است که انسان از جنبه‌های اخلاقی والایی برخوردار باشد، توانایی سلامت اخلاقی و روانی را دارا باشد و بتواند علاوه بر اینکه خود شخصیتی مثبت و اثرگذار است، این اثرگذاری را به جامعه خود نیز منتقل کند.
نمی‌توان توقع داشت فردی که خود از سلامت روان برخوردار نیست، بتواند جهت سلامت روان جامعه تلاش مؤثری انجام دهد. مؤلفه‌هایی همچون صبر، امید و توکل، عواملی هستند که سلامت روانی و اخلاقی فرد را تضمین می‌کنند و فردی که می‌خواهد در عرصه اجتماعی، متعهد و کارآمد باشد، در دنیای امروز باید حتماً این مؤلفه‌ها را در خود تقویت کند.
 
با توجه به اینکه انسان‌ها در دنیای امروز با چالش‌های بسیار زیادی مواجه می‌شوند و دائماً در معرض از دست دادن امید و رسیدن به بن‌بست‌ها قرار دارند، این است که فرد متعهد و کارآمد در دنیای امروز باید امیدی سازنده داشته باشد
ششمین شاخصه که به نظر می‌رسد اهمیت ویژه‌ای دارد، توانایی تعامل سازنده با افراد جامعه است. فرد باید بتواند ارتباط مؤثری با اعضای جامعه برقرار کند. دنیای امروز، دنیای اجتماعی است و جنبه فردی صرف ندارد. درست است که فضای مجازی افراد را به گوشه و کنج خانه‌ها کشانده است، اما در همان خلوت خانه نیز تعاملات اجتماعی بسیار گسترده‌ای برای افراد ایجاد می‌کند. این ظرفیت و بستر وجود دارد.
 
اگر انسانی هر اندازه هم که متعهد، متخصص و برخوردار از سلامت روان و اخلاق باشد، اما روحیه جمعی نداشته باشد و نتواند در یک اجتماع حضور سازنده و مؤثری داشته باشد، جامعه او را منزوی کرده و به کنار خواهد زد؛ بنابراین برای اینکه انسانی بتواند کارآمدی لازم را داشته باشد، باید حتماً روحیه جمعی و تیمی را در خود پرورش داده باشد. قطعاً اگر فردی به تنهایی اثرگذار باشد، چند نفر با گرد هم آمدن و تجمیع عقاید، باورها، روش‌ها و راهکار‌های خود می‌توانند اثرگذاری خود را چندین برابر افزایش دهند.
 
آخرین شاخصه که لازم است فرد حتماً از آن برخوردار باشد، با توجه به اینکه انسان‌ها در دنیای امروز با چالش‌های بسیار زیادی مواجه می‌شوند و دائماً در معرض از دست دادن امید و رسیدن به بن‌بست‌ها قرار دارند، این است که فرد متعهد و کارآمد در دنیای امروز باید امیدی سازنده داشته باشد. باید آینده‌نگر باشد، تحول‌آفرین باشد، نگاهش رو به جلو باشد و سعی کند از موقعیت‌هایی که در آن قرار می‌گیرد، با توکلی که در وجودش دارد، به سمت جلو حرکت کند. به دنبال بهبود وضعیت موجود باشد، در پی اصلاح امور باشد، روحیه انقلابی و جهادی داشته باشد و تحول‌خواه باشد. اگر فردی این ویژگی‌ها را داشته باشد، می‌تواند اثرگذاری و کارآمدی خود را افزایش دهد.
 
اگر بتوانیم در تربیت چه در دانش‌آموز و چه در فرزندان خود، این شاخصه‌ها را ایجاد کنیم، آنها با تکیه بر این ویژگی‌ها می‌توانند هم در خود و هم در جامعه خود اثرگذار باشند. به واسطه این اثرگذاری، شاهد تحول در عرصه‌های تربیت اسلامی خواهیم بود و از جنبه دینداری صرفاً فردی، به جنبه دینداری اجتماعی و اثرگذاری اجتماعی خواهیم رسید و در نهایت، مسیر تکامل اجتماعی انسان‌ها هموارتر خواهد شد. 
 

ایکنا ـ چالش اصلی پیش روی نظام تعلیم و تربیت در ایران امروز را چه می‌دانید؟ 

 
مهم‌ترین چالشی که متأسفانه اکنون در نظام تعلیم و تربیت وجود دارد، مسئله فضای مجازی رها شده است. این فضای مجازی رها شده، عامل اصلی بحران هویت، عامل اصلی ناکارآمدی نوجوانان و جوانان ما و عامل اصلی انواع و اقسام بیماری‌های روانی همچون افسردگی و ناامیدی است.
 
به نظر می‌رسد اگر ما بتوانیم فضای مجازی را مدیریت کنیم، سایر چالش‌ها که در ذیل این فضای مجازی ایجاد می‌شوند نیز قابل مدیریت خواهند بود. شکافی که بین والدین و فرزندان وجود دارد، حس ناامیدی که در این فضای مجازی تزریق می‌شود، یا بحران هویتی که عمدتاً به واسطه آن شکاف نسلی و شکاف ارزشی که، همگی محصول فضای مجازی رها شده هستند. اگر بتوانیم فضای مجازی را مدیریت کنیم، می‌توانیم در مواجهه با چالش‌های بعدی نیز موفق باشیم.
 
اگر بخواهم این مسئله را بیشتر بشکافم و توضیح بیشتری دهم، با شکافی میان فضای مدرسه و فضای زندگی حقیقی کودکان مواجه هستیم. متأسفانه سیستم آموزشی ما همچنان سیستمی ناکارآمد است که مبتنی بر حفظیات و امتحان است. کودکان معمولاً از آنچه در مدارس آموزش می‌بینند، هیچ بهره‌ای در زندگی خود نمی‌برند و فضای مدرسه کاملاً با فضای زندگی آنها متفاوت است. چیز‌هایی که آموزش می‌بینند عمدتاً به درد زندگیشان نمی‌خورد و همواره در زندگی به چیز‌هایی نیاز دارند که در مدرسه آموزش آن را نمی‌بینند؛ بنابراین ما علاوه بر سیستم آموزشی موجود که ریاضی، علوم، فارسی و ... را آموزش می‌دهد، نیازمند آن هستیم که دروسی تدوین شود که بتواند نحوه زندگی کردن و مهارت‌های زندگی را به کودکان بیاموزد. باید برنامه‌ریزی منسجمی برای کودکان داشته باشیم تا بتوانند از آنچه آموزش دیده‌اند در جریان زندگی خود استفاده کنند.
 
شکاف دیگر و چالش دیگری که در عصر حاضر وجود دارد، چالش بین نسل‌ها و شکاف میان نسل‌هاست. نسل قدیم با نسل جدید تفاوت دارد. از نظر روانشناسی نیز نسل‌ها را به زد، آلفا، بتا و ... تقسیم‌بندی می‌کنند و می‌گویند نسل زد و آلفا حتی با یکدیگر نیز متفاوت هستند. اما نکته مهم این است که اگر بخواهیم رابطه والدین و فرزندان را در نظر بگیریم، متأسفانه شاهد شکاف عمیقی بین نسل‌ها هستیم.
 
متأسفانه در فضای آموزشی خود، در فضای خانوادگی خود و در فضای رسانه‌ای خود، دائماً در حال حرف زدن هستیم و کمتر عمل می‌کنیم. حرف‌های قشنگ بسیار زده می‌شود
ما مادران و پدران، دنیایی را تجربه کرده‌ایم که کاملاً با دنیای فرزندان ما متفاوت است. آنها نیز دنیایی را تجربه می‌کنند که دنیای پدر و مادرشان برایشان قابل درک نیست. دغدغه‌های ما، عواطف و احساسات ما، آرزو‌های ما، کاملاً با دغدغه‌ها و عواطف فرزندان ما متفاوت است. هنگامی که ما می‌خواهیم همان روش‌هایی را که در گذشته از والدین خود به ارث برده‌ایم، عیناً برای فرزندان خود به کار گیریم، این شکاف عمیق‌تر می‌شود. عدم درک فضا‌های زندگی و زیست جهان افراد، تفاوت‌ها را بیشتر می‌کند و به گونه‌ای می‌شود که گویی ما در سیاره‌ای جدا از فرزندان خود زندگی می‌کنیم. گویی ما در یک سیاره‌ایم و آنها در سیاره‌ای دیگر، به گونه‌ای که حتی نقاط مشترکی برای صحبت کردن با یکدیگر پیدا نمی‌کنیم، همدیگر را نمی‌فهمیم و هر یک به زبانی دیگر سخن می‌گوییم. آنها را درک نمی‌کنیم، یک جور حرف می‌زنیم و آنها ما را درک نمی‌کنند و این شکاف نسلی روز به روز در حال عمیق‌تر و عمیق‌تر شدن است.
 
سومین شکافی که وجود دارد، شکاف میان حرف و عمل است. متأسفانه در فضای آموزشی خود، در فضای خانوادگی خود و در فضای رسانه‌ای خود، دائماً در حال حرف زدن هستیم و کمتر عمل می‌کنیم. حرف‌های قشنگ بسیار زده می‌شود. برای مثال، ممکن است کسی مطلبی را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کند و هزاران نفر آن را لایک کنند، اما حتماً از میان آن هزاران نفر که لایک می‌کنند، کسانی هستند که آنچه را لایک کرده‌اند، عمل نمی‌کنند. آن را می‌پسندند، قبول دارند و می‌پذیرند، اما وقتی به مرحله عمل می‌رسد، از انجام آن طفره می‌روند.
 
از خوبی عدالت سخن می‌گوییم، از خوبی راستگویی حرف می‌زنیم، از راستگویی و صداقت و از بدی تهمت و افترا و غیبت و ... صحبت می‌کنیم، اما چه تعداد از مردم درگیر این مسائل هستند؟ بی‌اخلاقی‌هایی که در فضای حقیقی یا فضای مجازی مشاهده می‌کنیم، واقعاً آزاردهنده است.
 
کودکان که شاهد این فضا هستند و می‌بینند مثلاً پدر و مادرشان در برابر افراد یک جور هستند و پشت سرشان جور دیگر، خیلی راحت دروغ می‌گویند یا نسبت به دیگران تهمت می‌زنند، این جدایی میان حرف و عمل را مشاهده می‌کنند و خودشان نیز ملتزم به عمل نمی‌شوند. در حالی که در آیات قرآن داریم: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا» یعنی ایمان و عمل باید با یکدیگر قرین باشند. آن زمانی که شما نسبت به چیزی باور دارید، باید آن را اجرا کنید.
 
اما متأسفانه این شکافی که اکنون وجود دارد، باعث شده است که افراد دو چهره داشته باشند. چهره‌ای در مقام حرف زدن که بسیار خوب سخن می‌گویند و چهره‌ای در مقام عمل کردن که متأسفانه در مقام عملشان با مقام حرفشان کاملاً در تناقض است. این مسئله باعث می‌شود که افراد نسبت به یکدیگر بدبین شوند و حرف‌هایشان دیگر اعتباری نداشته باشد. خواه این بی‌اعتباری از سوی والدین به فرزندان باشد، یا از سوی معلمان و مربیان، یا به طور کلی در فضای اجتماعی سرایت پیدا کند.
 
حال اگر بخواهیم راهکاری ارائه دهیم، به نظر می‌رسد که اگر بتوانیم برای کودکان فضا‌های مشترک ایجاد کنیم، دغدغه‌هایمان را به یکدیگر نزدیک کنیم، سعی کنیم با زبان خود آنها صحبت کنیم، میان عمل و حرف خود جدایی نیندازیم و همان‌طور که حرف می‌زنیم عمل کنیم و در کنار آموزش‌هایی که در مدارس داده می‌شود، خودمان مهارت‌های زندگی را به کودکان بیاموزیم، آن جنبه‌های تربیتی که بر مبانی اسلامی مد نظر ماست، بیشتر از گذشته شکل خواهد گرفت و همین مسئله باعث می‌شود که از بسیاری از آسیب‌هایی که در جریان تربیت محقق می‌شود، جلوگیری شود؛ بنابراین این فضا باید به نفع کودکان تغییر کند. اگر ما از موضع سنتی خود یا از موضع سی سال پیش خود کوتاه نیاییم، واقعاً دسترسی به کودکان امکان‌پذیر نخواهد بود. کودکان در آن فضای مجازی و در آن فضای اجتماعی از بین می‌روند و درگیر آسیب‌هایی می‌شوند که دامن این آسیب‌ها هم کودکان و هم دامن ما را می‌گیرد.
 
پس بهترین راهکار این است که خود را به کودکان نزدیک کنیم. همان طراحی هوشمندانه، همان کارآمدی و به‌روزرسانی روش‌ها، راه حل‌هایی هستند که می‌توانند این شکاف نسلی، شکاف ارزشی و شکاف حرف و عمل را تا حد زیادی کاهش دهند و دنیای ما را به دنیای فرزندانمان نزدیک‌تر کنند.
انتهای پیام
خبرنگار:
سمیه قربانی
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha