
محمدصادق دهنادی، پژوهشگر حوزه رسانه و علوم شناختی در گفتوگو با ایکنا به تحلیل نقش رسانه در زندگی اجتماعی و فرهنگی پرداخته است که در ادامه میخوانیم.
ایکنا ـ با توجه به کارکردهای متنوع هنر و رسانه در دنیای امروز و نقش گستردهای که در شکلدهی به نگرشها، ارزشها و سبک زندگی افراد ایفا میکنند، چگونه میتوان این ظرفیت عظیم را از سطح صرفاً سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت فراتر برد و آن را به ابزاری راهبردی برای تعمیق ایمان و گسترش معنویت و تقویت اخلاق فردی و اجتماعی تبدیل کرد، به گونهای که روایتهای داستانی و شخصیتپردازیها بتوانند مخاطب را در موقعیتهای واقعی انتخاب میان منافع فردی و جمعی قرار دهند و او را به سمت ترجیح خیر عمومی و تقرب الهی هدایت کنند؟
هنر و رسانه در ذات خود ابزارهایی خنثی نیستند، بلکه حامل معنا، ارزش و جهتدهنده به افکار عمومیاند و میتوانند جامعه را به سمت تعالی یا سقوط سوق دهند. اگر کارکرد رسانه را صرفاً در سرگرمی خلاصه کنیم، در واقع ظرفیت تمدنساز آن را نادیده گرفتهایم، در حالی که مهمترین کارکرد رسانه آگاهیبخشی و شکلدهی به نگرشهاست. در تفکر دینی اسلام، معنویت محدود به رابطه فرد با خدا نیست، بلکه همه شئون زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی را دربرمیگیرد و هر عملی که با نیت الهی و برای خدمت به دیگران انجام شود، طاعت محسوب میشود. بنابراین هنر میتواند با روایت داستانهایی که در آنها شخصیتها در بزنگاههای اخلاقی قرار میگیرند، مخاطب را در برابر انتخابهای واقعی زندگی قرار دهد. اگر در یک سریال نشان داده شود که یک معلم، پزشک، کارمند یا مدیر میان سود شخصی و منفعت عمومی دست به انتخاب میزند و آگاهانه خیر جمعی را برمیگزیند، این تصویر به الگویی عملی تبدیل میشود. همذاتپنداری مخاطب با چنین شخصیتهایی میتواند فرآیند بازاندیشی اخلاقی را در جامعه فعال کند. از سوی دیگر، تقویت همبستگی اجتماعی از طریق روایت فداکاریها، خدمات اجتماعی و مسئولیتپذیری نیز میتواند وحدت ملی را تحکیم کند. هنر دینی اگر به صورت هنرمندانه و غیرشعاری به این مفاهیم بپردازد، قادر است ایمان را از سطح کلام به عرصه عمل روزمره منتقل کند و معنویت را در متن زندگی جاری سازد.
ایکنـا ـ با توجه به تجربه سالهای اخیر در تولید سریالها و برنامههای مناسبتی بهویژه در ماه مبارک رمضان، چرا بخشی از آثار دینی و اخلاقمحور با وجود نیتهای ارزشمند سازندگان، نمیتوانند ارتباط عمیق و ماندگار با مخاطب برقرار کنند؟
یکی از ریشهایترین مشکلات در تولید آثار دینی، نبود برنامهریزی راهبردی و زمان کافی برای شکلگیری ایده و پرورش آن است. وقتی بودجهها با تأخیر تخصیص مییابد و بخش قابل توجهی از سال از دست میرود، نویسنده و کارگردان ناچارند در زمان محدود اثری را به سرانجام برسانند که طبیعتاً از عمق و انسجام لازم برخوردار نخواهد بود. آثار ماندگار چه در ایران و چه در جهان، حاصل سالها تحقیق، بازنویسی و شخصیتپردازیاند، نه تولید شتابزده و دقیقه نودی.
هنر و رسانه در ذات خود ابزارهایی خنثی نیستند، بلکه حامل معنا، ارزش و جهتدهنده به افکار عمومیاند و میتوانند جامعه را به سمت تعالی یا سقوط سوق دهند
در چنین شرایطی مفاهیم اخلاقی به جای آنکه در رفتار و انتخابهای شخصیتها تجسم یابند، به دیالوگهای مستقیم و شعاری تبدیل میشوند و مخاطب احساس میکند با پند و اندرز روبهروست نه با یک روایت زنده. از سوی دیگر، گاه نگاه تجاری و جذب مخاطب به هر قیمت، باعث میشود موضوعاتی چون خیانت، جنایت یا تعلیقهای سطحی در مرکز روایت قرار گیرد، بیآنکه پیامدهای فرهنگی آن سنجیده شود. همچنین تعدد پیامهای اخلاقی در یک اثر، بدون تمرکز بر یک محور اصلی، موجب پراکندگی و سطحینگری میشود. اگر ساختار بودجهریزی چندساله، فرصت پژوهش عمیق، و اولویت دادن به کیفیت به جای کمیت در دستور کار قرار گیرد، میتوان انتظار داشت که آثار دینی از شعارزدگی فاصله گرفته و به روایتهای تأثیرگذار و ماندگار تبدیل شوند. ارتباط عمیق با مخاطب زمانی شکل میگیرد که او شخصیتها را باور کند و تحولات آنها را در بستر داستان لمس کند.
ایکنـا ـ در خصوص آثاری که به موضوعات ماورایی مانند شیطان، برزخ، قیامت و عالم غیب میپردازند و معمولاً در ایام مذهبی تولید میشوند، این رویکرد در چه شرایطی میتواند به تعمیق باورهای دینی و تقویت پشتوانه اخلاقی جامعه کمک کند و در چه وضعیتی ممکن است به تضعیف ایمان یا ایجاد برداشتهای نادرست بینجامد؟
مباحث مربوط به قیامت و پاسخگویی انسان در برابر اعمالش، از بنیادیترین ارکان اخلاق دینیاند و اگر بهدرستی روایت شوند، میتوانند نقش بازدارنده و اصلاحگر داشته باشند. اما این مفاهیم ماهیتی انتزاعی دارند و تصویرسازی از آنها نیازمند دقت، عمق معرفتی و مهارت هنری بالاست. اگر این موضوعات بدون تحقیق کافی و صرفاً برای ایجاد جذابیت ظاهری وارد داستان شوند، خطر سطحی شدن یا حتی تمسخر ناخودآگاه مفاهیم مقدس وجود دارد. مخاطب امروز پرسشگر است و اگر روایت باورپذیر نباشد، یا از آن فاصله میگیرد یا دچار برداشت نادرست میشود. در حالی که میتوان این مفاهیم را از طریق نمایش انتخابهای روزمره انسانها ملموس کرد و نشان داد که دنیا و آخرت از هم جدا نیستند، بلکه نتیجه انتخابهای همین زندگیاند. قرآن کریم نیز بسیاری از مفاهیم بلند معنوی را در قالب داستانهای انسانی و تاریخی بیان میکند تا قابل فهم و قابل لمس شوند. بنابراین به جای انباشتن چندین پیام اعتقادی در یک سریال، باید یک محور روشن انتخاب و آن را در بستر داستانی دقیق و شخصیتپردازی منسجم عرضه کرد. هرگونه سهلانگاری در این حوزه، علاوه بر ضعف هنری، مسئولیت اخلاقی سنگینی به دنبال دارد، زیرا اثر هنری میتواند باورها را تقویت یا تضعیف کند. از این رو پرداخت عمیق، مشورت با صاحبنظران دینی و هنری و پرهیز از شتابزدگی، شرط موفقیت در این عرصه است.
ایکنا ـ با توجه به چالشهای فرهنگی معاصر از جمله عادیسازی دروغ و فریب به عنوان «زرنگی»، تضعیف مسئولیتپذیری اجتماعی، افزایش فردگرایی افراطی و آسیب دیدن بنیان خانواده، هنر و سینما چگونه میتوانند به جای بازتولید این الگوهای نادرست، به نقد آنها بپردازند و شخصیتهایی را به تصویر بکشند که صداقت، عدالت، اخلاص، وفاداری خانوادگی و تعهد اجتماعی را به عنوان معیار واقعی موفقیت معرفی کنند؟
یکی از انحرافات فرهنگی خطرناک، تغییر معنای موفقیت از صداقت و خدمت به دیگران به فریبکاری و سودجویی شخصی است و اگر هنر این تغییر را بازتاب دهد یا تقویت کند، به تعمیق بحران اخلاقی کمک خواهد کرد. در برخی روایتها، فردی که با دور زدن قانون یا فریب دیگران به ثروت میرسد، به عنوان انسان زیرک معرفی میشود و فرد صادق، سادهلوح قلمداد میگردد، در حالی که این نگاه بنیان اعتماد اجتماعی را ویران میکند. هنر میتواند با خلق شخصیتهایی جذاب و باورپذیر که در عین هوشمندی، بر اصول اخلاقی پایبندند، این معادله غلط را اصلاح کند.
یکی از ریشهایترین مشکلات در تولید آثار دینی، نبود برنامهریزی راهبردی و زمان کافی برای شکلگیری ایده و پرورش آن است
نمایش پیامدهای واقعی دروغ، خیانت و خودمحوری و در مقابل، نشان دادن آثار مثبت صداقت و وفاداری، میتواند معیارهای ارزشی را در ذهن مخاطب بازسازی کند. بهویژه در حوزه خانواده، لازم است به جای عادیسازی جدایی و خیانت، بر گفتوگو، مسئولیت مشترک و تعهد تأکید شود و پیچیدگیهای زندگی زناشویی با نگاه علمی و اخلاقی بررسی شود. طنز نیز اگر به جای تمسخر ارزشها، به نقد رفتارهای نادرست بپردازد، ابزار اصلاح خواهد بود نه تخریب. بازگشت به اصولی چون صداقت، عدالت و اخلاص و بازنمایی آنها در زندگی روزمره، میتواند هنر را به نیرویی تمدنساز تبدیل کند. در نهایت، سینما و تلویزیون اگر به جای تقویت بنمایههای غلط فرهنگی به اصلاح آنها بپردازند، قادر خواهند بود سرمایه اخلاقی جامعه را احیا کرده و نسل آینده را با معیارهای اصیلتری تربیت کنند.
ایکنا ـ با توجه به اینکه بسیاری از صاحبنظران معتقدند هنر زمانی میتواند اثرگذار باشد که شخصیتهای آن باورپذیر، چندلایه و برخوردار از سیر تحول باشند، ضعف شخصیتپردازی در برخی آثار دینی و اجتماعی ما تا چه اندازه موجب کاهش اثرگذاری پیامهای اخلاقی شده است و چگونه میتوان با طراحی دقیق کاراکترها، نشان دادن تعارضهای درونی، تردیدها و انتخابهای دشوار، مخاطب را به همذاتپنداری عمیقتر و در نتیجه پذیرش عملی ارزشهای اخلاقی سوق داد؟
یکی از مهمترین ارکان یک اثر نمایشی موفق، شخصیتپردازی عمیق و تدریجی است، زیرا مخاطب بیش از آنکه با پیامهای مستقیم ارتباط برقرار کند، با انسانهای داستانی پیوند میخورد. اگر شخصیتها تکبعدی، مطلقاً خوب یا کاملاً بد و فاقد کشمکش درونی باشند، روایت به سطحینگری میرسد و پیام اخلاقی نیز باورپذیر نخواهد بود. در حالی که انسان واقعی مجموعهای از تردیدها، ضعفها و انتخابهای دشوار است و هنر باید همین پیچیدگی را بازتاب دهد. وقتی مخاطب ببیند یک شخصیت در معرض وسوسه منافع شخصی قرار میگیرد اما پس از کشمکش درونی، خیر جمعی را انتخاب میکند، آن انتخاب برای او الهامبخش میشود. سیر تحول تدریجی شخصیت از خطا به آگاهی یا از خودمحوری به ایثار، بسیار اثرگذارتر از نصیحت مستقیم است. اگر نویسندگان و کارگردانان فرصت کافی برای پرداخت این جزئیات داشته باشند، میتوانند مفاهیم اخلاقی را در تار و پود روایت تنیده و از شعارزدگی پرهیز کنند. ضعف در این حوزه سبب میشود که حتی پیامهای ارزشمند نیز سطحی جلوه کنند و مخاطب احساس کند با کلیشه مواجه است. بنابراین تقویت مهارتهای دراماتیک و توجه به روانشناسی شخصیت، شرط اساسی برای تأثیرگذاری اخلاقی آثار هنری است.
ایکنا ـ با توجه به اینکه خانواده در اندیشه اسلامی مهمترین نهاد تربیتی و اجتماعی به شمار میرود، بازنمایی روابط خانوادگی در سریالها و فیلمهای امروز تا چه اندازه توانسته در جهت تحکیم بنیان خانواده حرکت کند و چگونه میتوان از طریق روایتهای جذاب و واقعگرایانه، فرهنگ گفتوگو، گذشت، وفاداری و مسئولیت مشترک را جایگزین فردگرایی و تعارضهای حلنشده کرد؟
خانواده نخستین مدرسه انسان و زیربنای سلامت اجتماعی است و هرگونه آسیب به آن، پیامدهای گستردهای در جامعه خواهد داشت. اگر آثار نمایشی صرفاً بر خیانت، جدایی و فروپاشی تمرکز کنند و راهحل یا افق امید ارائه ندهند، ناخواسته به عادیسازی بحران کمک میکنند. در حالی که میتوان با روایتهای واقعگرایانه، نشان داد که اختلاف و چالش بخشی طبیعی از زندگی مشترک است اما با گفتوگو، صبوری و تعهد قابل مدیریت است. تصویر کردن پدر و مادری که با وجود مشکلات اقتصادی یا اجتماعی، مسئولیت تربیت فرزند را جدی میگیرند و منافع شخصی را فدای آرامش خانواده میکنند، میتواند الگوساز باشد. همچنین باید نقش متقابل زن و مرد در پیشبرد زندگی به صورت متوازن و عادلانه نشان داده شود تا از افراط و تفریط پرهیز شود. هنر میتواند مهارتهای ارتباطی، احترام متقابل و اهمیت حضور عاطفی در خانواده را به شکلی غیرمستقیم آموزش دهد. وقتی مخاطب در دل داستان شاهد پیامدهای مثبت وفاداری و پیامدهای منفی خودخواهی باشد، بدون آنکه موعظهای مستقیم بشنود، به بازنگری در رفتار خود ترغیب میشود. از این رو بازنمایی مسئولانه خانواده یکی از مهمترین وظایف فرهنگی رسانه است.
ایکنا ـ در شرایطی که بخشی از تولیدات سینمایی و تلویزیونی به سمت جذب مخاطب از طریق هیجانهای کاذب، خشونت، جنایت یا روابط ناسالم سوق پیدا کردهاند، چگونه میتوان میان جذابیت دراماتیک و مسئولیت فرهنگی تعادل برقرار کرد تا هم اثر از کشش روایی برخوردار باشد و هم به تقویت سرمایه اخلاقی جامعه لطمه نزند؟
جذابیت و تعلیق از عناصر جداییناپذیر درام هستند، اما مسئله این است که این عناصر در خدمت چه هدفی قرار میگیرند. اگر خشونت یا خیانت صرفاً برای افزایش هیجان به کار رود و پیامدهای اخلاقی آن نادیده گرفته شود، اثر هنری به ابزاری برای عادیسازی ناهنجاری تبدیل میشود. در مقابل، میتوان از همین عناصر برای نقد آسیبها و نشان دادن عواقب رفتارهای نادرست بهره گرفت. تعادل زمانی برقرار میشود که نویسنده بداند هر تصویر و هر روایت، در شکلدهی به ذهن مخاطب نقش دارد و نمیتوان به بهانه سرگرمی از مسئولیت فرهنگی شانه خالی کرد. آثار موفق جهان نیز نشان دادهاند که میتوان بدون افتادن در دام ابتذال، داستانی پرکشش و در عین حال اخلاقمحور خلق کرد. این امر نیازمند خلاقیت، تحقیق و باور به رسالت فرهنگی هنر است. اگر سازندگان به پیامدهای اجتماعی آثار خود بیندیشند، به سمت انتخاب سوژهها و روایتهایی خواهند رفت که ضمن جذابیت، حامل معنا و ارزش باشند؛ در نتیجه هنر میتواند هم مخاطب را جذب کند و هم به ارتقای سطح فرهنگی جامعه کمک کند.
ایکنا ـ با توجه به نقش آموزش رسمی و دانشگاهی در تربیت نسل جدید فیلمسازان، نویسندگان و هنرمندان، نظام آموزشی هنر تا چه اندازه توانسته پیوند میان مهارت حرفهای و مسئولیت اخلاقی را برقرار کند و چه اصلاحاتی میتواند موجب پرورش هنرمندانی شود که هم از نظر فنی توانمند باشند و هم نسبت به پیامدهای فرهنگی آثار خود آگاه و متعهد؟
نظام آموزشی هنر اگر صرفاً بر تکنیکهای فرمی و مهارتهای اجرایی تمرکز کند و از تربیت فکری و اخلاقی غفلت ورزد، هنرمندانی ماهر اما بیجهت تربیت خواهد کرد. در حالی که هنر رسانهای جمعی است و هر اثر آن میتواند بر میلیونها نفر تأثیر بگذارد، بنابراین آگاهی از مسئولیت اجتماعی بخشی جداییناپذیر از آموزش هنری است. لازم است در کنار آموزش فیلمنامهنویسی، کارگردانی و بازیگری، مباحث فلسفه اخلاق، جامعهشناسی فرهنگ و مطالعات دینی نیز تقویت شود. دانشجو باید بیاموزد که هر روایت، بازتابی از یک جهانبینی است و انتخاب سوژه و نحوه پرداخت آن بیطرفانه نیست.
یکی از مهمترین ارکان یک اثر نمایشی موفق، شخصیتپردازی عمیق و تدریجی است، زیرا مخاطب بیش از آنکه با پیامهای مستقیم ارتباط برقرار کند، با انسانهای داستانی پیوند میخورد
همچنین ارتباط میان دانشگاه و میدان عمل باید تقویت شود تا دانشجویان با نیازهای واقعی جامعه آشنا شوند. استادان نیز میتوانند با نقد تحلیلی آثار موفق و ناموفق، حساسیت اخلاقی هنرجویان را بالا ببرند. اگر این پیوند میان مهارت و تعهد برقرار شود، نسل آینده هنرمندان قادر خواهد بود آثاری خلق کند که هم از نظر فنی استاندارد باشد و هم از نظر فرهنگی مسئولانه عمل کند. چنین اصلاحی در آموزش، سرمایهگذاری بلندمدتی برای سلامت فرهنگی جامعه خواهد بود.
ایکنا ـ با توجه به گسترش رسانههای نوین و شبکههای اجتماعی و تغییر الگوی مصرف فرهنگی نسل جوان، هنر دینی و اخلاقمحور چگونه میتواند با زبان و قالبهای جدید ارتباط برقرار کند و بدون افتادن در دام سطحینگری یا سادهسازی مفرط مفاهیم، پیامهای عمیق معنوی را به نسل امروز منتقل کند؟
نسل جدید در فضایی رشد کرده که سرعت، تصویر و تعاملپذیری در آن نقش محوری دارد و اگر هنر دینی نتواند خود را با این شرایط تطبیق دهد، از میدان رقابت فرهنگی عقب خواهد ماند. اما تطبیق به معنای تنزل محتوا نیست، بلکه به معنای یافتن زبان مناسب برای بیان همان مفاهیم عمیق است. میتوان از قالبهای کوتاه، روایتهای اپیزودیک، مستندهای خلاقانه و حتی تولیدات دیجیتال برای انتقال پیامهای اخلاقی بهره گرفت، مشروط بر آنکه پشتوانه فکری حفظ شود. مهم آن است که مخاطب جوان احساس نکند با ادبیات کهنه و نصیحتگرانه مواجه است، بلکه روایت را مرتبط با تجربه زیسته خود بیابد. همچنین استفاده از گفتوگوی دوطرفه و مشارکت مخاطبان در تولید محتوا میتواند حس تعلق و مسئولیت ایجاد کند. هنر دینی باید نشان دهد که معنویت پاسخی به مسائل واقعی انسان معاصر است نه مفهومی جدا از زندگی روزمره. اگر این پیوند به درستی برقرار شود، رسانههای نوین نه تهدید، بلکه فرصتی برای گسترش اخلاق و ایمان خواهند بود. در نهایت، خلاقیت در قالب و استحکام در محتوا دو بالی هستند که میتوانند هنر معنوی را به نسل جدید پیوند دهند.
ایکنا ـ با توجه به اینکه سیاستگذاری فرهنگی نقش تعیینکنندهای در جهتدهی به تولیدات هنری دارد، نهادهای تصمیمگیر و مدیران رسانهای تا چه اندازه باید در قبال کیفیت محتوایی آثار دینی و اجتماعی پاسخگو باشند و چگونه میتوان میان حمایت ساختاری از هنر متعهد و پرهیز از دخالتهای سلیقهای و محدودکننده تعادل برقرار کرد تا هم آزادی خلاقیت حفظ شود و هم اهداف فرهنگی و اخلاقی جامعه تأمین گردد؟
سیاستگذاری فرهنگی اگر صرفاً در حد صدور بخشنامه و تعیین خطوط کلی باقی بماند و پشتوانه اجرایی و کارشناسی نداشته باشد، نمیتواند تحولآفرین باشد. مدیران رسانهای باید بپذیرند که کیفیت آثار نتیجه برنامهریزی بلندمدت، انتخاب درست نیروهای متخصص و ایجاد امنیت حرفهای برای هنرمندان است. حمایت ساختاری به معنای تأمین بودجه پایدار، فرصت پژوهش، امکان بازنویسی و ارزیابی دقیق فیلمنامهها پیش از تولید است، نه دخالت در جزئیات هنری. اگر نگاه سلیقهای و مقطعی حاکم شود، خلاقیت هنرمند آسیب میبیند و اثر به محصولی محافظهکار و کمجان تبدیل میشود. در مقابل، اگر هیچ چارچوب ارزشی و راهبردی نیز وجود نداشته باشد، تولیدات ممکن است از هویت فرهنگی جامعه فاصله بگیرند. تعادل زمانی برقرار میشود که سیاستگذاری بر پایه گفتوگوی مستمر با هنرمندان، پژوهشگران و صاحبنظران شکل گیرد. مدیر فرهنگی باید نقش تسهیلگر داشته باشد نه صرفاً ناظر دستوری. پاسخگویی در قبال پیامدهای اجتماعی آثار نیز بخشی از مسئولیت مدیریتی است و نمیتوان تأثیرات فرهنگی را نادیده گرفت. در نهایت، حکمرانی فرهنگی موفق آن است که هم آزادی خلاقیت را به رسمیت بشناسد و هم جهتگیری ارزشی جامعه را هوشمندانه پشتیبانی کند.
ایکنـا ـ با توجه به ضرورت نقد درونگفتمانی در جوامع پویا، هنر و رسانه چگونه میتوانند بدون تخریب بنیانهای ارزشی، به نقد آسیبهای موجود در ساختارهای اجتماعی و فرهنگی بپردازند و از طریق گفتوگوی مسئولانه زمینه اصلاح و پیشرفت را فراهم کنند؟
نقد سازنده یکی از نشانههای بلوغ فرهنگی است و جامعهای که امکان نقد درونگفتمانی نداشته باشد، دچار رکود میشود. هنر میتواند با زبانی هنرمندانه و غیرمستقیم به آسیبها اشاره کند و زمینه تأمل عمومی را فراهم آورد. تفاوت میان نقد و تخریب در نیت و شیوه بیان است؛ نقد به دنبال اصلاح است اما تخریب به بیاعتمادی دامن میزند. اگر آثار نمایشی با پژوهش دقیق و انصاف به موضوعات بپردازند، حتی نقدهای تند نیز میتواند پذیرفته شود. طنز اجتماعی یکی از ابزارهای مؤثر در این زمینه است، به شرط آنکه از تمسخر ارزشها پرهیز کند و به رفتارهای نادرست بپردازد. همچنین لازم است فضای رسانهای تحمل شنیدن دیدگاههای مختلف را داشته باشد تا گفتوگوی اجتماعی شکل گیرد. هنر میتواند پل ارتباطی میان مردم و مسئولان باشد و دغدغههای عمومی را به شیوهای محترمانه منتقل کند. چنین رویکردی نه تنها ارزشها را تضعیف نمیکند بلکه آنها را پالایش و تقویت میکند. در نهایت، اصلاح پایدار بدون نقد مسئولانه امکانپذیر نیست.
انتهای پیام