کد خبر: 4340190
تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۵
فتح قریب / ۳۱

تجدید حیات انقلاب در عمق جامعه

اجتماعات مردمی در این روزها و شب‌ها، همان طراوتِ جبنش مردمی در دهه شصت را دارند؛ گویا انقلاب و انقلابی‌گری، دوباره متولد شده و از عمق دهه شصت، سربرآورده است.

مهدی جمشیدی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامیمهدی جمشیدی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی طی یادداشتی که در اختیار ایکنای قم قرار داده، نوشت: دهه شصت هم شاهد رهبری متمایز امام خمینی(ره) بود، هم نزدیک به واقعه انقلاب، و هم آغشته به دفاع مقدس هشت‌ساله. این‌ فضا و موقعیت دهه را بسیار خاص و برجسته کرده بود. نورانیت این دهه، محسوس و عیان بود و از شهر، عطر حضور خدا به مشام می‌رسید.

آری، در آن دوره تاریخی نیز همانند امروز، لایه‌ها و پاره‌هایی از جامعه، سرگرم زندگی شخصی و غوطه‌ور در مادیات بودند و نسبتی با مسئولیت تاریخی و هویت قدسی نداشتند، اما آنچه‌که غلبه و غلیان داشت، دیانتِ سیاسی و انقلابی‌گریِ مؤمنانه بود.

در آن دهه، هنوز سیاست‌های تجددی از راه نرسیده بودند تا جامعه ایران را دستخوش اقتضائاتِ این‌جهانی خویش کنند و به جنبه ملکوتی و قدسی انقلاب، گزند برسانند. به‌هرحال، آن دهه به دلیل بستر‌ها و چهارچوب‌هایی که در درون آنها تولد یافته بود، هم‌سنخ با عقل دینی و آمیخته با شور مؤمنانه بود. اینک پس از دهه‌ها، دوباره آن حس و باور ایمانی در شهرها، جان گرفته است و جامعه، برانگیخته و فعّال شده و به میدان ایثار و حماسه و انقلابی‌گری پا نهاده است.

ناگهان جنگ؛ ناگهان جامعه

جنگ کنونی، جامعه ایران را به سوی نشاط دینی سوق داده و جهت‌گیری و اراده انقلابی را در متن آن، نمایان ساخته است. این جنگ، نه همانند جنگ‌های رایج در دنیاست که منافع و مطامع مادی و اعتباری را طلب می‌کند، بلکه جنگ (خیر و شر، حق و باطل، ایمان و کفر) است. چنین ماهیتی، خواه‌ناخواه، حیات توحیدی را در عمق جامعه، بیدار و آشکار می‌سازد؛ هرچند دهه‌ها از دهه شصت و دفاع مقدس گذشته باشد و آن خاطرات قدسی و جلوه‌های رحمانی، تاریخی شده باشد.

این وضع تاریخیِ جدید، همان انگاره الهیِ آغازین و غبارگرفته را تجدید کرد و موجبات بازسازی ارزش‌های دهه شصت را فراهم نمود. اجتماعات مردمی در این روزها و شب‌ها، همان طراوتِ جبنش مردمی در دهه شصت را دارند؛ گویا انقلاب و انقلابی‌گری، دوباره متولد شده و از عمق دهه شصت، سربرآورده است.

ظهورات انقلابیِ کنونی، در وضع جنگی رخ داده‌اند؛ شهر به معنای واقعی، درگیر یک جنگ تمام‌عیار است و روز و شبی نیست که صدای جنگنده‌ها و موشک‌ها و بمباران‌ها به گوش نرسند و مرگ در چند قدمی انسان، پرسه نزند.

زندگی در این وضع، زندگیِ هم‌آغوش با مرگ است و مرگ، بیش از همیشه به ما نزدیک شده است. تاکنون، صدها نفر در شهرهای ایران به شهادت رسیدند و این رقم، همچنان در حال فزونی است. روشن است که وضع جنگی، گره‌خورده با مرگ و خون و آتش و ویرانی است و بر این اساس، آنان که تحمل چنین تهاجم و نزاعی را ندارند و از رویارویی با مرگ، هراسان هستند، رفتن را به ماندن ترجیح داده‌اند.

اگر پناهگاه در میان نیست، دست‌کم می‌توان به جایی گریخت که در آن، خبر و اثری از تجاوز و تهاجم نباشد و بتوان با آسودگی، به زندگی ادامه داد. بااین‌حال، شهرها سرشار از مردمانی است که نه‌فقط بر ماندن اصرار ورزیده‌اند، بلکه از شب‌های خیابان، میدان و معرکۀ تازه‌ای برای نبرد ساخته‌اند.

در ایران، نه صدای آژیر خطر شنیده می‌شود و نه در هنگامۀ حملات، کسی به پناهگاه می‌گریزد، بلکه این جامعه در واکنشی عجیب و حیرت‌انگیز، به خیابان می‌آید و از انقلاب دفاع می‌کند و برای رهبرِ شهید می‌گرید و شعارهای حماسی سرمی‌دهد. عقلِ عافیت‌طلب، به نهان‌شدن و گریختن دعوت می‌کند تا زندگی ادامه یابد، اما عقلِ شهادت‌طلب، بیم و هراسی به خویش راه نمی‌دهد و از خیابانِ شهر، میدانِ جنگ می‌‌سازد و بر سرِ شرافت و عزت و ایمان، معامله نمی‌کند و به مصلحت و محافظه‌کاری رو نمی‌آورد.

بدیهی‌ است که هواداری و حمایت در سایه بمباران شهری، نشان از ایمان حقیقی و باور راستین دارد و نمی‌توان ادعا کرد که نفع و بهره‌ای در میان است. هرچه هست، حیات مؤمنانه و افق انقلابی است که چنین کنشِ معماگونه‌ و وارونه‌ای را می‌آفریند و «خیابان شهر» را به «سنگر جنگ»، و «مردم عادی» را به «رزمندگانِ برانگیخته»، و «شعارهای شبانه» را به «ایدئولوژی مقاومت» تبدیل می‌کند.

این حضور خیابانی، همۀ معادلات و محاسبات عالَم تجدد را درهم‌شکست و نشان داد که وجه غالب یا مؤثر جامعه، همچنان نسبتِ هویتی با انقلاب دارد و انقلاب در لحظه‌های تاریخیِ دهه شصت، جا نمانده است. شاید این جنگ، از جهتی و به اعتباری، لطفِ پنهان در کف قهر باشد که این‌چنین، دهه شصت را بازتولید کرده است.

انتهای پیام
captcha