
به قلم علی معروفی آرانی، پژوهشگر حوزه صهیونیسم و یهودیت
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
آغاز سخن را با این بیت جاودان از فردوسی بزرگ باید گفت؛ سخنی که نه فقط شعر، بلکه روح تاریخ و غیرت ایرانی است. در روز جهانی قدس، در سرمای برف و باران، در کوچههای تهران، مشهد، تبریز، اصفهان و دهها شهر دیگر، مردمان این سرزمین ـ پیر و جوان، زن و مرد، کودک و سالخورده، حتی بیمار ـ با دلی گرم و عزمی استوار به خیابان آمدند تا بگویند: قدس، زنده است.
در همان لحظه که آمریکا و اسرائیل در آن سوی جهان آتش میافروختند و بمبهایشان اطراف مردم بیگناه را به لرزه درمیآورد، در خیابانهای ایران صدای «الله اکبر» و «مرگ بر ظلم» همچون طنین طوفان برخاست. مردم نه عقب نشستند، نه ترسیدند. این صحنهها یادآور روزهای خون و ایمان است؛ یادآور انقلاب، یادآور دفاع مقدس، یادآور لحظههایی که نام ایران در میان دود و آتش همچنان نشانه امید بود.
در میان جمعیت پرشکوه، زنی با پرچم جمهوری اسلامی در دست، گام برمیداشت؛ پرچمی سهرنگ، نماد استقلال، ایمان و افتخار ملی. ناگهان صدای انفجار، فریاد مردم، و سپس سکوتی سنگین… آن زن جان داد، اما پرچم از دستش نیفتاد. پرچم خونین شد، خیس از باران و قطرههای خون شهید، اما بالاتر از همیشه برافراشته ماند. آن تصویر، تصویری جاودانه است؛ تصویر ایران که حتی در مرگ، ایستاده است.
هوای سرد و بارانی و زمستانی، مانع حضور نشد. کودکان در آغوش مادران خود فریاد آزادی سر میدادند. پیرمردان با تکیه بر عصا، در صف اول بودند. جوانان با چشمانی درخشان، در برابر دوربینها گفتند: «ما از آمریکا و اسرائیل نمیترسیم.» این جمله شاید ساده به نظر برسد، اما در عمق خود یک فلسفه زیستن دارد؛ فلسفه ایمان به حق، به عدالت، به انسانیت.
در آن روز، باران نهتنها بر زمین میبارید، بلکه بر روح مردم نیز فرو میریخت و تطهیرشان میکرد از ترس، از تردید، از سستی. هر قطره، گویی مهر تأییدی بود بر عهدی که این ملت از هزار سال پیش با فردوسی بست؛ عهدی که گفت اگر ایران نباشد، هیچ چیز معنا ندارد.
راهپیمایی روز قدس صرفاً یک تجمع سیاسی نیست؛ نمایش وجدان بیدار ملتی است که ظلم را نمیپذیرد، حتی اگر در میان برف و تنفس گلوله باشد. ملتی که یاد گرفته است مقاومت فقط در مرزها نیست، بلکه در روحهاست. همان روحی که حماسه میسازد، پرچم را نگه میدارد، و از دل اشک، لبخند میرویاند.
مسئولان نظام نیز در کنار مردم بودند، نه بهعنوان مقام، بلکه بهعنوان هموطن؛ «یک نفر» در میان «همه». این همدلی، سرمایه بزرگ ایران است. هیچ قدرت خارجی نمیتواند آن را بشکند؛ زیرا نیرویی است از جنس ایمان و ریشه در خاکی دارد که هزاران سال تمدن را بر دوش کشیده است.
در پایان، باید گفت: مردم ایران مقاوماند، نه از سر عادت، بلکه از سر باور. آنان فهمیدهاند که پیروزی، همیشه در ایستادگی است؛ حتی اگر جهان علیهشان باشد. آنان آموختهاند که ترس، دشمنِ آزادی است و ایمان، شمشیری است برندهتر از هر سلاح.
پس نتیجه امروز روشن است:
در سرزمین فردوسی، هنوز پژواک همان ندا به گوش میرسد: «چو ایران نباشد تن من مباد».
و تا زمانی که این صدا در جان مردم زنده است، هیچ بمب و هیچ ظلمی نمیتواند پرچم خونین این ملت را پایین بیاورد.
انتهای پیام