به قلم محمد کرمینیا؛ دانش آموخته پسادکتری فلسفه

فریدریش نیچه، فیلسوف شهیر آلمانی، در جستجوی انسان آرمانی خود، مفهوم «ابرانسان» را به جهان اندیشه معرفی کرد. در منظومه فکری او، کسی که بتواند با تنهایی مهیب و ویرانگر خود کنار بیاید، بر ضعفهای انسانی غلبه کند و ارزشهای جدیدی در دل پوچی جهان مدرن بیافریند، به مقام ابرانسانی رسیده است.
در نگاه غربی، تحمل تنهایی و انزوای وجودی، بالاترین حد از قدرت روانی و کمال بشری در نظر گرفته میشد. اما امروز، با نظاره کردن آنچه در جغرافیای مقاومت و به ویژه در خیابانهای ایران میگذرد، باید در این گزارههای بنیادین فلسفه غرب تجدید نظر کرد و پرسید آیا نهایت قدرت یک انسان، صرفاً غلبه بر تنهایی است، یا غلبه بر هولناکترین و قطعیترین پدیده هستی، یعنی «مرگ»؟ با نگاهی دقیق به تقابل تمدنی امروزِ ایران قوی و اسلامی با دشمن آمریکایی و صهیونی، با خیال راحت میتوان گفت آن کسی که با مرگ خود و با احتمال هر لحظه «نبودن» در این دنیای مادی کنار آمده و بر وحشت نیستی چیره شده، ابرانسان واقعی است.
برای درک عظمت این ابرانسان نوظهور، ابتدا باید به نقطه مقابل او، یعنی دشمن ایستاده در برابر این جغرافیای معرفتی نگاه کنیم. تمدن مادی غرب و رژیمهای برآمده از آن، جهانبینی خود را بر پایه اصالت ماده، لذت و بقای بیولوژیک بنا کردهاند.
در این دستگاه محاسباتی، مرگ، پایان همهچیز، تاریکی مطلق و بزرگترین کابوس بشریت است. به همین دلیل است که دشمن ما، با وجود در اختیار داشتن تکنولوژیهای نظامی، گنبدهای آهنین، رادارهای چندلایه و بمبهای سنگرشکن، در مواجهه با کوچکترین خطری، دچار فروپاشی روانی میشود. آنها برای فرار از مفهوم مرگ، به اعماق زمین پناه میبرند، آژیرهای خطر، روان آنها را متلاشی میکند و پناهگاههای بتنی، نماد تمدنی است که از ترس جان، به پستوها خزیده است.
دشمن، تا دندان مسلح است، اما این سلاحها نه از سر شجاعت، که دقیقاً از سر وحشت عمیق آنها از مرگ طراحی شدهاند. ارتشی که سربازانش با پوششهای ضدگلوله و در زرهپوشهای غیرقابلنفوذ، همچنان از سایه خود میترسند، نماینده تمدنی است که در برابر مرگ، به حقارت کامل رسیده است.
اما در سوی دیگر نبرد رمضان، با پدیدهای روبهرو هستیم که تمام معادلات جامعهشناختی و روانشناختی جهان مدرن را فلج کرده است. امروز در ایران، ما با انسانهایی مواجهیم که با مفهوم مرگ چشم در چشم میشوند، اما حتی یک قدم به عقب برنمیدارند.

وقتی سایه تهدید و جنگ بر آسمان این کشور میافتد، برخلاف انتظار رسانههای جهانی و برخلاف رفتار طبیعی جوامع مادی، خیابانها نه تنها خالی نمیشوند، بلکه به صحنه تجلی شجاعتی حماسی بدل میگردند.
مردم به پناهگاهها و زیرزمینها هجوم نمیبرند؛ آنها در خیابانها قدم میزنند، لبخند بر لب دارند، آسمان را با آرامش نگاه میکنند و در برابر ماشین جنگی دشمن، رجز میخوانند. این رجزخوانی و این لبخند، از سر ناآگاهی یا بیخیالی نیست؛ این بالاترین سطح از آگاهی وجودی است. این انسانها، ماهیت مرگ را درک کردهاند، اما آن را از یک هیولای بلعنده، به یک پل عبور و یک انتخاب آگاهانه تنزل دادهاند.
اینجا دقیقاً همان نقطهای است که فلسفه نیچه رنگ میبازد و حقیقت انقلاب اسلامی میدرخشد. ابرانسان ایرانی، نیازی ندارد برای اثبات قدرت خود، در انزوای کوهستانها با تنهاییاش کلنجار برود؛ او قدرت خود را در دل اجتماع، در وسط میدان نبرد و در لبخند زدن به موشکها و تهدیدها نشان میدهد.

امروز، ایران پر شده است از ابرانسانهایی که نه تنها از مرگ نمیهراسند، بلکه به آن میخندند و در آرزوی شهادت، که زیباترین و تکاملیافتهترین فرم مرگ است، روزشماری میکنند. وقتی ملتی مفهوم «نبودن در این دنیا» را برای خود حل کند و به حیاتی فراتر و ابدیتر ایمان بیاورد، دیگر با هیچ ابزار مادی و هیچ تهدید نظامی نمیتوان او را متوقف کرد یا به تسلیم واداشت.
دشمن ما در یک بنبست استراتژیک و معرفتی گرفتار شده است. آنها میتوانند زیرساختها را تهدید کنند، میتوانند تحریمهای اقتصادی را تشدید کنند و ناوگانهای نظامی خود را به حرکت درآورند، اما در برابر ملتی که برای کشته شدن در راه آرمانهایش مسابقه میدهد، مطلقاً خلع سلاح هستند.
معادله نبرد در جهان امروز، دیگر با تعداد کلاهکهای هستهای و جنگندههای نسل پنجم تعیین نمیشود؛ پیروز نهایی این میدان، کسی است که در جنگ ارادهها، بر ترس از مرگ غلبه کرده باشد.
ملتی که جوانان، زنان و مردانش، در اوج جوانی و نشاط، مرگ شرافتمندانه را به زندگی ذلیلانه ترجیح میدهند و با آغوش باز به استقبال خطر میروند، در واقع به حقیقتی تسخیرناپذیر و دژی نفوذناپذیر بدل شده است.
در دستگاه محاسباتی و منطق مادی دشمن، قدرت تنها در انباشت تسلیحات پیشرفته و فرار هراسان از چنگال مرگ معنا پیدا میکند. آنها گمان میکنند بقا و برتری صرفاً در گرو داشتن زرههای ضخیمتر و پنهان شدن عمیقتر در پناهگاههاست؛ اما در مکتب فکری و تمدنی ابرانسانِ ایرانی، هندسه قدرت کاملاً دگرگون است.
در این جغرافیای معرفتی، پیروزی و اقتدار، نه در فرار از مرگ، بلکه در پیوند عمیق ایمان و درآغوشکشیدن آگاهانه شهادت تعریف میشود. همین تفاوت بنیادین در عمق نگاه به هستی و جهان پس از مرگ است که تمام ماشین جنگی، عملیات روانی و زرادخانههای رسانهای غرب را فلج، زمینگیر و مستأصل کرده است.

وقتی استراتژی اصلی دشمن تماماً بر پایه «ایجاد وحشت» و «فلجسازی روانی» بنا شده باشد، تنهاترین و کوبندهترین راه خنثی کردن آن، «نترسیدن» است.
موشکها و بمبهای سنگرشکن دشمن شاید بتوانند ضخیمترین لایههای بتن و فولاد را بشکافند، اما در برابر دیوار نامرئی اراده انسانی که ترس از مرگ را در درون خود کشته است، از کار میافتند. تصویر مردمی که در شبهای پرالتهاب و در اوج هیاهوی رسانهای، به جای پناه گرفتن در زیرزمینها، روی پشتبامها و در خیابانها میروند تا با آرامش رهگیری پرتابهها را تماشا کنند، یا جوانانی که در فضای مجازی با جدیترین تهدیدات نظامی دشمن شوخی میکنند، در واقع بزرگترین شکست اطلاعاتی، روانی و تمدنی برای رژیمهایی است که هزینههای زیادی خرج کردهاند تا بذر هراس و ناامیدی را در دل این ملت بکارند.
دشمن مادیگرا درک نمیکند که با هر تهدید و با هر اقدام خصمانه، تنها باعث میشود این ابرانسانهای خاورمیانهای، بیشتر به خودآگاهی برسند و عیار شجاعتشان صیقل بخورد.
ما در این برهه از تاریخ، به وضوح در حال تماشای زوال تمدنی هستیم که به خاطر چسبیدن حقیرانه به زندگی مادی، در پناهگاههای زیرزمینی و پشت دیوارهای حائل میپوسد و در مقابل، طلوع درخشان تمدنی را میبینیم که فرزندانش با مرگ بازی میکنند و آینده را با لبخندهایشان در دل بحرانها از نو مینویسند.
در نهایت، باید با قاطعیت پذیرفت که فریدریش نیچه اگر امروز زنده بود، برای یافتن ابرانسان آرمانی خود نیازی نداشت در مفاهیم انتزاعی و اسطورههای باستانی اروپا جستجو کند؛ کافی بود به خیابانهای ایران نگاهی بیندازد. جایی که انسانها، نه در انزوا و افسردگی، بلکه در قلب یک اجتماع پرشور و زنده، بر هولناکترین ترس بشریت غلبه کردهاند.
این ابرانسانهای واقعی، با سینههای ستبر و لبخندهایی که نشأتگرفته از آرامش مطلق الهی است، به تمام هیبت پوشالی و تکنولوژیک دشمن یک پیام روشن مخابره میکنند: «ما از تبار کسانی هستیم که مرگ را شرمسار اراده خود کردهایم؛ شما که از سایه خود و از صدای آژیرهایتان به لرزه میافتید، هرگز حریف این شجاعت الهی نخواهید شد.»
انتهای پیام