
به قلم حامد علیاکبرزاده، عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه تهران
جنگ نعمت است!
یک ماه از جنگ گذشته و من در این مدت مشغول برخی خردهکاریهای رسانهای بودم، خردهکاریهایی که البته وقتگیر بود. برای همین نتوانستم آن طور که دلم میخواست درباره جنگ بنویسم. اما دیگر طاقتم تمام شده و تصمیم گرفتم از امروز حرفهایم درباره جنگ را بنویسم.
من نظامی نیستم اما همیشه به جنگ فکر میکردم و فکر میکنم، عمده تأملاتی که درباره جنگ داشته و دارم متأثر از آموزههای مکتب خمینی کبیر(ره) و خامنهای شهید و عزیز است. اگرچه درباره جنگ چیزهای دیگری هم خواندهام و نوشتهام، اما جهتگیری من همیشه به سمت خمینی(ره) و خامنهای(ره) بوده است، برای من حوالیِ فکر خمینی و خامنهای، همان حوالیِ کربلاست، حوالیِ فکه و شلمچه و شرهانی، سمت و سوی اروند و کرخه، همان حول و حوش بهشتی که شهدای کربلای پنج و والفجر هشت و بدر و خیبر در آن ساکناند، نزدیک همان قبلهای که مهدی باکری و ابراهیم همت و احمد متوسلیان و عباس کریمی و قاسم سلیمانی و دیگران به سویش نماز خواندند. البته این چیز عجیبی هم نیست، من هم مثل خیلی از رفقای دهه شصتیام با انقلاب خمینی متولد و با خامنهای بزرگ شدهام، به شهدای در رکاب آنها غبطه خوردهام و ادامه مسیر آنها را بر خود فرض دانستهام، با این تفاوت که از خیلِ شهیدان دهه شصتیِ این راه خیلی عقب ماندهام.
اکنون با این جهتگیری و البته فهم ناقصم از این مکتب مینویسم. راستش من هم مثل مسعود فراستی احساس میکنم این جنگ با همه ویرانیها و فقدانها و مصائب، با همه گرفتاریهایش و با هم دلهرههایش برای ما یک نعمت است. این جنگ به تعبیر محمدرضا آقاسی مرز میان مرد و نامرد است. جنگ و جهاد با ما قهر کرده بود و خدا ناگهان باب جهاد را به روی ما گشود، همان بابی که علی علیهالسلام میفرمود برای اولیاء خاص خدا باز میشود. این جنگ روشنفکران جعلی را از روشنفکران اصیل متمایز کرد، این جنگ خط روشنی ترسیم کرد میان دهاندریدههای بزدلِ شبهِاندیشمند و رنجکشیدههای شجاعِ فکور.
از روز آغاز این جنگ و البته از روز آغاز جنگ دوازده روزه احساس میکنم خمينی(ره) دوباره زنده شده و در گوش ما دوباره دارد اینچنین میخواند که : کمربندهایتان را محکم ببندید... امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنهها و مرفهین بیدرد شروع شده است. این ندای خمینی(ره) است، خمینی(ره) که برای همیشه در تاریخ زنده خواهد ماند. این ندای خامنهای است، خامنهایِ که قهرمان همیشگی تاریخ خواهد ماند و صد البته که رضوانِ خدا از ماندگاری در تاریخ هزاران بار برتر است.
حال تیتر سلسله یادداشتهایم را پیدا کردهام. تیتر، معمولا آخرین چیزی است که به ذهن میرسد و نوشته میشود و من براساس جنس نوشتهها و به تأسی از سهروردی، فیلسوفِ شهید اسلام و کتابِ ماندگارش، عنوان مقاومات را انتخاب میکنم. عنوان خوبی است، برگرفته از نام کتاب فیلسوفی که در راه حقیقت به شهادت رسید، فیلسوفی که قاعدتاً این روزها باید خیلی مقابل چشم ما باشد. آری، جنگ نعمت است، به ما قدرت تشخیص میدهد، با جنگ میشود جوهر وجودی پیروان امثال سهروردی و امثال سارتر را عیان و آشکار شناخت. جنگ حدود و ثغور سرزمینهای نور و ظلمت را آشکارتر میکند. راستی چقدر نفرتانگیزند فیلسوفنمایان پرمدعایی که از توبره انقلاب اسلامی چریدهاند اما سر در آخور غرب دارند. میگویید کدام غرب؟ میگویم همین غربی که پیش روی ماست، همین غربی که ترامپ و نتانیاهو را پس انداخته است.
پروردگارا ما جز تو و اولیائت یاوری نداریم، آن که دفاع میکند تویی، آن که میکشد و زنده میکند تویی، آن که میترساند تویی و آن که شجاعت میدهد نیز تویی. پروردگارا! استقامت در راه حق را بر ما ارزانی دار.
والسلام
انتهای پیام