
به گزارش ایکنا
سیدمحسن میرباقری؛ نویسنده و پژوهشگر قرآنی در سلسه نشستهای
شناخت غدیر خم از غدیر تا مباهله با عنوان «
ما و غدیر؛ دیروز، امروز و فردا» که از سوی مؤسسه بینالمللی بیتالغدیر برگزار شد به تحلیل این نکته پرداخت که چگونه فقدان ولایت الهی در تاریخ، منجر به انحطاط جامعه و بازگشت به دوران ظلمات میشود. وی با تبیین پیوند میان توحید، نبوت و امامت، ولایت الهی را تنها راه نجات بشر از تاریکیهای ولایت طاغوتی دانست و جایگاه محوری این رکن را در کمال ایمان مورد بررسی قرار داد در ادامه مشروح سخنان را با هم میخوانیم:
این ایام متعلق به امیرالمؤمنین(ع) است و اگر از هر دری که بخواهیم به سخن درباره ایشان بپردازیم، گفتگو به زودی به پایان نخواهد رسید. در این باب، آن شعر معروف را یادآوری میکنیم که شاعر میگوید: «کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست/ که تر کنند سر انگشت و صفحه بشمارند» حقیقتاً فضائل حضرت علی(ع) چون دریایی بیکران است. اگر از محبت ایشان سخن بگوییم، باید دانست که «حب علی عباده» و «حب علی حسنه لا یضر معها سیئه». و اگر از علم ایشان بگوییم، ایشان باب علم رسول خدا(ص) و عالم به حقایق لایزال قرآن هستند. در واقع، از هر فضیلتی که وارد شویم، سخن پایانناپذیر است.
مناسبترین موضوع برای گفتوگو، سخن از ولایت و امامت به عنوان رکن اساسی اسلام است. اعتقادات ما بر چهار رکن استوار است: نخست، توحید و ایمان به الله؛ دوم، ایمان به آیات الله و نبوت؛ سوم، ایمان به لقاء الله و معاد و چهارم، ایمان به ولایت و امامت. در واقع، امامت کمالِ ایمان است؛ به گونهای که اگر کسی به سه رکن نخست مؤمن باشد اما به رکن چهارم ایمان نیاورد، قرآن کریم از چنین حالتی تعبیر به کفر کرده است.
در این میان، آیتالکرسی که همگی با تلاوت آن آشنا هستیم و به آن «قله قرآن» گفتهاند، فضائل بسیاری دارد. حضرت امیرالمؤمنین(ع) در روایتی فرمودند اگر شبهنگام آیتالکرسی خوانده شود، خداوند آن شخص و خانوادهاش را در پناه و محافظت خود قرار میدهد. در فرهنگ شیعی، آیتالکرسی شامل سه آیه است که دو آیه آن به آیه ۲۵۶ سوره بقره ملحق میشود. این سه آیه در حقیقت یک دوره جامع از معارف قرآنی هستند که باید در کنار یکدیگر مورد بررسی قرار گیرند؛ چرا که آیه نخست، توحیدی خالص در باب ذات الهی، افعال، مالکیت و یگانگی خداوند است. آیه دوم به موضوع نبوت میپردازد که شش بحث محوری را در بر میگیرد و آیه سوم نیز شامل شش بحث محوری درباره امامت است.
در تبیین مفهوم ولایت، آیه شریفه «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» گویای آن است که ولایت حقیقی و نجاتبخش، منحصراً متعلق به خداوند است و تنها همین ولایت الهی است که انسانها را از ظلمات بیرون کشیده و به سوی نور هدایت میکند. در مقابل، قرآن کریم در تقابل با این حقیقت، میفرماید: «وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»؛ بدین معنا که هرگاه کسی از ولایت الهی رویگردان شود و هر ولی دیگری را بپذیرد، در واقع تحت سلطه ولایت طاغوتی قرار گرفته است. بنابراین، ولایت تنها دو وجه دارد: یا الهی است و یا طاغوتی و هیچ شق سومی برای آن متصور نیست؛ چرا که ولایت طاغوت، طبیعتاً جامعه را از مسیر نور به سوی تاریکیها میبرد.
پیامبر اکرم(ص) با هدایت الهی خود، جامعه جاهلی را به مقام نورانیت رساندند، اما متأسفانه پس از رحلت ایشان، با کنار زده شدن ولایت الهی، جامعه دوباره به سوی ظلمات بازگشت. گواه این انحطاط معنوی را میتوان در وقایع تلخ تاریخ جستوجو کرد؛ چنانکه پذیرش شهادت فرزند رسول خدا(ص) در سال ۵۰ هجری، نشان داد که آن جامعه دیگر از نورانیت اولیه بهرهمند نیست و به تاریکی بازگشته است.
اما تلختر از این واقعه، جریان سیستماتیک «سب و لعن» امیرالمؤمنین(ع) بود که به دستور معاویه در سراسر بلاد اسلام جاری شد و تا سال ۱۰۰ هجری ادامه یافت، تا اینکه سرانجام توسط عمر بن عبدالعزیز برداشته شد. وضعیت جامعه در آن دوران چنان وخیم بود که حتی به تعبیر بزرگان اهل سنت، گویی از اسلام چیزی باقی نمانده بود. در چنین شرایط دشواری، تنها تلاش بیوقفه و ایثار ائمه(ع) بود که مانع از خاموشی کامل چراغ هدایت شد و پرچم اصیل اسلام را برای نسلهای آینده برافراشته نگه داشت.
ولایت منحصر به خداست
برای درک صحیح مفهوم ولایت، ابتدا باید به ریشه معنایی آن پرداخت؛ ولایت در لغت و اصطلاح به معنای «سرپرستی» و «حق تصرف» است. بر اساس آموزههای توحیدی، این حق تصرف و سرپرستی اصالتاً تنها متعلق به خداوند است؛ چرا که او مالک حقیقی و مطلق هستی است. در نظام خلقت، هیچ موجودی بهطور ذاتی حق تصرف در دیگری را ندارد و حتی وجود مقدس رسول خدا(ص) نیز ولایت خود را از مسیر نصب الهی دریافت کرده است؛ به این معنا که ایشان ولیِ خدا و نماینده او در زمین است. این حقیقت در آیه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا...» تجلی یافته و پیوند ناگسستنی میان ولایت الهی و عبادتی چون نماز و زکات را در لحظه رکوع به تصویر میکشد.
در همین راسته، باید تأمل کرد که اگر ولایت الهی مبنای حرکت جامعه نبود، هیچ انسانی حق امر و نهی بر دیگری نداشت. حتی وظیفه «امر به معروف و نهی از منکر» که برعهده مؤمنان است، نه از روی حق ذاتی، بلکه به اذن و تکلیف الهی است. در واقع، عبارت «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ» بیانگر این است که خداوند برای هدایت متقابل، بخشی از این ولایت را به مؤمنان تفویض کرده است تا بتوانند یکدیگر را از معصیت بازدارند.
در اینجا یک پرسش بنیادین مطرح میشود: آیا انسان بر وجود خویش ولایت مطلق دارد و حق تصرف کامل در نفس خود را داراست؟ اگر چنین باشد، باید پذیرفت که فرد حق دارد هر تصمیمی در مورد بدن و جان خود بگیرد؛ از جمله خودکشی یا آسیب رساندن به اعضای بدن. در دیدگاه سکولار و غربی، خودکشی شاید از نظر اخلاقی تقبیح شود، اما از منظر حقوقی، چون فرد مالک خود است، این عمل حق اوست. اما در نظام تکلیفی اسلام، خودکشی یا ضرر زدن به بدن، به دلیل مالکیت خداوند بر انسان، گناهی عظیم و منجر به عقوبت اخروی است.
این بدان معناست که ولایت انسان بر خود، «مطلق» نیست، بلکه «مقید» به حدود حلال و حرام الهی است. برای مثال، انسان حق انتخاب شغل، رشته تحصیلی یا همسر را دارد، اما حق ندارد در محدوده ممنوعات (مانند مصرف شراب) تصرف کند. حال اگر انسان حتی در تصرف در بدن خویش، محدود به اراده خداست، پس در انتخاب «ولیّ» و «حاکم» جامعه نیز نمیتواند ادعای ولایت مطلق داشته باشد. از این رو، تعیین ولیّ باید بر عهده مالک حقیقی (خداوند) باشد. بر همین اساس، هرگونه انتخابی که در محیطهای انسانی (مانند سقیفه) صورت گرفته باشد، نه از نظر شرعی و نه از نظر عقلی مشروعیت ندارد و تنها راه نجات، تبعیت از ولیِ منصوب الهی است.
قرآن کریم در حدود ۱۵ آیه صراحتاً بر این نکته تأکید دارد که ولایت منحصراً متعلق به خداست؛ چنانکه میفرماید: «وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ». در این چارچوب، ولایت حضرت علی(ع) نیز توسط خداوند تعیین شد و پیامبر اکرم(ص) مأمور به ابلاغ این حکم الهی بود (چنانکه در آیه ۵۵ سوره مائده تصریح شده است).
در نهایت، برای رفع یک برداشت نادرست از آیات قرآن، باید به آیه ۵۱ سوره مائده نگریست: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ». در اینجا، نهی از «ولی» قرار دادن یهود و نصاری به معنای نفی دوستی یا ارتباطات انسانی نیست (چرا که دوستی با آنان در فقه شیعه و اهلسنت نفی نشده است)، بلکه منظور، «ولایت سیاسی و سلطه» است. به عبارت دیگر، مؤمنان حق ندارند تحت سلطه و ولایت کسانی قرار گیرند که در مسیر هدایت الهی نیستند.
اعتراف فخر رازی منعصب به ولایت علی(ع)
در تبیین سلسلهمراتب ولایت، آیه شریفه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» به صراحت ولایت سه مقام را پذیرفته است: خداوند متعال، رسول اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع). اهمیت این آیه به گونهای است که حتی مفسرانی چون فخر رازی — علیرغم تعصبات شناختهشده — پذیرفتهاند که مخاطب این آیه حضرت علی(ع) است، هرچند در تلاش برای توجیه آن بودهاند. در نگاهی عمیقتر، بسیاری از اهل بصیرت معتقدند این آیه در حقیقت، اشارهای به ولایت دوازده امام معصوم(ع) دارد. بر این اساس، رسالت پیامبر اکرم(ص) در این راستا، معرفی و ابلاغ رسمی ولایت امیرالمؤمنین(ع) به امت بود.
این ابلاغ در بستر «حجالوداع» در سال دهم هجری صورت گرفت؛ حجی باشکوه که در آن پیامبر اکرم(ص) سه محور بنیادین را به پیش بردند. نخست، تبیین دقیق مناسک حج بود تا مردم با تبعیت از عمل ایشان، در انجام عبادات دچار خطا نشوند؛ به همین سبب است که امروزه اختلاف میان شیعه و سنی در مناسک حج بسیار اندک است.
دومین اقدام تحولی در این سفر، برداشتن «کبیسه» (سالیان درونی) بود. در آن دوران، کفار قریش به تقلید از یهود، نظام کبیسه را به کار میبستند تا ماه قمری را با ماه شمسی منطبق کنند. هدف آنها این بود که زمان حج همواره در ماه آبان قرار گیرد تا با سفرهای تجاری تابستانی و زمستانی آنها تداخلی نداشته باشد و شرایط آبوهوایی نیز برای مسافران متعادل باشد. پیامبر اکرم (ص) با اعلام اینکه «آسمان و زمین گشت تا ذیالحجه بر ذیالحجه واقعی منطبق شد»، این سنت نادرست را برچیدند و براساس نظم الهی تأکید کردند؛ همان نظمی که در قرآن کریم آمده است: «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا...».
سومین و حیاتیترین محور در مسیر بازگشت از حجةالوداع، ابلاغ فرمان الهی بود. در سراسر قرآن، خطاب به پیامبر(ص) غالباً «یا ایها النبی» آمده است، اما در سوره مائده، در دو مورد خاص، عبارت «یا ایها الرسول» به کار رفته است. در یکی از این موارد، خداوند میفرماید: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک» (ای رسول، آنچه را به تو نازل شده ابلاغ کن). این دستور ابلاغ، شامل سه نکته کلیدی است: نخست اینکه ابلاغ باید جامع تمام نکات باشد. دوم اینکه این فرمان، پس از نزول آیاتی همچون «انما ولیکم الله...» نازل شده و پیامبر(ص) مأمور بود تا ولایت امام علی(ع) را به طور کامل ابلاغ کند. و سوم، تأکید بر اهمیت این ابلاغ است؛ چنانکه فرمود اگر ابلاغ نکنی، رسالت خود را به کمال نرساندهای و دین خدا را ناقص گذاشتهای.
جالب این است که در حالی که خداوند با وعده «واللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» نگرانیهای احتمالی پیامبر(ص) را در مورد واکنش مردم برطرف کرد، در غدیر خم شاهد پذیرشی بیچون و چرا بودیم. برای مقایسه، در صلح حدیبیه، برخی افراد حتی در مسائل سادهای چون نحوه ذبحهها به پیامبر(ص) اعتراض میکردند، اما در غدیر، هنگامی که پیامبر(ص) ولایت امیرالمؤمنین(ع) را ابلاغ فرمودند، هیچ اعتراض یا مخالفتی صورت نگرفت. حتی افرادی که بعدها در مسیر ولایت فاصله گرفتند، در همان لحظات نخستین، با بیعت خود اعلام کردند: «اصبحت مولای و مولای کل مؤمن و مؤمنه». این حقیقت تاریخی چنان استوار است که نه تنها شیعه، بلکه اهلسنت نیز آن را نقل کردهاند؛ به گونهای که علامه امینی در کتاب «الغدیر»، بیش از ۳۶۰ روایت از زبان محدثان و مورخان اهلسنت در تایید این واقعه نقل کرده است.
اعتراف گرفتن بر ولایت پیامبر(ص)
در جریان واقعه غدیر، پیامبر اکرم (ص) پیش از اعلام تصمیم الهی، با طرح پرسشی بنیادین، پذیرش «اولیت» خود را از سوی مردم بازجویی کردند تا مبنای پذیرش ولایت subsequent (بعدی) استوار گردد. این اولیت، ریشه در آموزه قرآنی دارد که میفرماید: «النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم» (پیامبر از خودِ مؤمنان، به مؤمنان نزدیکتر و اولی است).
این «اولیت» در حقیقت به معنای انتقال حق تصرف از فرد به رهبر الهی است؛ به گونهای که انسان در نظام تکلیفی اسلام، حتی بر جان خویش ولایت مطلق ندارد و حق خودکشی ندارد، اما پیامبر اکرم (ص) به دلیل همین اولیت، حق دارد مؤمنان را به سوی جهاد و حتی پذیرش شهادت هدایت کند. در چنین فضای پذیرشی و براساس همین منطقِ اولیت بود که پیامبر(ص) با عبارت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» (هر آن کس که من مولای او هستم، این علی نیز مولای اوست)، ولایت امیرالمؤمنین(ع) را به عنوان تداوم اولیت خود، ابلاغ فرمودند.
این ابلاغ با دعایی جامع همراه شد تا مسیر دوستداران و مخالفان ولایت مشخص گردد: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله». پیامبر اکرم(ص) پس از این اعلامیه، سه بار با تأکید فرمودند: «اللهم قد بلغت»؛ تا بدین ترتیب، مأموریت الهی در ابلاغ نصب ولیّ خدا به کمال برسد و هیچ عذر یا شکّی برای امت باقی نماند.
با این حال، بررسی تاریخ پس از غدیر، پرسشی تکاندهنده را پیش میکشد: چگونه جامعهای که در غدیر با این حجم از شهود و اقرار، ولایت را پذیرفت، در فاصله کوتاهی تا رحلت پیامبر(ص)، این حقیقت را فراموش کرد یا از آن رویگردان شد؟
در پاسخ به این پرسش، امام صادق(ع) تحلیل تکاندهندهای ارائه میدهند و این وضعیت را با تجربه قوم حضرت موسی(ع) مقایسه میکنند. ایشان میفرمایند که قوم موسی با وجود مشاهده معجزات چشمگیر، به محض غیبت چهل روزه پیامبر خود، به سرعت دچار انحراف شدند و به گوسالهپرستی روی آوردند. این نشان میدهد که در تاریخ بشر، «سنت امتهای پیشین» همواره تکرار میشود. پیامبر اکرم(ص) نیز پیشتر هشدار داده بودند که امت ایشان نیز به دنبال مسیر امتهای قبلی حرکت خواهند کرد. از این رو، بازگشت جامعه به رسوم جاهلی پس از غدیر، در واقع تجلی همان سنت تاریخی بود که در آن، تودهها به دلیل ضعف بصیرت یا تسلیم در برابر قدرت، حقیقت را فراموش میکنند؛ هرچند که در نهایت، گروه اندی از مؤمنان بر این حقیقت پاشیدند و در گذر زمان، شمار آنان افزایش یافت.
انتهای پیام