کد خبر: 4357919
تاریخ انتشار : ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۵
در نشستی مطرح شد

ایران تمدنی؛ تلاقی معنا و هویت در گذر تاریخ

در تاریخ سیاسی جهان، بسیاری از امپراتوری‌ها با تکیه بر قدرت نظامی، قلمروهای وسیعی را به تسخیر خود درآوردند، اما تاریخ گواه است که این قلمروها به محض تزلزل قدرت حاکم، فروپاشیدند. تفاوت بنیادین میان «دولت‌های قراردادی» و «تمدن‌های پایدار» در تکیه بر یک منظومه معنایی است. ایران، در گذار از دوران تکه تکه شده به سوی یکپارچگی، زمانی به ثبات رسید که از سطح «زبان و خاک مشترک» فراتر رفت و به سراغ «ارزش‌های بنیادین و مشترک» رفت.

اراسل/ ایران با میراث تشیع ایران مانده استبه گزارش ایکنا، حمیدرضا آذری‌نیا؛ مدیر موزه شیعه و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ، در ویژه‌برنامه غدیر با عنوان «تشیع چه آورده‌ای برای امروز ما دارد» (بک گراند) تبیین کرد چگونه «معنا» می‌تواند از «جغرافیا» پیشی بگیرد و ایرانی را خلق کند که در هر کجای جهان، ایران باقی بماند. در ادامه مشروح سخنان او را با هم می‌خوانیم:

اشاره: گزارش بخش نخست این برنامه با عنوان چرا استدلال برای جذب انسان‌ها کافی نیست  تقدیم شد.

برای تأمل در این پرسش بنیادین که «ایران چیست؟»، شاید لازم باشد ابتدا از کالبد وطن خارج شویم و در فضای غربت، به تماشای حقیقت بنشینیم. تصور کنید در شهر ونکوور کانادا، در میانه‌ی کثرت ملیت‌ها و زبان‌ها، در جمعی گرد آمده‌اید که پیوند آن‌ها تنها «زبان فارسی» است. در چنین فضایی است که فاصله‌ها میان افراد تقلیل می‌یابد و اشتراکات هویتمند نمایان می‌شود.

در این تقابل نسلی، مشاهده می‌کنیم که پیوند عاطفی و ادراکی نسل اول با وطن، در نسل‌های دوم و سوم به تدریجی کمرنگ‌تر می‌شود. برای مهاجران نخستین، این سرزمین، مجموعه‌ای از خاطرات زنده است؛ اما برای نسل‌های بعدی، شاید جذابیت‌های جغرافیایی — نظیر تضاد زیبای شمال ایران با مناظر کانادا — نخستین نقطه اتصال باشد. در اینجا، «ایرانی بودن» در ابتدایی‌ترین سطح خود، به معنای تعلق به این خاک و این جغرافیاست.

اما در لایه‌های عمیق‌تر، «زبان فارسی» به عنوان محوریت وحدت جلوه می‌کند. در حالی که در اتحادیه اروپا، زبان انگلیسی به تدریج به عنوان ابزاری برای ارتباط میان ملت‌های مختلف پذیرفته شد، در ایران، از تبریز تا چابهار، زبان فارسی همواره به عنوان زبان واحد و معنابخش جاری بوده است. هرچند اقوام مختلف، زبان‌های محلی خود را دارند و شاید نسل‌های جدید با متون کهنی چون شاهنامه فاصله گرفته باشند، اما کارکرد این زبان در حفظ انسجام ملی کماکان جاری است.

برای درک بهتر این پیوستگی، بازگشتی به تاریخ ضروری است. حدود پنج سده پیش، پس از نهصد سال گسست از دوران ساسانیان، شاه اسماعیل صفوی ایده‌ی ایران را بازآفرینی کرد. او در این مسیر دو استراتژی کلیدی را پیش کشید: نخست، ایجاد وحدت سرزمینی و تثبیت قدرت نظامی و سیاسی یکپارچه؛ و دوم، تأکید بر زبان فارسی به عنوان عامل اصلی وحدت. حتی در نام‌گذاری فرزندانش (طهماسب، رستم و سام)، ردپای بازگشت به هویت حماسی و ملی دیده می‌شود. او به درستی دریافته بود که بقای ایران، در گرو پیوند ناگسستنی میان «وحدت سرزمینی» و زبان واحد» است؛ فرمولی که ایران را در طول تاریخ ماندگار کرد.

نقش باور به تشیع در حفظ ایران

اگر نگاهی به تاریخ پیش از دوران صفویه بیندازیم، امیر تیمور را به عنوان کشورگشایی می‌یابیم که گرچه امتداد سرزمینی ایران را دو برابر کرد، اما(امپراتوری) او به‌سرعت از هم پاشید. هرچند در هر دو دوره (تیموری و صفوی)، تلاش برای ایجاد زبان و قلمرو مشترک وجود داشت، اما تفاوت بنیادین در رویکرد شاه اسماعیل نهفته بود؛ او دولت صفوی را موظف کرد تا «منظومه معنایی» و ارزش‌های مشترکی را در میان ایرانیان پی‌ریزی کند. در دوران او، پیوندهای ملی تنها براساس قراردادهای سیاسی نبود، بلکه نگاهی «تمدنی» به ایران حاکم بود و لذا وی بر ارزش‌های ریشه‌داری دست گذاشت که پیشینه‌ای تمدنی داشتند. گواه این پیوند عمیق تمدنی را حتی در داغستان روسیه می‌بینیم؛ جایی که با وجود جدایی از ایران در دو قرن پیش، هنوز نماد «شیر و خورشید» بر روی قبرها نقش بسته است تا نشان از اتصال ناگسستنی این خاک به تمدن ایران داشته باشد.

در همین راستا، بررسی وضعیت سیستان به‌عنوان یکی دیگر از کانون‌های تمدنی ایران، آموزنده است. سیستان در سال ۲۱ قمری توسط عمر بن خطاب فتح شد، اما با به خلافت رسیدن حضرت علی(ع)، مردم این خطه با منش و مشی ایشان آشنا شده و حلاوت پیوند با ولایت علی(ع) را چشیدند. بعدها با روی کار آمدن دولت امویان، فشار برای ترویج سب و دشنام به حضرت علی(ع) در همه سو گسترش یافت. با این حال، مردم سیستان در برابر حاکم مستبد منطقه که آن‌ها را به سب حضرت علی(ع) واداشته بود، ایستادگی کردند؛ چرا که معنای عمیق حضور علی(ع) را در جان خود جای داده بودند و این درک معنایی بود که آن‌ها را قادر ساخت تا در برابر معاویه و نمایندگانش، استوار بمانند.

ضرب سکه با محتوای آیه مودت

در بررسی تاریخیِ پیوند میان نماد و هویت، می‌توان به دوران روی کار آمدن بنی‌عباس اشاره کرد؛ آنان در هر نقطه از فتوحات خود، با ضرب سکه و درج «آیه مودت» بر روی آن، این عمل را به مثابه بیانیه‌ای از پیروزی و مشروعیت جلوه دادند. در واقع، بسیاری از قیام‌های صورت گرفته در ایران در برابر بنی‌امیه، تحت همین شعار و نماد سازمان‌یافته بود. این رویکرد نمادین در دوران ولایت امام رضا (ع) نیز تداوم یافت، تا جایی که ضرب سکه به نام ایشان در ایران، نه تنها در زمان حضور حضرت، بلکه تا دو سال پس از شهادت ایشان نیز ادامه داشت؛ چرا که این عمل، پاسخی به یک «آرزوی جمعی» بود و کارکردی عاطفی و اجتماعی داشت که موجب رضایت و انسجام مردم می‌شد. شاه اسماعیل با درک دقیق این قدرت نمادین و اثرگذاری ارزش‌های مشترک، توانست از این الگو برای بازتولید هویت ایرانی و تثبیت جایگاه تمدنی ایران بهره بگیرد.


رویکرد شاه اسماعیل در پیوندی عمیق با ارزش‌های مشترک، ایرانی ساخت که مردمش برای پاسداری از آن، جان و مال خود را فدا می‌کردند؛ گواه این امر، ایستادگی شهدای نبرد چالدران است که با وجود مواجهه با آتش توپخانه، با شجاعت سینه سپر کردند. این پیوند معنایی و تداوم هویت، از آن دوران تا به امروز به‌صورت زنجیروار منتقل شده است. همین معناست که امروز نیز ایران را در نقاط دوردست، همچون شهر ونکوور کانادا، «ایران» نگاه می‌دارد؛ هویت ایرانی که بر پایه این معانی مشترک استوار شده و در آینده نیز تداوم خواهد یافت.

انتهای پیام
خبرنگار:
علی فرج زاده
دبیر:
سلما آرام
captcha