
به گزارش ایکنا از البرز؛ تابوت را که دیدم، قلبم شکست. سبک بود، بسیار سبک. اما این سبکی نوعی فریب بود؛ چون وزن غم را نمیتوان اندازه گرفت. تابوت کوچک محمدمهدی، نوزاد چند ماهه اهل سوریه، روی زمین، بیحرکت، بیصدا... و نگاههایی که انگار سکوت جهان را در خود جمع کرده بود.
محمدمهدی بسیار کوچک بود. هنوز بابا گفتن را یاد نگرفته شهید شد. پرچم ایران روی تابوتش نقش بسته بود، اما حتی این پرچم هم نمیتوانست از سنگینی غم بکاهد. فضای اطراف پر شده بود از دلهای شکسته: قلب مادر، قلب پدر و قلب جامعهای که در برابر این تراژدی ایستاده.
خانواده محمدمهدی از سوریه آمده بودند تا امنیت پیدا کنند و آیندهای روشن برای فرزندشان بسازند. اما تقدیر چیز دیگری نوشته بود. مهاجرت، جنگ و بیثباتی نه تنها فرصت زندگی که حتی حق داشتن خاطره را از محمد مهدی گرفت.
مادرش با چشمانی خسته اشک میریخت و هیچ کس نمیدانست چه تراژدی عظیمی بر دوش دارد. فرزندش را از دست داده بود. در گوشهای دیگر، پدر نشسته بود. میدانست کاری نمیتواند بکند. هیچ «کاش» و هیچ «اگری» دنیا را تغییر نمیداد. اما هنوز ایستاده بود برای اینکه باید ایستادگی میکرد، برای اینکه غم نباید خانواده را در خودش غرق کند.
تابوت کوچک، سبک اما غمی که بر دوش داشت، سنگینترین چیزی بود که دیده بودم. محمد مهدی نماد کودکانی بود که برای امنیت و زندگی بهتر پا به مسیر مهاجرت میگذارند و گاهی حتی فرصت تجربه کردن دنیا را پیدا نمیکنند. او نماینده خانوادههایی بود که با امید به آیندهای روشن، خانه و سرزمین خود را ترک میکنند و با واقعیت تلخ زندگی روبهرو میشوند؛ زندگیای که فرصت لبخند و نفس کشیدن را هم از آنها میگیرد.
مراسم تشییع. مردم در کنار هم ایستاده بودند، اما سکوتشان پر از حرف بود. هر قطره اشک داستانی از عشق، امید و درد را روایت میکرد. انگار همه آمده بودند تا حضور کوتاه محمد مهدی را جشن بگیرند و در عین حال غم بزرگ از دست دادنش را تجربه کنند.
وقتی تابوت را روی زمین گذاشتند، لحظهای کوتاه، اما جاودانه رخ داد. مادر خم شد، دست کوچک و سرد محمد مهدی را گرفت و بوسید. این لحظه تصویری بود که هرگز فراموش نمیشود؛ تصویر عشقی بیپایان که حتی مرگ هم نمیتوانست آن را نابود کند.
محمدمهدی و تابوتش به ما یادآوری میکند که حتی یک زندگی کوتاه هم میتواند پیامی عمیق به جهان بدهد. جامعه ما باید یاد بگیرد که غم را تحمل کند زیرا این غمها انسانیترین وجوه ما را بیدار میکند.
وقتی به تابوت نگاه میکنم، به یاد همه کودکانی میافتم که فرصت زندگی نداشتند. کودکانی که میتوانستند اولین قدم، اولین کلمه و اولین لبخند را تجربه کنند، اما دنیا آنها را زود گرفت. او نماد خانوادههایی است که با امید زندگی میکنند و با حقیقت تلخ فقدان روبهرو میشوند. این تابوت یادآور انسانیترین احساسات ماست؛ یادآور عشقی که به زندگی داریم، غمی که برای از دست دادن میکشیم و امیدی که همچنان زنده نگه میداریم.
در سکوت و غم، ما باید بیاموزیم که زندگیها میتوانند جهان را تحت تأثیر قرار دهند. ما باید ببینیم، بشنویم و با تمام وجود احساس کنیم. زیرا در این احساس است که انسانیت ما شکل میگیرد و درمییابیم که گاهی یک زندگی تأثیر و پیامی دارد که حتی یک جهان نمیتواند نادیدهاش بگیرد. محمد مهدی رفت، اما پیامش، غمش و تأثیرش همیشه با ما خواهد بود...
انتهای پیام