خسرو کنعانی، رئیس سازمان جهاددانشگاهی آذربایجانشرقی در یادداشتی نوشت: هر شب، وقتی از تجمعات شبانه برای وطن در دل نیمهشب به خانه برمیگردم، ذهنم پر از تصویرها و روایتهایی است که نمیشود از کنارشان ساده گذشت. هر شب میتوان از موضوعی نوشت؛ از صداهای همبستگی، از چهرههایی که با همه خستگی هنوز امیدوار ایستادهاند، از روایت مردمی که در روزهای سخت بیشتر از همیشه کنار هم قرار گرفتهاند.
اما امشب، در سیوهشتمین شب این روزهای پرغبار، میخواهم از پرچم بنویسم؛ از نمادی که این روزها دیگر تنها یک نشانه نیست، بلکه نشانه ایستادگی ملتی است که در غبار مشکلات و طوفان حوادث و سایه جنگ همچنان بر پای خود ایستاده است.
پرچمی که روایتگر تمدن کهن، حافظه تاریخی و آگاهی مردمی است که در سختترین روزها نیز هویت خود را فراموش نمیکنند. امشب میخواهم از حرمت پرچم بنویسم؛ از نشانیکه این روزها بیش از هر زمان دیگری دلها را به هم نزدیک کرده است.
پرچم؛ وقتی یک تکه پارچه به اندازه یک وطن معنا پیدا میکند. امشب سیوهشتمین شب از روزهایی است که بر ایران عزیز ما جنگی نابرابر تحمیل شده است. در چنین روزهایی، خیلی چیزها معنای تازهای پیدا میکنند؛ واژهها، خاطرهها، و حتی نمادهایی که شاید در روزهای عادی کمتر به عمقشان فکر میکردیم.
یکی از همین نمادها، پرچم است؛ همان سه رنگ آشنا که سالها در میدانها، بر فراز ساختمانها، در دست ورزشکاران و در قاب عکسهای ملی دیدهایم. اما این روزها پرچم دیگر فقط یک نماد رسمی نیست؛ به نشانی از دلبستگی، هویت و ایستادگی ملت بزرگ ایران تبدیل شده است.
شاید تا پیش از این، پرچم برای بسیاری از ما تنها یک نشانه دولتی یا تشریفاتی بود؛ چیزی که در مراسمها برافراشته میشود و در روزهای خاص دیده میشود. اما روزهای سخت، ارزش واقعی نمادها را آشکار میکنند. وقتی کشوری در معرض تهدید قرار میگیرد، مردم دوباره به ریشههای مشترک خود بازمیگردند.
پرچم در چنین لحظاتی، نه فقط نشان یک حکومت، بلکه تصویر یک سرزمین، تاریخ، فرهنگ و مردمی میشود که با همه تفاوتها زیر یک آسمان زندگی میکنند.
این روزها صحنههای عجیبی در شهرهای ایران دیده میشود. پرچم ایران، که همیشه در دسترس به نظر میرسید، ناگهان به کالایی کمیاب تبدیل شده است. در خیابانها، در مسیر کاروانهای خودرویی، در میان جمعهایی که برای نشان دادن همبستگی گرد هم میآیند، مردم بهدنبال یک چیز مشترک هستند: پرچم ایران.
شاید جالبترین نکته این باشد که در این جستوجو، مرزبندیهای معمول رنگ میبازد. کسانی که از سر وطندوستی بهدنبال پرچم هستند، در کنار کسانی قرار گرفتهاند که شاید نقدها و گلایههایی نسبت به ساختارها و سیستم داشته باشند؛ اما وقتی پای ایران در میان است، همه به یک نقطه مشترک رسیدهاند: احترام به وطن و نماد آن.
در روزهای اخیر، برخی افراد خلاق و البته فرصتطلب نیز از این وضعیت استفاده کردهاند. در گوشه و کنار شهرها، مثل شهر خودمون تبریز ایستگاههای مختلف فروش پرچم برپا شده است؛ گاهی در حاشیه خیابانها، گاهی در میان مسیر کاروانهای خودرویی. صحنهای که شکل میگیرد خود داستانی جداگانه دارد: خودروهایی که صف کشیدهاند، مردمی که با اشتیاق پیاده میشوند، و پرچمهایی که با قیمتی چند برابر به فروش میرسند. گاهی حتی ترافیک کوتاهی شکل میگیرد، فقط برای خرید یک پرچم.
شاید در نگاه اول این تصویر، نشانهای از کمبود یا حتی سوءاستفاده باشد. اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، معنای دیگری هم در دل آن نهفته است. مردمی که حاضرند در صف بایستند، هزینه بیشتری بپردازند و زمان صرف کنند، فقط برای آنکه خودروی خود را با پرچم ایران بیارایند، در واقع دارند چیزی فراتر از یک خرید انجام میدهند.
آنها در حال اعلام یک موضع هستند؛ موضعی از جنس تعلق. پرچم در چنین لحظاتی دیگر یک تکه پارچه نیست. سه رنگ سبز، سفید و سرخ آن، هر کدام روایتگر بخشی از روح یک ملتاند؛ امید، صلح و ایستادگی.
وقتی این پرچم بر شیشه یک خودرو، بر دست یک جوان یا بر بالای ساختمانی در اهتزاز است، در واقع پیامی ساده اما عمیق را منتقل میکند: ما هنوز اینجا هستیم، با همه تفاوتها، اما با یک هویت مشترک، تاریخ نشان داده است که ملتها در روزهای سخت، بیش از هر زمان دیگری به نمادهای مشترک خود پناه میبرند. پرچمها در میدانهای جنگ، در لحظههای پیروزی و حتی در روزهای سوگ، همیشه حضوری پررنگ داشتهاند.
زیرا پرچم فقط نماد یک حاکمیت نیست؛ نماد حافظه جمعی یک ملت است، نشانهای از گذشتهای که پشت سر گذاشتهایم و آیندهای که میخواهیم برایش بایستیم. امشب، در سیوهشتمین شب این روزهای دشوار، شاید بد نباشد دوباره به پرچم نگاه کنیم؛ نه فقط بهعنوان یک نماد رسمی، بلکه بهعنوان آیینهای از هویت مشترکمان. پرچمی که امروز بسیاری برای به دست آوردنش تلاش میکنند، همان پرچمی است که سالها بر فراز این سرزمین برافراشته بوده و روایتگر داستان نسلهای بیشماری از ایرانیان است.
شاید ارزش واقعی پرچم درست در همین لحظات آشکار میشود؛ زمانیکه مردم، با هر فکر و سلیقهای، در یک نقطه به هم میرسند: احترام به ایران. و چه تصویری زیباتر از آنکه در خیابانهای شهر، بر شیشه خودروها و در دست مردم، سه رنگ ایران در باد حرکت کند؛ یادآور این حقیقت ساده اما قدرتمند که یک ملت، هر قدر هم متفاوت باشد، وقتی پای وطن در میان باشد، میتواند زیر یک پرچم بایستد.
انتهای پیام