تاریخ ایران همواره با آغوش باز برای ستمدیدگان گره خورده است، اما زیباترین فصل این مهماننوازی در استقبال از امامزادگان رقم خورد؛ جایی که جغرافیای ایران به یک جزیره امن برای نوادگان پیامبر(ص) تبدیل شد. امامزادگان بزرگترین کانونهای تولید سرمایه اجتماعی در ایران هستند و پشت هر ضریح سیمین قصهای حماسی از یک هجرتِ ناتمام نهفته است.
پنجم ذیالقعده، روزی نیست که بتوان از کنار آن به سادگی گذشت. این روز نقطه عطفی برای بازخوانی یک حماسه بیپایان است. ما در این سرزمین با حجم عظیمی از مزارات و بقاع متبرکه روبرو هستیم که هرکدام نه یک مقبره که یک پایگاه فکری و جزیره امن برای تشیع بوده است. همان طور که بارها تأکید شد، امامزادگان تنها زائرانی نبودند که در میانه راه از دنیا رفتند، بلکه وکلای تراز اول ائمه(ع) و مهندسان تمدن فکری ما بودند که با هجرتی هوشمندانه، هسته مرکزی تشیع را در این دیار حفظ کردند.
این روزها که به احترام این بزرگواران نامگذاری شده، فرصتی است تا یادآوری کنیم که آنها چگونه پیشرانهای توسعه در دل کویر و کوهستان بودند و چگونه قطبهای برکتزایی شدند که شهرها و روستاها حول حرمشان جان گرفت. ما مدیون شهرسازی معنوی آنها هستیم که با خود امنیت، قنات، بازار و مدرسه آوردند. امروز نیز که سخن از وفاق ملی و همدلی میرود، آستان این امامزادگان بزرگترین کانون تولید سرمایه اجتماعی هستند؛ جایی که وزیر و کارگر پای سفره نذری در کنار هم مینشینند و مرزهای ساختگی فرو میریزد.
در روز امامزادگان در واقع به استقبال خانه پدری هر ایرانی میرویم؛ خانهای که درب آن به روی هیچکس بسته نیست. ما میراثدار هنرمندانی هستیم که زیباترین ابداعات خود را نه در کاخ شاهان، بلکه در رواقهای این بقاع به یادگار گذاشتند؛ جایی که کاشی معرق، آئینهکاری و خطاطی دست به دست هم میدهند تا زیبایی را در خدمت بندگی درآورند. در پشت هر ضریح سیمین قصهای حماسی از یک هجرت ناتمام نهفته است.
روز امامزادگان روز تجلیل از قهرمانان سفرهای دشوار و رنجدیدگانی است که غبار سفر مدینه بر چهره داشتند، اما چراغ حقیقت را در دورترین روستاهای این سرزمین روشن نگه داشتند. به راستی که هر امامزاده یک رمان نانوشته از مقاومت و یک شناسنامه از هنر قدسی این مرزوبوم است.
ایکنا به مناسبت فرارسیدن روز امامزادگان و بررسی چرایی و چگونگی ورود امامزادگان به ایرانزمین و تأثیر ایشان در تاریخ این مرز و بوم به گفتوگو با رضا معممی مقدم، مدیرکل فرهنگی سازمان اوقاف و امور خیریه پرداخته که مشروح آن را در ادامه می خوانید.
اگر به خوبی به گذشته تاریخی این سرزمین بنگریم، مشاهده میکنیم که تاریخ ایران همواره با آغوش باز برای ستمدیدگان گره خورده است، اما زیباترین و درخشانترین فصل این مهماننوازی تاریخی در استقبال از امامزادگان و فرزندان ائمه اطهار(ع) رقم خورد. بنده معتقدم زمانی که در قلب حکومتهای جبار عباسی و اموی نفس کشیدن برای خاندان وحی جرم محسوب میشد، جغرافیای ایران به یک جزیره امن برای نوادگان پیامبر(ص) تبدیل شد که پناهگاهی امن و مصون برای ایشان بود. البته همه این بزرگواران برای فشار خلفای جور به ایران نیامدند و مردم ایران که تشنه معارف علوی و تشیع بودند، خواهان حضور سفیرانی از سوی ائمه اطهار(ع) بودند.
این مهاجرتها صرفا یک فرار ساده از ظلم نبود، بلکه یک انتخاب هوشمندانه برای حفظ هسته مرکزی تشیع بود. ایرانیانی که در اعماق وجودشان تشنه عدالت علوی و معنویت ناب بودند، با پناه دادن به این بزرگواران پیوندی استراتژیک میان «هویت ایرانی» و «معنویت اسلامی» ایجاد کردند. امامزادگان در دامنههای مرتفع کوهستانهای البرز در دل جنگلهای انبوه و سرسبز طبرستان و در میان کویرهای مرکزی ایران نه به عنوان پناهنده، بلکه به عنوان «رهبران معنوی» پذیرفته شدند. این مهماننوازی تاریخی و این پذیرایی بینظیر و ماندگار باعث شد که ایران به کانون دوم جهان اسلام تبدیل شود.
ایرانیان با پناه دادن به غریبان مدینه در واقع خانه خود را در برابر تندبادهای فرهنگی و سیاسی بیمه کردند. امروزه وجود این مزارهای نورانی در دورترین و دورافتادهترین نقاط این سرزمین سندی زنده از وفاداری ملتی است که عدالت را در سیمای مسافران حجاز جستوجو میکرد. این تعامل یک بازی برد - برد تاریخی بود. سرزمین ایران به آن بزرگواران امنیت داد و در مقابل، هویت و غنای فرهنگی بیبدیلی دریافت کرد که تا امروز ضامن بقای معنوی ماست.
این مقوله یک تصور ناقص و سطحی است. بنده بارها تأکید کردهام که واقعیت تاریخی خبر از یک «شبکه نخبگانی» بسیار منظم و دقیق آگاه میکند. امامزادگان در واقع وکلای تراز اول ائمه معصومین(ع) بودند که دقیقا با مأموریتهایی از پیش تعیین شده در حوزه علم و اجتماع روانه ایران میشدند. ایشان وظیفه داشتند در شهرهایی که دسترسی مستقیم به امام نداشتند، پایگاههای فکری مستحکمی ایجاد کنند. این بزرگواران حاملان کتابها، احادیث و روشهای نوین زیستن بودند. در هر منطقهای که یک امامزاده مستقر میشد، آنجا به سرعت به یک مدرسه و کانون بیداری تبدیل میشد.
امامزادگان با پاسخ به شبهات و تربیت شاگردان تمدن نوپای اسلامی در ایران را از انحراف و قشریگری مصون داشتند. این حرکت یک نظام تشکیلاتی بسیار پیشرفته بود که اجازه نمیداد فشار سیاسی حاکمان وقت ارتباط میان رهبری معصوم و مردم را قطع کند. امامزادگان با حضور خود سوادآموزی و معرفتافزایی را به دورافتادهترین روستاها بردند. اگر امروز ایران مهد اندیشه تشیع و تفکر عقلانی است، مدیون آن سفیرانی است که در عصری که رسانهای وجود نداشت، خود به رسانههای سیار حقیقت تبدیل شدند و جادههای سنگلاخی را به مسیرهای نورانی اندیشه پیوند زدند. آنها در واقع مهندسان حقیقی تمدن فکری و فرهنگی ما در این سرزمین بودند.
اگر به نقشه شهرها و روستاهای ایران دقت کنیم، الگویی شگفتانگیز و پرتکرار را مشاهده میکنیم. بسیاری از نقاط جمعیتی ما پیرامون یک مزار مقدس شکل گرفتهاند یعنی دقیقا گرد یک مزار شریف و مقدس جان گرفته و گسترش یافتهاند. بنده معتقدم که امامزادگان در تاریخ ایران نقش پیشرانهای توسعه را ایفا کردهاند یعنی درست مانند موتورهای محرک توسعه و آبادانی عمل کردهاند. سناریو ساده اما از نظر جامعهشناختی شگفتانگیز بود؛ این سناریو هرچند ساده به نظر میرسد، اما از دیدگاه جامعهشناسی واقعا شگفتانگیز و عمیق است. ابتدا یک شخصیت الهی در منطقهای (که گاه کاملا خالی از سکنه بود) آرام میگرفت و سپس، ارادت مردم باعث میشد مسیرهای دسترسی به آنجا ساخته شود، به دنبال آن قناتها حفر میشدند و بازارها شکل میگرفتند. این پدیده را میتوان «شهرسازی معنوی» یا «توسعه شهری با محوریت معنویت» نامید.
امامزادگان در واقع قطبهای برکتزایی بودند. آنها با خود امنیت میآوردند و امنیت زمینهساز تجارت، کشاورزی و سکونت بود. بسیاری از موقوفات مرتبط با امامزادگان صرف ساخت پل، کاروانسرا و حمام عمومی برای مردم میشد. در واقع، این بزرگواران حتی پس از حیات ظاهری خود نیز به آبادانی زمین ادامه دادند. وجود یک امامزاده در یک منطقه محروم به معنای تزریق حیات و اعتبار به آن خاک بود. آنها محور تجمع قبایل مختلف شدند و با ایجاد یک مرکزیت واحد از پراکندگی و نابودی بسیاری از جوامع کوچک جلوگیری کردند. تمدن ایرانی بخش بزرگی از سازماندهی سرزمینی و ثبات روستایی خود را مدیون مسافرانی است که خاک را به برکت نامشان مقدس، ارزشمند و آباد کردند.
دقیقا همینطور بوده و این حقیقتی انکارناپذیر است. آستان امامزادگان در ایران فراتر از یک مکان مذهبی، شناسنامه هنر قدسی و ملی ما هستند. این آستانهای مبارک نه فقط یک مکان عبادی، بلکه هویتنامه هنر معنوی و ملی ایرانیان به شمار میروند. هنرمند ایرانی خالصانهترین ابداعات خود را نه در کاخ شاهان، بلکه در رواقهای این بقاع متبرکه به یادگار گذاشته است. از کاشیکاریهای معرق که چشمان زائر را به بیکران آسمان گره میزند تا آئینهکاریهایی که نماد کثرت در وحدت هستند، همگی در سایهسار ارادت به امامزادگان رشد کردهاند. بنده همیشه میگویم که این بقاع موزههایی هستند که درب آنها به روی همه مردم (بدون هیچ طبقهبندی اجتماعی) باز است. این بقاع متبرکه مانند موزههایی عمومی و مردمی هستند که درهایشان به روی تمام قشرهای جامعه بدون هیچ گونه طبقهبندی اجتماعی و اقتصادی گشوده است.
در دورانی که هنر در انحصار دربارها بود، امامزادگان عدالت هنری را برقرار کردند. هر روستایی در دورافتادهترین نقاط با ورود به صحن یک امامزاده با عالیترین سطح معماری، خطاطی و تذهیب روبرو میشد. این فضاها ذائقه بصری ملت ایران را ارتقا دادند. گنبدهای فیروزهای که از فرسنگها دورتر در دل کویر میدرخشند، نشانهای از پیوند زمین و آسمان در ذهن معمار ایرانی است. امامزادگان موزهداران واقعی میراث هنری ما هستند؛ جایی که خط کوفی و ثلث با چوب منبتکاری شده و کاشیِ هفترنگ دستبهدست هم میدهند تا «زیبایی» را به خدمت «بندگی» درآورند. هر گنبد و گلدسته روایتی از عشق هنرمندی است که نام خود را پنهان کرد تا نام صاحب مزار بلند آوازه بماند.
بله! قطعا و بدون هیچ تردیدی امامزادگان موجبات وفاق ملی را فراهم کردند. در جامعهای که ممکن است به دلیل اختلاف طبقاتی یا تفاوتهای سلیقهای دچار شکاف شود، آستان امامزادگان نقش وفاق اجتماعی را ایفا میکنند و این آستانهای مبارک هستند که نقش حیاتی ایجاد وفاق و همبستگی اجتماعی را بر عهده دارند. صحن امامزادگان تنها مکانی است که در آن مرزهای ساختگی فرو میریزد. در صف زیارت و سر سفرههای نذری، وزیر و کارگر، پیر و جوان و غنی و فقیر در کنار هم مینشینند.
این فضاها بزرگترین کانونهای تولید «سرمایه اجتماعی» در ایران هستند بدان معنا که این بقاع متبرکه به عنوان بزرگترین مراکز تولید و تقویت سرمایه اجتماعی در کشور ما عمل میکنند. امامزادگان در طول تاریخ محل حل اختلافات محلی بودهاند. سوگند یاد کردن در این بقاع نه از روی ترس بلکه از روی احترامی بود که مانع از دروغ و خیانت میشد. همچنین، بنده معتقدم بنده که سنت «نذری» و سفرههای همدلی که در این مکانها پهن میشود، یک سیستم توزیع ثروت مردمی و عادلانه است که در آن کرامت نیازمندان کاملا حفظ میشود.
امامزادگان پناهگاههای روانی جامعه هستند؛ جایی برای تخلیه بغضها و تجدید قوا برای ادامه زندگی. این مراکز وفاق ملی را در سطحی عمیق تقویت میکنند. وقتی مردم از هر طیفی زیر یک گنبد جمع میشوند، پیوندهای برادری آنها مستحکمتر میشود. امامزادگان خانه پدری هر ایرانی هستند که درب آنها هرگز به روی هیچکس با هر عقیده و سطحی بسته نیست.
بنده معتقدم که پشت هر ضریح سیمین قصهای حماسی از یک هجرت ناتمام نهفته است. این بعد انسانی ماجراست، این همان جنبه انسانی و پراحساس ماجراست که برای من عمیقا الهامبخش است. امامزادگان قهرمانان سفرهای بسیار دشوار بودند. آنها برای رسیدن به ایران از رشتهکوههای صعبالعبور گذشتهاند، شبها را در غارهای تاریک سپری کردهاند و با هویتی پنهان فرسنگها راه پیمودهاند. این بعد از زندگی آنها سرشار از درام و ایثار است. بسیاری از این بزرگواران در حالی به شهادت رسیدند که هنوز غبار سفر مدینه بر چهره داشتند. آنها برای من نماد ایستادن بر سر عقیده هستند؛ کسانی که چراغ حقیقت را در دوردستها روشن نگه دارند.
اعتقاد بنده این است که تمرکز بر شخصیت انسانی و حماسی امامزادگان باعث میشود نسل جوان با آنها ارتباطی قلبی برقرار کند. آنها صرفا صاحبان معجزه نبودند، بلکه انسانهایی با اراده بودند که رنج غربت را به جان خریدند تا پیام را برسانند. هر امامزاده یک رمان نانوشته از مقاومت است، بله درست است، هر امامزاده به تنهایی یک رمان نانوشته و پرماجرا از ایستادگی، مقاومت و ازخودگذشتگی است.
انتهای پیام