کد خبر: 4348606
تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۷
کودکان بعد از بحران؛ آنچه دیده نمی‌شود/ ۴

چگونه با کودکان درباره جنگ صحبت کنیم + صوت

زمانی که یک بحران اتفاق می‌افتد، کودک از چندین منبع اطلاعات دریافت می‌کند؛ در نتیجه، اگر ما با کودک صحبت نکنیم، در واقع به او اجازه داده‌ایم که ذهن خودش او را بترساند و از ما احساس بی‌اعتمادی پیدا کند.

////چگونه با کودکان درباره جنگ حرف بزنیم + صوتجنگ سرانجام به پایان می‌رسد، آتش‌بس اعلام می‌شود و خرابی‌های بسیاری بر جای می‌ماند. بااین‌حال، همان ویرانه‌ها بستری برای بازسازی و آبادانی می‌شوند و امید را در دل‌ها زنده می‌کنند. در این میان، مهم‌ترین بازسازی، بازسازی «خود» انسان‌هاست؛ به‌ویژه کودکانی که عمیق‌ترین تأثیرات روانی را تجربه کرده‌اند.
 
کودکان معمولاً مفهوم انتزاعی جنگ را درک نمی‌کنند، اما صدای انفجار، آرامش آنها را به هم می‌ریزد و نشانه‌های ترس، اضطراب و تغییر در رفتار والدین یا اخبار تلویزیون برایشان کاملاً ملموس است. کودکان بزرگ‌تر نیز ممکن است از طریق رسانه‌ها یا صحبت با دوستان، تصویری ناقص و گاهی ترسناک از درگیری داشته باشند، بی‌آنکه علل یا راه‌های مقابله با آن را بدانند.  
 
برای کودکی که صحنه‌های بمباران و از دست دادن عزیزان را تجربه کرده است، پیامد‌های روانی جنگ می‌تواند سال‌ها ادامه یابد. آنچه پس از بحران در ظاهر دیده می‌شود، بازگشت تدریجی به زندگی عادی است. با این‌ حال، آنچه کمتر دیده می‌شود، زخم‌های پنهان روانی است؛ کابوس‌های شبانه، اضطراب جدایی، کاهش تمرکز، گوشه‌گیری و گاه رفتار‌های خشونت‌آمیز. پس از بحران، والدین و مربیان باید امنیت عاطفی روانی کودک را بازسازی کنند.  
 
خبرگزاری ایکنا در راستای آگاهی والدین و خانواده‌ها برای فراهم کردن آرامش روانی خود و فرزندانشان درس‌گفتار‌هایی را با عنوان «کودکان بعد از بحران؛ آنچه دیده نمی‌شود» تهیه کرده است. فائزه پریشان، دانش‌آموخته روانشناسی تربیتی و روان درمانگری در شماره چهارم از این درس‌گفتار‌ها به این سؤال پاسخ داده است؛ «آیا با کودکان درباره جنگ حرف بزنیم یا نه؟»
 
 
زمانی که یک بحران اتفاق می‌افتد، کودک از چندین منبع اطلاعات دریافت می‌کند؛ از صحبت‌های ما، از اطرافیان، از تلویزیون و حتی از دوستانش. اما مشکل اصلی اینجاست که این اطلاعات معمولاً ناقص و تکه‌تکه هستند و ذهن کودک این تکه‌ها را کنار هم می‌گذارد و برای خود تصویری می‌سازد که ممکن است در بسیاری از موارد، از واقعیت مبهم‌تر و بدتر باشد. در نتیجه، اگر ما با کودک صحبت نکنیم، در واقع به او اجازه داده‌ایم که ذهن خودش، او را بترساند و از ما احساس بی‌اعتمادی پیدا کند.
 
از سوی دیگر، اگر بیش از حد توضیح دهیم یا وارد جزئیات شویم، کودک ظرفیت پردازش چنین اطلاعاتی را ندارد و دچار اضطراب می‌شود؛ بنابراین نه پنهان‌کاری کامل، نه توضیح زیاد، بلکه گفت‌وگویی ساده، واقعی و به‌اندازه، ضروری است که با کودک انجام شود. هرچه سن کودک پایین‌تر باشد، توضیح باید کوتاه‌تر، ساده‌تر و همراه با تأکید بیشتری بر امنیت او باشد.
 
حال براساس گروه‌های سنی بررسی کنیم که به کودکان چه بگوییم و چگونه بگوییم:
 
در سن سه تا پنج سالگی
 
کودکان در این سن درک محدودی از زمان و مکان دارند، خیال‌پردازی‌هایشام زیاد است و هم بسیار سریع با موضوع کنار می‌آیند و هم به همان سرعت می‌ترسند. آنچه در دوران جنگ باید به این گروه سنی بگوییم: نخست، لازم است با فضای ذهنی فرزندمان آشنا شویم. حتماً بپرسیم: «تو چی درباره این موضوعصسشس شنیدی؟» یا «فکر می‌کنی چه دارد اتفاق می‌افتد؟» چرا این کار مهم است؟ چون ممکن است کودک تصور کرده باشد که همه جا ناامن است، یا صحبت‌هایی شنیده باشد که برایش ترسناک بوده، اما سکوت کرده باشد. پس از آن می‌توانیم این‌گونه برایش توضیح دهیم: «برخی مواقع آدم‌بزرگ‌ها با هم دعوایشان شده، ولی بزرگ‌تر‌ها تلاش می‌کنند، آن را درست کنند. ما الان جای امن و در کنار هم هستیم.» نکته مهم در این گفت‌و‌گو این است که حتماً روی امنیت کودک تأکید کنید. در این سن، اصلاً نیازی به گفتن جزئیات نیست، توضیح طولانی را حذف کنید و از به کار بردن کلمات سنگینی مانند «مرگ» و «بمباران» پرهیز نمایید.
 
در حدود سن 6 تا 9 سالگی
 
کودکان در این سن بسیار کنجکاوی می‌کنند و سوالات زیادی می‌پرسند، اما هنوز ظرفیت فهم و معناسازی بحران را ندارند. باز هم ابتدا لازم است با فضای ذهنی فرزندمان آشنا شویم؛ مثلاً بگوییم: «اگر چیزی شنیده‌ای که نگرانت کرده، بیا با هم صحبت کنیم.» سپس می‌توان گفت: «بعضی کشور‌ها با ایران مشکل دارند، و گاهی این مشکلات به درگیری می‌رسد. حالا لازم است همه ما تلاش کنیم که این اتفاق کمتر بشود، اما ما اینجا در امنیت هستیم و من و بابا همیشه در کنار تو هستیم.» در این سن، گاهی کودکان از بی‌ثباتی مدرسه و تکالیف، یا قطع ارتباط با دوستانشان یا شنیدن صحبت‌های بزرگ‌تر‌ها نگران و مضطرب می‌شوند.
 
دختران ممکن است اضطراب خود را از راه‌های درونی مانند فکر‌های تکراری درباره آینده، نگرانی و ترس درباره عزیزان، افزایش گریه‌ها، حساسیت و آشفتگی در روابط، یا کناره‌گیری نشان دهند.
 
پسران معمولاً اضطراب را بیشتر در رفتار و بدنشان بروز می‌دهند؛ مثلاً زود عصبانی می‌شوند، در بازی با موبایل غرق می‌شوند، یا بی‌حوصلگی و خشم پنهان دارند؛ بنابراین در گفت‌و‌گو لازم است با دوری از قضاوت، به تجربه‌های درونی فرزندمان توجه کنیم و او را با دعوت به بیان احساساتش، به گفت‌و‌گو ترغیب کنیم.
 
در سن 10 تا 12 سالگی
 
درک کودکان در این سن منطقی‌تر است. آنها دنبال دلیل و راه‌حل می‌گردند و ممکن است نگران آینده باشند. مانند گروه سنی قبلی، واکنش‌های متفاوتی نیز ممکن است از خود نشان دهند. آنچه باید بگوییم؛ پس از آشنا شدن با فضای درونی و روانی فرزندمان و گفتن این جمله که «اگر چیزی ذهنت را درگیر کرده، لازم نیست تنها به آن فکر کنی»، می‌توانیم این‌گونه برایش توضیح دهیم: «جنگ‌ها معمولاً گاهی به خاطر اختلاف نظر‌های بین کشورها و گاهی به خاطر زورگویی یک کشور به کشور دیگر، این شرایط را به وجود می‌آورند. این شرایط پیچیده‌ای است، اما ما می‌توانیم تلاش کنیم و آن را حل کنیم. ممکن است خبر‌های نگران‌کننده‌ای هم به گوشت بخورد، اما شرایط یکسان نمی‌ماند. به نظر تو چه راه‌حل‌هایی برای حل این بحران وجود دارد؟»
 
در تمام گفت‌و‌گو‌هایی که از آنها صحبت شد، چند نکته بسیار ضروری است که باید به آنها توجه کنیم:
 
نکته اول: گفت‌و‌گو سخنرانی نیست؛ بنابراین باید از توضیح اضافه یا حتی حذف کامل اطلاعات پرهیز کنیم. ما واقعیت را می‌گوییم، اما قابل تحمل و متناسب با درک سن کودک برایمان بسیار مهم است.
 
نکته دوم: حتماً در پایان گفت‌و‌گو، فرزندمان باید حس امنیت و آرامش را از ما بگیرد. نباید یک‌دفعه گفت‌و‌گو را رها کنیم.
 
نکته سوم: به فرزندمان اجازه دهیم احساساتش بروز پیدا کند. اگر در میان گفت‌و‌گو عصبانی شد یا گریه کرد، سعی در آرام کردنِ سریع گریه و پرخاشگری‌اش نداشته باشیم. فرزند ما باید احساس کند که حق دارد نگران باشد، عصبی باشد، بترسد. این که مدام بگوییم «تو نباید بترسی» یا «باید قوی باشی» یا «نباید ناراحت بشوی»، نه تنها اضطراب و نگرانی او را کم نمی‌کند، بلکه حتی ممکن است آنها را بیشتر کند.
 
نکته چهارم: فرزند ما به زمان نیاز دارد. گاهی والدین یک بار با فرزندشان گفت‌و‌گو می‌کنند، اما دفعه بعد که فرزندشان واکنشی یا رفتاری نشان می‌دهد، می‌گویند: «من که یک بار با تو صحبت کردم، تمامش کن، دیگه چیزی نیست.» فرزند ما باید بداند که ارتباط با ما همیشه برای او باز است. حتی می‌توانیم بعد از اولین گفت‌و‌گو به او بگوییم: «اگر باز هم سوالی داشتی، هر وقت خواستی بیا از من بپرس.»
 
نکته پنجم: مراقب زمان و شرایط گفت‌و‌گو باشید. پیش از خواب، یا زمانی که کودک خسته یا گرسنه است، یا در میان تنش، جای مناسبی برای گفت‌و‌گو نیست. بهترین زمان وقتی است که کودک آرام و آماده شنیدن باشد.
 
نکته ششم: از تصویرسازی‌های ترسناک حتماً دوری کنید. مثلاً نگویید: «اگر جنگ ادامه پیدا کند، همه جا خراب می‌شود» یا «اگر توافق بشود، ممکن است اتفاق بدی بیفتد.» ذهن کودک این تصاویر را بزرگ می‌کند.
 
نکته هفتم: اگر کودکمان نپرسید چه کنیم؟ اگر هیچ واکنشی از بی‌قراری یا اضطراب نداشت، یا سوالی نپرسید و خودش با موضوع سازگار بود، لازم نیست حتماً موضوع را باز کنید. اما اگر دیدید واکنش‌های رفتاری متفاوتی دارد، بی‌قرار شده، یا سوالات غیرمستقیم می‌پرسد، در این صورت وارد گفت‌و‌گو شوید.
 
بنابراین، طبق صحبت‌هایی که در این جلسه داشتیم، کودک نیاز ندارد همه واقعیت‌ها را بداند. او نیاز دارد به اندازه‌ای بداند که هم بفهمد و هم نترسد. همان‌طور که در روایات نیز آمده است: «کَلِّمِ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»؛ یعنی با هر کسی متناسب با فهمش صحبت کنید. این دقیقاً به این معناست که کودک را نباید با دنیای بزرگسالان تنها بگذاریم، بلکه باید به زبان او و در حد فهم او با وی حرف بزنیم.
 
امیدوارم بتوانیم در این روز‌ها طوری با کودکان‌مان صحبت کنیم که هم آگاه باشند و هم احساس امنیتشان حفظ شود.
انتهای پیام
خبرنگار:
سمیه قربانی
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha