کد خبر: 4348953
تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۶
شرح علوی/ ۱5

عبادت با اکراه، بندگی محسوب نمی‌شود

عضو هيئت علمی گروه الهیات دانشگاه بوعلی سینا همدان با تفسیر حکمت 78 نهج‌البلاغه گفت: این حکمت در مورد مسئله جبر و اختیار است که امام علی(ع) در پاسخ به یک مرد شامی می‌فرماید که انسان دارای اختیار است و مجبور نیست و البته خدا بر اختیار ما حاکم است، همچنین این حکمت بیان می‌کند با اکراه خدا را عبادت کردن بندگی محسوب نمی‌شود.

محمدرضا فریدونی، مدیر کانون دعاپژوهی صادقین و عضو هيئت علمی گروه الهیات دانشگاه بوعلی سینا همدانبه گزارش ایکنا از همدان، در پی عمل به فرمایش امام شهید که فرمودند: «فعالان فرهنگی به مطالعه و آموزش نهج‌البلاغه توجه ویژه‌ای داشته باشند.» ایکنای همدان شرح و تفسیر برخی از حکمت‌ها، نامه‌ها و خطبه‌ها را دنبال می‌کند؛ محمدرضا فریدونی، مدیر کانون دعاپژوهی صادقین و عضو هيئت علمی گروه الهیات دانشگاه بوعلی سینا همدان در ادامه شرح و تفسیر حکمت‌های نهج‌البلاغه در این نوشتار به تفسیر حکمت 77 تا 82 این کتاب پرداخته است که با هم می‌خوانیم: 

حکمت 78 نهج‌البلاغه می‌فرماید: «وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ (علیه‌السلام) لِلسَّائِلِ الشَّامِيِّ لَمَّا سَأَلَهُ أَ كَانَ مَسِيرُنَا إِلَى الشَّامِ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ [قَدَرِهِ] قَدَرٍ، بَعْدَ كَلَامٍ طَوِيلٍ هَذَا مُخْتَارُهُ: وَيْحَكَ، لَعَلَّكَ ظَنَنْتَ قَضَاءً لَازِماً وَ قَدَراً حَاتِماً! لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ. إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَمَرَ عِبَادَهُ تَخْيِيراً وَ نَهَاهُمْ تَحْذِيراً، وَ كَلَّفَ يَسِيراً وَ لَمْ يُكَلِّفْ عَسِيراً، وَ أَعْطَى عَلَى الْقَلِيلِ كَثِيراً، وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرِهاً، وَ لَمْ يُرْسِلِ الْأَنْبِيَاءَ لَعِباً وَ لَمْ يُنْزِلِ الْكُتُبَ لِلْعِبَادِ عَبَثاً، وَ لَا خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا؛ ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّار؛ و در جواب مردى شامى فرمود: (مرد شامى پرسيد آيا رفتن ما به شام، به قضا و قدر الهى است امام با كلمات طولانى پاسخ او را داد كه برخى از آن را برگزيديم): واى بر تو شايد قضای لازم، و قدر حتمى را گمان كرده‌اى، اگر چنين بود پاداش و كيفر، بشارت و تهديد الهى، بيهوده بود. خداوند سبحان بندگان خود را فرمان داد در حالى كه اختيار دارند، و نهى فرمود تا بترسند، احكام آسانى را واجب كرد، و چيز دشوارى را تكليف نفرمود، و پاداش اعمال اندک را فراوان قرار داد، با نافرمانى بندگان مغلوب نخواهد شد و با اكراه و اجبار اطاعت نمى‌شود، و پيامبران را به شوخى نفرستاد، و فرو فرستادن كتب آسمانى براى بندگان بيهوده نبود، و آسمان و زمين و آنچه را در ميانشان است بى‌هدف نيافريد. اين پندار كسانى است كه كافر شدند و واى از آتشى كه بر كافران است.»

این حکمت امام علی(ع) در پاسخ به یک فرد شامی بیان شده است؛ شامیان از حکمت و علم به دور بودند و چون معاویه را دیده بودند اسلام را با او می‌شناختند.

بحث جبر و اختیار از گذشته یکی از سرگرمی‌ها در مباحثات نوجوانان و جوانان است که در طول تاریخ این مسئله در اشعار شاعران هم نمود دارد.  حضرت امیر(ع) در این حکمت می‌فرماید هرچه را خدا واجب کرده، منظور احکام دین، اموری ساده است، خداوند کار سخت و دشواری از ما نخواسته بلکه شیطان این موارد را سخت جلوه می‌دهد که به‌طور نمونه نماز خواندن کاری سخت یا ترک رذایل دشوار است.


بیشتر بخوانید:


حضرت علی(ع) در این حکمت می‌فرماید اگر زندگی دنیا جبر باشد ارسال پیامبران و کتاب خدا بازی و بیهوده بوده است. خداوند اراده کرده است ما اختیار داشته باشیم تا همه امور را با اختیار خود انجام دهیم؛ انتخاب جهنم و بهشت نیز با خود ماست به قول مولوی «این که فردا این کنم یا آن کنم/ خود دلیل اختیار است ای صنم»، اما نکته اساسی این است که خدا بر اختیار ما حاکم است.

در این رابطه اگر بخواهیم مثالی بزنیم، درنظر بگیریم که اداره برق، جریان برق را در اختیار ما قرار می‌دهد و ما در استفاده از آن مختار هستیم، اما اگر برق را قطع کند دیگر ما اختیار استفاده از آن را نداریم. بنابراین در بحث اختیار همیشه همه چیز به اراده ما نیست و باید خدا هم بخواهد.

در بحث اختیار این حرف که همه چیز در دست ماست، حرفی مردود و باطل است، این هم که بگوییم همه چیز فقط در دست خداست و ما اختیاری نداریم نیز سخنی باطل است. اختیار «امری بین‌الامرین» است. خداوند خواسته است بنده اراده داشته باشد و بر اراده بنده حاکم است، بنابراین همه چیز فقط در دست ما نیست. ما در بندگی باید برای اراده و مشیت خداوند احترام قائل باشیم.

این حکمت نیز نکته‌ای دیگر دارد اینکه با اکراه خدا را عبادت کردن بندگی محسوب نمی‌شود.

حکمت 79 می‌فرماید: «وَ قَالَ (علیه‌السلام): خُذِ الْحِكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ؛ فَإِنَّ الْحِكْمَةَ تَكُونُ فِي صَدْرِ الْمُنَافِقِ، فَتَلَجْلَجُ فِي صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْكُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِي صَدْرِ الْمُؤْمِنِ؛ و درود خدا بر او، فرمود: حكمت را هر كجا كه باشد، فراگير، گاهى حكمت در سينه منافق است و بى‌تابى كند تا بيرون آمده و با همدمانش در سينه مؤمن آرام گيرد.»

مؤمن اغلب به‌دنبال یادگرفتن چیزی و آگاهی پیداکردن است. انسان مؤمن می‌داند حکمت و علم در هر سرزمینی باشد باید آن را فرابگیرد. یعنی مؤمن دنبال شکار حکمت و نکات مفید است، همین که بداند نکته‌ای حکمت‌آموز و علم باشد به‌دنبال آن می‌رود. در این بین باید هدف را هم مدنظر داشته باشیم که خداوند هدف و غایت این علم‌آموزی باشد. اینکه در این حکمت واژه «فَتَلَجْلَجُ» برای حکمت بیان شده به این معناست که خود علم و حکمت آرام و قرار ندارد که به دست صاحب آن که مؤمن است برسد.

حکمت 80 نهج‌البلاغه می‌فرماید: «وَ قَالَ (علیه‌السلام): الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَخُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ؛ حكمت را فراگير هر چند از منافقان باشد.»

حکمت گمشده مؤمن است، از سوی دیگر باید این‌گونه بیان کنیم که مؤمن باید گمشده داشته باشد و آن گمشده‌اش علم و آگاهی است. اینکه در این حکمت به منافق اشاره شده است به این خاطر است که پست‌تر از منافق نداریم، چراکه نفاق از کفر هم بدتر است. در نظر بگیرید اگر دُر و گوهری در دهان سگی باشد به‌دلیل ارزش زیادی که دارد آن را از او می‌گیریم. بنابراین تأکید بر ارزش خود حکمت حائز اهمیت است نه فردی که آن را بیان می‌کند.

حضرت علی(ع) در حکمت 81 می‌فرماید: «وَ قَالَ (علیه‌السلام): قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ؛ ارزش هر كس چيزى است كه نيكويش مى‌داند.» ارزش ابتدایی هر فرد به علم و معرفت او و در جایی دیگر در تفسیر «مَا يُحْسِنُهُ» به کاری که انجام می‌دهد اشاره کرده است و «مَا يُحْسِنُهُ» می‌تواند همان چیزی باشد که مورد پسند خداوند است.

اما ارزش نهایی انسان آن چیزی است که آن را خوب می‌پسندد و به مقصود و معبود او بستگی دارد. در این خوب پنداشتن به‌دنبال این نباشیم که مردم چه می‌گویند. در تفسیر این حکمت نیز گفته می‌شود ارزش هر انسانی به نفعی است که به مردم می‌رساند، کمک به مردم اثر تکوینی دارد.

حکمت 82 نهج‌البلاغه می‌فرماید: «وَ قَالَ (علیه‌السلام): أُوصِيكُمْ بِخَمْسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَيْهَا آبَاطَ الْإِبِلِ لَكَانَتْ لِذَلِكَ أَهْلًا: لَا يَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِلَّا رَبَّهُ؛ وَ لَا يَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ؛ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لَا أَعْلَمُ؛ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ يَعْلَمِ الشَّيْءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ؛ وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ، فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ، وَ لَا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ، وَ لَا [خَيْرَ] فِي إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ؛ و درود خدا بر او، فرمود: شما را به پنج چيز سفارش مى‌كنم كه اگر براى آن‌ها شتران را پر شتاب برانيد و رنج سفر را تحمل كنيد سزاوار است؛ كسى از شما جز به پروردگار خود اميدوار نباشد، و جز از گناه خود نترسد، و اگر از يكى سؤال كردند و نمى‌داند، شرم نكند و بگويد نمى‌دانم، و كسى در آموختن آنچه نمى‌داند شرم نكند، و بر شما باد به شكيبايى، كه شكيبايى، ايمان را چون سر است بر بدن و ايمان بدون شكيبايى چونان بدن بى‌سر، ارزشى ندارد.»

این پنج موردی که حضرت علی(ع) در این حکمت به آن سفارش می‌کنند آن‌قدر مهم است که برای رسیدن به آن حضرت سوار شدن بر شتر پرشتاب را عنوان کرده‌اند.

اما پنج نکته‌ای که می‌فرمایند؛ اولین نکته اینکه مؤمن به خاطر وجود خدا هیچ‌وقت مأیوس نمی‌شود و تنها امیدش به خداست، دوم اینکه آنچه که باید از آن بترسیم فقط از گناهان خود است. نکته سوم که در جامعه و جلسات امروز ما دیده می‌شود این است که در مسائلی که در آن تخصص و علمی نداریم اظهار نظر می‌کنیم، این نکته را مدنظر داشته باشیم که اگر در زمینه‌ای مطالعه نداریم اظهار نظر نکنیم و راحت بگوییم نمی‌دانیم. در برخی موارد اطلاعاتی در موضوعی نداریم و معمولاً با استفاده از عبارت «به نظر من...» به دیگران نظرات غیر علمی و نادرست خود را انتقال می‎دهیم. اگر در مسائل اعتقادی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی علم و مطالعه‌ای نداریم بهترین راه اظهار نظر نکردن است.

در مورد ندانستن مسائل هم نباید حیا کنیم، تنها جایی که چاپلوسی جایز است برای تعلم است، یعنی برای کسب علم مانعی برای خود نسازیم. نکته آخر که حضرت امیرالمؤمنین(ع) در این حکمت اشاره می‌فرمایند مسئله صبر است، که نسبت صبر به ایمان نسبت سر به بدن است، چراکه هر بدنی بدون سر ارزش ندارد. ایمان در صورتی ماندگار است که مؤمن صبر داشته باشد اینکه در مورد موضوعات مختلف تعلل و صبوری کند.

انتهای پیام
دبیر:
اکرم یوسفی پارسا
captcha