
در سالهای اخیر، تحولات اجتماعی، امنیتی و فرهنگی کشور بار دیگر توجه جامعه را به نقش مردم، نیروهای نظامی و ظرفیتهای درونی ایران جلب کرده است. حوادث چند ماه گذشته نیز نشان داد که حماسهآفرینی صرفاً در میدانهای جنگ سخت رخ نمیدهد، بلکه در قامت رفتارهای روزمره مردم، صبوری خانوادهها، ایستادگی نیروهای امنیتی و همبستگی ملی خود را آشکار میسازد. این تحولات نهتنها حس مشترک غرور ملی را تقویت کرد، بلکه نگاه نسل جوان را نیز به مفهوم «دفاع از وطن» و جایگاه ایران در جهان معاصر دگرگون ساخت. از سوی دیگر، تجربه دهه شصت و دوران دفاع مقدس ثابت کرده که هرگاه ملت ایران در معرض چالشهای جدی قرار میگیرد، زمینه برای رشد و ظهور هنرمندان تازهنفس فراهم میشود؛ هنرمندانی که با ذهن و دل درگیر واقعیتها بودهاند و آثارشان برخاسته از تجربه زیسته آن دوران است. اکنون نیز با شکل تازهای از دفاع ملی روبهرو هستیم؛ دفاعی که جنگ سخت، جنگ نرم، رسانه، اخلاق، مشارکت مردمی و مقاومت را در کنار هم قرار میدهد. چنین فضایی میتواند یک مدرسه بزرگ برای تربیت نسل جدید هنرمندان باشد؛ به شرط آنکه مدیریت فرهنگی این ظرفیت را بشناسد و از آن درست بهره گیرد.
در این میان، اهمیت هنر بهعنوان ابزاری برای انتقال تجربه، تربیت فکری و عاطفی نوجوانان، و بازنمایی ارزشهای فرهنگ ایرانی - اسلامی دوچندان شده است. امروز دیگر نمیتوان تنها با سخنرانی و برنامههای سنتی، نسل جوانِ درگیر با رسانه و تصویر را مجذوب کرد. آنچه اثرگذار است، تجربه مشارکت در خلق اثر هنری، لمس واقعیت از دریچه خلاقیت و بهکارگیری زبان هنر برای فهم و بیان مسائل اجتماعی است. اگر این مسیر بهطور درست مدیریت شود، حلقههای کوچک هنری در مدارس، مساجد، هیئتها و حتی جمعهای خانوادگی میتوانند موتور تربیت نسل تازهای از هنرمندان مسئولیتپذیر باشند.
ایکنا برای بررسی دقیقتر ابعاد این مسئله و واکاوی نقش هنر در تبدیل حماسههای معاصر به تجربهای ماندگار برای نسل نوجوان و جوان، با حسن بنیانیان، کارشناس و پژوهشگر حوزه فرهنگ و هنر و رئیس اسبق حوزه هنری، به گفتوگو نشسته است. بنیانیان که سالها در عرصه سیاستگذاری فرهنگی، مدیریت هنری و پژوهش در حوزه هنر انقلاب فعالیت داشته، در این گفتوگو تلاش میکند با نگاهی تحلیلی، نسبت میان تحولات اجتماعی امروز، ظرفیتهای هنر مردمی و ضرورت تربیت نسل جدید هنرمندان متعهد را تبیین کند. وی همچنین به نقش حلقههای هنری کوچک در مدارس، مساجد و هیئتها، اهمیت فهم هنری مدیران فرهنگی و شیوههای عملی درگیر کردن نوجوانان با تجربه خلق اثر هنری در بستر واقعیتهای جامعه میپردازد. در ادامه، مشروح این گفتوگو را میخوانیم.
ایکنا – با توجه به حوادث دو سه ماه اخیر و شکل جدیدی از حماسهآفرینی مردم و نیروهای مسلح، از جنگ نظامی کلاسیک فاصله گرفتهایم و بیشتر با نوعی دفاع ترکیبی در عرصههای رسانهای، امنیتی و اجتماعی روبهرو هستیم. در چنین شرایطی که جامعه با تجربهای تازه از مقاومت و غرور ملی مواجه شده، به نظر شما هنر این سرزمین تا چه حد میتواند از این حماسه، مانند آنچه در ۶۰ روز اول جنگ تحمیلی تجربه شد، بهرهبرداری کند و آن را به سرمایهای ماندگار برای نسل نوجوان و جوان تبدیل کند؟
اگر بخواهم صریح صحبت کنم، نقطه آغاز این بهرهبرداری هنری نه در سطح سینما و سریالها، بلکه در سطح نوجوانان و جوانان علاقهمند به هنر است که در شهرها و محلات پراکندهاند. عادت کردهایم وقتی صحبت از هنر میشود، ذهنمان فوری به سمت رسانه ملی، سالنهای سینما و تئاتر برود، در حالیکه برای حماسهای که امروز در حال شکلگیری است، حتی یک اثر ساده که در حد مدرسه، مسجد محله، هیئت یا یک جلسه خانوادگی تولید شود، میتواند اثری عمیق و مؤثر داشته باشد. بخش مهمی از ارزش یک اثر هنری مردمی، نه در گستره پخش آن، بلکه در فرآیند «فکر کردن و خلق کردن» است که خودِ نوجوان و جوان را درگیر فهم مسئله و جستوجوی راهحل میکند و این، از منظر تربیتی، بسیار ارزشمندتر از مصرفکننده صرفِ محصولات بزرگ رسانهای بودن است. بر این اساس، اگر ما مدیریت فرهنگی مردمی را جدی بگیریم، باید نوجوانان و جوانان مستعد، حتی اگر استعدادشان خیلی برجسته نیست را وارد میدان خلق اثر هنری کنیم؛ از نقاشی و پوستر گرفته تا قصه کوتاه، نمایش، عکس، فیلم کوتاه و شعر. وقتی این بچهها در گروههای کوچک دور هم جمع میشوند تا برای مسئلهای مثل دفاع از وطن، فداکاری مردم یا نقش نیروهای مسلح طرح و ایده بزنند، خودِ این نشستها و گفتوگوها به یک فرایند تربیتی غیرمستقیم و بسیار مؤثر تبدیل میشود. از دل این حرکت، هم نسل تازهای از هنرمندان متعهد شناسایی و تقویت و هم ارزشهای انقلاب، دفاع مقدس و تاریخ فرهنگی ما با زبان هنر و با ذوق خود نوجوانان به نسل جدید منتقل میشود؛ اتفاقی که در دهه شصت تا حدی رخ داد و امروز باید در شکل جدید دفاع مقدس، آن را دوباره احیا و بهروز کنیم.
ایکنا – یکی از نشانههای پررنگ این روزها در خیابانها و مراسم مردمی، حضور پرچم جمهوری اسلامی ایران و بروز نوعی غرور ملی و احساس تعلق به میهن است؛ احساسی که شاید در سالهای گذشته نسبت به آن کمتوجهی شده بود. با توجه به اینکه پرچم، هم نماد سرزمین ایران است و هم حامل شعار توحیدی «لا اله الا الله»، شما جایگاه پرچم را در تربیت هنری نسل جدید چگونه میبینید و به نظر شما مربیان و هنرمندان جوان چگونه میتوانند این نماد را در آثار خود به گونهای به کار گیرند که احترام به پرچم در ناخودآگاه نسل نوجوان ماندگار و عمیق شود؟
امروز خود تحولات اخیر باعث شده اهمیت پرچم برای مردم و بهویژه برای جوانها ملموستر شود و این یک فرصت تربیتی است. هرجا که نوجوانان و جوانان دور هم جمع میشوند تا اثر هنری خلق کنند، مربی باید آگاهانه درباره معنای پرچم و علت حرمت آن سخن بگوید، نه به صورت شعار، بلکه در پیوند با تجربههای عینی دفاع، شهادت و ایستادگی مردم. وقتی این گفتوگو شکل گرفت، آنها به صورت طبیعی و خودجوش پرچم را در نقاشی، قصه، طراحی صحنه، عکس یا فیلم کوتاهشان وارد میکنند؛ همین تکرار و حضورِ معنادار، احترام به پرچم را در لایه ناخودآگاهشان تثبیت میکند، بدون اینکه احساس تحمیل و کلیشه داشته باشند. نکته مهم این است که ما به پرچم صرفاً به مثابه یک نشانه گرافیکی نگاه نکنیم، بلکه بار عاطفی و معنوی آن را برای بچهها توضیح دهیم.
اگر ما مدیریت فرهنگی مردمی را جدی بگیریم، باید نوجوانان و جوانان مستعد، حتی اگر استعدادشان خیلی برجسته نیست را وارد میدان خلق اثر هنری کنیم
اما باید به یک نکته ظریف نیز توجه کنیم: قداست
پرچم جمهوری اسلامی از دو رکن اساسی تغذیه میشود؛ یکی وابستگی آن به سرزمین ایران و دیگری پیوند با توحید و «لا اله الا الله». در بسیاری از کشورها، مردم ممکن است به پرچمشان احترام بگذارند، اما این احترام اغلب محدود به حس ملیت است و نه پیوند عمیق با دین و هویت تاریخی.
در مورد ایران، وقتی ما ذهن نوجوان را با ارزشهای فرهنگی-تاریخی ایرانی-اسلامی گره بزنیم، پرچم تبدیل به نماد سرزمینی میشود که به عنوان «حرم» و جایگاه دفاع از دین و کرامت انسان معنا پیدا کرده است. اگر این دو بُعد در آثار هنری، قصهها، تصویرسازیها و فیلمهای کوتاه بچهها بهدرستی بازتاب پیدا کند، آن وابستگی عاطفیِ ماندگار شکل میگیرد؛ وابستگیای که حتی اگر فرد سالها خارج از کشور زندگی کند، نام ایران و پرچم آن او را دچار احساس مسئولیت و دِین نسبت به سرزمینش میکند.
ایکنا - وقتی درباره بازنمایی هنری مقاومت و حماسه این روزها صحبت میکنیم، یک نگرانی جدی این است که کارها به سمت کلیشه، شعارزدگی و تصویرهای سطحی برود؛ تصاویری که مخاطب امروز، بهویژه نسل جوان، بهسرعت آن را پس میزند. با توجه به اینکه دامنه فداکاری برای کشور از شهادت در خط مقدم تا صداقت یک کاسب در بازار و تا حضور ساده یک جوان با پرچم در خیابان را دربرمیگیرد، به نظر شما هنرمندان و مربیان هنری چه نکاتی را باید رعایت کنند تا آثارشان از سطحینگری فاصله گیرد و عمق اخلاقی و انسانی این فداکاریها را نشان دهد؟
اگر بخواهیم از کلیشه فرار کنیم، باید دامنه واقعی فداکاری را همانطور که هست، متنوع و گسترده ببینیم و آن را برای هنرمندان جوان به زبان ملموس باز کنیم. از یک طرف جوانی را داریم که روی ناو دنا میجنگد و شاید حتی پیکرش هم برنگردد؛ خانوادهاش با نوعی فداکاری سخت و خاموش زندگی میکنند. از طرف دیگر، مأمور نیروی انتظامی را داریم که در زاهدان با گروههای مسلح روبهرو میشود و همسرش هر صبح که او از خانه بیرون میرود، نمیداند شب برمیگردد یا نه. در کنار اینها، کاسبی را میبینیم که میتواند کالایش را گران بفروشد اما آگاهانه این کار را نمیکند، چون خدمت به مردم و وطن برایش مهمتر است. اگر این طیف وسیع به صورت همزمان به ذهن هنرمند نوجوان تزریق شود، او خودبهخود از کلیشه فاصله میگیرد؛ چون میفهمد فداکاری فقط به معنای صحنه درگیری و گلوله نیست، بلکه سبک زندگی و نوع انتخابهای روزمره انسان ایرانی است.
از سوی دیگر، باید جرئت کنیم در کنار این جلوههای ایثار، چهره مقابل آن یعنی خیانت، فرصتطلبی و سوءاستفاده از شرایط را هم نشان دهیم. در ایران فاصله میان انسانهای بزرگ، مثل شهید سلیمانی، بعضی دانشمندان هستهای، رزمندگان گمنام اطلاعات و امنیت که حتی نامشان هم به دلایل امنیتی گفته نمیشود، با برخی خائنان و دنیاطلبان بسیار زیاد است؛ بهمراتب بیشتر از آنچه در جوامع صرفاً مادی میبینیم. این «دامنه فاصله اخلاقی» یک موضوع فوقالعاده غنی برای خلق اثر هنری است. وقتی هنرمند جوان بتواند در یک قصه، نمایش یا تصویر، فداکاری را در کنار خیانت به تصویر بکشد و تضاد بین این دو را نشان دهد، هم به حقیقت نزدیکتر میشود و هم اثرش از شعارزدگی خارج میشود. هنوز نتوانستهایم فداکاری شهدا و حتی زندگی روزمره پرخطر دانشمندان و نیروهای اطلاعاتی را به درستی به تصویر بکشیم؛ اگر این سوزها و واقعیتها را صادقانه در اختیار بچههای هنرمند بگذاریم، خودشان آن را به زبان مناسب نسل خود تبدیل میکنند.
ایکنا – شما بارها تأکید کردهاید که بسیاری از هنرمندان وفادار به انقلاب و خالق آثار ماندگار در بستر جنگ هشت ساله و دفاع مقدس شکل گرفتند و امروز نیز با دفاع مقدسِ شکلتغییر یافته مواجهیم. با این نگاه، به نظر شما در شرایط فعلی کشور چگونه میتوان از این وضعیت به عنوان یک «مدرسه تربیت هنرمند متعهد» بهره برد تا نسل تازهای از هنرمندان انقلابی، در حوزههای مختلف نقاشی، داستان، سینما و موسیقی، پرورش یابند و صرفاً مصرفکننده فضای رسانهای جهانی نباشند؟
تجربه دهه 60 نشان داد که وقتی یک ملت درگیر دفاع واقعی از سرزمین و ارزشهایش است، بستر بسیار مناسبی برای تولد هنرمندان متعهد و صاحباثر فراهم میشود. بسیاری از چهرههای هنری وفادار به انقلاب که بعدها آثار مؤثری در ادبیات، سینما و موسیقی خلق کردند، در فضای دفاع مقدس رشد یافتند؛ آنها نهفقط شاهد حوادث بودند، بلکه در متن زندگی روزمرهشان با شهادت، دلهره، کمبودها و همدلیها روبهرو میشدند. امروز هم اگر بتوانیم نوجوانان و جوانان را درگیر فهم و بازآفرینی هنری حماسههای این روزها کنیم، در واقع یک مدرسه تربیت هنرمند راه انداختهایم؛ مدرسهای که در آن، مبانی انقلاب، هویت ایرانی-اسلامی و مسائل اجتماعی، نه در قالب جزوه و سخنرانی، بلکه در قالب دغدغههای خودِ هنرجو وارد ذهنش میشود و این، ماندگارتر است.
کلید ماجرا در این است که مدیریت مردمی در سطح محلات، مدارس، هیئتها و مساجد فعال شود. مدیران مدارس، مربیان پرورشی، روحانیون محلات، مدیران هیئتها و خانههای فرهنگ باید درک کنند که شناسایی و درگیر کردن نوجوانان خلاق ولو در سطح آماتور، کاری حاشیهای نیست بلکه یک سرمایهگذاری راهبردی است. اگر فضایی فراهم کنند که بچهها به طور مستمر در نشستهای کوچک، به خلق نقاشی، داستان کوتاه، نمایشنامه و فیلمهای ساده موبایلی درباره مقاومت و فداکاریها بپردازند، هم نسل جدید هنرمندان متعهد کمکم از میان آنها بیرون میآید و هم پل انتقال تجربه نسل گذشته به نسل امروز شکل میگیرد. در این فرآیند، هنرمندان شناختهشده هر استان هم میتوانند با حضور و راهنمایی خود، این حرکت را تقویت کنند و در عین حال، چهرههای تازهنفس و بااستعداد را شناسایی و حمایت کند.
ایکنا – در فضای هنر امروز، معمولاً گفته میشود که سینما به دلیل ترکیب چند هنر از ادبیات و تصویر گرفته تا موسیقی قدرت اثرگذاری بیشتری دارد، اما از سوی دیگر همه نوجوانان و جوانان امکان ورود به سینما و فیلمسازی حرفهای را ندارند و شاید هم مصلحت این نباشد که تمرکز تربیتی فقط روی سینما باشد. از منظر شما، در شرایط فعلی برای تصویرگری حماسه مردم و نیروهای نظامی، کدام شاخههای هنری میتواند کارآمدتر و در عین حال دسترسپذیرتر برای نوجوانان و جوانان باشد و چگونه باید به علاقه و استعداد متنوع آنان پاسخ داد؟
اگر پرسش را محدود به این کنیم که کدام هنر روی بیشترین مخاطب اثر میگذارد؟ طبیعتاً ذهن به سمت سینما، فیلم کوتاه و مستند میرود؛ چون سینما ترکیب ادبیات، تصویر، موسیقی، طراحی صحنه و بازی است و میتواند پیام را در قالبی جذاب منتقل کند. فیلم کوتاه و مستند نیز قابلیت نمایش مکرر در مکانهای مختلف را دارند و از این نظر، برای بازنمایی حوادث و حماسهها بسیار مؤثرند. اما بحث من فراتر از این است؛ مسئله فقط اثر بر مخاطب نیست، بلکه تربیت خود هنرمند به عنوان یک سرمایه اجتماعی است. همه قرار نیست فیلمساز شوند و نباید هم چنین انتظاری داشت؛ ما به شاعر، داستاننویس، نقاش، عکاس، طراح گرافیک و آهنگساز متعهد نیز نیاز داریم، و تربیت هر کدام از اینها برای آینده فرهنگی کشور یک کار بزرگ و ضروری است. بنابراین به جای اینکه از نوجوان بپرسیم کدام هنر برای این موضوع مهمتر است؟» باید ببینیم خودِ او به چه قالبی علاقه دارد و همان را به عنوان ظرف انتخاب کنیم و محتوا را به سمت موضوعاتی مثل دفاع از وطن، مقاومت، خدمت به مردم و فداکاری هدایت کنیم. برای مثال، نوجوانی که به عکاسی علاقه دارد، اگر یاد بگیرد سوژههای مربوط به حضور مردم، صبر خانواده شهدا، تلاش بینام و نشان نیروهای امنیتی یا حتی رفتار درست یک کاسب را شکار کند، همین یک مهارت میتواند در فرهنگ ما بسیار اثرگذار باشد. هنرمند نقاش، شاعر یا نویسنده هم هر کدام به شیوه خود میتوانند این حماسه را روایت کنند. وظیفه مربیان این است که هنر را بهصورت «بسته کامل» در ذهن جوانان نبینند، بلکه هر قالب را فرصت ویژهای برای بیان یک بُعد از واقعیت بدانند و برای هر نوجوان، بسته به علاقهاش، مسیر رشد هنری و مسئولیت اجتماعی تعریف کنند.
ایکنا – شما در صحبتهایتان ایدههایی مثل تشکیل حلقههای هنری کوچک در مدارس، مساجد، هیئتها و حتی در سطح خانوادهها را مطرح میکنید؛ حلقههایی که در آن، نوجوانان با راهنمایی یک مربی یا فرد دغدغهمند به خلق نقاشی، قصه کوتاه، عکاسی و فعالیتهای مشابه میپردازند. میخواهم دقیقتر بپرسم: در عمل، یک فرد بسیجی، یک روحانی محل یا یک معلم باتجربه، بدون امکانات بزرگ و بودجههای سنگین، چگونه میتواند این حلقههای هنری را به حرکت درآورد و چه سازوکاری باعث میشود این حرکت از یک برنامه مقطعی به یک فرآیند مستمر و تربیتی تبدیل شود؟
اگر مسائل را پیچیده نکنیم، راهحلها سادهتر از چیزی است که معمولا تصور میشود. فرض کنید یک بسیجی یا روحانی محل، با مدیر مدرسه هماهنگ میکند که بعد از ساعات درسی، دو کلاس در اختیارش قرار گیرد. اعلان میکنند هر نوجوانی که به نقاشی درباره انقلاب، پرچم، حضور مردم در صحنه یا فداکاری نیروهای مسلح علاقه دارد، میتواند در یک مسابقه و کارگاه هنری شرکت کند. بچهها جمع میشوند، مربی ده تا بیست دقیقه برایشان از سوژهها و اهمیت کار میگوید، در حد توان تکنیکهای اولیه را آموزش میدهد و بعد آنها را آزاد میگذارد تا نقاشی یا متن خود را خلق کنند. در طول کار، مربی با پرسشهای کوتاه و تذکرهای هنری و محتوایی ذهن آنها را هدایت میکند، بدون اینکه فضای کلاس را به سخنرانی تبدیل کند. در پایان، آثار جمعآوری میشود، بازخورد داده میشود و یک انتخاب و تشویق ساده انجام میگیرد. ادامهدار شدن این حرکت بستگی به تکرار آن و ایجاد نوعی «موتور درونی» در بچهها دارد. اگر این جلسات هر هفته یا هر دو هفته یک بار تکرار شود، نوجوانان کمکم عادت میکنند در طول هفته درباره سوژه فکر کنند، تصویر ببینند، قصه بشنوند و برای جلسه بعد ایده جمع کنند. همین روند، عقل و احساسشان را همزمان درگیر میکند و جلسه را به یک محیط تربیتی غیرمستقیم تبدیل میسازد. این کار فقط محدود به مدرسه نیست؛ در یک خانواده گسترده هم میتوان در یک عصر جمعه، بچههای فامیل را جمع کرد، یک مسابقه نقاشی یا داستاننویسی با محوریت حماسه مردم و نیروهای مسلح راه انداخت و بهترینها را انتخاب کرد. اگر رسانههای محلی و تلویزیونهای استانی نیز اعلام کنند که از چنین گروههایی گزارش میگیرند و چند ثانیه تصویر بچهها را پخش میکنند، انگیزهها چند برابر میشود و این حلقههای کوچک، شبکهای بزرگ و فراگیر در سطح شهر و استان به وجود میآورد.
ایکنا – در بخشهایی از صحبتهای خود تأکید کردید که نسل جوان امروز، به دلیل گستره رسانهها و فضای مجازی، حوصله سخنرانیهای طولانی و روشهای سنتی کار فرهنگی را ندارد و در عین حال، مثال زدید که چرا برخی منبرها مخاطب کمی دارند اما مداحیها جمعیت بسیاری را جذب میکنند. با این واقعیت، شما چه انتظاری از مدیران و مسئولان فرهنگی و هنری کشور دارید تا نگاه خود را به هنر و استفاده از آن در کار فرهنگی اصلاح کنند و بهطور مشخص، چه تغییری در شیوه برنامهریزی و اجرا برای بهرهگیری از ظرفیت هنر پیشنهاد میکنید؟
خطاب اصلی من در این سالها به مدیران فرهنگی و هنری بوده که نگاهشان را از مدل محدود شناسایی چند هنرمند برجسته و سفارش کار فراتر ببرند. نیاز داریم در دو سطح بهطور همزمان کار کنیم: از یک سو باید نوجوانان و کودکان مستعد را هرجا که هستند شناسایی کنیم و برایشان زمینه رشد تدریجی فراهم کنیم؛ از سوی دیگر، باید هنرمندان برجسته را در خدمت تربیت این نسل جدید قرار دهیم، نه فقط برای تولید چند اثر مناسبتی. متأسفانه هنوز در بسیاری از ساختارهای فرهنگی، کار هنری یعنی برگزاری چند همایش، تولید یک تئاتر یا فیلم، و سپس بازگشت به روزمرگی. در حالی که نسل جوان امروز نه با سخنرانیهای پیاپی، بلکه با تجربه مشارکت در خلق اثر، با دیدن تصویر خود و دوستانش در صحنه هنر و با لمس تأثیرگذاری هنر بر محیط اطرافش متأثر میشود.
هنوز نتوانستهایم فداکاری شهدا و حتی زندگی روزمره پرخطر دانشمندان و نیروهای اطلاعاتی را درست به تصویر بکشیم؛ اگر این سوزها و واقعیتها را صادقانه در اختیار بچههای هنرمند بگذاریم، خودشان آن را به زبان مناسب نسل خود تبدیل میکنند
به همین دلیل میگویم هر مدیری که میخواهد کار فرهنگی مؤثر انجام دهد، باید زبان هنر را بفهمد و از آن استفاده کند؛ چه مدیر مسجد باشد، چه مدیر مدرسه و چه مدیر یک نهاد رسمی. حتی روحانی که بر منبر میرود، اگر نداند کجا شعر بخواند، کجا طنز ملایم بگوید، کجا لحن خود را تغییر دهد و چگونه از تصویر، داستان و مثال استفاده کند، نمیتواند مخاطب امروز را نگه دارد. اینکه در هیئتها میبینیم افراد بیشتر برای مداح میآیند تا سخنران، ناشی از همین مسئله است؛ مداح با موسیقی، ریتم، شعر و فضاسازی احساسی کار میکند و اینها همه عناصر هنری هستند. پس مدیران فرهنگی ما باید درک عمیقی از هنر به عنوان ابزار اصلی انتقال پیام در دنیای امروز داشته باشند و برنامههای خود را بر پایه درگیر کردن مخاطب در قالبهای هنری طراحی کنند، نه بر محور پخش انبوه سخنرانی و نصیحت مستقیم.
نکته اصلی این است که نباید به شکل تکراری و کماثرِ گذشته در برگزاری هیئتها بسنده کنیم؛ این یک نوع کفران نعمت است. فرصتهای عظیمی مثل نماز جماعت، هیئتها، جلسات مذهبی و برنامههای مدرسه را داریم که اگر درست از آنها استفاده شود، میتوانند سطح آگاهی، معرفت و بصیرت نسل جوان را چند برابر کنند. یکی از پیشنهادهای مشخص من این است که در هر هیئت، بخشی از زمان – مثلاً نیم ساعت از دو ساعت – به عرضه آثار هنری بچهها اختصاص داده شود؛ آثاری که آنها در طول هفته با موضوعات مرتبط با انقلاب، حماسه مردم و قیام امام حسین(ع) تولید کردهاند. میتوان به نوجوانان مأموریت داد که با موبایل خود، عکسهایی از حضور مردم، صحنههای ایثار یا حتی لحظات ساده اما معنادار در محله بگیرند و بهترینها را در هیئت به نمایش بگذارند و دربارهشان صحبت شود. همین کار ساده باعث میشود نوجوان در طول هفته با دقت به اطراف خود نگاه کند و حضور مردم و ارزشها را به چشم ببیند، نه فقط به گوش بشنود.
در گام بعد، میتوان از این تصاویر و آثار هنری پلی به مفاهیم عمیقتر زد؛ مثلاً از نوجوان خواست عکسی بگیرد که به نوعی با امام حسین(ع) و فرهنگ عاشورا ارتباط پیدا کند، سپس در جلسه بعد، با بهانه همین عکس، درباره نسبت قیام امام حسین(ع) با انقلاب اسلامی و حماسه امروز صحبت کرد. این روش، ذهن نوجوان را ابتدا درگیر مشاهده و خلق اثر میکند و بعد زمینه پذیرش سخنرانی و تحلیل را در او فراهم میسازد. اگر مدیر هیئت یا فردی که در رأس است، با کمی ابتکار این فضا را ایجاد کند و از معدود افرادی که ایدههایی برای افزایش اثربخشی جلسات دارند دعوت کند تا یکی دو جلسه در هیئت حضور یابند و پیشنهاد عملی بدهند، بهتدریج راندمان این جلسات بالا میرود. هدف نهایی باید این باشد که وقتی به نوجوان میگوییم «فلان روز بیا هیئت»، او با خود بگوید: آنجا هم لذت میبرم، هم نشاط پیدا میکنم، هم چیز یاد میگیرم و هم میتوانم خلاقیتم را عرضه کنم؛ این نقطهای است که هنر جای واقعی خود را در هیئت و در تربیت نسل جدید پیدا میکند.
انتهای پیام