
تحولات اخیر در تنگه هرمز بار دیگر این گذرگاه حیاتی را به مرکز توجه رسانهها و تحلیلگران بینالمللی بازگردانده است؛ منطقهای که سالهاست یکی از حساسترین نقاط برخورد منافع ژئوپلیتیکی قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای است. آنچه در روزهای اخیر در قالب مجموعهای از ادعاها، بیانیهها و روایتهای متقابل منتشر شده، بیش از آنکه تصویری روشن از واقعیت میدانی ارائه دهد، نشاندهنده تشدید جنگ روایتها و افزایش سطح بیاعتمادی میان بازیگران اصلی این پرونده است.
براساس گزارشهایی که در برخی رسانههای منطقهای منتشر شده، از جمله روایتهای منسوب به منابع داخلی، ادعا شده است که پس از تأکید ایران بر ادامه سازوکارهای امنیتی خود در تنگه هرمز، رئیسجمهور وقت ایالات متحده از طرحی با عنوان پروژه آزادی سخن گفته است؛ طرحی که هدف آن اسکورت کشتیهای تجاری و نفتکشها توسط نیروی دریایی آمریکا در مسیر عبور از تنگه هرمز عنوان شده است. در همین چارچوب، تهدیدهایی نیز به نقل از این مقام آمریکایی مطرح شده که هرگونه اختلال احتمالی در این روند میتواند با واکنش نظامی مواجه شود.
اما اهمیت این ادعاها در پیام سیاسی و امنیتی نهفته در پس آنهاست. در ادبیات روابط بینالملل، اسکورت نظامی کشتیهای تجاری در یک آبراه بینالمللی، معمولاً به معنای افزایش سطح حضور نظامی و تغییر در موازنه بازدارندگی تلقی میشود. چنین اقدامی حتی اگر در قالب حفاظت از آزادی کشتیرانی تعریف شود در عمل میتواند به افزایش تنش و شکلگیری برخوردهای ناخواسته منجر شود.
در سوی دیگر، واکنشهای منتسب به تهران نیز بر ادامه وضعیت موجود در مدیریت تنگه هرمز تأکید دارد. در اظهاراتی که از سوی سخنگوی سپاه پاسداران تصریح شده است که هیچ تغییری در چارچوبهای کنترلی و نظارتی ایران در این آبراه ایجاد نشده و عبور و مرور کشتیهای تجاری و غیرنظامی تنها در صورت رعایت پروتکلهای تعیینشده امکانپذیر خواهد بود. در این موضعگیری همچنین هشدار داده شده که هرگونه رفتار مغایر با این چارچوبها میتواند با واکنش مواجه شود.
این نوع ادبیات درواقع ادامه رویکردی است که طی سالهای گذشته در قالب مدیریت امنیتی تنگه هرمز از سوی ایران دنبال شده است؛ رویکردی که بر اعمال نوعی نظارت عملیاتی بر عبور و مرور دریایی در نزدیکی سواحل جنوبی ایران تأکید دارد. در سطح حقوق بینالملل اما این موضوع همواره محل بحث بوده است، چراکه تنگه هرمز براساس کنوانسیون حقوق دریاها یک گذرگاه بینالمللی است و اصل عبور ترانزیتی در آن باید بدون مانعتراشی جدی رعایت شود. با این حال برداشتهای متفاوت از این چارچوب حقوقی، یکی از ریشههای اصلی تنشهای مزمن در منطقه بوده است.
در ادامه این تحولات برخی گزارشهای تأیید نشده از افزایش سطح درگیریهای میدانی نیز منتشر شدهاند. در این گزارشها ادعا شده که نیروهای نظامی ایران مانع ورود برخی شناورهای جنگی خارجی به محدوده تنگه شدهاند و حتی در مواردی تبادل آتش یا حمله محدود صورت گرفته است. با این حال این ادعاها تاکنون بهطور مستقل از سوی منابع بینالمللی معتبر تأیید نشده و در نتیجه، باید با احتیاط و در چارچوب جنگ روایتها به آنها نگریست. در چنین فضایی آنچه اهمیت بیشتری پیدا میکند الگوی کلی افزایش تنش و سرعت بالای انتشار روایتهای متضاد است. منطقه خلیج فارس در سالهای اخیر بارها شاهد چنین الگوهایی بوده است؛ جایی که یک حادثه محدود دریایی یا یک بیانیه سیاسی، به سرعت به یک بحران رسانهای و سپس به یک مسئله امنیتی چندلایه تبدیل شده است.
از منظر تحلیل راهبردی، تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است. حدود یکپنجم نفت خام جهان از این مسیر عبور میکند و هرگونه اختلال در آن، بلافاصله اثر خود را بر بازارهای جهانی انرژی نشان میدهد. همین ویژگی باعث شده است که این منطقه نهتنها برای کشورهای منطقه، بلکه برای قدرتهای جهانی نیز اهمیت حیاتی داشته باشد. در چنین شرایطی، حتی تهدیدهای لفظی یا نمایشهای نظامی محدود میتوانند اثرات اقتصادی گستردهای به همراه داشته باشند.
نکته قابل توجه در تحولات اخیر، نقش پررنگ بازدارندگی نمایشی است؛ مفهومی که در آن بازیگران تلاش میکنند با استفاده از اظهارات رسانهای، مانورهای نظامی یا نمایش قدرت، طرف مقابل را از اقدام عملی بازدارند. اما تجربه نشان داده است که در محیطهای بهشدت متشنج، همین بازدارندگی نمایشی میتواند بهطور ناخواسته به افزایش احتمال درگیری کمک کند، چراکه سطح حساسیت و واکنشپذیری طرفین را بالا میبرد.
در کنار این موضوع، نباید نقش اقتصاد جهانی و بهویژه بازار انرژی را نادیده گرفت. هرگونه افزایش تنش در تنگه هرمز معمولاً با واکنش فوری بازار نفت همراه است. سرمایهگذاران جهانی حتی نسبت به احتمال وقوع بحران نیز حساس هستند و این حساسیت میتواند به نوسانات شدید در قیمت انرژی منجر شود. از این منظر، تنگه هرمز نهتنها یک مسئله امنیتی، بلکه یک متغیر کلیدی در ثبات اقتصاد جهانی است.
در سطح سیاسی نیز، این تحولات بازتابی از رقابت گستردهتر میان ایران و ایالات متحده در منطقه خاورمیانه است. این رقابت که ابعاد نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک را همزمان دربرمیگیرد، طی سالهای اخیر وارد مرحلهای پیچیدهتر شده است. در این مرحله ابزارهای غیرمستقیم فشار از جمله تحریمهای اقتصادی، حضور نیابتی و جنگ روایتها، نقش پررنگتری نسبت به تقابل مستقیم نظامی پیدا کردهاند.
با این حال، آنچه در روایتهای اخیر برجسته است، افزایش همزمان سطح تهدیدات لفظی و نمایشهای قدرت است؛ وضعیتی که میتواند فضای تصمیمگیری را برای همه طرفها محدودتر و پرریسکتر کند. در چنین شرایطی مدیریت بحران و جلوگیری از سوءمحاسبه، اهمیت دوچندان پیدا میکند.
در نهایت آنچه از مجموعه این گزارشها و روایتها میتوان برداشت کرد، بیش از آنکه نشانهای از یک تحول قطعی در میدان باشد، بیانگر ورود به مرحلهای جدید از تنشهای ادراکی و رسانهای است؛ مرحلهای که در آن مرز میان واقعیت میدانی و روایت سیاسی بیش از گذشته مبهم شده است.
تنگه هرمز همچنان در نقطه تلاقی منافع متعارض باقی مانده است؛ جایی که امنیت انرژی جهانی، رقابتهای ژئوپلیتیکی و محاسبات نظامی در یک فضای بسیار حساس به هم گره خوردهاند. در چنین فضایی، حتی کوچکترین خطای محاسباتی میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای منطقهای به همراه داشته باشد. از این منظر، شاید مهمترین ویژگی وضعیت کنونی افزایش بیسابقه عدم قطعیت باشد؛ عدم قطعیتی که هم در سطح سیاسی و هم در سطح اقتصادی سایه خود را بر آینده این آبراه استراتژیک گسترده است.
انتهای پیام