
در روزگاری که از آن به عصر پیچیدگیهای تمدنی و تداخل میدانهای معرفتی، رسانهای و فرهنگی تعبیر میشود بحث از نقش عالمان دینی و طلاب علوم اسلامی درواقع بحث از چگونگی استمرار حجیت اجتماعی دین است. این حجیت در سنت اسلامی از طریق علم، تقوا، بصیرت و اقناع قلوب تحقق یافته است.
خدای متعال در قرآن کریم رسالت انبیا را چنین ترسیم میکند: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (سوره حدید/ آیه ۲۵)؛ نکته بنیادین در این آیه تعبیر «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» است؛ یعنی غایت بعثت فقط تعلیم یا انتقال اطلاعات دینی نیست بلکه برپایی یک قیام اجتماعی بر محور عدالت است. این قیام بدون حضور نخبگان دینی در متن جامعه قابل تحقق نیست، اما این حضور اگر از منطق بیّنه و حکمت جدا شود از مسیر اصلی خود منحرف خواهد شد.
از این منظر وقتی از نقش طلاب و روحانیون در عرصههای اجتماعی سخن گفته میشود باید ابتدا نسبت این نقش با ماهیت معرفت دینی روشن شود. در سنت اصولی و کلامی شیعه عالم دینی حافظ شریعت و کاشف از مراد شارع است. این جایگاه خود مستلزم نوعی حضور در متن تحولات اجتماعی است زیرا موضوعات فقهی و کلامی در خلأ تحقق نمییابند بلکه در بستر زندگی انسانها شکل میگیرند.
با این حال نکتهای که نباید مغفول بماند آن است که حضور اجتماعی عالم دینی از سنخ حضور تمدنی است، نه حضور کنشگرانه در میدانهای تقابل. خلط میان این دو سطح یکی از آسیبهای مفهومی در برخی قرائتهای معاصر از میدان و جنگ نرم است زیرا در منطق قرآن حتی جهاد نیز ذیل «هُدىً وَرَحْمَة» تعریف میشود، نه صرفاً ذیل تقابل. چنانکه میفرماید: «وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا کَبِیرًا» (سوره فرقان/ آیه ۵۲) که مفسران آن را به جهاد علمی و تبیینی تفسیر کردهاند.
در این چارچوب اگر گفته میشود طلاب باید در میدان اجتماعی حضور داشته باشند، باید دقت کرد که این میدان پیش از آنکه میدان تهییج یا سازماندهی باشد، میدان تبیین حقیقت است. تبیین نیز در منطق قرآن مبتنی بر رفع شبهه و اقامه حجت است: «لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ.» (سوره نساء/ آیه ۱۶۵)
این آیه نشان میدهد که فلسفه بعث بستن راه حجت بر مردم از طریق اقامه دلیل و بیان روشن است. بنابراین هرگونه کنش دینی در عرصه اجتماعی اگر به تولید حجت و فهم منتهی نشود از غایت خود فاصله گرفته است. از سوی دیگر نباید از تحول بنیادین در ماهیت مخاطب دینی غفلت کرد. مخاطب امروز برخلاف اعصار گذشته در معرض انبوهی از نظامهای معنایی رقیب قرار دارد. این امر اقتضای آن را دارد که زبان دین نیز از سطح خطابههای یکسویه به سطحی از گفتوگوی عقلانی و اقناعی ارتقا یابد. در سنت قرآنی نیز اصل بر جدال احسن است: «وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (سوره نحل/ آیه ۱۲۵)؛ جدال احسن به معنای ورود به میدان گفتوگو با حفظ کرامت عقل مخاطب است نه تحمیل معنا یا بسیج صرف عاطفی. این نکته در فهم نقش روحانیت در عصر حاضر اهمیت اساسی دارد.
اگر به سیره علمای بزرگ شیعه در قرون گذشته بنگریم میبینیم که نقش آنان محدود به تدریس یا فتوا نبوده بلکه در لحظات بحران اجتماعی، بهمثابه مرجع هدایت فکری جامعه ایفای نقش کردهاند، اما این هدایت همواره بر پایه اعتماد اجتماعی و مرجعیت علمی استوار بوده است نه بر پایه حضور فیزیکی در صحنههای اجتماعی.
در این میان باید میان دو مفهوم تفکیک قائل شد: حضور اجتماعی دین و امنیتیسازی دین. اولی به معنای مشارکت در هدایت فکری، اخلاقی و تمدنی جامعه است در حالیکه دومی ممکن است به تقلیل نقش دین به یک کارکرد ابزاری در منازعات روزمره منجر شود. در حالیکه شأن دین در منطق قرآن فراتر از این سطح است زیرا دین نور است: «قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ» (سوره مائده/ آیه ۱۵)؛ نور کارکردش روشن کردن مسیر است نه حضور در تقابلها.
از منظر کلامی نیز عالم دینی در نظام معرفت شیعی واسطه فهم دین است نه جایگزین حقیقت دین. از همینرو هرگونه کنش اجتماعی او باید بهگونهای باشد که این واسطهگری را تقویت کند نه اینکه آن را به سطح کنشهای مقطعی و واکنشی تنزل دهد. در همین راستا، اگر از مدیریت میدان اجتماعی سخن گفته میشود باید دقت شود که مدیریت در منطق دینی به معنای تدبیر حکیمانه امور براساس موازین شرع و عقل است نه کنترل یا هدایت دستوری. خداوند درباره تدبیر الهی میفرماید: «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ» (سوره سجده/ آیه ۵)؛ این تدبیر الگویی برای فهم تدبیر انسانی نیز است؛ تدبیری که باید مبتنی بر حکمت، تأنی و شناخت عمیق از واقعیت باشد.
از اینرو اگر نقش طلاب در عرصه اجتماعی را در چارچوب جنگ ترکیبی صورتبندی کنیم باید مراقب باشیم که این مفهوم ما را از افق قرآنی رحمت، حکمت و هدایت به افق تقابلی و امنیتی منتقل نکند زیرا در منطق وحی حتی سختترین مواجههها نیز در نهایت باید به هدایت منتهی شود نه صرف غلبه.
در نهایت میتوان گفت حضور اجتماعی روحانیت اگر در افق حکمت قرآنی، جدال احسن، تبیین بیّنه و اقامه قسط فهم شود نه تنها قابل دفاع بلکه ضروری و اجتنابناپذیر است، اما اگر این حضور از این منظومه مفهومی جدا و در قالب کنشهای مقطعی یا تقابلی تعریف شود خطر تقلیل جایگاه تاریخی و معرفتی دین در جامعه را در پی خواهد داشت.
حقیقت آن است که دین در منطق قرآن دعوت به حیات است: «اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ» (سوره انفال/ آیه ۲۴) و این حیات در هر عصر صورتی متناسب با همان عصر دارد، اما جوهر آن همواره ثابت است: هدایت انسان از ظلمات جهل، غفلت و تفرقه به نور معرفت، عقلانیت و توحید.
حجتالاسلام کاظم شکری، مدیر ستاد کانونهای فرهنگی و هنری مساجد البرز
انتهای پیام