کد خبر: 4353814
تاریخ انتشار : ۰۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۸
حجت‌الاسلام بهجت‌پور تشریح کرد

کالبدشکافی «فسق»؛ از نقض میثاق بندگی تا خسران در جامعه‌سازی

یک مفسر قرآن کریم با تبیین آیات ۲۶ و ۲۷ سوره بقره، به واکاوی تمایز میان «هدایت‌گری ذاتی» و «گمراهی تبعی» کلام وحی پرداخت. وی با تشریح حقیقت «فسق» به عنوان خروج آگاهانه از زیِ بندگی، تأکید کرد که نقض عهد الهی و گسستن پیوندهای اجتماعی مؤمنان، نه یک انحراف فردی ساده، بلکه جریانی سازمان‌یافته برای تخریب بنیان‌های جامعه توحیدی و خسران ابدی است.

ارسال/ فاسقان جامعه مانع شکل‌گیری اتحاد اجتماعی و عامل فساد هستندبه گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالکریم بهجت‌پور؛ مفسر قرآن کریم، دوم خردادماه در ادامه مباحث تفسیر تنزیلی به تفسیر آیه شریفه 26 و 27 سوره بقره «إِنَّ اللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـذَا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ؛ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» پرداخت که مشروح سخنان را در ادامه می‌خوانیم:
 
براساس آموزه‌های قرآن کریم، مؤمنان مَثَل‌های الهی را عین حق، درست و برخاسته از سوی پروردگار می‌دانند؛ در مقابل، کافران با نگاهی تحقیرآمیز و غیرمنطقی، به انکار این تمثیل‌ها پرداخته و می‌پرسند: «خداوند از این مَثَل چه اراده‌ای داشته است؟»
 
در ژرفای این واژگان، استدلالی دقیق نهفته است؛ انسان مؤمن رابطه خود و خدا را رابطه‌ای «ربوبی» و تربیتی می‌بیند، اما کافران خداوند را بدون در نظر گرفتن پیوندش با مردم و کلام هدایتگرش تصور می‌کنند. از همین روست که آن‌ها می‌گویند: «مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ» (خدا چه اراده کرده) و نمی‌گویند «اراد الرب» (پروردگار چه اراده کرده است).

در ادامه، قرآن به موضوع گمراهی اشاره کرده و می‌فرماید: «يُضِلُّ بِهِ كَثيراً». باید توجه داشت که نسبت دادن گمراهی به خداوند با نسبت دادن آن به شیطان متفاوت است. گمراهی از سوی ابلیس، امری استقلالی است؛ به این معنا که او با هدف و قصد قبلی برای گمراه کردن مردم با آنان ارتباط می‌گیرد. اما گمراهی نسبت داده شده به خداوند، امری «تبعی» و پیامدِ ناگزیرِ عملِ خودِ انسان است.
 
در واقع، خداوند بیانات هدایتگری را می‌فرستد که ذاتاً مایه رشد هستند، اما همین عامل هدایت برای کسانی که ایمان ندارند، به دلیل عدم باور و لجاجت، به عامل گمراهی بدل می‌شود. این حقیقت درست مانند ریزش باران است؛ باران فی‌نفسه مایه طراوت و زندگی است، اما اگر خانه‌ای در مسیر سیل ساخته شده باشد، همان باران باعث تخریب آن می‌شود. بنابراین، این وظیفه انسان است که «بنای وجودی» خود را چنان مستحکم بسازد که در برابر باران وحی مقاوم و بهره‌مند باشد.

مثل‌های الهی برای هدایت همگان نازل شده‌اند، اما مزاجِ افرادِ بیمار (بیماردلان) با این حقایق ناسازگار است و مایه تشدید بیماری آنان می‌شود. در نهایت، قرآن تأکید می‌فرماید که جز «فاسقان» کسی با این مَثَل‌ها گمراه نمی‌شود. «فسق» در لغت به معنای خروج نامتعارفِ میوه از پوسته خویش است؛ همچنان که گرما باعث شکافتن پوست میوه و بیرون‌زدگی غیرطبیعی آن می‌شود، فاسق نیز کسی است که از پوسته بندگی و مسیر طبیعی انسانیت خارج شده است.
 

فسق؛ خروج از زی طلبگی

در اصطلاح دینی، «فسق» به معنای خروجِ عمدی و اختیاری انسان از زیِ بندگی و چارچوب فرمان‌های الهی است. قرآن کریم این انحراف را عامل گرفتاری در انواع عذاب‌ها برمی‌شمارد و برای آن مصادیق گوناگونی ذکر می‌کند. برای نمونه، در آیه ۴۹ سوره انعام، «تکذیب آیات الهی» و در آیه ۲۰ سوره سجده، «تکذیب آتش قیامت» به عنوان مصادیق فسق معرفی شده‌اند. همچنین استکبار در برابر حق و سرپیچی از اوامر الهی نیز فسق نامیده می‌شود؛ چنان‌که خداوند عمل ابلیس را فسق نامید و فرمود: «فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ». حتی در احکام شرعی، خوردن گوشت حیوانی که بدون نام خدا ذبح شده نیز فسق دانسته شده است که همگی با تهدید به عذاب همراه هستند.

اما پرسش اینجاست که مقصود دقیق از «فسق» در سیاق آیات مورد بحث (مواجهه با مَثَل‌های الهی) چیست؟ فسق می‌تواند چهره‌های متفاوتی داشته باشد؛ گاه انسان تنها در یکی از اوامر الهی از زیِ بندگی خارج می‌شود و گاه در تمامی آن‌ها. اما خداوند در این مقام، توصیفی جدید، کامل و منطقی از فسق ارائه می‌دهد که کاملاً با فضای «جامعه‌سازی» متناسب است: «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ».

در اینجا خداوند نوعی از فسق را تبیین می‌کند که انسان را از مدار بندگی خارج کرده و مستقیماً با بنیان‌های یک جامعه توحیدی در ارتباط است. اگرچه برخی مفسران ممکن است از فضای اجتماعی این بحث غفلت کرده باشند، اما خداوند در مقام تعلیلِ «خروج از فضای بندگی»، به مثال‌هایی اشاره می‌کند که برای افرادِ کژمنش گمراه‌کننده است؛ از جمله «نقض پیمان و شکستن عهد با خدا».
 
بر این اساس، انسانی که پس از بستن پیمان و میثاق با پروردگار، عهد خود را می‌شکند، بارزترین مصداق «ینقضون عهدالله» و خروج از زیِ بندگی است. این پیمان‌شکنی نه تنها یک انحراف فردی، بلکه گسستی در ساختار جامعه ایمانی است که ریشه در همان روحیه فسق و خروج از پوسته حق‌طلبی دارد.
 

2 مصداق بارز نقض عهد در سوره بقره

با واکاوی آیات سوره مبارکه بقره، درمی‌یابیم که «نقض عهد» به عنوان بارزترین جلوه فسق، طیف وسیعی از عهدشکنان را دربرمی‌گیرد که از سطح فرد تا اجتماع را شامل می‌شود. در این سوره، نمونه‌های تاریخی روشنی همچون ابلیس و بنی‌اسرائیل ذکر شده‌اند که علیرغم بستن میثاق‌های غلیظ، در نهایت آن را گسستند؛ همچنین تجربه حضرت آدم و حوا نیز به گونه‌ای دیگر در این فضا قابل بازخوانی است. 
این شواهد نشان می‌دهد که نقض عهد لزوماً در ابتدای راه رخ نمی‌دهد، بلکه ممکن است افرادی در میانه مسیر و پس از طی مراتبی از بندگی، از پیمان خود عقب‌نشینی کنند. ریشه این بازگشت و خروجِ عامدانه از زیِ بندگی را باید در نوع نگاه فرد به دین جستجو کرد.

بسیاری از کسانی که عهد خود را با خدا می‌شکنند، گرفتار نوعی «دین‌داری منفعت‌محور» هستند. منطق آنان این است که: «ما دین‌دار نشدیم که در سختی، رنج، فشار، جنگ یا تحریم باشیم.» این افراد تصور می‌کنند که دین باید ابزاری در خدمت رفاه و آسایش آنان باشد، نه مسیری برای رشد از طریق آزمون‌های سخت.
 
این پدیده، منحصر به یک دوره خاص نیست؛ همان‌گونه که در عصر پیامبر اکرم(ص) عده‌ای به دلیل دشواری‌های جهاد و تقابل با دشمن از مسیر بندگی خارج می‌شدند، در دوران معاصر نیز این چالش به قوت خود باقی است. در واقع، این گروه از فاسقین، حقیقتِ بندگی را با «خدمات متقابل» اشتباه گرفته‌اند و به محض اینکه بهایِ پایبندی به حق (مانند تحمل فشارها و تهدیدها) بالا می‌رود، میثاق خود را نقض کرده و از مسیر الهی خارج می‌شوند. بنابراین، فسق در این آیه به معنای دقیق کلمه، ترجیح دادنِ عافیت‌طلبی بر وفاداری به عهدی است که میان بنده و پروردگار بسته شده است.
 

مراد از عهدالله

مفسران در تبیین مراد از «عهد الهی» چهار لایه و نکته اساسی را مطرح کرده‌اند:

۱. عهد در عالم ذر: همان پیمان «الست» که در آن انسان به ربوبیت توحیدی خداوند اقرار کرده است.
۲. عقل و فطرت: درک‌های درونی و بنیادینی که خداوند در نهاد هر انسانی به ودیعه گذاشته است.
۳. مطلقِ حجت‌ها: مجموعه‌ای از حجت‌های عقلی، فطری و وحیانی(پیامبران). بزرگانی همچون آیت‌الله معرفت و آیت‌الله جوادی آملی معتقدند فطرت، عقل و وحی، هر سه با هم عهد الهی محسوب می‌شوند.
۴. تعهدات خاص تاریخی: پیمان‌های ویژه‌ای که با امت‌های گذشته بسته شده است؛ مانند میثاق بنی‌اسرائیل که طبق آیه سوره اعراف و تحلیل «التحریر و التنویر»، مشروط به ایمان آوردن به پیامبر آخرالزمان(ص) بود، اما آن‌ها با عدم پذیرش ایشان، پیمان‌شکنی کردند.

حقیقت نقض عهد (یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ):
نقض عهد الهی طیف وسیعی از افراد و جوامع را شامل می‌شود که پس از پذیرش بندگی، عامداً از این مسیر خارج می‌شوند. این خروج معمولاً زمانی رخ می‌دهد که فرد انتظار دارد «دین به او خدمت کند» و به محض مواجهه با سختی‌ها، جنگ، تحریم یا فشارهای دشمن، از مسیر بندگی عقب‌نشینی می‌کند. در واقع، هر کسی که پس از یک دوره زیست عابدانه، از ایمان خارج شده و ارتداد پیدا کند، مصداق این آیه است و رابطه خود را با پروردگار قطع کرده است.
 

تفاوت جاهل و فاسق

با استناد به آیه ۶۰ سوره یس و توضیحات سوره اعراف، عهد الهی با انسان فراتر از یک پیمان قلبی ساده، یک مرزبندی استراتژیک است؛ پیمانی که در آن تأکید شده بنده نباید با دشمنانِ مسیر حق پیوند بخورد و سعادت او در گروِ ایستادگی بر میثاق بندگی است. در این چارچوب، «فسق» نه یک نادانی ساده، بلکه یک رویگردانیِ آگاهانه است.

نکته کلیدی در تحلیل این آیات، تفاوت بنیادین میان «فاسق» و «جاهل» است. جاهل به دلیل عدم درک درست از حقیقت بندگی، ممکن است راه را نیابد، اما فاسق (همچون ابلیس و بنی‌اسرائیل) حقیقت بندگی را می‌شناسد و آگاهانه از آن خروج می‌کند. تعبیر «مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ» مؤید همین معناست؛ یعنی این نقض عهد، ابتدایی نیست، بلکه فرد ابتدا وارد وادی ایمان شده، تعهد داده و سپس آن را شکسته است.

فرد در مسیر فسق، ابتدا شروع به تخریبِ باورها و سنگرهای درونی خود می‌کند. او برای توجیه خروج خود، گذشته‌اش را زیر سؤال می‌برد و با جملاتی نظیر «ما ساده‌لوح بودیم که دعا می‌کردیم» یا «آن‌ همه تضرع به درگاه خدا بی‌فایده بود»، سعی در بی‌اعتبار کردن زیست عابدانه سابق خود دارد.

«قطع» به معنای بریدن چیزی است که پیش‌تر وصل بوده است. فاسق با خروج از زیِ ایمانی، نه تنها تکالیف فردی مانند نماز و روزه را کنار می‌گذارد و آن‌ها را مهمل می‌داند، بلکه در سطحی عمیق‌تر، پیوندهای حیاتیِ «تولی و تبری» را نیز قطع می‌کند:
- قطع رابطه با نظام بندگی: رها کردن جهاد، امر به معروف و نهی از منکر.
- قطع پیوندهای عاطفی و اجتماعی: او حتی از صله‌ارحم با بستگان مؤمن خود سر باز می‌زند؛ تنها به این دلیل که آن‌ها نماد دین‌داری هستند. برای مثال، اگر در خاندانش فردی روحانی یا متدین وجود داشته باشد، به دلیل تنفر از زیست ایمانی، با او قطع رابطه می‌کند.

این فرآیند به تدریج به یک «انزجار اجتماعی» بدل می‌شود. فاسق نه تنها با پیامبر(ص) و ائمه(ع) قطع پیوند می‌کند، بلکه از حضور در میان مؤمنان نیز گریزان است. او از مسجد، هیئت و هر جمعی که بوی «جامعه‌سازی ایمانی» بدهد نفرت دارد، اما در مقابل، در مجالس عیش و نوش و فساد با اشتیاق حضور می‌یابد.  اوج این بیزاری در رفتارهای روزمره متجلی می‌شود؛ مانند کسی که در یک فضای عمومی (مثلاً کوپه قطار) از هم‌نشینی چندساعته با یک فرد مذهبی یا روحانی برآشفته می‌شود و گویی هم‌نشینی با نمادهای دین برای او غیرقابل تحمل است.
در حقیقت، فاسق با این قطع پیوندها، خود را از منظومه هدایت و حمایتِ جامعه ایمانی خارج کرده و به جای بنای جامعه، در مسیر تخریبِ بافت‌های پیونددهنده انسانی و الهی قدم برمی‌دارد.
 

فساد؛ نتیجه فسق

فرآیند سقوط فاسق به گسستن پیوندهای فردی و اجتماعی محدود نمی‌ماند، بلکه به مرحله‌ای خطرناک‌تر یعنی «فـساد در زمین» منجر می‌شود؛ همان‌گونه که قرآن می‌فرماید: «وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ».

فاسق برخلاف تصور برخی، تنها یک فردِ کناره‌گیر از جامعه نیست؛ او به یک عنصرِ «مخرب» و «جریان‌ساز» بدل می‌شود. فاسقان در برابر جریانِ سازنده و بندگی‌محورِ جامعه، مسیر دیگری را طراحی می‌کنند تا مردم را از خدا دور کنند. این فساد مصادیق متعددی دارد؛ از ایجاد فتنه‌های سیاسی (نظیر فتنه ۸۸) تا خالی کردن دل مردم در هنگام جنگ و جهاد (جنگ روانی). در واقع، هر جا که حرکت جامعه به سوی صلاح است، فاسق با ابزارهای مختلف از جمله هنر، رسانه، فیلم و ادبیات، نبض جامعه را به سمت فسق و بی‌بندوباری سوق می‌دهد.

در چنین شرایطی، وظیفه روحانیت و حوزه‌های علمیه سنگین‌تر از همیشه است. نهادهای دینی باید دائماً رصد کنند که در رگ‌های جامعه، «نبض تقوا» در حال زدن است یا «نبض فسق». فسقِ سازمان‌یافته‌ای که از طریق رسانه و هنر نفوذ می‌کند، نیازمند چاره‌اندیشی و تبیینِ دقیق برای صیانت از بافتِ ایمانی جامعه است.

خداوند در پایان آیه، حکم نهایی این گروه را صادر می‌کند: «أُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ». این‌ها بزرگترین زیان‌کارانند، چرا که:
 
آن‌ها داشته‌های ارزشمند ایمانی خود را فروختند تا به لذت‌های گذرا، ثروت و سودِ موهوم برسند. برخلاف تصوری که از زرنگی و سودِ خود دارند، در حقیقت تمام سرمایه وجودی خود را برای قیامت از دست داده و جز شقاوت چیزی نخریده‌اند و اصلاحِ این افراد به مراتب سخت‌تر از دیگران است. کسی که از ابتدا راه را نمی‌شناخته (جاهل)، با هدایت باز می‌گردد؛ اما کسی که در وادی ایمان بوده، با خدا و قیامت انس داشته و «آگاهانه» از آن زیست خارج شده، باروهایِ پذیرشِ نصیحت را در خود تخریب کرده است. بنابراین، «خاسر» واقعی کسی است که بهشتِ نقدِ بندگی را با سرابِ لذت‌هایِ آمیخته به فسق معاوضه کرده و در نهایت، نه به آن سودِ دنیوی پایدار می‌رسد و نه راهی برای جبرانِ سرمایه از کف رفته‌ی اخروی خود باقی می‌گذارد.
انتهای پیام
خبرنگار:
علی فرج زاده
دبیر:
سلما آرام
captcha