کد خبر: 4354430
تاریخ انتشار : ۰۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۷
در گفت‌وگو با ایکنا مطرح شد

دعای عرفه و تشکیل اتحاد روحی مشترک بین مسلمانان

یک استاد حوزه علمیه گفت: در جامعه‌شناسی دین و الهیات اجتماعی، مناسکی مانند عرفه صرفاً مجموعه‌ای از اعمال فردی همزمان نیستند بلکه یک جریان روحی متصل را خلق می‌کنند که پایه همدلی اجتماعی انسان‌ها می‌شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین اسماعیل چراغی کوتیانی، استاد حوزه علمیهدعا دریچه‌ای است که خالق هستی بین خود و انسان گشوده تا هم با او به نیازخواهی بپردازد و هم از این طریق به‌سوی او صعود کند. امام حسین(ع) که از مقام دعا به‌خوبی آگاه است در صحرای عرفات برترین رازگویی و نیازخواهی را به پیشگاه خدای خویش عرضه می‌دارد و در پرتو این نجوا، ما را با حقایقی از عالم وجود آگاه می‌کند؛ از معرفی خالق هستی گرفته تا عنایاتش به انسان.

ایشان در این دعا، نعمت‌های متعدد خالق هستی به انسان را به‌گونه‌ای بازگو می‌کند که در کمتر دعایی می‌توان این‌گونه مواهب خداوند را به شماره یافت. او از قبل تولد انسان، دوران جنینی، پس از تولد، تربیت و رشد، یک دوره انسان‌شناسی، راهنماشناسی، هستی‌شناسی، روانشناسی، زیست‌شناسی و مهم‌تر از همه، خداشناسی را به انسان ارائه می‌کند.

خبرنگار ایکنا از قم با حجت‌الاسلام والمسلمین اسماعیل چراغی کوتیانی، استاد حوزه علمیه درباره ویژگی‌ها و جایگاه دعای عرفه گفت‌و‌گو کرده است که در ادامه مشروح آن‌را می‌خوانیم:

ایکنا- چگونه می‌توان از میان کلمات زیبای دعای عرفه، راهی پیدا کرد که انسان در این مسیر، خود واقعی‌اش را کشف کند؟

از منظر آموزه‌های دینی، مسیر رسیدن به خدا از جاده خودشناسی می‌گذرد «من عرف نفسه، فقد عرف ربه»؛ این گزاره بیانگر تأثیر شگرف خودشناسی بر خداشناسی و نشان از اهمیت برگشت به خویشتن است. دعای عرفه حضرت سیدالشهدا(ع)، دقیق‌ترین نقشه راه برای این بازگشت است و ما برای کشف خود واقعی در کلمات این دعا، سه گام اساسی را طی می‌کنیم:

نخست؛ بازخوانی تاریخچه شخصی از عدم تا وجود: امام حسین(ع) در فراز‌های ابتدایی دعا، با وام‌گیری از  ادبیات قرآنی و با جزئیاتی حیرت‌انگیز، مراحل خلقت انسان را مرور می‌کنند. وقتی می‌فرمایند: «و لم اکُ شیئاً مذکوراً؛ در حالی‌که من چیزی قابل ذکر نبودم)، انسان را به ریشه‌هایش برمی‌گردانند. در اینجا انسان متوجه می‌شود که هستی او عاریه‌ای است.

شناخت خود واقعی یعنی درک این حقیقت که من مستقل نیستم، هیچم و یک نیاز محض و موجود وابسته به یک موجود بی‌نیاز محض هستم.

گام دوم؛ مشاهده هندسه وجودی: دعا با توصیف دقیق اعضا و جوارح، مجاری تنفس و حتی بنِ دندان‌ها، انسان را با فیزیک و متافیزیک خودش رو‌به‌رو می‌کند. انسان در این گام می‌فهمد که یک شاهکار الهی  است. خودشناسی در عرفه یعنی درک قیمت و ارزش وجودی کسی که می‌فهمد برای هر تپش قلبش هزاران تدبیر الهی به‌کار رفته، دیگر خودش را ارزان به گناه نمی‌فروشد.

گام سوم؛ اعتراف به فقر و اوج کشف خود در کلمات پایانی دعا: آنجا که انسان به ضعف‌ها، نادانی‌ها و تقصیرهایش اقرار می‌کند. در این گام می‌فهمد که خود واقعی ما، آن من مغرور نیست که در روزمرگی‌ها ساخته‌ایم بلکه خود واقعی ما، همان بنده‌ای است که وقتی لایه‌های کاذب غرور را کنار می‌زند، به حقیقت بندگی می‌رسد.

درواقع، در دعای عرفه، ما خدا را می‌شناسیم تا بفهمیم او همه چیز است و خود را می‌شناسیم تا بفهمیم ما بدون او هیچ هستیم. دعای عرفه یک آینه است و امام حسین(ع) در این دعا دست ما را می‌گیرد و از لایه‌های سطحی وجودمان به عمیق‌ترین لایه می‌برد. این همان معنای واقعی بازگشت به خویشتن است.

ایکنا- چگونه می‌توانیم روح عرفه را از یک روز خاص، به یک سبک زندگی در طول سال تبدیل کنیم؟

دین باید با عینیت زندگی انسان قرین باشد برای تبدیل روح عرفه به یک سبک زندگی، می‌توان سه راهبرد عملی را بر اساس آموزه‌های خود دعا پیشنهاد داد:

راهبرد اول؛ تلاش برای ملکه کردن صفات خوب است. این تلاش با غلبه دادن نگاه جزئی‌نگر و شاکرانه به زندگی است. همان‌طور که گفتیم، امام حسین(ع) در دعا ریزترین نعمت‌های ساختار وجودی‌اش را می‌شمارد.

برای تبدیل این به سبک زندگی، انسان باید تفکر مادی‌گرایانه را کنار بگذارد و تمرین کند که روزمرگی‌ها، زیبایی‌ها و ریزه‌کاری‌های خلقت را ببیند مانند سلامتی یک عضو کوچک بدن و فرصت نفس کشیدن، این یعنی زنده نگه داشتن حس قدرشناسی که یکی از معارف دعای عرفه است.

راهبرد دوم؛ جایگزینی و مطالبه‌گری با نقطه تسلیم است. جامعه امروز، ما را به سمت مطالبه‌گری مدام از هستی و دیگران سوق می‌دهد. به تعبیری از همه کس و همه چیز طلبکار است، اما روح عرفه، «روح ماذا وجد من فقدک؛ چه دارد آن‌کس که تو را ندارد؟» است. اگر یاد بگیریم که بزرگ‌ترین دارایی ما، اتصال به مبدأ هستی است، آرامشی درونی پیدا می‌کنیم.

در این سبک زندگی، شکست‌ها و کمبود‌های مادی، دیگر انسان را ویران نمی‌کنند چون او ارزش خود را با متغیر‌های بیرونی نمی‌سنجد بلکه با میزان اتصالش به خدا می‌سنجد.

راهبرد سوم؛ تمرین حضور در محضر خداست. اوج دعای عرفه آنجاست که می‌فرماید: «عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَرَاکَ عَلَیْهَا رَقِیبا؛ کور باد چشمی که تو را مراقب و بینای خود نبیند.» روح عرفه یعنی حس کردن این سایه مراقبت و حضور. تبدیل عرفه به سبک زندگی یعنی تمرین مشارطه، مراقبه و محاسبه.

در پایان هر روز، انسان هر روز صبح با خود شرط کند که حریم حضور خدا را حفظ کند، در طول روز مراقب رفتار خود باشد و شب خود را ارزیابی کند. با این تمرین، هر روز سال، رنگ و بوی عرفه به خود می‌گیرد.

به بیان دیگر و ساده باید بگویم برای اینکه عرفه در یک روز خلاصه نشود باید عینک عرفه را در طول سال به چشم بزنیم. این یعنی انتقال سه ویژگی از آن روز به تمام روزها، نخست، سپاسگزاری جزئی‌نگرانه از داشته‌ها؛ دوم، حفظ آرامش درونی با تکیه بر دارایی‌های معنوی و سوم، تمرین روزانه برای درک این حقیقت که ما در محضر خدا زندگی می‌کنیم.

عرفه به ما کد دسترسی به بهشت درون را می‌دهد، سبک زندگی یعنی هر روز با این کد زندگی کنیم.

ایکنا- آیا می‌توان گفت تجربه عرفانی مشترک در روز عرفه، می‌تواند نوعی اتحاد روحی و همدلی اجتماعی میان مردم ایجاد کند که فراتر از مرز‌های فیزیکی باشد؟

سرمایه اجتماعی معنوی یکی از عمیق‌ترین کارکرد‌های اجتماعی مناسک عبادی در اسلام است. در جامعه‌شناسی دین و الهیات اجتماعی، مناسکی مانند عرفه صرفاً مجموعه‌ای از اعمال فردی همزمان نیستند بلکه یک جریان روحی متصل را خلق می‌کنند.

این اتحاد روحی فراتر از مرزها، به سه دلیل رخ می‌دهد: نخست؛ شکستن زمان و مکان در میقات قلب‌هاست. اگرچه هسته اصلی این رویداد در صحرای عرفات شکل می‌گیرد، اما میلیون‌ها انسان در سراسر جهان، در یک بازه زمانی مشخص، یک متن واحد (دعای عرفه) را با یک زبان، یک لحن و یک هدف زمزمه می‌کنند.

در این لحظات، زمان و مکان فیزیکی رنگ می‌بازد و هم‌نوایی میلیون‌ها انسان در یک طول موج روحی واحد، نوعی میدان مغناطیسی معنوی ایجاد می‌کند که قلب‌ها را به هم جوش می‌دهد.

دلیل دوم اتحاد روحی، درد مشترک و امید مشترک است که پایه همدلی اجتماعی انسان‌ها می‌شود. همدلی زمانی شکل می‌گیرد که انسان‌ها وجه مشترکی میان خود بیابند، در روز عرفه، همه زائران و دعاخوانان، در وضعیت اعتراف به ضعف‌ها، ابراز نیاز و طلب بخشش هستند.

وقتی همه لایه‌های طبقاتی، نژادی و زبانی کنار می‌روند و همه در موضع بنده محتاج قرار می‌گیرند، نوعی برابری عمیق وجودی لمس می‌شود و این درک مشترک از  فقر انسانی در برابر غنای الهی، خودخواهی‌ها را ذوب کرده و جای آن را به شفقت، مهربانی و همدلی نسبت به دیگر انسان‌ها می‌دهد.

دلیل سوم اتحاد روحی و مبارک، تولد امت توحیدی به جای جامعه فردگراست. جامعه مدرن تمایل دارد انسان‌ها را به جزایری مستقل و جدا از هم تبدیل کند، اما تجربه عرفانی روز عرفه، انسان را از پیله فردیت خارج می‌کند. امام حسین(ع) در این دعا نه فقط برای خود بلکه با ضمیر جمع همه را دعا می‌کند.

این نگاه جمعی، من‌ها را تبدیل به ما می‌کند. این همان لایه باطنی مفهوم امت است یعنی جمعیتی که نه براساس مرز‌های جغرافیایی یا منافع اقتصادی بلکه حول یک تجربه شهودی و قلبی مشترک به هم پیوند خورده‌اند.

در حقیقت، عرفه اثبات می‌کند که قوی‌ترین پیوند‌های اجتماعی، پیوند‌های روحی و معنوی هستند. وقتی میلیون‌ها انسان به‌طور همزمان به یک نقطه چشم می‌دوزند و یک حقیقت را صدا می‌زنند، مرز‌های فیزیکی فرو می‌ریزند. این تجربه عرفانی مشترک، نوعی خویشاوندی روحی میان مؤمنان ایجاد می‌کند که خروجی اجتماعی آن، افزایش مدارا، کاهش فاصله‌های طبقاتی و روانی و تقویت حس دلسوزی و همدلی فرامرزی است.

ما همین حقیقت را در مناسک پرچم‌گردانی شبانه ملت بعث یافته در جریان دفاع مقدس رمضان به روشنی مشاهده می‌کنیم. امتی که عرفه را از متن کتاب به متن میدان آورده و با تجربه مقدس حضور اجتماعی و حمایت از رهبر جامعه و با خودشناسی و تقویت اراده‌ها در ذیل توکل بر خدا به یک‌دلی و یک‌رنگی دست یافته‌اند.

ایکنا- چرا شناخت عجز و ناتوانی انسان، اولین و مهم‌ترین قدم برای رسیدن به معرفت الهی است؟

در تفکر اسلامی، برخلاف مکاتب اومانیسم افراطی که قدرت انسان را در استقلال مطلق از مبدأ هستی می‌بینند، انسان درست در نقطه درک ناتوانی خود است که به بی‌نهایت متصل می‌شود، اظهار عجز در آستان الهی نه پرتگاه بلکه پلکان صعود است.

در ادبیات نیایش، اعتراف به عجز که به تعبیر شما همان درک فراق و فقر است، یک ایستگاه متوقف‌کننده نیست بلکه سکوی پرتاب است. در این خصوص سه تبیین می‌توان ارائه داد: نخست اینکه فروپاشی بت خودخواهی زمینه‌ساز پاک‌سازی گستره وجود انسان از پلیدی‌هاست.

در کلام معصومین آمده است: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ؛ هرکس خود را شناخت، پروردگارش را شناخته است» اما این خودشناسی از کجا شروع می‌شود؟ از شناخت ضعف‌ها. تا زمانی که ظرف وجودی انسان پر از توهم من خودم می‌توانم، من دانایم و من بی‌نیازم باشد، جایی برای تجلی معرفت الهی باقی نمی‌ماند.

در این وادی، شناخت عجز، درواقع یک عملیات پاکسازی روحی است. وقتی انسان می‌فهمد که حتی کنترل ضربان قلب یا پلک زدنش در دست خودش نیست، بت غرور درونش می‌شکند. این خالی شدن از خود کاذب، فضا را برای ورود نور خدا آماده می‌کند.

تبیین دوم این است که معرفت الهی در آیینه عجز و نیاز انسان تجلی می‌یابد و زمانی تصویر واقعی به وضوح در آینه منعکس می‌شود که آینه صاف، شفاف و تمیز باشد.

امام حسین(ع) در دعا به ما یاد می‌دهد که عجز ما، عین نیاز ماست. وقتی انسان درک کند که در تمام شئون وجودی‌اش به یک کل بی‌نیاز وابسته است، نگاهش از خود ضعیفش برداشته شده و به مبدأ قوی معطوف می‌شود. درواقع، معرفت الهی زمانی رخ می‌دهد که انسان خدا را به‌عنوان تنها تکیه‌گاه ممکن  شهود کند و این شهود، بدون درک اضطرار و عجز حاصل نمی‌شود.

تبیین سوم، تبدیل عجز به کلید ارتباط است. در روابط انسانی، ابراز ناتوانی شاید مایه سرافکندگی باشد اما در رابطه با امر قدسی، اعتراف به عجز، بزرگ‌ترین سرمایه بنده است.

جمله معروف دعای عرفه را به یاد بیاوریم که فرمود: «إلهی أنَا الفَقیرُ فی غِنایَ» وقتی انسان عجز خود را می‌پذیرد، دیگر در موضع طلبکاری نیست بلکه در موضع تسلیم و عشق قرار می‌گیرد، این تسلیم، حجاب‌های میان انسان و خدا را کنار می‌زند و انسان درمی‌یابد که در عین ناتوانی، به واسطه اتصال به خدا، چقدر ارزشمند و قدرتمند است.

اعتراف به عجز در روز عرفه، به معنای ناامیدی و انفعال نیست بلکه به معنای واقع‌بینی وجودی است. ما با درک این عجز، از توهم استقلال نجات پیدا می‌کنیم و با وصل شدن به منبع بی‌انتهای قدرت و رحمت، به امن‌ترین پناهگاه هستی می‌رسیم. این، همان مغز معرفت الهی است.

انتهای پیام
خبرنگار:
الهام حلاجیان
دبیر:
محدثه نعیمی فرد
captcha