به قلم معصومه نصیری، مدرس و پژوهشگر سواد رسانهای:
واقعه غدیر خم تنها یک رخداد تاریخی یا مذهبی نیست، بلکه از منظر ارتباطات و رسانه نیز یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ اسلام به شمار میآید. در سال دهم هجری، پس از پایان حجةالوداع، پیامبر اسلام(ص) در منطقه غدیر خم کاروان عظیم مسلمانان را متوقف کرد تا پیامی را که از سوی خداوند مأمور به ابلاغ آن شده بود، بهصورت عمومی و فراگیر اعلام کند. انتخاب مکان، زمان و شیوه ابلاغ این پیام نشان میدهد که پیامبر(ص) برای رساندن این پیام از یک راهبرد ارتباطی دقیق بهره گرفته بود.
در غدیر، پیامبر(ص) در برابر جمعیتی گسترده، با ایراد خطبهای مفصل و گرفتن اقرار از مردم درباره جایگاه و ولایت خویش، موضوع جانشینی و رهبری پس از خود را مطرح کرد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». این اقدام در حقیقت یک ابلاغ عمومی، شفاف و فراگیر بود که همه عناصر یک ارتباط رسانهای موفق را در خود داشت؛ مخاطبان فراوان، پیام روشن، تکرار پیام، اخذ تأیید از مخاطبان و حتی دعوت به انتقال پیام به غایبان.
با این حال، آنچه پس از رحلت پیامبر(ص) رخ داد، نشان داد که صرف ابلاغ یک پیام، تضمینکننده ماندگاری آن در افکار عمومی نیست. جامعه اسلامی آن روز درگیر عوامل متعددی بود که موجب شد بخشی از افکار عمومی نسبت به پیام غدیر دچار برداشتهای متفاوت یا کجفهمی شود. رقابتهای قبیلهای، منافع سیاسی، نوپا بودن جامعه اسلامی و تلاش برخی جریانها برای ارائه تفسیری متفاوت از مفهوم «مولی» از جمله عواملی بود که به تغییر جهت افکار عمومی کمک کرد.
از منظر رسانهای، مخالفان یا منتقدان حرکت عظیم غدیر بیش از آنکه اصل واقعه را انکار کنند، در «تفسیر» و «چارچوببندی» آن تاثیر گذاشتند. در علوم ارتباطات، این پدیده را میتوان نوعی «بازتعریف پیام» دانست؛ یعنی به جای انکار یک رویداد، معنای آن تغییر داده میشود. به این ترتیب، واقعهای که از نگاه شیعه اعلام رسمی جانشینی و ولایت امام علی(ع) بود، در برخی روایتها صرفاً به بیان فضیلت و محبت ایشان تقلیل یافت.
افکار عمومی نیز همواره تحت تأثیر شرایط اجتماعی و سیاسی شکل میگیرد. بسیاری از مسلمانان آن زمان، به دلیل فاصله گرفتن از فضای غدیر، تاثیرپذیری از تحولات سیاسی پس از رحلت پیامبر(ص) و غلبه روایتهای جدید، به تدریج از پیام اصلی غدیر فاصله گرفتند. این مساله نشان میدهد که در عرصه ارتباطات، حفظ و بازتولید مستمر یک پیام به اندازه ابلاغ اولیه آن اهمیت دارد.
واقعه غدیر از این منظر یک درس مهم تاریخی به همراه دارد؛ اینکه حقیقت، هرچند به روشنی بیان شود، برای ماندگاری در حافظه جمعی نیازمند «روایتگری مستمر»، «تبیین صحیح» و «مقابله با تحریفهای احتمالی» است. به همین دلیل، غدیر نه تنها یک واقعه تاریخی، بلکه نمونهای مهم برای مطالعه رابطه میان پیام، رسانه، افکار عمومی و قدرت تفسیر در جوامع انسانی به شمار میرود.
همانطور که تاکید شد واقعه غدیر از نظر گستره مخاطبان و صراحت ابلاغ، یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ اسلام بود؛ اما آنچه در سالهای پس از رحلت پیامبر(ص) رخ داد، نشان داد که سرنوشت یک پیام تنها در لحظه ابلاغ تعیین نمیشود، بلکه در میدان روایتها و تفسیرها شکل میگیرد. به بیان دیگر، پس از غدیر، نبرد اصلی بر سر اصل واقعه نبود، بلکه بر سر معنای آن بود.
در تحلیل ارتباطات سیاسی، هنگامی که یک پیام را نتوان به طور کامل انکار کرد، تلاش میشود مفهوم آن تغییر داده شود. در واقع مخالفان سیاسی جریان ولایت نتوانستند اصل وقوع غدیر را حذف کنند؛ زیرا هزاران نفر شاهد آن بودند و این واقعه در منابع متعدد ثبت شده بود؛ بنابراین راهبرد اصلی، تغییر روایت از غدیر بود. در این چارچوب، مفهوم «ولایت و رهبری» به «دوستی و محبت» تقلیل یافت و پیام سیاسی ـ اجتماعی غدیر به یک توصیه اخلاقی تفسیر شد.
این جنگ روایتها از چند مسیر دنبال شد:
۱ ـ تغییر اولویت افکار عمومی: پس از رحلت پیامبر(ص)، جامعه اسلامی با مساله جانشینی و اداره حکومت روبهرو شد. تمرکز افکار عمومی از بازخوانی پیام غدیر به حل بحران سیاسی روز منتقل شد و همین تغییر دستور کار، فرصت کمتری برای تبیین پیام غدیر فراهم کرد.
۲ ـ تولید روایتهای جایگزین: در فضای سیاسی آن زمان، روایتهای دیگری درباره مشروعیت رهبری جامعه مطرح شد که به تدریج در ذهن بخشی از جامعه پررنگتر از واقعه غدیر گردید. در نتیجه، غدیر از یک «نص تعیینکننده» به یک «فضیلت تاریخی» تقلیل داده شد.
۳ ـ بهرهگیری از ابهامهای زبانی: واژه «مولی» محور اصلی بحثها قرار گرفت. از منظر شیعی، قرائن خطبه غدیر نشاندهنده معنای ولایت و سرپرستی است؛ اما روایتهای رقیب تلاش کردند معنای محبت، دوستی یا یاری را برجسته کنند. این اختلاف تفسیری یکی از مهمترین عرصههای جنگ روایتها درباره غدیر بود.
۴ ـ کمرنگ شدن بازنشر پیام: هر پیام اجتماعی برای ماندگاری نیازمند تکرار و بازتولید مستمر است. هنگامی که روایتهای رقیب بیشتر بازگو شوند و روایت اصلی کمتر تبیین گردد، به مرور زمان ذهن جامعه به سمت روایت غالب متمایل میشود.
از این منظر، غدیر نمونهای تاریخی از تاثیر جنگ روایتها بر افکار عمومی است؛ جایی که نزاع اصلی نه بر سر وقوع یک رویداد، بلکه بر سر تفسیر و معنای آن شکل گرفت. همین تغییر روایت و چارچوببندی مجدد پیام بود که موجب شد بخش مهمی از جامعه اسلامی از برداشت مورد نظر پیامبر(ص) فاصله بگیرد و پیام غدیر در حاشیه تحولات سیاسی قرار گیرد.
واقعه غدیر نشان میدهد که در تحولات اجتماعی و سیاسی، همیشه حقیقت قربانی انکار مستقیم نمیشود؛ گاهی حقیقت با «تغییر روایت»، «جابهجایی اولویتها» و «تفسیرهای جهتدار» به حاشیه رانده میشود. از این منظر، غدیر تنها یک واقعه تاریخی نیست، بلکه نمونهای از تاثیر جنگ روایتها بر افکار عمومی است.
اگر از این رویداد برای امروز درس بگیریم، درمییابیم که مهمترین میدان نبرد در عصر حاضر نیز میدان ذهنها و روایتهاست. در دنیای رسانههای نوین، شبکههای اجتماعی و جریانهای خبری، بسیاری از واقعیتها نه از طریق حذف کامل، بلکه از طریق بازتعریف، برجستهسازی گزینشی یا ایجاد ابهام دچار دگرگونی میشوند. همانگونه که درباره غدیر، نزاع اصلی بر سر تفسیر پیام بود نه اصل واقعه، امروز نیز بسیاری از رخدادهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در معرض رقابت روایتها قرار دارند.
بنابراین، مهمترین درس غدیر برای جامعه امروز، ضرورت «بصیرت رسانهای» و «سواد روایت» است؛ یعنی توانایی تشخیص تفاوت میان اصل واقعیت و تفسیری که از آن ارائه میشود. جامعهای که قدرت تحلیل و نقد روایتها را داشته باشد، کمتر در معرض تحریف افکار عمومی قرار میگیرد و میتواند میان حقیقت، تبلیغات و روایتهای جهتدار تمایز قائل شود.
غدیر به ما میآموزد که حفظ یک حقیقت تنها با بیان آن ممکن نیست؛ بلکه نیازمند تبیین مستمر، آگاهیبخشی، روشنگری و حضور فعال در عرصه روایتسازی است. هرگاه صاحبان یک حقیقت از میدان روایت غفلت کنند، دیگران روایت خود را جایگزین خواهند کرد و افکار عمومی نیز به سمت روایت غالب سوق داده خواهد شد. از این رو، غدیر را میتوان هشداری تاریخی دانست که اهمیت آگاهی، تبیین و مدیریت افکار عمومی را در همه دورانها یادآوری میکند.
انتهای پیام