«دفتر خاطرات سرزمین غدیر» کتابی است به قلم محمدرضا انصاری که با روایتی متفاوت، خاطرههای سه روز اعلام ولایت دوازده امام(ع) در غدیر خم و ۱۴ وقایع ۱۴۰۰ ساله آن تا به امروز را برای ما روایت میکند. کتابی که خواندن آن موجب میشود لذت در غدیر بودن را از عمق جانمان احساس کنیم و اگر در آنجا نبودهایم از شنیدن ماجراها و سرگذشت آن لذت ببریم.
سرزمین غدیر، سرزمین نبوت و ولایت که ثمره زحمات ۱۲۴ هزار پیامبر در آنجا اعلام، بلندترین و مهمترین خطابه پیامبر خطاب به بشریت در آنجا بیان و بیعتی ۱۲۰ هزار نفری در آن رخ داده است، از آنچه دیده و شنیده برای ما روایت میکند؛ روایتهایی کوتاه و خواندنی که ایکنا تا روز عیدالله اکبر هر روز بخشهایی از آن را منتشر خواهد کرد.
اکنون بیایید تا سرگذشت خود را از غیبت صغرای امام زمان(عج) تا امروز برایتان بگوییم. از زمان ائمه(ع) تا غیبت صغری آنقدر سرزمین من معروف بود که هیچ یک از ظالمان جرئت خراب کردن و از بین بردن مسجد یا آثار ولايت را نداشتند و من نوری درخشان در مسیر مکه تا مدینه بودم. سال ۲۶۰ قمری بود که على بن مهزيار اهوازی را دیدم. او به اشتیاق دیدار آخرین وارث امامت در بیستمین سفر حج خود عازم مکه بود که در سرزمین من پیاده شد و در مسجد به مناجات پرداخت و سپس به سوی مکه رفت.
در طول قرنها مسجد من همچنان پا بر جا بود و خسته دلان راه به سوی خود میخواند و ولايت پیامبر و اميرالمؤمنین(ع) را به همگان یادآور میشد. اگر صفحات تاریخ را ورق بزنید در سالهای ۳۸۱، ۴۶۰، ۴۸۱، ۵۶۸، ۵۹۸، ۷۲۸، ۷۶۸، ۱۱۸۶ و ۱۳۰۰ قمری سرزمین مرا مشهور و مسجدم را پر رونق خواهید یافت. در همه این سالها علمای شیعه، مرا به مردم معرفی میکردند و آنان را به سمت سرزمین من سوق میدادند و از نماز و عبادت در مسجد من سخن میگفتند و در صورت امکان شخصاً در مسجد حاضر میشدند و به عبادت میپرداختند.
در قرن چهارم شیخ صدوق را خواهید دید که آبادی مسجد مرا در زمان خود در کتابش ثبت کرده است در قرن پنجم شیخ طوسی و قاضی ابن بَرَاج را ملاحظه خواهید کرد که در کتابشان خبر از وجود مسجد غدیر خم در زمان خود میدهند در قرن ششم شیخ ابن ادریس و ابن حمزه را میبینید که در کتابهایشان برپایی مسجد غدیر را در زمان خود خاطرنشان کردهاند.
در اوایل قرن هشتم علامه حلی به بقای مسجد غدیر تصریح کرده و در اوایل همین قرن شهید اول را میبینید که میگوید چهار دیواری مسجد غدیر تاکنون باقی است. شما را به قرن دوازدهم میبرم و شیخ یوسف بحرانی را میبینید که مردم را تشویق به حضور در مسجد غدیر مینماید و در واقع خبر از بقای آن میدهد. در قرن سیزدهم سید حیدر کاظمی را میبینید که نام مسجد غدیر را میبرد و میگوید: دیواریهای این مسجد تا امروز باقی و سابقۀ آن مشهور است.
به قرن چهاردهم میرسیم که محدث نوری با استادش سید مهدی قزوینی حلی به زیارت من میآیند. آنان در سفر حج به اینجا رسیدند و در مسجد من نماز خواندند آن روزها بار دیگر مسجد من آباد شده بود.
من در پیشگاه خداوند شاکیام. میخواهید بدانید چرا و از چه کسی؟ از وهابیان به خاطر بغض و عداوتشان؛ صبر کنید تا برایتان بگویم. در طول چهارده قرن و پس از زمان عمر و معاویه درختان من از بین رفتند و برکه گاهی کم آب و گاهی پر آب بود و تغییرات زیادی در شکل و حدود جغرافیایی منطقه من اتفاق افتاد اما مسجد هرگز به طور کامل از بین نرفت.
در طول تاریخ پادشاهان شیعه به خصوص پادشاهان شیعه هندوستان در هر فرصتی که مییافتند امکانات لازم را برای بازسازی و احیای دوباره من فراهم میکردند. شعار آنان این بود که مسجد غدیر تیری به چشم دشمنان ولایت است و بنای آن همچون سندی زنده در قلب بیابان عربستان میدرخشد.
تا قرن سیزدهم راه حجاج از غدیر و آثار مسجد محفوظ بود. در اواسط این قرن ناصبیان برای مخفی کردن این فضیلت عظیم امیرالمؤمنین، مسیر جاده را تغییر دادند و آن را از سرزمین من دور کردند.
هشتاد سال از سلطه وهابیان بر کشور عربستان نمیگذشت که به سراغ من هم آمدند. آنها اثر مسجد را به کلی محو کردند و ساختمان آن را منهدم ساخته و برای همیشه از بین بردند. آنها هنگام احداث بزرگراه مکه تا مدینه عمداً جاده را از من فاصله بیشتری دادند به گونهای که حتی دورنمای مرا نمیتوان دید. آری، دوباره با سکوت و تنهایی همدم شدهام و منتظرم.
خفقان وهابيان خاطراتم را زیر خاک میبُرد، اما گویا خدا خواست که این سکوت مرگبار شکسته شود. در اواخر قرن چهاردهم اولین کسی که برای شناسایی من آمد جغرافیدانی از اهل سنت به نام عاتق بن غیث بلادی بود که از اهالی «بلادیه» در نزدیکی سرزمین من است.
او از طرف دولت عربستان مأمور شناسایی مسیر هجرت پیامبر علیه السلام شد و در این راه به منطقه من رسید و به شناسایی دقیق پرداخت. او در سالهای ۱۳۹۳ و ۱۳۹۶ قمری در دو نوبت شخصاً به این منطقه سفر کرد و به تحقیق از اهالی اینجا پرداخت و جزئیات منطقه را همراه با نقشههای جغرافیایی به صورت دقیق ثبت کرد.
او به شناسایی چشمه و آبگیر من پرداخت و به این نتیجه رسید که این بركه در طول تاریخ همیشه آب داشته و هر قدر خشکسالی باشد هیچگاه خشک نمیشود. خود او بركه پر آب را دید و در فاصلهای از آن جنگلی از درخت سَمُّر را گزارش کرد، که در زمان مراسم سه روزه کنار بركه هم پنج درخت کهنسال سَمُّر بود که شبیه درخت چنار است.
به شما سفارش میکنم دو کتاب او را به نامهای «علی طریق الهجرة» صفحه ۶۰ و «معجم معالم الحجاز» جلد ۳ صفحه ۱۵۹ مطالعه کنید. او با اینکه از اهل سنت است اما در پایان کلامش به ماجراى آن روز اقرار کرده میگوید: در بازگشت از حجة الوداع در همین مکان پیامبر درباره علی(ع) فرمود: «من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»، و خطبۀ مشهور غدیر کنار همین برکه بوده است که از دلایل شیعیان بر ولایت علی بن ابی طالب است.
شش سال از شناسایی مسیر هجرت گذشته، اما افسوس که بزرگراه انقدر از سرزمین من دور است که دیگر هیچ مسافری مرا یاد نمیکند. حتی از خاطرهها محو شدهام. بیابانی پر سکوت و آبگیری خلوت. اما احساس میکنم هنوز کسانی درد مرا میدانند و به من میاندیشند.
گویا قرن پانزدهم روزهای خوشی را برای من تدارک دیده است. عالم بزرگ شیعه استاد علامه دکتر شیخ عبدالهادی فضلی از علمای شیعه منطقه شرقی عربستان همراه گروهی از شیعیان برای شناسایی من آمده است. او در سالهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۹ قمری در دو نوبت شخصاً به منطقه من سفر کرد و با توجه به سابقه مطالعاتی درباره واقعه آن روز و آشنايى نزديک با کشورش عربستان، جزئیات جغرافیایی و تاریخی اینجا راشناسایی نمود. او دیدهها و شنیدههای خود را همراه با عکسهایی به عنوان سفرنامه غدیر در مجله تراثنا شماره ۲۱ صفحه ۲۸ به چاپ رساند که شما را به مطالعه آن سفارش میکنم.
او چشمه تاریخی مرا شناسایی کرد و از نخلها و درختان سَمُّر یاد نمود و از بین رفتن برخی آثار توسط سیل را ذکر کرد. میدانم که بسیاری از آنان که نوشتههای این عالم بزرگ را میخوانند آرزو خواهند کرد هر چه زودتر نزد من آیند و بر جایگاه اعلام ولایت بوسه زند.

و اما اکنون، یعنی هزار و اندی سال پس از مراسم ولايت؛ اکنون که خاطراتم را با شما در میان گذاشتم سرزمین من به صورت بیابانی است که در آن آبگیری و چشمه آبی است. منطقه من در حدود ۲۰۰ کیلومتری مکه و ۳۰۰ کیلومتری مدینه در ۲۶ کیلومتری شهرواند و در ۸ کیلومتری روستای جحفه قرار دارد که میقات حجاج است و هم اکنون نیز به نام «غدیر» شناخته میشوم. مردم منطقه به خوبی از محل دقیق و نام من آگاهند و میدانند که شیعیان هر از چند گاهی برای یافتن من به منطقه میآیند و پرسوجو میکنند. بیست و دو سال از ملاقات من با علامه فضلی گذشته و گزارش او باعث شده تا افراد مختلفی از شیعیان با ملیتهای مختلف به جستجوی من آیند و من با چهرههای بسیاری از وفاداران به امامت و ولايت آشنا شوم و پذیرای مهمانان غدیری خود باشم.
ای شیعیان و ای محبین اهل بیت(ع)، هر چند که اکنون اثری از مسجد نیست و باید بر خرابی آن اشک بریزید، اما اگر قسمت شد و به سرزمین من آمدید از روی برکه مرا شناسایی کنید. بیایید و در آنجا دمی بیاسایید و گوش جان به خطبه بلند پیامبر(ص) بسپارید. سپس برخیزید و عبادتی طبق دستور امامان معصوم(ع) انجام دهید.
اگر بیایید برایتان خواهم گفت که امام صادق(ع) فرمود: نماز در مسجد غدیر مستحب است زیرا پیامبر(ع) در آن امیرالمؤمنین(ع) را منصوب فرمود و آن محلی است که خداوند حق را ظاهر ساخت. برایتان خواهم گفت که از امام کاظم(ع) درباره نماز در مسجد من سؤال کردند و آن حضرت پاسخ داد: «در آنجا نماز بخوان که فضیلت خاصی دارد، و پدرم امام صادق(ع) نیز به آن امر میفرمود.
طبق همین دستورات در طول قرنها، بزرگان شیعه نیز سفارش به نماز در مسجد من داشتهاند. در هر قرنی کتابهای وفاداران غدیر را ورق بزنی یاد مرا فراموش نکردهاند و سرزمین مرا به حاجیان و مسافران یادآور شدهاند؛ چه در روزگارانی که مسجد بر پا بوده و چه در زمانهایی مثل امروز که دشمنان ولایت آثار آن را با خاک یکسان کردهاند.
این یک دعوت نامه رسمی از سوی من برای شماست شما که احساس میکنم شرایط مناسبی برای زیارت من در اختیارتان قرار گرفته است اگر روزی گذرتان به کشور عربستان افتاد و خواستید و توانستید به سراغ من بیایید بدانید که دو مسیر در پیش رو دارید. یکی راه جحفه که از تقاطع جحفه کنار فرودگاه رابغ آغاز میشود و 9 کیلومتر جاده آسفالته تا اول روستای قدیمی جحفه طی میکند که در آنجا مسجد بزرگی به جای مسجد قدیمی حجاج ساخته شده است.
سپس جاده از طرف شمال به وسط سنگها و ریگهایی میرسد که مانند سد قرار گرفتهاند و تا قصر علیا که حد پایانی روستای میقات است به مسافت پنج کیلومتر ادامه مییابد. از آنجا جاده به سمت راست منحرف میشود و تا دو کیلومتر تپههایی از سنگ و ریگ و بیابانی کوتاه است. سپس از بیابان به سمت راست جاده پایین میآید که سرزمین من است.
دیگری راه رابغ که از تقاطع جاد عمومی مکه - مدینه با شهر رابغ آغاز میشود. این راه از کنار خانههای سیمانی و گلی که اعراب منطقه ساکن آن هستند میگذرد. سپس از جاده قدیمی آسفالته بالا میرود و به سمت چپ منحرف میشود و این همان جاده عمومی قدیم است که بقایای آن از پشت فرودگاه رابغ آغاز میشود، بعد از بیست کیلومتر در سمت راست جاده فرعی که به منطقه من میرسد جدا شده و مسافت آن از رابغ ۲۶ کیلومتر است.
ای کسی که خاطرات مرا خواندی، میخواهم بگویم خسته نباشی. اما میدانم که هرگز با خواندن شیرینترین لحظات اعتقادت خسته نمی شوی، بلکه خوشحال تر میشوی.
و اما آخرین سخنم با توست ... تو که با اشتیاق ورق به ورق این دفتر را خواندی و با تلخیهای خاطرات ناراحت شدی و با شیرینیهایش لبخند بر لبات نقش بست. من غدیرم. خاطراتم را برایت گفتم تا بدانی چهها بر من گذشته، اما برایت از شنیدههایم نگفتم. یقین داشتم بعد از آن روز، هر مسافری بیاید خبر خوشی برایم از امام غدیر خواهد آورد. بر خود بالیدم آنگاه که شنیدم پیامبر(ص) روز هیجدهم ذیالحجه را بهترین عید امت خویش نامیده است. بسیار اعجابانگیز بود که شنیدم در آسمانها هم روز مرا جشن میگیرند. برایم جالب بود مردمی که خبر آن مراسم را شنیده بودند، مشتاقانه نزد پیامبر(ص) میآمدند و سؤالاتی درباره آن مطرح میکردند. اگر چه امامان غدیر را مظلوم کردند و نگذاشتند دنیا با خلافت آنان گلستان شود و آخرت مردم آباد گردد، اما دانه دانۀ ریگهای من و قطره قطره بركه من تا ابد از همه مدافعان غدیر قدردانی خواهد کرد.
از سلمان و ابوذر و مقداد گرفته تا مالک و میثم و عمار و شهدای کربلا و همه سینههایی که گنجینه ارزشمند مرا به نسلهای بعد از خود منتقل کردند و همه قلمهایی که به ثبت حقایق من پرداختند. خبرهایی به من رسیده از اتمام حجتهایی که امامان غدیر و مردان و زنان غدیری با ماجراى آن روز نمودهاند و چه اقرارهایی که از دشمنان درباره آن گرفتهاند.
میدانم که امروز اسناد و متون طبقه بندی شده غدیر به زبانهای متخلف دنیا در معرض استفاده همه قرار دارد. خبر دارم که بیش از هزار کتاب مستقل درباره واقعه آن روز تأليف شده است. شنیدهام که میلیونها بیت شعر درباره آن روز به زبانهای مختلف سروده شده و در دعاها و زیارات نام من بسیار برده میشود.
میدانم که امروز نام من از اوج بلندترین قلهها به گوش جهانیان رسیده است. شنیدهام که جشن چهاردهمین قرن آن خطابه بلند را برگزار کردهاید. بسیار خوشحالم که عظمت آن مراسم را به خوبی دریافتهاید و امروز گسترش معارفش را آغاز کردهاید. برایم جالب است که خطابه غدیر به ۱۲ زبان ترجمه شده و میلیونها نسخه از آن منتشر گشته است. با آن بلوایی که سقیفه به راه انداخت باورم نمیشد چنین روزهایی در انتظار غدیرتان باشد، اما این خداست که تا ابد پشتیبان من و شما خواهد بود.
میخواهم با شما خداحافظی کنم اما دفتر خاطرات من مفتوح خواهد ماند چراکه نام من قرین نام ولایت و 12 امام گردیده و با حیات آنان نام من نیز زنده است.
من آثار باستانی شما هستم اکنون وقت آن است که شما مدافع من باشید. اگر نمیتوانید سرزمین مرا آباد کنید و مسجدم را بازسازی نمایید و یا حتی به زيارت من بیایید، اما میتوانید ماجرای مراسم سه روزه مرا به هر کس و تا هرجا که میتوانید برسانید.
اکنون نوبت شماست که همه مردم دنیا را به جشن عظیم غدیر دعوت کنید و نام مرا از همیشه تاریخ زندهتر کنید. اکنون شمایید که باید نام غدیر را در سراسر دنیا به گوش تمامی مردم جهان برسانید. من هم هر سال در این گوشه تنهایی روز هیجدهم ذیالحجه را برای خودم جشن میگیرم و در شادی شما شریکم و منتظر روزی هستم که او بیاید.
او که میراثدار امامت است و با ظهورش جهان یکپارچه غدیری خواهد شد و همه به امام غدیر اقتدا خواهند کرد و بار دیگر به زیارت من خواهند آمد.
خدایا به امید روزی که با حضور قائم آل محمد سرزمین من دوباره آباد شود و جای جای آن مراسم علامت گذاری شود، در انتظار خواهم ماند.
انتهای پیام