کد خبر: 4356773
تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۴۰
مهدی مختارپور تصریح کرد

اعتماد اجتماعی؛ محور مقاومت ملی و مدیریت دوره‌های پرتنش

اعتماد اجتماعی؛ محور مقاومت ملی و مدیریت دوره‌های پرتنش یک عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی با بیان اینکه اعتماد عنصر حیاتی در مدیریت دوره‌های پرتنش و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی است، گفت: بدون اعتماد، قوانین و قدرت تنها به ابزار سرکوب تبدیل می‌شوند، اما با وجود اعتماد اجتماعی، جامعه می‌تواند با مشارکت، شفافیت و عدالت حتی بحران‌های عمیق را پشت سر بگذارد.

انسجام و مقاومت ملیتاب‌آوری اجتماعی توانایی یک جامعه برای مواجهه مؤثر با بحران‌ها، شوک‌ها و تغییرات ناگهانی است، به‌گونه‌ای که ساختارها، نهادها و روابط اجتماعی آن آسیب نبیند و حتی در شرایط سخت عملکرد خود را حفظ کند. در قلب این تاب‌آوری، سرمایه اجتماعی نقش کلیدی ایفا می‌کند؛ مجموعه‌ای از ارتباطات، اعتماد، شبکه‌ها و هنجارهای اجتماعی که همکاری و کنش جمعی را تسهیل می‌کنند. 

سرمایه اجتماعی نه تنها باعث افزایش همبستگی و انسجام اجتماعی می‌شود، بلکه امکان استفاده مؤثر از منابع و توانمندی‌های جمعی را در شرایط بحرانی فراهم می‌کند. جوامعی که شبکه‌های قوی و متنوعی از تعاملات اجتماعی دارند، قادرند اطلاعات و کمک‌های ضروری را سریع‌تر منتقل کنند، اعتماد متقابل را بازسازی کنند و با مشارکت فعال مردم، فرآیند بازسازی و بازتوانی را تسریع کنند.

به عبارت دیگر، سرمایه اجتماعی مانند چسب انعطاف‌پذیر عمل می‌کند؛ روابط و اعتماد میان افراد و نهادها، جامعه را در برابر فشارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مقاوم می‌سازد و امکان حفظ ثبات و هویت جمعی را در شرایط بحرانی فراهم می‌کند. توسعه و تقویت سرمایه اجتماعی، به ویژه از طریق افزایش اعتماد، مشارکت مدنی و تقویت شبکه‌های همبستگی، مسیر رسیدن به تاب‌آوری اجتماعی پایدار را هموار می‌کند.

ایکنا در راستای واکاوی مقوله تاب‌آوری اجتماعی در جامعه و میزان تأثیر انسجام ملی در آن به گفت‌وگو با مهدی مختارپور، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی پرداخته که مشروح آن را در ادامه می‌خوانیم.  

ایکنا ـ جوامع مختلف چگونه می‌توانند به سمت تاب‌آوری در حوزه انسجام ملی و حفظ آن در برهه‌های مختلف حرکت کنند؟

تاب‌آوری در حوزه انسجام ملی به معنای توانایی یک جامعه برای حفظ همبستگی، هم‌افزایی و هویت واحد خود در مواجهه با بحران‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. این یک هدف ایستا نیست، بلکه یک فرآیند پویا است که نیاز به مشارکت هم‌زمان دولت و مردم دارد. برای حرکت به سمت این تاب‌آوری می‌توان چارچوب زیر را به عنوان نقشه راه در نظر گرفت:

۱. تقویت «روایت ملی» فراگیر: تاب‌آوری ملی نیازمند یک داستان مشترک است که همه اعضای جامعه با وجود تفاوت‌های قومی، مذهبی یا سلیقه‌ای خود را در آن سهیم بدانند.

الف) پذیرش تنوع: به‌جای تلاش برای یکسان‌سازی، باید «کثرت در عین وحدت» را به رسمیت شناخت. وقتی گروه‌های مختلف احساس کنند هویت آن‌ها تهدیدی برای هویت ملی نیست، پیوند آن‌ها با کلیت جامعه تقویت می‌شود.

ب) آموزش حافظه تاریخی: برجسته کردن نقاط اشتراک تاریخی و تجربیات زیسته مشترک (مانند پیروزی‌ها، سختی‌های مشترک و ارزش‌های اخلاقی واحد) به ایجاد یک «ما» قوی کمک می‌کند.

۲. عدالت اجتماعی به مثابه ستون فقرات انسجام: هیچ عاملی به اندازه «احساس بی‌عدالتی» نمی‌تواند انسجام ملی را فرسایش دهد.

الف) توزیع عادلانه فرصت‌ها: نابرابری‌های عمیق اقتصادی و فرصت‌های نابرابر برای پیشرفت جامعه را به گروه‌های متخاصم تقسیم می‌کند. تاب‌آوری ملی زمانی محقق می‌شود که فردفرد جامعه احساس کنند در ساختار موجود راهی برای رشد و دیده شدن دارند.
   
ب) مبارزه با تبعیض: شفافیت در نهادها و حذف سازوکارهای تبعیض‌آمیز (چه در سطح قومی، جنسیتی یا طبقاتی) اعتماد عمومی را بازسازی می‌کند.
   
۳. نهادینه‌سازی گفت‌وگو و میانجی‌گری: در برهه‌های بحرانی، تضادها خود را نشان می‌دهند. تاب‌آوری ملی در گرو «نحوه مدیریت این تضادها» است.

الف) تقویت جامعه مدنی: تشکل‌های مردم‌نهاد، انجمن‌های علمی و صنفی نقش میانجی را بازی می‌کنند. این نهادها اجازه می‌دهند تنش‌ها در سطوح پایین‌تر حل‌وفصل شوند و به سمت شکاف‌های عمیق و غیرقابل‌جبران نروند.

ب) فرهنگ گفت‌وگو: آموزش مهارت‌های شنیدن و گفت‌وگو به‌جای تخریب و حذف یکدیگر، برای سلامت جامعه حیاتی است. رسانه‌ها باید از ادبیات دوقطبی‌ساز فاصله گیرند.
    
۴. حکمرانی پاسخگو و اعتماد‌ساز: اعتماد، چسبِ انسجام ملی است. اگر مردم به نهادهای حکمرانی اعتماد نداشته باشند، در بحران‌ها به جای همراهی با دولت، به سمت گسست یا تقابل حرکت می‌کنند.

الف) شفافیت: وقتی مردم بدانند در شرایط بحرانی چه می‌گذرد و چرا تصمیمات خاصی اتخاذ شده است، همدلی بیشتری نشان می‌دهند.

ب) مشارکت واقعی: انسجام زمانی بالا می‌رود که مردم در تصمیم‌گیری‌ها (حتی در سطح محلی) سهیم باشند. حسِ «سهام‌دار بودن» در سرنوشت کشور، بزرگترین عامل تاب‌آوری است.

۵. مدیریت بحران با نگاه انسانی: در لحظات بحرانی(مانند جنگ، بلایای طبیعی یا بحران‌های اقتصادی): 

الف) همبستگی داوطلبانه: دولت باید اجازه دهد شبکه‌های داوطلبانه مردمی خودجوش عمل کنند. این فعالیت‌ها پیوندهای اجتماعی را محکم‌تر کرده و به مردم احساسِ «قدرتِ عمل» می‌دهد.

ب) حمایت‌های روانی-اجتماعی: حفظ سلامت روان جامعه در برهه‌های سخت، مانع از فروپاشی اخلاقی و بروز خشونت‌های جمعی می‌شود.

بنابراین، تاب‌آوری انسجام ملی حاصل یک معامله دوطرفه است؛ دولت با تأمین امنیت، عدالت و فضای گفت‌وگو بستر را فراهم می‌کند و مردم با پذیرش تکثر، تعهد به منافع مشترک و کنشگری مدنی ساختار را می‌سازند.

ایکنا ـ جوامع مختلف چگونه می‌توانند از چالش‌ها و بحران‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی به خوبی عبور کنند؟

عبور از بحران‌های فرهنگی و اجتماعی بسیار دشوارتر از بحران‌های اقتصادی یا طبیعی است؛ چراکه بحران‌های فرهنگی و اجتماعی مستقیما با باورها، ارزش‌ها، هویت‌ها و روابط بین انسانی درگیر هستند. این بحران‌ها معمولاً با تضادهای عمیق، شکاف‌های نسلی، تنش‌های هویتی و از دست رفتن اعتماد عمومی همراه هستند.

برای عبور موفقیت‌آمیز از این دوران‌های گذار، جوامع باید از یک رویکرد مدیریتی - ساختاری به سمت یک رویکرد ارزشی ـ رویه‌ای حرکت کنند. در ادامه، استراتژی‌های اصلی برای این عبور را در چهار لایه تحلیل می‌کنیم.

۱. لایه شناختی: بازتعریف و پذیرش واقعیت (پذیرش تغییر): بسیاری از بحران‌های اجتماعی به این دلیل طولانی می‌شوند که جامعه یا از تغییر می‌ترسد یا با انکار واقعیت‌های جدید سعی در حفظ وضعیت موجود دارد.

الف) پذیرش گذار: جوامع باید درک کنند که بحران‌ها اغلب نشانه‌ یک «گذار تاریخی» هستند(مثلاً از سنت به مدرنیته، یا از ساختارهای سنتی به دیجیتال). مقاومت کورکورانه در برابر تغییر، بحران را تشدید می‌کند؛ در حالی که درکِ ماهیتِ تغییر، امکان مدیریت آن را فراهم می‌سازد.
  
ب) آموزش تفکر انتقادی: برای عبور از بحران‌های فرهنگی (مانند اطلاعات نادرست یا افراط‌گرایی)، جامعه نیازمند ارتقای سطح سواد رسانه‌ای و تفکر انتقادی است تا بتواند میان «واقعیت» و «ادعاهای هویتی» تمایز قائل شود.

۲. لایه ارتباطی: بازسازی «پل‌ها» به جای «دیوارها»: بحران‌های اجتماعی معمولاً با «قطبی شدن» همراه هستند؛ جایی که جامعه به دو یا چند بلوک متخاصم تقسیم می‌شود.

الف) ایجاد فضاهای سوم: در بحران، جامعه به فضاهای «سوم» نیاز دارد؛ نه فضایی که متعلق به جریان اصلی باشد و نه فضایی که متعلق به جریان مخالف؛ بلکه فضاهایی(مانند انجمن‌های هنری، علمی، ورزشی یا محلی) که افراد بتوانند خارج از چارچوب‌های سیاسی و ایدئولوژیک با هم تعامل کنند.
   
ب) زبان مشترک: عبور از بحران مستلزم یافتن یک «زبان مشترک» است. این به معنای حذف تفاوت‌ها نیست، بلکه به معنای پیدا کردن مفاهیمی است که فراتر از تضادهای جزئی، بر ارزش‌های انسانی یا نیازهای مبرم مشترک(مانند امنیت، رفاه و کرامت) تمرکز دارند.
   
۳. لایه ساختاری: اصلاح نهادها برای افزایش «اعتماد»: بحران‌های اجتماعی زمانی به اوج می‌رسند که مردم احساس کنند نهادهای واسطه (خانواده، مدرسه، رسانه، نهادهای دولتی) دیگر کارکرد خود را از دست داده‌اند یا از آن‌ها محافظت نمی‌کنند.

الف) بازگشت به نهادهای واسطه: تقویت خانواده، انجمن‌های محلی و گروه‌های مدنی می‌تواند فشار را از روی ساختار کلان بردارد و یک لایه محافظتی برای افراد ایجاد کند.
   
ب) شفافیت و پاسخگویی: در زمان بحران، کوچک‌ترین ابهام در عملکرد نهادهای قدرت، به تئوری‌های توطئه و بی‌اعتمادی اجتماعی دامن می‌زند. شفافیت، تنها راه بازگرداندن مشروعیت به ساختارهاست.
    
۴. لایه روانی-اجتماعی: مدیریت «اضطراب جمعی»: بحران‌های فرهنگی و اجتماعی معمولاً با موجی از اضطراب، ترس از آینده و احساس بی‌هویتی همراه هستند.

الف) ایجاد معنای جدید: جوامع در حال عبور باید بتوانند «معنایی جدید» برای زندگی خود خلق کنند. وقتی ارزش‌های قدیمی دیگر پاسخگوی واقعیت‌های جدید نیستند، جامعه دچار خلاء معنایی می‌شود. هنر، ادبیات و فلسفه نقش حیاتی در پر کردن این خلا و ارائه چشم‌اندازی امیدوارکننده دارند.
  
ب) مراقبت اجتماعی: در دوران بحران، حمایت از گروه‌های آسیب‌پذیر (که معمولاً اولین قربانیان تغییرات اجتماعی هستند) نه تنها یک وظیفه اخلاقی، بلکه یک ضرورت برای حفظ ثبات است. اگر بخشی از جامعه احساس کند در این گذار رها شده است، آن بخش به عامل ناامنی تبدیل خواهد شد.

همچنین، برای عبور از بحران جامعه باید بین دو طیف تعادل برقرار کند:

1. بین سنت و نوآوری: نه چنان سخت‌گیر که در گذشته غرق شود و از واقعیت عقب بماند، و نه چنان بی‌پروا که ریشه‌های هویتی خود را برای پذیرش هر چیزی از دست بدهد.   

2.  بین نظم و آزادی: نه چنان سخت‌گیر که با سرکوب تفاوت‌ها، انفجار اجتماعی ایجاد کند و نه چنان رها که از فروپاشی انسجام و نظم اجتماعی جلوگیری کند.

ایکنا ـ مهمترین مؤلفه در حوزه مدیریت دوره‌های پرتنش چیست؟

اگر بخواهیم از میان انبوهی از مفاهیم مدیریتی، سیاسی و اجتماعی، تنها یک مؤلفه را به عنوان ستون فقرات مدیریت دوره‌های پرتنش انتخاب کنیم، آن مؤلفه بدون شک اعتماد است. شاید در نگاه نخست، قدرت، قانون یا منابع اقتصادی مهمتر به نظر برسند، اما در تحلیل عمیق‌تر، قدرت بدون اعتماد به زور تبدیل می‌شود و قانون بدون اعتماد به سرکوب. در دوره‌های پرتنش، وقتی فشارها (اقتصادی، اجتماعی یا امنیتی) به اوج می‌رسد، تنها چیزی است که مانع از فروپاشی کامل ساختارها می‌شود، کیفیت رابطه‌ میان مدیران‌ ـ حاکمان و رهبران ـ اتباع است که ریشه در اعتماد دارد. حال این سؤالا مطرح می‌شود که چرا اعتماد مهمترین مؤلفه است؟ 

۱. کاهش هزینه‌های مدیریت: در دوره‌های عادی، نظم بر پایه «هماهنگی» است، اما در دوره‌های پرتنش، نظم بر پایه «کنترل» تعریف می‌شود. اگر اعتماد وجود داشته باشد، مدیریت می‌تواند با کمترین میزان فشار و نظارت، از طریق «مشارکت» پیش برود. اما اگر اعتماد از بین رفته باشد، مدیریت مجبور است هزینه‌های عظیمی را صرف نظارت، پلیسی کردن فضا، و تضمین اجبار کند. این هزینه‌ها (هم مالی و هم روانی) در طول زمان، منابع جامعه را برای عبور از بحران می‌بلعد.  

۲. تسهیل مدیریت عدم‌ قطعیت: ماهیت اصلی دوره‌های پرتنش، «ناشناخته بودن» است. مردم نمی‌دانند بحران کی تمام می‌شود یا چه شکلی خواهد بود. در این میان، اگر اعتماد به نهادها وجود داشته باشد، حتی در صورت بروز اشتباهات یا شکست‌های موقت، جامعه به جای «انفجار»، به دنبال «اصلاح» می‌رود. اعتماد، نوعی «ضربه‎گیر» عمل می‌کند که ضربات ناشی از تصمیمات دشوار یا شرایط ناگوار را می‌گیرد.  

۳. جلوگیری از قطبی‌سازی و گسست: در بحران‌ها، تمایل انسان‌ها به سمت «گروه‌گرایی» و «دشمن‌سازی» است. اعتماد، عامل اصلیِ حفظِ «پل‌ها» است. وقتی اعتماد به وجود باشد، گروه‌های مختلف معتقدند که حتی اگر با هم اختلاف نظر داشته باشند، طرف مقابل را «دشمن» نمی‌بینند، بلکه «شریک در بحران» می‌دانند. این نگاه، مانع از آن می‌شود که بحران‌های اجتماعی به جنگ‌های داخلی تبدیل شوند.  

مولدات اعتماد در مدیریت بحران: برای اینکه اعتماد به عنوان یک مؤلفه فعال عمل کند، مدیران یا رهبران باید سه رکن را رعایت کنند:   

الف) شفافیت: حتی اگر خبر بدی برای گفتن نیست، پنهان کردن حقیقت، اعتماد را برای همیشه می‌کشد.

ب) ثبات و پیش‌بینی‌پذیری: رفتارهای متناقض و تغییر مدام قواعد در زمان بحران، باعث ایجاد پارانویا در جامعه می‌شود.

ج) عدالت در توزیع سختی‌ها: در دوره‌های پرتنش، سختی‌ها اجتناب‌ناپذیرند؛ اما اگر مردم ببینند که «بار بحران» به‌صورت عادلانه توزیع شده و لایه‌های قدرت از آن مصون هستند، تحمل خود را افزایش می‌دهند.

در مدیریت دوره‌های پرتنش، ابزارها (مانند قوانین یا منابع مالی) تنها بدنه هستند، اما اعتماد روحی است که به این بدنه حرکت و حیات می‌بخشد. بدون اعتماد، مدیریت صرفا به یک تمرین برای بقا تا لحظه‌ انفجار تبدیل می‌شود.

ایکنا ـ چه ارتباطی بین اعتماد اجتماعی و استحکام انسجام ملی وجود دارد؟

اعتماد یکی از جنبه‌های مهم روابط انسانی و اجتماعی در میان افراد، گروه‌ها و نهادهای اجتماعی است و در جریان تعاملات اجتماعی و کنش‌های متقابل بین افراد و گروه‌های اجتماعی نقش مهمی را در ایجاد نظم و همبستگی اجتماعی و نیز حفظ آنها بر عهده دارد. در عین حال، اعتماد اجتماعی از عناصر مهم در پذیرش و همدلی اجتماعی محسوب می‌شود و در عین حال بسترساز تعاملات اجتماعی و کانون مفهوم سرمایه اجتماعی است. از نظر زتومکا، فرهنگ اعتماد بیش از هر نظام سیاسی دیگر در نظام دموکراتیک محقق می‌شود. فرهنگ اعتماد دراین نظام عمدتا برپایه دو معیار پاسخگویی و تعهد و التزام پیشین بنیان گذاشته می‌شود.

از سوی دیگر باید گفت نسل‌ها سازنده جامعه هستند، رشد نسل‌ها از درون خانواده شروع شده و می‌تواند در قالب ساختارهای حکومتی تداوم داشته باشد. نسل‌ها در درون جامعه در تعامل با همدیگر از ابزارهای مختلف سود می‌جویند و یکی از این ابزارها اعتماد است. اعتماد اجتماعی در بین نسل‌های مختلف می‌تواند به عنوان امری میانجی عمل کند و آن‌ها را به سوی توافق سوق دهد و یا نقطه مقابل آنعدم اعتماد می‌تواند شکاف بین نسل‌ها را شدت بخشیده و جامعه را با بحرا‌ن‌های جدی مواجه سازد. در بحث بر روی مسائل نسلی در برخی اوقات شاهد تفاوت و در اوقات دیگر تعارض بین نسل‌ها هستیم، ولی در عین حال، در جامعه ما مسئله بی‌اعتمادی مختص یک نسل خاص نیست، بلکه این بی‌اعتمادی در بین همه نسل‌ها دیده می‌شود ولی کم و زیاد دارد.

در ارتباط با مناسبات دولت و ملت، سازوکارهای بدون انعطاف و تکلیفی دولت به جای سازوکاهای اعتدالی عاملی موثر بر عدم رعایت و اجرای دستورالعمل‌های دولت، عدم مشارکت سیاسی متناسب با خواسته‌های دولت و عدم سرمایه‌گذاری بر پایه سیاست‌های پیش‌بینی شده دولت و نهایتا عدم اعتماد نسل‌های مختلف به دولت می‌تواند باشد. از سوی دیگر با توجه به آمارها و شواهد در جراید، رسانه‌ها و نتایج تحقیقات صورت گرفته بر روی ناهنجاری‌ها و نابسامانی‌های فرهنگی سیاسی و اقتصادی در سطح کشور شاید به جرئت بتوان گفت که یکی از عوامل مؤثر در این نابسامانی‌ها، نبود فرهنگ اعتماد در سطح جامعه در بین مردم بوده است. 

بنابرآنچه گفته شد، به نظر می‌رسد پرداختن به اعتماد اجتماعی به صورت مقایسه‌ای از دیدگاه نسل‌ها که تجربه‌های تاریخی مشترک و یا متفاوتی از هم داشته‌اند ضرورت داشته و پرداختن به این امر هم می‌تواند تصویری کلی از فضای اعتماد و میزان آن در جامعه ارائه دهد و هم با ارائه راهکارهایی در این مسیر، مورد استفاده سیاستگذاران برنامه‌ریزان در سطح کلان قرار گیرد.

ایکنا ـ عوامل کلیدی شکل دهنده انسجام ملی در یک جامعه چیست؟

انسجام درونی قدرت و مقاومت ملی: انسجام درونی قدرت ملی و شکل گیری مقاومت ملی، اجزای کلیدی در دفاع ایران در برابر جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی و آمریکا بودند. این اتحاد توانست از سرزمین و مردم کشور حفاظت کند و الگویی از همبستگی ملی در برابر تهدیدات خارجی ارائه دهد. رمز این ماندگاری و پیروزی، باور مشترک به اهمیت وحدت و همکاری در حفظ امنیت و استقلال کشور بود.

مولفه‌های انسجام درونی قدرت ملی: برخی از این مولفه‌ها عبارتند از:

الف) وحدت فرماندهی و رهبری مقتدر: رهبری مؤثر با پیام‌های وحدت بخش و بسیج عمومی، اعتماد به نفس مردم را افزایش داد و آن ها را حول محور دفاع از کشور گردهم آورد.

ب) همگرایی سیاسی و مدیریتی: قوای حکومتی به شکل متمرکز به حفظ امنیت و استقلال ملی پرداختند.

مقاومت ملی؛ نماد اتحاد و استقامت: در این حوزه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف) بسیج عمومی و مشارکت مردمی: حضور گسترده مردم در دفاع از میهن و مشارکت در برنامه های مختلف، نمایانگر اراده ملی بود.

ب) روحیه ایثار و فداکاری: ایثارگری نیروهای مسلح و خانواده شهدا نمادی از مقاومت ملی و پایداری در برابر دشمن بود که انسجام ملی را تقویت کرد.

نقش انسجام درونی قدرت ملی در موفقیت جنگ: انسجام درونی قدرت ملی در موفقیت جنگ دارای نقش‌های زیر است:

الف)  افزایش کارایی دفاعی: انسجام نهادها و حمایت مردمی موجب افزایش سرعت و دقت در تصمیم گیری ها و اقدامات نظامی شد.

ب) حمایت مردمی: احساس اتحاد در میان مردم، میزان همکاری اجتماعی را افزایش داد و بر موفقیت عملیات ها تاثیرگذار بود.

راهبردها و راهکارهای صیانت از وحدت ملی، افزایش حس تعلق ملی و انسجام درونی ایرانیان

وحدت و انسجام ملی زیربنای ثبات و امنیت هر جامعه در برابر تهدیدات داخلی و خارجی است. تجربه جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران و دفاع مقدس نشان داد که حفظ و تقویت این انسجام، کلید موفقیت در شرایط سخت است. راهبردهای کلان رهبری به همراه راهکارهای فرهنگی، رسانه‌ای، سیاسی و اقتصادی حس تعلق ملی و همبستگی ایرانیان را تقویت کرد و زمینه‌ای موثر برای مقاومت در برابر دشمنان فراهم آورد. این سرمایه ملی به عنوان یک گنجینه ارزشمند نیازمند مراقبت و بازتولید مستمر است تا نسل‌های آینده نیز از آن بهره‌مند شوند. به همین منظور لازم است تا راهکارهایی به منظور صیانت از وحدت ملی، افزایش حس تعلق ملی و انسجام درونی ایرانیان مورد توجه قرار گیرد.

برخی از این راهکارها عبارتند از:

الف) بازتعریف و ترویج هویت ملی: ایجاد محتواهای آموزشی و فرهنگی برای نسل جوان تا با تاریخ، ارزش‌ها و مفاخر ملی و انقلابی خود ارتباط عمیق‌تری برقرار کنند. برگزاری جشنواره‌ها، نمایشگاه‌ها و همایش‌های فرهنگی، بهره گیری از فضای مجازی و تولید محتوای چندرسانه‌ای از جمله این اقدامات است.
    
ب) ایجاد گفتمان ملی وحدت: رسانه‌ها باید با برنامه‌ریزی دقیق فضایی ایجاد کنند که بر اشتراکات سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی تاکید داشته باشد و اختلافات را کمرنگ کند. تولید برنامه‌های مستند، گفتگوهای تخصصی و مستمر در این زمینه ضروری است.

ج) تقویت اعتماد عمومی: اطلاع‌رسانی شفاف و مستمر درباره مسائل ملی و بین‌المللی به ویژه درباره علل و پیامدهای جنگ‌ها و تحریم‌ها و راهگشایی برای مشکلات مردم از مهمترین عوامل افزایش اعتماد مردم به نظام است.

د) تقویت اقتصاد مقاومتی: توسعه صنایع بومی، کاهش وابستگی به نفت و واردات، ترویج کسب و کارهای کوچک و متوسط و حمایت از تولید داخلی به افزایش تاب‌آوری اقتصادی و کاهش نگرانی‌های مردم و هم مسیر شدن آن‌ها کمک می‌کند.

به طور کلی باید توجه داشت که صیانت و تقویت وحدت و انسجام ملی نیازمند رویکردی هوشمندانه، هدفمند و برنامه ریزی دقیق است. در دنیای پیچیده امروز، راهبردهای فرهنگی و اجتماعی باید با ابزارهای جدید بازآفرینی شوند تا نسل های آینده با اهمیت هویت دینی، ملی و فرهنگ ایثار آشنا شوند و این میراث را حفظ کنند. این هدف تنها با همکاری تمامی نهادهای کشور امکان پذیر است.

ایکنا ـ نقش سرمایه اجتماعی در افزایش تاب‌آوری اجتماعی چیست؟

سرمایه اجتماعی به ارتباطات درون و مابین گروهی توجه دارد و تعاریف متنوعی از آن در اختیار است از سرمایه اجتماعی بعنوان درمان تمام مشکلات یا علاج تمام مشکلات یاد شده است باتوجه به اینکه بعد اجتماعی که از ابعاد اصلی تاب‌آوری است در بسیاری از موارد از تفاوت ظرفیت یا سرمایه اجتماعی به دست می‌آید. این بعد از تاب آوری در دل خود ابعاد اقتصادی، سیاسی، قضایی، نهادی و اجتماعی را دارا است. 

بعد اجتماعی تاب‌آوری قادر به پاسخگویی به تغییرات و استرس‌ها به شیوه مثبت است. همچنین می‌تواند عملکردهای اصلی خود را علیرغم تنش‌هایی که وجود دارد به عنوان یک کلیت حفظ کند. این بعد با تاکید بر تحقیق پایداری اجتماعی در برابر سوانح، از یک سو بر شکل‌گیری و حفظ گروه‌های اجتماعی و جوامع محلی و از سوی دیگر در فرایند افزایش مشارکت ساکنین در امر بازسازی و شکل‌گیری پیوندهای اجتماعی کمک می‌کند و امر بازتوانی و بازسازی جامعه محلی با حفظ نهادهای اجتماعی موجود را در زمان سانحه و نیز در یک جامعه محلی بعد از سانحه تسهیل می‌کند. 

ممکن است در یک اجتماع آسیب‌پذیری بالا باشد، با این حال با وجود شبکه‌های اجتماعی و ارتباطات این شبکه‌ها، تاب‌آوری بالایی را نیز شاهد باشیم. بنابراین، یکی از جنبه‌های مهم تاب‌آوری اجتماعی موضوع سرمایه اجتماعی است که تا حدودی مبتنی بر موفقیت‌های محدود و تلاش‌هایی برای کاهش ریسک‌ها  است؛ به طوری که با افزایش آگاهی افراد از میزان خطر کاسته می‌شود،از طرف دیگر حتی اگر شهروندان آگاهی نداشته باشند، رهبران سیاسی محلی باید اقدامات مطلوبی را برای منافع جوامع محلی در ارتباط با تاب‌آوری انجام دهند.

سرمایه اجتماعی در مفهوم اولیه خود اراده نیک، یاری، همدلی و روابط اجتماعی در بین افراد و خانواده‌هایی که یک واحد اجتماعی را تشکیل می‌دهند، توصیف می‌شود. مایانگا در یک چارچوب روش‌شناسی مدل سرمایه‌محور در تاب‌آوری شامل سرمایه اجتماعی، اقتصادی، کالبدی، انسانی و طبیعی را پیشنهاد می‌دهد. در سرمایه اجتماعی بر شاخص‌هایی همچون ساختارها، اعتماد، ارتباطات و شبکه‌هایی که هماهنگی و همکاری و دسترسی به منابع را تسهیل می‌کند و کنش‌ها را موجب می شود، تاکید می کند. لین اظهار می‌کند که افراد برای حصول سرمایه‌گذاری فردی، دسترسی و استفاده از منابع  از ایده اصلی سرمایه اجتماعی به شبکه‌های اجتماعی روی می‌آورند؛ به طوری که کارکردهای اصلی سرمایه اجتماعی تسهیل شبکه‌های اجتماعی قوی، توسعه هنجارهای مشترک و اعتماد سازی در ارتباط با نهادهای محلی و مردم است. تاب‌آوری از طریق رفتارهایی که باعث ایجاد اعتماد، اقدامات متقابل و ارتباط در ارزشهای مشترک حوزه داخلی است، ایجاد می‌شود.

بنابراین، اعتماد به دلیل داشتن قدرت زیاد در تحقق تغییر جزء لاینفک سرمایه اجتماعی است. نظریه‌پردازان سرمایه اجتماعی در مورد نقش‌های منافع شخصی و دستیابی به موفقیت، سرمایه اجتماعی را به عنوان یک دارایی فردی، جمعی یا چند سطحی متصور می‌شوند که به شهروندان این امکان را می‌دهد تا نگرانی‌ها و مشکلات جمعی را راحت‌تر حل و برطرف کنند.

سرمایه اجتماعی می‌تواند به عنوان شیوه‌ها، ارزش‌ها و مجموعه‌های هنجارهای موجود در اشکال مختلف شبکه‌های اجتماعی تعریف شود می‌تواند به همکاری و عملکرد جمعی شبکه کمک کند. به دنبال دیدگاه تعاملی، سرمایه اجتماعی از طریق تعامل درون یک شبکه ساخته می‌شود. از آنجا که این تعامل در شبکه‌های مختلفی اتفاق می‌افتد، سرمایه اجتماعی که ایجاد می‌شود بسته به بازیگران درگیر و مرزهای این شبکه‌ها متفاوت است. سرمایه اجتماعی به جامعه اجازه می‌دهد  تا موقعیت راهبردی خود را در شبکه‌ها ایجاد کند تا پایه دارایی خود را توسعه داده و موقعیت قدرت خود را تقویت کند. نمایندگان از طریق پیوندها و تعامل با نمایندگان دولت، بازار و جامعه مدنی می‌توانند بر قوانین مربوط به دسترسی به منابع در جامعه دوباره توافق کنند. این نوع سرمایه می‌تواند یک منبع بسیار مهم برای توانایی خانواده در بسیج منابع و اطلاعات لازم برای پاسخگویی به تهدیدات خطرناک طبیعی و بازیابی در برابر بلایای طبیعی و همچنین، رفع مشکلات معیشتی خانواده و نیازهای مصرفی آن‌ها باشد. هر دو پیوندهای قوی و ضعیف به عنوان مولفه‌های سرمایه اجتماعی برای تاب‌آوری لازم هستند، زیرا پیوند های قدرتمند توانایی و انسجام اجتماعی را فراهم می‌کنند و پیوند های ضعیف دسترسی به ایده‌های جدید و متنوع را فراهم می‌کنند.

همچنین، مشارکت اجتماعی باعث تقویت تاب‌آوری اجتماعی می‌شود و باید منافع جمعی را به روش منصفانه و عادلانه که موجب شفافیت و مشارکت گسترده شود، ترویج دهند. در مدل‌های تاب‌آوری اجتماعی مبتنی بر سرمایه اجتماعی بر جنبه‌های عمومی همچون اعتماد اجتماعی، هنجارها و شبکه‌ها، حس تعلق و دلبستگی به مکان، ارزش‌ها و وحدت اجتماعی، مشارکت شهروندان، آموزش و یادگیری تاکید می‌شود.

انتهای پیام
خبرنگار:
مجتبی افشار
captcha